نکته روز

دلمان، دلخوشی‌های کوچک می‌خواهد

یک نقطه سبز است روی نقشه خردلی و خاکستری تهران، آنجا که روی خط باریک و سپید نقشه نوشته شده‌است خیابان جشنواره، باغی هست که قدمتش به دوره قاجار می‌رسد. باغی با درخت‌های توت کهنسال که روی زمین سایه انداخته‌اند و در هر قدم روی سرت، توت‌های سپید و تازه می‌تکانند تا بی خیال و شاد زیر سایه درخت‌ها، روی سنگفرش آفتاب ندیده‌اش قدم بزنی به زمزمه آب که بی‌قرار میان حوض‌های باغ می‌گردد گوش بدهی و توتی شیرین را توی دهانت مزه مزه کنی.
کد خبر: ۴۰۸۲۱۸

در حین قدم زدنت اگر بتوانی از تماشای گچبری‌ها و آیینه‌کاری‌ها و عمارت قاجاری انتهای باغ دل بکنی و راهت را به سمت ضلع غربی کج کنی، بوی گلاب مشامت را می‌نوازد و اگر پی همان بوی خوش را بگیری می‌رسی به چادرشب‌های سپید و صورتی که پر شده‌اند از گلبرگ‌های لطیف گل‌محمدی و بعد دیگ‌های دود گرفته و بزرگ را می‌بینی که عصاره جان گلبرگ‌ها در دل‌شان قل می‌زند و بخار می‌شود و از نیچه‌های فلزی و باریک می‌گذرد و می‌رسد به ظرف‌هایی فلزی در حوض‌های آبی و خنک تا گلاب شود و تازه همان وقت است که صف طولانی مردم را پشت در غرفه‌ای کوچک و سپید می‌بینی که سر صبر ایستاده‌اند چشم‌انتظار گلاب‌ها و بقیه عرقیات گیاهی.

این خواب شیرین و خوش از باغ قدیمی 200 هزار متر مربعی فرهنگسرای اشراق، سال‌هاست هر اردیبهشت و خرداد، برای من و خیلی از تهرانی‌های دیگری که استطاعت مالی یا وقت سفر کردن تا کاشان را ندارند، تکرار می‌شود، می‌دانم که دو تا دیگ دودگرفته و یک غرفه که دیوارهایش با شیشه‌های کوچک و بزرگ عرقیات گیاهی پوشیده شده‌اند، کاشان نمی‌شود اما باید جمعیت چند هزار نفری را ببینی که چطور به همین نقطه سبز روشن هجوم می‌آورند و دیگ‌های قل قل کنان را با ذوق به هم نشان می‌دهند که «ببین! گلابگیری این طوری است»؛ ‌جمعیتی که تشنه بیشتر دانستن از فرهنگ و آداب و رسوم مردم استان‌های دیگر هستند، جمعیتی که دلشان شادی، موسیقی، شلوغی، هلهله و خنده می‌خواهد، جمعیتی که دلشان تماشا و سرگرمی می‌خواهد و باغ، همه اینها را در خود جا داده است.

همین جمعیت مشتاق را در فروردین امسال، در حیاط خانه هنرمندان هم دیدم وقتی هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان، بدون حمایت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در فضای سبز اطراف خانه هنرمندان برگزار شده بود و مردم کرور کرور می‌آمدند تا اجرای موسیقی بلوچ‌ها را به تماشا بنشینند و از غرفه‌هایی که سوغاتی‌های استان‌شان را در آنها چیده بودند خرید کنند. اما تجربه برخورد با این جمعیت لبخند بر لب و شگفت‌زده حتی محدود به 2 نقطه‌ای که گفتم هم نمی‌شود، هر جای این شهر بزرگ و دودآلود که شادی کوچکی رنگ می‌گیرد، هر جا که می‌شود ساعتی در آن سرگرم شد، ساعتی در آن، تماشا کرد، ساعتی در آن، قدم زد، آن جمعیت لبخند بر لب و شگفت‌زده ظاهر می‌شوند تا شاد شوند، سرگرم شوند، تماشا کنند، قدم بزنند و به مسوولان برگزاری این مراسم بفهمانند چقدر تشنه دلخوشی‌های کوچک هستند.

مریم یوشی‌زاده ‌/‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها