در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران معتقد است، داریوش دشمنان زیادیداشتهاست. او میگوید: داریوش به خاطر نوع شغلی که داشته دشمن هم داشته است. او در کار قاچاق گازوئیل بود و نزولخواری هم میکرد؛ بنابراین دشمنان زیادی داشته است و کسانی که داریوش برای گرفتن نزول آنها را تحت فشار میگذاشته انگیزه لازم را برای قتل او داشتهاند، اما یوسف در 3 روز آخر عمر مقتول همراه او بوده است و چیزهایی از این مرد میداند که واقعیت را در مورد مرگ داریوش نشان میدهد، ضمن اینکه داریوش مرد بداخلاقی بوده و خواهر یوسف را اذیت میکرد، در حالی که زن دیگری را هم صیغه کرده و دلهمسرش را شکسته است. بنابراین به نظر میرسد این مرد جوان هم انگیزه کافی برای قتل شوهرخواهرش را داشته است.
یک روز قبل از حادثه، آنها با هم به شهرستان رفتند؛ کسی نمیداند که در این مدت چه شده است و چه حرفهایی میان آنها ردوبدل شده است
.عطار میگوید: البته ما هم به دنبال حقیقت هستیم. در این میان خونی ریختهشدهاست و شخصی وجود دارد که نتوانسته به ابهامات پاسخ دهد، ابهاماتی که ما را به این نتیجه رسانده، یوسف قاتل شوهرخواهرش است
. ما فکر میکنیم خواهریوسف هم در این قتل با او همدستی داشته است؛ چون این زن وقتی متوجه گمشدن شوهرش میشود چندین ساعت صبر میکند و بعد موضوع را به دیگران خبر میدهد. به نظر میرسد این زن میخواسته آثار جرم به طور کامل از بین برود و خانواده همسرش را با خبر کند؛ بنابراین به نظرما این خواهر و برادر میدانند که چه برسر داریوش آمده است.من با مقتول دوست صمیمی بودیم
یوسف گفتههای نماینده دادستان را رد میکند و میگوید: برای محکوم کردن او دلیل محکمی وجود ندارد و صرفا به خاطر گفتههای مادرمقتول او را 4 سال است زندانی کردهاند.
چندسال است که داریوش را میشناسی؟
داریوش نوهخاله من است و به رغم اینکه با خانواده خالهام رفت و آمد نداشتم، اما با داریوش از همان بچگی دوست بودم و با هم بزرگ شدیم. بعد هم که باخواهرم ازدواج کرد روابط ما خیلی بیشتر بود و رفاقت ما خیلی زیاد شد
.مدعیهستی رابطه خیلی خوبی با مقتول داشتی، اما اولیایدم تو را متهم به قتل کردند. بنابراین مشخص میشود آنطور هم که تومیگفتی رابطه خوبی بین شما نبوده است
.نه اینطور نیست، ما رابطه خوبی داشتیم، من اصلا نمیدانم چرا مادرش اینکار را کرده، من اصلا رفتو آمدی با مادر داریوش نداشتم. وقتی داریوش 2 ماهه بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و مادر داریوش دیگر سراغی از او نگرفت و داریوش پیش خاله من که مادربزرگش میشد، بزرگ شد. چند سال بعد مادر داریوش ازدواج کرد و چند فرزند دیگر به دنیا آورد، اما باز هم داریوش پیش خاله من زندگی میکرد. اگر این زن راست میگوید و دلسوز بچهاش است خب در این سالها کجا بوده و چرا دنبال پسرش نبود. او آمده که زندگی مرا سیاه کند
.باتوجه به زندگی داریوش، چه شد که باخواهرت ازدواج کرد؟
یک روز به خواستگاریش آمد، ماهم با داریوش دوست بودیم وموافقت کردیم و آنها باهم ازدواج کردند.
این درست است که خواهرت با داریوش درگیریداشته؟
به هرحال دعوا بین هرزن و شوهری هست. حتما بین داریوش و خواهر من هم بوده است، اما من سعی میکردم وارد زندگی شخصی آنها نشوم. من رفاقتم را با داریوش حفظ میکردم؛ البته این را هم بگویم که داریوش هیچوقت خواهرم را جلوی من کتک نزد. من فقط میشنیدم که این اتفاق افتاده است
.قبل از اینکه داریوش کشته شود تو و همسرت به خانه او رفته بودید چرا؟
اولا خانه داریوش خانه خواهرمن هم بود و این اصلا غیرطبیعی نیست که آدم به خانه خواهرش برود. من هم به خانه خواهرم رفت و آمد میکردم؛ دوم اینکه زنم مریض بود، او کمخونی شدید داشت و ما میخواستیم بچهدار شویم. من او را برای انجام آزمایش و بردن به دکتر به تهران آورده بودم. چندروزی ماندیم و بعد چون کارهای همسرم طول کشید من برگشتم چون مرخصی نداشتم.
داریوش هم با تو آمد چرا؟
میگفت که باید کارت سوخت ماشینش را بگیرد. داریوش ماشینی داشت که دست پدرش بود وکارت سوخت آن را هنوز نگرفته بود. با من آمد تا کارتسوختش را تحویل بگیرد. در راه به شهری که داریوش باید کارت سوختش را از آنجا میگرفت رفتیم، متصدی نبود و از آنجا به خانه من رفتیم.
داریوش کی از تو جدا شد؟
وقتی به خانه ما رفتیم یک چیز دمدستی از یخچال برداشتیم و خوردیم، یکی دوساعتی استراحت کردیم و بعد داریوش گفت که میخواهد به خانه مادربزرگش برود. همان زنی که از بچگی داریوش را بزرگ کرده بود. بعد از آن من دیگر داریوش را ندیدم.
کی متوجه شدی که داریوش گم شده؟
یک روز از این ماجرا گذشت. من سرکار رفتم و فکر میکردم حتما در این مدت داریوش هم به خانهاش رفته است. روز دوم صبح خیلی زود بود که خواهرم تماس گرفت و گفت که داریوش گم شده است.
یعنی اصلا به تهران نرفته بود؟
چرا رفته بود. آنطور که خواهرم میگوید وقتی به خانه رسیده بود به بهانه انجام کاری از خانه خارج شده و دیگر برنگشته بود.
آن روز تو تهران بودی؟
نه خدا شاهد است که نبودم، حتی از پادگان هم میتوانند استعلام بگیرند. من آنجا بودم. اصلا تهران نبودم .
پس چرا اولیایدم مدعی هستند که تو فرزندشان را کشتی در حالی که اصلا تهران نبودی؟
مادر داریوش میگوید تو از شهرستان به تهران آمدی، پسر مرا کشتی و دوباره برگشتی؛ در صورتی که چنین چیزی نیست به خدا. من اصلا به تهران نیامدم. چند روز بعد از این حادثه بود که زنم را با خودم به خانه بردم.
پلیس میگوید تو واقعیتهایی را پنهان میکنی، این درست است؟
نه اصلا اینطور نیست. من چنین کاری نکردم. اصلا خبر نداشتم داریوش چه میکند. از او نمیپرسیدم. وقتی که داشتیم باهم به خانه ما میرفتیم هم چیزی در مورد کارهایش به من نگفت. ما فقط رفیق بودیم و به خانه هم رفت و آمد میکردیم و به هم کمک میکردیم.
مدتی است که در زندان هستی. توضیح بده که این مدت بر تو چطور گذشته است؟
وقتی زندانیشدم همسرم باردار بود. فرزندم به دنیا آمد و حالا چهارساله است و من فقط یکبار در نوزادی او را دیدم فرزندم من را نمیشناسد و این درد بزرگی برای من است. من اصلا نمیدانم باید چه کنم. بدبخت شدم. زندگیام نابود شده و همه دار و ندارم از دستم رفته. ازجایی که کار میکردم اخراج شدم. اولیایدم داریوش با تهمتی که به من زدند، زندگیام را نابود کردند. امیدوارم این دادگاه من را تبرئه کند و من هم بتوانم به زندگی بازگردم.
شوهرم حامی من بود
نرگس متهم ردیف دوم این پرونده و همسر مقتول است. آنطور که در پرونده بازتاب داشته است این زن همه کارهای بانکی شوهرش را انجام میداده و در جریان معاملات او بوده است، اما خودش این موضوع را انکار میکند. نرگس در مورد آنچه اتفاق افتاده است، میگوید: 8 سال با شوهرم زندگی کردم. او را دوست داشتم و زندگی خوبی داشتیم. ما 3 فرزند داشتیم. شوهرم اعصابش ضعیف بود، گاهی من را کتک میزد اما من را دوست داشت. هیچچیز برای من و بچهها کم نمیگذاشت. من هم کارهای بانکیاش را انجام میدادم. پول زیردستش زیاد بود. 30 میلیون، 40 میلیون. اینطور پول میآمد و میرفت. اما من هیچوقت خبر نداشتم که ماجرا چیست. به من نمیگفت با چه کسانی رفتوآمد میکند
.فقط به بانک میرفتم چک را به حساب میگذاشتم و بعد که وصول شد پول را میگرفتم و به شوهرم میدادم.او در مورد اینکه چرا ماجرای گمشدن شوهرش را دیر خبر داده میگوید: شوهرم مرد غیرتیای بود. دوست نداشت کسی از دوستانش من را ببیند و برای انجام معاملاتش هم اتاقی جداگانه درست کرده بود که یک درش به حیاط خانه باز میشد و من کسی را نمیدیدم، اما میدانستم که شوهرم نزولخوار است و میدانستم که قاچاق سوخت میکند، چون هرچند وقت یکبار او را میگرفتند و چند روزی در بازداشت میماند. روز حادثه هم وقتی از شهرستان برگشت نیمساعتی پیش ما بود و بعد رفت. گفت میروم و برمیگردم. من هم فکر میکردم باز او را به جرم قاچاق سوخت گرفتهاند. صبر کردم تا بیاید. وقتی نیامد به پلیس خبردادم. او در مورد هوویش میگوید: باردار بودم که شوهرم رفت و زنی را صیغه کرد. اول خیلی ناراحت شدم اما بعد چون هوویم زن بدبختی بود، تصمیم گرفتم او را بپذیرم. استراحت مطلق بودم و نمیتوانستم با همسرم رابطهای داشته باشم و او هم به همین خاطر ازدواج کرده بود. به هرحال برای من کم نمیگذاشت. دوستش داشتم و خیلی روزگار خوبی داشتیم. از وقتی او رفت من هم به آوارگی افتادم. در خانههای مردم کار میکنم و بچههایم را به دندان میکشم.
خانوادهاش از من نمیپرسند که بچهها را چطور بزرگ میکنی و من آواره شدهام. من و برادرم تاوان صداقتمان را میدهیم. داریوش دشمنان زیادی داشت و خیلیها را بدبخت کرده بود. حالا تاوانش را من پس میدهم
.داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: