در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من تا به حال ندیدهام یک منشی از غصه این که مبادا فرد دیگری جایگزینش شود بزند زیر گریه!
در کنار آن دکترهایی که انگار بدون تمایل قلبی و قبلی این شغل را قبول کردهاند شما تنها کسی هستید که به حرفهتان افتخار میکنید. عجیب نیست که گرههای بسته آن مطب به دست شما و دوستان منشیتان در اقصا نقاط کشور! باز میشود. اگر همه به اندازه شما به کارشان و حرفهشان ایمــان داشتند مسلما دنیـــای اطرافمان دوست داشتنیتر میشد.
خانم شیرزاد!خیلی از بینندگانی که سریال را میبینند شیفته جنب و جوش و شادی و نشاط تمام نشدنی شما شدهاند. بعضیها میپرسند راز شاد زیستن خانم «پرستو شیرزاد» در چیست. من فکر میکنم این جنب و جوش از حس کودکانهای میآید که تمام وجود شما را فراگرفته. لطفا اجازه ندهید کودک درونتان بزرگ شود. بگذارید همین طوری کوچک بماند و صداقتش را در رفتار و کردارتان جاری کند.
در این چند شب ما کاملا با حواس پرتیهای شما آشنا شدهایم. امیدوارم به خاطر کند ذهن بودن ذاتیتان خیلی غصه نخورید. این درست که شما مسائل را کمی دیر میگیرید اما به جایش آن قدر سماجت میورزید که جبران آن کند ذهنی را میکند. شما آن قدر سوالات پی در پی میپرسید که آخرش خیلی بهتر از آدمهای تیزهوش به جواب سوالات میرسید.
من احساس میکنم پشت آن کند ذهنی یک صداقت و راستی پنهان شده که به خودی خود دوست داشتنی است.
ما حق نداریم شما را به خاطر این که به استراق سمع کردن میگویید اسفناج سبز کردن مسخره کنیم.
باور کنید آن جملات بیربط شما خیلی بیشتر از کلمات قلمبه و سلمبه دیگران بر دل مینشیند. چون دارید خود واقعیتان را نشان میدهید. چقدر خوب که در هر لحظه هر چیزی را که به ذهنتان میآید بر زبانتان جاری میکنید و هیچ وقت نقاب دروغ و دورویی بر چهرهتان نمیزنید.
من فکر میکنم ما میتوانیم از برخی اخلاقهای خوب شما الگوبرداری کنیم. حتما میپرسید: واقعا؟ باید بگویم خانم شیرزاد: «بله واقعا!»
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: