در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای ارتقا و توسعه فوتبال در جامعهای که پتانسیلهای لازم برای پیشرفت را دارد به ابزاری نیاز است که کشورهای توسعهیافته توانستند به آن دست پیدا کنند. دستیابی به ابزارهای موفقیت در فوتبال حاصل تلاش، تحقیق و ممارست کسانی بوده است که تجربه و دانش را با هم تلفیق کرده و امروز به جایی رسیدهاند که فوتبال را یک علم میدانند، علمی که برای آموختن و انتقال آن به نسل جوان نیازمند حضور افراد متخصص و باتجربه است. توجه به فوتبال به عنوان یک علم در ورزش سبب شد تا واژههای دیگری معنا پیدا کنند، شناخته شوند و حتی جای خود را به عنوان رشتههای تحصیلی با گرایشهای مختلف در بین دروس دانشگاهی باز کنند.
مدیریت ورزش از جمله مباحثی است که طی سالیان اخیر مقولهای شناختهشده برای کشورهای توسعهیافته است که بخصوص در فوتبال پایبندی به استفاده از مدیران ورزشی و فوتبالی را ضامنی برای دستیابی به موفقیت میدانند. شاید مهمترین دلیل اصرار و پافشاری فیفا برای جدایی فوتبال از سیاست و عدم دخالت دولتها در فوتبال همین بوده است تا فوتبال در جایجای دنیا بتواند فارغ از هر وابستگی به سوی پیشرفت گام بردارد و به قولی روی پای خودش بایستد.
اما در کشور ما جایگاه مناسب و ویژه این رشته ورزشی همواره فضایی را فراهم کرده است تا سالانه شاهد حضور پرتعداد مدیران غیرورزشی و غیر فوتبالی در این عرصه باشیم؛ عرصهای شهرتآفرین برای کسانی که آن را کوتاهترین راه برای رسیدن به این هدف میدانند. مدیرانی که با حضور در فوتبال راه صدساله را یکشبه میروند در فاصله زمانی کوتاهی به مدیران هزینه بدل میشوند، هزینهکردن بودجهای که بخش اعظم آن از حساب دولت به حساب باشگاهها واریز میشود و اغلب کمترین بازدهی را برای مجموعه به ارمغان میآورد. در این میان استثناهایی نیز وجود دارد، مدیرانی که تجربه و تخصص فوتبالی یا حتی ورزشی ندارند، اما به واسطه حضور مستمر در عرصه مدیریت ورزش با گذشت زمان مدیران کارآمدی شدند و نقاط روشنی در کارنامه خود دارند. اما در یک نگاه جامع به عملکرد مدیرانی که در باشگاههای حاضر در سطح اول فوتبال ما فعالیت میکنند، میتوان به این نتیجه رسید که عدم شناخت آنها از نحوه مدیریت در فوتبال، آگاه نبودن از چگونگی رفت و آمدها، جذب و نقل و انتقال بازیکنان و مربیان، ناتوانی در تامین هزینههای جاری و نداشتن قدرتی برای مدیریت بحران و حاشیههای موجود در فوتبال ضربههای سنگین و جبرانناپذیری به فعالیتهای یک باشگاه در حوزه فوتبال وارد میکند، لطماتی که حتی ممکن است به قیمت سقوط یک تیم از لیگ برتر منجر شود که نمونه آن را در دهمین دوره لیگ برتر شاهد بودیم.
موفقیت نسبی مدیران غیرفوتبالی
فوتبال در ایران متاثر از بدنه ورزش در کشور است و جزئی از یک کل محسوب میشود. در حقیقت همانطور که در مقاطع بالاتر از ساختار تربیت بدنی کشورمان گاه شاهد حضور افراد غیرمتخصص در پست مدیر متخصص هستیم در فوتبال هم ناگزیر چنین انتخابهایی داریم، اما در فوتبال حداقل انتظار این است که بهرهبرداری از تجربه و دانش افرادی که سالهای متمادی با حضور در میادین ورزشی در این راه ممارست کردهاند به خاطر علاقه و خواست مردم بیشتر مورد توجه قرار بگیرد که اینگونه نمیشود.
نگاهی به این نامها بیندازید، نامهایی که در لیگ دهم عنوان مدیر عامل باشگاههای مختلف حاضر در لیگ برتر را داشتند، عباس صوفی، محمود شیعی، منصور قنبرزاده، علی حکمت، فتحالله نژادزمانی، سردار ملاحی، جعفری، اصغر امانی، آرش کوشا، زاهدی، سهرابی و دلیلی.
این نامها نزدیکترین مثال برای ورود افراد غیرفوتبالی به فوتبال ما هستندکه البته در ترازوی سنجش عملکرد برخی از آنها موفقیت نسبی نسبت به سایرین داشتند، اما سوال این است که معیار انتخاب این مدیران چیست، چه چیز باعث شده تا عرصه مدیریت فوتبال در کشورمان خالی از نامهایی شود که از جنس فوتبال هستند و اتفاقا برخی از آنها تجربههای مدیریتی موفقی در فدراسیون و باشگاههای کشورمان داشتند.
عدم ثبات در مدیریت
بیژن ذوالفقارنسب، مربی و کارشناس فوتبال کشورمان ورود مدیران غیرفوتبالی به این عرصه را مشکلی اساسی در فوتبال ما میداند و به جامجم میگوید: عدم ثبات در مدیریت فوتبال ما را به سمت مدیریت غیرورزشی کشانده است. الان چند باشگاه میشناسید که در فوتبال ما با مدیریت یک فرد ورزشی یا فوتبالی اداره شود؟ مدیریت ورزش نیازمند حضور متخصصان است و فوتبال هم نمیتواند استثنا باشد. عجیب این است که وقتی یک تیم نتیجه نمیگیرد همه نگاهها به سمت مربی است در حالی که مشکل ما مدیران غیرورزشی هستند که حتی برخی از آنها مشکلات و درددلهای ورزشی یک مربی را درک نمیکنند.
باید کار را به کاردان سپرد
طرفداران ورود مدیران غیر ورزشی به ورزش عموما از مدیرانی هستند که بدون تجربه ورزش و مدیریت در آن به پستهای ورزشی رسیدند و بر این باورند که توانایی در مدیریت بدون آشنایی با فوتبال میتواند یک مجموعه فوتبالی را به موفقیت برساند. اما مخالفان حضور مدیران غیر فوتبالی در فوتبال از کارشناسان علوم ورزشی، پیشکسوتان فوتبال، مربیان فوتبال و مدیران با تجربه فوتبالی هستند.
در کشور ما جایگاه ویژه فوتبال فضایی فراهم کرده تا سالانه شاهد حضور پرتعداد مدیران غیرفوتبالی باشیم، اما همین مدیریتها گاهی دلیل اصلی افت و سقوط برخی تیمها بوده است
احمد رحیمزاده، کارشناس تربیت بدنی در آموزش و پرورش که سابقه مربیگری در تیمهای پایه فوتبال را هم در کارنامه دارد، در این خصوص به «جامجم» میگوید: افرادی که سختی حضور در ورزش را تجربه کردند مدیریت در آن ورزش را از هر رشتهای که باشد وظیفه خود میدانند چون از بدنه ورزش هستند، مثل این است که یک دبیر علوم اجتماعی را دبیر ورزش کنند، این مشکل را در آموزش و پرورش داریم، تفاوت این دو معلم نگاه آنها به ورزش است، شاگردان معلمی که واقعا تخصص ورزش دارد آنقدر اصولی کار میکنند که به آن علاقهمند میشوند و برای رسیدن ساعت ورزش لحظهشماری میکنند، اما معلم علوم اجتماعی که به ناچار ساعت ورزش را میگذراند عاقبت بچهها را از این فعالیت سالم فراری میدهد که البته خودش هم تقصیری ندارد. مدیر غیرورزشی هم همین است، اگر تلاش هم کند عاقبت نمیتواند از تجربهای که یک فرد به عنوان مثال فوتبالی داشته بهره ببرد. پس منطقی است که برای موفقیت بیشتر از افراد متخصص و آشنا با آن رشته ورزشی استفاده کنیم و درواقع کار را به کاردان بسپاریم.
پول آوری دلیل انتخاب مدیران غیرفوتبالی
اما موافقان با حضور افراد غیرفوتبالی در فوتبال مسائل مالی را مهمترین دلیل این انتخابها برمیشمارند. برخی از کسانی که به عنوان مدیرعامل یک باشگاه فوتبال برگزیده میشوند در حقیقت وسیلهای هستند برای تامین بودجه و هزینههای تیم فوتبال در طول یک فصل، این مدیران به واسطه ارتباطهایی که با ارگانها و سازمانهای مختلف دارند نقش مهمی در تامین بودجه ایفا میکنند که ممکن است یک پیشکسوت فوتبال حتی با توانمندیهای مدیریتی از این ارتباطها بیبهره باشد.
اما این ارتباطها همه آن چیزی نیست که برای موفقیت یک تیم لازم است، بعضا دیده شده که مدیرانی با این ویژگی در پایان یک فصل حتی نتوانستند تیمشان را در لیگ برتر حفظ کنند.
اختلاف های کهنه خانوادگی
فوتبال کشورمان توان استفاده از قهرمانان ملی به بهترین شکل را ندارد، ضعف در ساختارهای مدیریتی ورزش تا حدی است که بیشتر چهرههای شاخص فوتبال ما در گذشته که حتی از نظر تحصیلات در سطح بالایی قرار دارند به انزوا بروند و هیچ تلاشی هم برای حضور در این عرصه نداشته باشند.
یکی از مهمترین دلایل این اتفاق اختلافات عمیق بین اعضای جامعه ورزش و بخصوص فوتبال است که با وجود آن افراد نمیتوانند در کنار یکدیگر برای موفقیت یک مجموعه تلاش کنند و همین عاملی شده تا فضا برای فعالیت افرادی خارج از این خانواده فراهم شود.
مدیران، فرصتی برای بروز خلاقیت ندارند
اما شاید توجه به الگوهای بینالمللی مدیریت ورزش بتواند راهگشای فوتبال ما در آینده باشد، آیندهای که اگر به همین منوال ادامه پیدا کند سرعت سیر نزولی فوتبال در کشورمان را بالا میبرد.
حمید قاسمی که دارای تحصیلات مرتبط در زمینه مدیریت ورزش است، در گفتوگو با «جامجم» درخصوص وضعیت حاکم بر فوتبال ما تصریح میکند: بحث مدیریت ورزشی با گرایشهای تخصصی دانشگاهی دانش نو و تازهای است که در سراسر دنیا حدود 40 سال قدمت دارد. طبیعی است که در کشور ما در 4، 5 سال اخیر این رشته دانشگاهی راهاندازی شده و نوپاست. در حوزه ورزش ما افراد باتجربه و کارآمد زیادی هستند که با آزمایش و خطا به تواناییهای تجربی رسیدند. در باشگاههای حرفهای دنیا آدم با تخصص مدیریت ورزش کسی است که در بازار کار فوتبال به اطلاعات و دانشی دست پیدا کرده باشد که توانایی استفاده از آنها را داشته باشد.
وی ادامه داد: ضعف عمده ما در فوتبال این است که در بخش خصوصی فعال نشدیم. مدیریت در این عرصه مدیریت هزینه است و چون بودجه از دولت تامین میشود مدیران هم فرصتی برای بروز خلاقیت با رویکرد سودآوری ندارند. رقابت باشگاههای دولتی با بخش خصوصی گاهی آنقدر نابرابر است که حتی مدیریت بخش خصوصی هم آسیب میبیند، بنابراین باید تلاش کنیم افرادی را تربیت کنیم که در مسیر رشد و پیشرفت مدیریت قرار بگیرند. در حال حاضر مهمترین مشکل فوتبال ما همین مدیریتهای غیرتخصصی است. باید شرایطی را فراهم کنیم تا مدیران کارآمدی در این عرصه تربیت شوند.
سارا احمدیان/ جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: