در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:فکری دیگر باید کرد
«فکری دیگر باید کرد»عنوان یادداشت روز روزنامه ی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛
1- سیدقطب دانشمند و نویسنده برجسته مصری اثر فاخری دارد به نام «آینده، در قلمرو اسلام» که از قضا توسط رهبر اندیشمند انقلاب در 45 سال پیش به قوت و با نثری ادبی به فارسی ترجمه شده است. سیدقطب در این کتاب با سیری تاریخی و با زبانی شیوا و البته مستدل اثبات می کند تنها مکتبی که این قابلیت را داراست تا قافله بشریت را به سرمنزل نجات و کمال برساند و با برنامه کامل و وسیع خود زندگی انسان ها را با حفظ مزایای انسانیت مدیریت کند «اسلام» است.
این نظریه پرداز جهان اسلام به پیشگویی برتراند راسل فیلسوف انگلیسی اشاره کرده که معتقد بود دوران برتری و تفوق کشورهای اروپایی و آمریکایی به پایان رسیده و تمدن غرب علی رغم 4 سده در موقعیت قدرت و سیادت، اکنون با این شرایط خداحافظی کرده است.
گفتنی است؛ راسل این پیشگویی خود را مبتنی بر آن دانسته بود که دیگر غرب در آسیا بخاطر استعمار شوروی مجال نفوذ نخواهد داشت.
سیدقطب اما تصریح می دارد این پیشگویی سطحی و مولود طرز تفکر مادی و محدود اوست؛ چه اینکه انحطاطی که در انتظار تمدن غرب است فقط یک علت دارد و آن عبارت است از: دوری از خدا و برنامه و سبک زندگی را از او دریافت نکردن.
این دانشمند مصری در علت ناکارآمدی تمدن غرب به نکات متعدد و مبسوطی اشاره می کند از جمله آنکه؛ الف) در تمدن مادی غرب، سرشت انسانی به دست فراموشی سپرده شده و تنها جلوه های جاذب این تمدن چشم ها را به خود خیره کرده است.
ب) از مکتب های کاپیتالیستی گرفته تا کمونیستی همه در این جرم بزرگ شریک اند که قیمت انسان را شکسته و انسانها را بی قدر کرده اند. در حالی که ارزش همه چیز- آری همه چیز- به وضعی سرسام آور رو به فزونی می رود انسان، این گل سرسبد آفرینش بصورت موجود بی ارزشی درآمده است! ج) سیدقطب به کتاب «انسان موجود ناشناخته» تالیف دکتر الکسیس کارل ارجاع می دهد و می نویسد که کارل در اثر خودش شهادت می دهد تمدن غرب به این جرم که مهم ترین ویژگی های انسان را نادیده گرفته و واقعیت انسان را نشناخته محکوم به فنا و نابودی است.
جالب است که حتی کارل در کتاب خود اعتراف می کند: «باید اساس تمدن صنعتی غرب واژگون گردد و برای پیشرفت انسان فکر دیگری بوجود آید».
از سوی دیگر؛ سیدقطب در بیان علت اینکه آینده و فردای بشر در قلمرو فرهنگ اسلام ناب خواهد بود این نکته را روشن می سازد که آموزه های اسلام و فرهنگ این دین براساس شناخت انسان و شناخت نیازها و خواسته های او در راه کمال و تعالی است و کاملا با «فطرت بشر» سازگاری دارد در حالی که تمدن غرب با دوری و جدایی از طرز فکر الهی حقیقت سرشت انسانی را در نیافته است.
اما نکته ای که بیش تر مورد تمرکز این نوشته است واقعیتی است که سیدقطب با ظرایف و دقایقی تحسین برانگیز می نگارد: «اقتصادیون پی خواهند برد که آدمی حس می کند و رنج می برد و فقط تأمین غذا و کار و استراحت برای او کافی نیست و مانند نیازهای جسمی حوایج معنوی دارد همچنانکه پی خواهند برد که ممکن است علت اصلی بحران های اقتصادی و مالی مسایل اخلاقی و معنوی باشد.»
2- جای تأمل و دقت عمیق است که در بحبوحه بحران اقتصادی و مالی اروپا که از اواخر سال 2007 از پرده برون افتاد و بصورت دومینو کشورهای دیگر را دربر گرفته و می گیرد کارشناسان اقتصادی غربی علت را ناکارایی سیستم اقتصادی نظام سرمایه داری و کاپیتالیستی ارزیابی کردند که تنها بر پایه «سود» بنا نهاده شده است.
همان ایام بود که نشریه اروپایی «چالنجز» خواستار اجرای شریعت اسلامی در حوزه اقتصادی به عنوان تنها راهکار خروج از فاجعه اقتصادی کشورهای اروپایی شد. همچنانکه مجله فرانسوی «لوژورنال دفاینانس» علت بحران اقتصادی در غرب را مضاربه های خیالی و غیرقانونی بر می شمرد و راه کار برون رفت از وضع موجود را تغییر رویکرد به حوزه های مالی و اقتصادی بر مبنای شریعت اسلامی ذکر می کند.
حتی پارلمان فرانسه تصویب می کند تا اوراق بهادار اسلامی صادر گردد و طرفه آنکه بار دیگر مسئله توسعه رشته «اقتصاد اسلامی» در کشورهای غربی و از جمله فرانسه به پیش کشیده می شود.
3- در تمامی 4 سال گذشته بارها گروه هشت و نیز «گروه بیست» به عنوان قدرت های اقتصادی دنیا به صحنه آمدند تا بحران اقتصادی اروپا را که بصورت لجام گسیخته در حال پیشروی است متوقف کنند. در نشست های متعدد دستور کارهای به اصطلاح ضربتی تعیین کردند و تاکنون میلیاردها دلار به اقتصاد جهانی تزریق کردند.
اما به گواهی وضعیت فعلی و وخامت بار کشورهای اروپایی و به اذعان رسانه های غربی آتش این بحران کماکان در حال شعله کشیدن است تا جایی که رسانه های اروپایی با بی اعتمادی به نشست های گروه هشت و گروه بیست، ثمره و خروجی این نشست ها و اجلاس ها را «عکس های یادگاری» برای مقامات کشورهای عضو دانستند.
4- این روزها در حالی که موج اعتراضات و ناآرامی ها پس از انگلیس، فرانسه، یونان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی طی سال های اخیر به پرتغال، اسپانیا و... رسیده است و کماکان بحران مالی و اقتصادی گسترده در اروپا جا خوش کرده و اعتراضات مردمی بصورت فزاینده رو به گسترش است.
گروه هشت در دو روز گذشته نشستی را در شهر دوویل (Deauville) فرانسه برگزار کرد آنهم در راستای کمک مالی به کشورهایی چون تونس و مصر.!
روز گذشته در پیش نویس بیانیه این نشست تصریح شد که 20 میلیارد دلار به تونس و مصر کمک مالی خواهد شد.
هر چند که اولاً بسیاری از گروه های فعال غیر دولتی و منابع خبری درباره اهداف این کمک ها و چگونگی توزیع آن ابراز تردید کردند و ثانیاً به اعتراف رسانه های خارجی این گروه در گذشته در انجام تعهدات خود ناکام بوده است و ثالثاً منابع خبری و رسانه ای از شکاف اعضا در نشست سران گروه هشت خبر می دهند باید گفت؛ آنچه بیش از هر چیز دیگری نمود دارد و قابل انکار نیست این است که هنوز سران کشورهای به اصطلاح قدرتمند اقتصادی به ریشه اصلی و علت العلل بحران های مالی و اقتصادی پی نبرده اند و به تعبیر سید قطب در لایه های سطحی گرفتار شده و با عمق مسئله فاصله ای طولانی دارند و در نیافته اند بن بست نظام سرمایه داری بخاطر طرد دین از اجتماع و سیاست است.
5- با شکل گیری موج جدید اعتراضات و ناآرامی ها در پرتغال و اسپانیا و... بسیاری از منابع رسانه ای و مطبوعات خارجی، تظاهرات و تجمعات پرشمار مردم در اعتراض شدید به حاکمان و حکومت هایشان را به تجمعات مردم مصر در میدان التحریر قاهره واعتراضات گسترده در تونس، یمن و دیگر کشورهای عربی در پی تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تشبیه کردند. آنچه که در این میان حائز اهمیت است نقطه اشتراکی است که این شباهت سازی را بوجود آورده و در اذهان متبادر می سازد و آن اعتراضات آحاد مردم نسبت به سیاست های جاه طلبانه و نامشروع حاکمان است.
بیداری مردم چه در خاورمیانه و شمال آفریقا باشد و چه در قلب اروپا ناشی از آن است که مردم نه حکومت های دیکتاتور و سرسپرده و مرتجع را می پذیرند و نه حکومت هایی که در ظاهر و شعار دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی، رفاه و... را به پیش می کشند ولی در رفتار و صحنه عمل همان به اصطلاح فضیلت ها و ارزش ها را پس می زنند. واقعیت آن است که در هر دو سیستم- چه دیکتاتوری و چه با رنگ و لعاب به اصطلاح دموکراتیک- مردم رنج می برند و خواسته اصلی آنها در پهنه قدرت و سیاست حکومت های فاسد و حاکمان مفسد ذبح شده است.
6- و بالاخره باید گفت شرایط کنونی دنیا و امواج بیداری مردمی در گستره ای از خاورمیانه و شمال آفریقا تا قلب اروپا حکایت از این واقعیت آشکار دارد که مدل های حکومتی و سیستم های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مکتب های بشری قادر نیست خواسته اصیل و مطابق با سرشت انسان ها را به عینیت برساند. اقتصادی که هر روز پولدارها و ثروتمندان را ثروتمندتر و در مقابل فقرا و بدهکاران را ضعیف می سازد و زندگی حیات بخش را به یک زندگی بی جان و ماشینی مبدل ساخته است قطعا با فطرت الهی نوع بشر در تضاد و ناسازگار است.
فساد حاکمان و حکومت هایی که دین را از صحنه اجتماع و سیاست طرد کرده اند نیز خود بلایی ویرانگر است که اینچنین خیزش و خروش ملت ها را در پی داشته است.
از همین روی؛ اقدام اخیر گروه هشت در اعطای کمک مالی به برخی کشورهای عربی که از پشتیبانی مردمی برخوردار نیستند و هر روز اعتراضات مردم علیه آنها به صورتی فزاینده شعله ورتر می شود مصداق آن است که «کوری ببین عصاکش کوری دگر شود»!
گروه هشت اگر قادر بود می بایست بحران افسارگسیخته اقتصادی و مالی کشورهای اروپایی را برطرف می کرد ضمن آن که غرب و آمریکا با این اقدام و علی رغم این ژست به اصطلاح خیرخواهانه و قدرتمندانه! نشان دادند که عمق تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را نیز درنیافته اند و کماکان این مشکل تاریخی برقرار است که آنها اندرخم کوچه های سطحی نگری گرفتارند و جاه طلبی ها، چپاولگری ها، غارت ها و دست اندازی ها باعث شده تا «فکر دیگری» را تجربه نکنند.
خراسان:اسطوره سازی، افراط ها و تفریط ها
«اسطوره سازی، افراط ها و تفریط ها»عنوان یادداشت روز روزنامهی خراسان به قلم علی یعقوبی است که در ان می خوانید؛لطفا زود قضاوت نکنید.
۱ - تبعیض در قهرمان سازی
«اسطوره فوتبال ایران درگذشت». این جمله فردای فوت مرحوم ناصر حجازی تیتر اصلی رسانه های کشور شد. اهالی ورزش قرار گذاشتند مراسم تشییع وی را در ورزشگاه آزادی برگزار کنند. صداوسیما از سوابق درخشان او در خبرهای سراسری در نوبت های مختلف گزارش داد. برنامه پرمخاطب ۹۰ برایش عزاداری مفصلی گرفت، عادل فردوسی پور شب ولادت حضرت زهرا(س) مشکی پوشید و به طرفداران گفت به احترام اسطوره فوتبال ایران عدد ۱ را پیامک بفرستند و در پی آن بیش از 4.5 میلیون پیامک فرستاده شد. (به قول یکی از دوستان خوش ذوق اگر به جای ارسال عدد ۱ می گفت فاتحه ای بخوانند یا صلواتی بفرستند شب اول قبر آن مرحوم با 4.5 میلیون صلوات یا فاتحه بیمه می شد!)
۵ سال پیش وقتی هواپیمای حامل جمعی از خبرنگاران و عکاسان سقوط کرد، صداوسیما در عزاداری این عزیزان با برنامه ها و میان برنامه های مفصل و متعددی تا مدت ها آنتن را پر کرد و به قول معروف ترکاند.اما ...
هیچ عقل سلیمی مخالف این نیست که از بزرگان کشور تقدیر شود. قدردانی از کسانی که در راه اعتلای این مرز و بوم موی سپید و استخوان خرد کردند و بزرگداشت کسانی که ذخایر و افتخارات ملی این کشور محسوب می شوند نه تنها مطلوب که واجب است.
بی گمان امثال مرحوم ناصر حجازی برای بسیاری از مردم ایران شناخته شده و عزیز هستند و تکریم آن ها واجب، اما آن چه دل انسان آزاده را به درد می آورد تبعیضی است که رسانه ها برای افراد خاصی قائل می شوند و با هجمه احساسی رسانه ای بر قاعده همیشگی مرده پرستی، کسی را به عرش می نشانند و کسی را در محاق فراموشی و سکوت رها می کنند. هر چند که میزان خدمات و افتخارات و ارزش افزوده ای که برخی از این بزرگان از یاد رفته - و یا از یاد برده شده - شاید بیش از برخی دیگر باشد. به ویژه آن که برخی، خلقا، خلقا و منطقا استحقاق الگو شدن و قهرمان شدن برای جوان ایرانی را بیش از برخی دیگر در رسانه های ما داشته باشند.
چرا در تمجید و تقدیس از بزرگان در رسانه های ما عدالت وجود ندارد؟ چرا اسطوره سازی های ما در رسانه ها کمتر بر پایه های ایدئولوژیک و مبتنی بر معیارهای تفکر انقلاب اسلامی و بیشتر بر پایه پوپولیستی و عوام زدگی استوار است؟ و آن بخش نیز که در مرحله انتخاب، پشتوانه ایدئولوژیک دارد به طور معمول کاملا کلیشه ای، فرمایشی و بی بهره از معیارهای یک برنامه حرفه ای جذاب و تاثیرگذار است. معیارهای ما در ارزش پنداری و ارزش گذاری در خبرسازی و برنامه سازی چیست؟
ملاک این نیست که رسانه ملی گزارش عملکرد و مثلا بگوید فلان ساعت فیلم یا مستند درباره فلان شخصیت کار کرده ایم بلکه مهم این است که در چه ساعتی و با چه کیفیتی این برنامه ها تهیه و پخش می شود؟ از طرفی روشن است که میزان اهمیت بخشی به یک موضوع در رسانه ملی نیز، به تهیه و پخش گزارش خبری یا تحلیلی در اخبار سراسری، آن هم در زمانی پرمخاطب یعنی اخبار ساعت ۲۱ است.
آیا به صرف این که امکانات در دست رسانه ملی است می توان آنتن را با عزاداری مبسوط و مکرر برای عوامل خود یعنی خبرنگاران و عکاسان عزیزی که در سانحه هوایی جان باختند پر کرد و سوم و هفتم و چهلم و سالگرد رسانه ای مفصل گرفت اما تشییع میلیونی، بی نظیر و تاریخی شهیدبرونسی، این اسطوره اخلاص و مقاومت را فرو گذاشت؟ شهیدی که بارها در کلام رهبر انقلاب از او به عنوان نمونه ای بارز و شاخص از افتخارات انقلاب اسلامی یاد شده و به هنرمندان، نویسندگان و کارگردانان تهیه آثار هنری و ادبی درباره شخصیت و سیره این بزرگوار توصیه شد؟
۲ - بی تدبیری در اسطوره سازی
الف - ادبیات واژگانی نادرست
مسئله دیگر در قهرمان سازی های رسانه ای استفاده از واژگان غلط و نامتناسب با معیارهای بومی است که متاسفانه در مجلات زرد و پرتیراژ بیشتر نمایان است.
استفاده از واژگانی همچون جادوگر برای یکی از فوتبالیست های معروف که در ظاهر نماد استیلای خارق العاده اما در باطن و ضمیر خود نماد قدرت شر و پلیدی و وام گرفته از ادبیات و ارزش های غربی است نهایت بی سلیقگی، عوام زدگی و قشری گری حتی در قهرمان سازی است و نشانگر این است که اگر کسی را به درست یا غلط می خواهیم قهرمان کنیم، در قهرمان کردن او حتی به بیراهه می رویم و از شیوه ها و واژگان نادرست و نامانوس با ارزش های بومی ایرانی - اسلامی استفاده می کنیم و بدتر آن که بسیاری از رسانه ها! که داعیه دار حرکت در ریل ارزش های انقلاب اسلامی هستند نیز به نادرست و شاید به سهو این واژگان را در تیترهای خود منعکس می کنند.
ب - ذائقه سازی ها به کدام سو می رود؟
الگوسازی های رسانه های ما بدون توجه به عمق خسارت و تخریبی که بر فرهنگ نسل آینده کشور وارد می کند، با سوءاستفاده از احساسات پاک جوانان و برای کسب درآمد بیشتر، به سمتی رفته است که به هیچ وجه با شاخص های فرهنگی و ارزشی یک مسلمان ایرانی همسو نیست.
طرح جلد بسیاری از مجلات پرتیراژ حتی ویژه برنامه های مناسبتی رسانه ملی پر است از تمثال مبارک بازیگران و خوانندگان و فوتبالیست ها و خالی است از چهره یک مخترع جوان یا کارآفرین موفق که - به لطف دولت! - به رغم سیطره اژدهای هفت سر مشکلات متنوع و ناتمام در تولید، توانسته یک ایده فناورانه را به تولید انبوه برساند و چقدر ارزآوری و صرفه جویی در چه و چه و چه به ارمغان آورده. به راستی ذائقه سازی در رسانه های ما به کدام سو می رود؟
ویژگی ها و تیپ فکری و رفتاری بسیاری از فوتبالیست های معروف امروز ما که در مجلات زرد حلوا حلوا می شوند، چیست؟ عیان است و نیازی به یادآوری نیست. دستمزدهای نجومی که می گیرند و مقام های درخشانی که برای مملکت کسب می کنند! چشم و هم چشمی در سوار شدن بر اتومبیل های آخرین سیستم!
افتخار به پوشیدن آخرین مد لباس های دنیا در ایتالیا و نمایندگی فروش آن ها! دستگیر شدن در فلان پارتی مختلط یا مست پشت فرمان! فحاشی و لات بازی در زمین چمن پیش روی هزاران هوادار و تماشاگر! و ...
جدا از این که چه بر سر ورزش این مملکت رفته است که قوی ترین مردانش قاتل از آب در می آیند! و کاپیتان فلان تیمش فاسد! و دیگر خبری از مرام پهلوانی و تواضع و ظلم ستیزی و مردانگی و آزادگی و محروم نوازی و ... نیست! سوال این است که آیا این ها باید الگوی جوان ایرانی باشند؟ تا کی رسانه ها که طلایه داران ذائقه سازی در فضای عمومی هستند می خواهند طبل های توخالی را به خورد جوانان ما بدهند و خواسته یا ناخواسته در مسیر تخریب و تهاجم فرهنگی غرب بر سبک زندگی ایرانی مسلمان بتازند. الگوهایی منحط که نه غیرت و عزت ملی را بر می انگیزند و نه بر شوق پیشرفت و امید و سازندگی می افزایند و نه گوشه چشمی بر اخلاق و سلامت نفس و شرافت دارند؟
جمهوری اسلامی:مجلس با اقتدارم آرزوست!
«مجلس با اقتدارم آرزوست!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛همزمان با پایان یافتن سومین سال فعالیت مجلس هشتم و آغاز چهارمین سال این دوره از مجلس شورای اسلامی، رئیس مجلس در دومین نشست تخصصی تاریخ مجلس برروی نکات مهمی انگشت گذاشت که از شرایط خاص این مجلس و این مقطع از تاریخ نظام جمهوری اسلامی حکایت دارد. آقای علی لاریجانی در این نشست ضمن تأکید بر لزوم حرکت در چارچوب قانون گفت: زمانی قوه مجریه میگفت من برای آبادانی کشور باید قدرت را دردست بگیرم. اما باید توجه داشت که آبادانی باید در چارچوب قانون ایجاد شود. در اینصورت، ما دچار دیکتاتوری بدخیم نمیشدیم. رضا شاه و پهلوی بعدی، هر دو به بهانه آبادانی نمیگذاشتند مجلس در مسیر مناسب و در چارچوب قانون عمل کند.
رئیس قوه مقننه با یادآوری ضرورت کنترل شدن قوه مجریه توسط قوه مقننه و لزوم حرکت قوه مجریه در چارچوب قانون، به درگیریهای بنی صدر با قوای مقننه و قضائیه اشاره کرد و گفت: بنی صدر، مدام با مجلس نزاع داشت و مجلس را مزاحم میدانست. باید دانست که بنا نیست مجلس دردست رئیسجمهور باشد، مجلس باید چارچوب مشخص کند و قوه مجریه در این چارچوب قانونی حرکت کند. وی با تأکید بر اینکه توجه به قانون برای تحقق عدالت ضروری است، افزود: ما عدالت بدون قانون را درک نمیکنیم و اگر کسی دلسوزانه میخواهد عدالت را پیاده کند باید در چارچوب قانون حرکت کند.
سخنان رئیس مجلس هشتم را در این مقاله آوردیم تا بر این واقعیت تأکید نمائیم که این اظهارات به دلیل کم توجهی رئیسجمهور و قوه مجریه به قانون و نگرانیهائی که نمایندگان مجلس از این بابت دارند بر زبان رئیس مجلس جاری شده است. در عین حال، روی دیگر این سکه اینست که اگر مجلس هشتم یک مجلس قوی بود، چنین نگرانیهائی پیش نمیآمد. بنابر این، از هم اکنون باید تلاش شود تا مجلس نهم یک مجلس قوی و به معنای واقعی در رأس امور باشد.
با اینکه تا زمان برگزاری انتخابات مجلس نهم فاصله زیادی داریم، گروهها و فعالان صحنه تحولات سیاسی - اجتماعی با حساسیت بیشتری به مسائل مرتبط مینگرند و تحرکات تازهای در جریان است.
این یدیده، نشان دهنده حساسیت و اهمیت مجلس نهم است. هرچند از این پدیده باید استقبال کرد لکن روشن است که آنچه در فعالیتهای سیاسی - اجتماعی اهم?ت دارد، رعایت قانونمندی و احترام به معیارهای مدون است که میزان پایبندی گروهها و جناحها به قانون و در نتیجه میزان مقبولیت تصمیمات و راهکارهای پیشنهادی آنها نزد جامعه و نیروهای فعال در زیر ضمیمه انقلاب را مشخص میکند و نتایج برآمده از آن را در مقیاس انتخابات، ظاهر میسازد.
در فرایند تصمیم سازی نزد طیفی که به "اصولگرایان" مشهور شده اند، مدتی است تحرکاتی در این مقوله صورت میگیرد که علیرغم اطلاع رسانی قطره چکانی، تقریباً اساس و محور اصلی این تحرکات به وضوح منعکس گردیده و جائی برای پرده پوشی و توجیه آن باقی نگذاشته است. برخی از چهرههای مطرح جبهه اصولگرایان مدتی قبل با رئیسجمهور دیدار کرده و پس از رایزنیها، کمیته 3 نفرهای برای پیگیری مواضع اصولگرایان در قبال انتخابات مجلس نهم معرفی شد. صرفنظر از اینکه در این فهرست سه نفره، چه کسانی با چه ویژگیها و معیارهایی انتخاب شده اند، اساس این اقدام، بطور جدی با معیارهای قانونی در تضاد و تناقض است، چرا که این اقدام اولاً به منزله استفاده از امکانات و ظرفیتهای دولت برای انتخابات است و ثانیاً به معنای دخالت قوه مجریه در امر انتخابات مجلس میباشد.
اگرچه این تصمیم بعداً تحت عنوان تلاش برای ایجاد وحدت در جبهه اصولگرایان توجیه گردید ولی روشن است که چنین عباراتی نمیتواند پوشش مناسبی برای نادیده گرفتن اصل مطلب و سرپوش گذاشتن دخالت دستاندرکاران قوه مجریه در انتخابات مجلس ارزیابی شود.
واکنش چهرههای شاخص و نسبتاً جسورتر در جبهه اصولگرایان در قبال اصل این اقدام نشان میدهد که نگرانیها در این زمینه حتی در جبهه اصولگرایان هم کاملاً مطرح است و آنها نیز از کنار این "خبط بزرگ" نمیگذرند. بدون نیاز به گمانه زنیها در مورد سرنوشت این اقدامات، کاملاً محرز است که "خشت اول" توسط کسانی که خود را در کسوت "معماران مجلس نهم" میبینند، قطعاً کج و ناموزون گذاشته شده است. ایراد جدی و قانونی در این زمینه آنست که دولت و رئیسجمهور از هرگونه دخالت مستقیم و غیرمستقیم در امر انتخابات منع شدهاند و در عین حال، درک اهداف و ملاحظات قانونگذار در این زمینه هم چندان مشکل نیست و در واقع به وضوح سعی شده است مانع شکل گیری یک مجلس فرمان بر از دولت شوند و از ورود وکیل الدولهها به مجلس جلوگیری به عمل آورند، که البته تصمیمی سنجیده، مدبرانه و هوشمندانه است.
اما چرا دولتی که خود را قانونمندترین دولت در طول تاریخ معرفی میکند، چنین اقدامی را بعمل آورده است؟ پاسخ روشن است ولی بهتر است از کنار آن بگذریم و از کسانی که میخواهند "معماران مجلس نهم" باشند بپرسیم که آنها چرا به چنین تصمیمی تمکین کرده اند؟ و چرا هنوز هم سعی دارند فریاد اعتراض و گلایه نسبت به این بیقانونیهای آشکار را یکسره نادیده بگیرند و کم رنگ جلوه دهند؟
در جریان وزن کشی در انتخابات مجلس هشتم، کاملاً مشخص گردید که طیف دولتی موسوم به "رایحه خوش خدمت" تا چه میزان کم وزن است. اکنون در پرتو تحولات ماههای اخیر، حتی همان وزن و اعتبار سابق هم به جد مورد سؤال است و کاملاً بعید به نظر میرسد "رایحه خوش خدمت" به مشام کسی برسد و اگر هم رسید، چن?ن بوئی خوشایند باشد و پذیرفتنی.
لازم است عقلای جبهه اصولگرائی به سوابق تلخ سالهای اخیر و کارنامه حاصل از همبستگی با این طیف و نتایج تأسف بار ناشی از سکوت در برابر تکرویها، قانون شکنیها و شگردها برای "جلب نظر موقت" این و آن، بیشتر توجه کنند و به این نکته حیاتی و مبنائی بیاندیشند که مگر این جماعت چقدر میارزند که ما همه چیز نظام را و اعتبار اصولگرائی را و تمامی توان و ظرفیت یک جبهه خوشنام را پای آنها بریزیم و در بالاترین سطح ممکن حتی از خطاها و قصور و تقصیر و بیاعتنائیهای عمدی آنها دفاع کنیم و بر آن سرپوش بگذاریم؟
تجربههای تلخ ماههای اخیر به همگان آموخت که "اعتماد بیش از حد" منجر به "بی اعتمادی بیش از حد" میشود.
چرا امروز بعضیها آن وزن سابق را ندارند؟ به همین دلیل. چرا امروز بعضیها مجلس را به هیچ گرفتهاند و تصریح میکنند که مجلس در رأس امور نیست؟ به همین دلیل. چرا امروز مجلس ما که قرار بود "عصاره فضایل ملت" و "خزانه گلهای نادر انقلاب و کشور" باشد، به چنین روزی افتاده که دیگر حتی "در ذیل امور" هم نباشد؟ به همین دلیل. چرا قوانین و مصوبات مجلس را دولت "سوا" میکند و از میان آنها، همان را که دلش میخواهد، انتخاب میکند و فقط همانرا، آنهم دقیقاً مطابق میل خود، اجرا میکند؟ باز هم به همین دلیل!
هنوز هم وقت باقی است و فرصت برای جبران گذشتهها و زمینه برای جلوگیری از تکرار خطاهای دیروز، به کلی از میان نرفته است. ولی لازم است رودربایستیها را نه فقط در کلام، که در عمل هم کنار بگذاریم. البته این روزها میگوئیم با کسی عقد اخوت نبستهایم و دولت باید در چارچوب قانون عمل کند ولی فقط میگوئیم! نتایج تلخ دنبالهروی طیف قابل توجهی از نمایندگان مجلس از دولت را دیدهایم ولی هنوز برخی نمایندگان ما به هر بهانهای به همان راه میروند و با علم به تخلفات آشکار دولت، آنطرفی غش میکنند.
واضح است کسانی فریاد برخواهند آورد که مجلس و دولت و نظام با این حرفهای حق تضعیف شد و دشمن شاد شد ولی سؤال اینست که آیا شکل گیری ترکیب مجلس آینده در نهاد ریاست جمهوری و به دست قوه مجریه، آنهم در نظام جمهوری اسلامی بیشتر دشمن را شاد میکند یا اعتراض به این خطا؟ چرا باید با اعتماد بیش از حد به این و آن، فرصت بدهیم همانها ما را به سادگی و ساده لوحی متهم کنند؟ این حق ما، حق نظام، حق ملت و حتی حق اصولگرایان است که نگذارند وکیل الدولهها وارد مجلس نهم شوند و با پنج میلیون یا کمتر یا بیشتر، به هر فرمان و خواستهای تمکین کنند و حتی جرئت و شهامت اعتراض به عدم اجرای صحیح مصوبات خودشان را هم نداشته باشند. آنچه در ماجرای هدفمندی یارانهها رخ داد، خوبیها و "احسنت"هایش نصیب دولت شد و عوارض و نارسائیهایش به حساب مجلس واریز گردید. ولی اهل دقت میدانند که آنچه اجرا شد، همان چیزی نبود که مصوبات مجلس اقتضا میکرد و از جمله قرار نبود شیب افزایش قیمت حاملهای انرژی به این تندی باشد بلکه قرار بود طی 5 سال چنین حرکتی صورت گیرد که به مردم فشار نیاید. واکنش سریع دولت در قبال کاهش قیمتها در 650 شهر نشان داد که بسیاری از فاکتورها عمداً یا سهواً در نظر گرفته نشده ولی درعین حال سؤال اینست که در سایر نقاط کشور و از جمله مراکز استانها چطور؟ و چرا نباید راهکار مناسبی به صورت یکسان و عادلانه برای تمام مردم در سراسر کشور اعمال شود که قابل دفاع باشد؟
در مورد برنامه پنجساله پنجم و موضوع ادغام وزارتخانهها نیز مجلس غافلگیر شد ولی نهایتاً تمکین نمود. این تجربههای تلخ نشان داد که ثبات کشور و ضرورت گردش کار منسجم در نظام و در تنظیم مناسبات سه قوه، لازم است مجلس در رأس امور باشد. تحقق این اصل حکیمانه با مهره چینی قوه مجریه برای مجلس غیرممکن است.
ما به یک مجلس مبتنی بر شایسته سالاری، کارآمد، کاردان، شجاع و مدبر احتیاج داریم که نه زور بگوید و نه زیر بار حرف زور برود. خدا رحمت کند امام راحل(ره) را که توصیه میکرد: "مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید". افسوس که ما با چنان رهنمودی، فاصله داریم!
از سخنان اخیر رئیس مجلس میتوان فهمید که حرف اصلی وی و همه کسانی که عزت و سربلندی ایران و نظام جمهوری اسلامی را میخواهند اینست که درباره مجلس نهم میگویند: مجلس با اقتدارم آرزوست!
رسالت:ظلم به نظام و رهبری
«ظلم به نظام و رهبری»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛چندی پیش آقای سید محمد خاتمی در جمعی گفته بود؛ "اگر ظلمی شده که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم. اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت (بخوانید فرقه سبز) هم از ظلمی که بر او و برفرزندانش رفته است میگذرد!! و همه رو به آینده بهتر خواهیم آورد."
این نخستین بار است که موضوع ظلم به نظام و رهبری از سوی یکی از سران فتنه به آن تفوه میشود. اگر خوشبینانه به این سخن نگاه کنیم این یک گام مثبت به جلو است.
ظلم به نظام و رهبری یا به عبارت بهتر ظلم به ملت چه بود که دستگاه هاضمه فکری برخی توفیق ادراک آن را - به اندازهای که گفته شد - پیدا کرده است. در زیر به بخشی از ستمها اشاره میکنم.
1- یک ملت رشید در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با یک حضور 40 میلیونی اقتدار خود را نشان داد و در چهارمین دوره حیات سیاسی انقلاب به رخ جهانیان کشید. اما طرفی که توفیق در رای اکثریت را به دست نیاورد به دلیل فقد ادب شکست در اولین ساعات رای گیری فرمان شورش خیابانی را صادر کرد و نامزد شکست خورده قبل از شمارش آرا، خود را پیروز انتخابات معرفی کرد این ظلم به ملت آن هم به آن دسته از هموطنان که از پا برهنگان و محرومین و مستضعفان بودند و به نامزد پیروز رای دادند را چگونه میتوان عفو کرد؟
2- طرف بازنده انتخابات با اعلام شورش خیابانی به مدت یک سال اقتدار و امنیت ملی را نشانه رفت و در این مدت صحنههای آشوب خیابانی در چند محله تهران و تعدادی از شهرها زینت بخش رسانههای دشمن بود. این خدمت به دشمن و خیانت به دوست را چگونه میتوان عفو کرد؟
3- طرف بازنده انتخابات نهادهای قانونی فیصله بخش مانند اعلام نظر شورای نگهبان و ولایت فقیه را در مورد نتایج انتخابات بر نتابید و حاضر نشد به هیچ محکمهای عرض شکایت برد. فقط لات بازی سیاسی در کف خیابان را برای فیصله بخشی برگزید که محصول این رویکرد منجر به شهادت جمعی از مظلومترین فرزندان این ملت و نیز کشته شدن برخی ناراضیان از نتایج انتخابات شد.
جواب آن خونها را چه کسی میدهد و این وسط ظلم به نظام و مردم را چگونه میشود عفو کرد؟
4- دشمن از یک انتخابات ساده که برای استحکام پایههای مردمسالاری در کشورمان باید بهرهبرداری میشد شکاف بین روحانیت، شکاف بین دولت و ملت، شکاف بین ملت و ملت و شکاف بین نخبگان و بالاخره وحدت ملی را نشانه رفته بود. طرف بازنده انتخابات، دشمن را در این هدف یاری کرد و در اعتراضات خود نه طرف برنده انتخابات بلکه نظام و ارکان آن را نشانه رفت. شعارها به سرعت تغییر پیدا کرد و نمایشی از یک نبرد تمام عیار "نرم" علیه موجودیت نظام شکل گرفت. کسانی را که دشمن را در نبرد نرم علیه ملت و نظام یاری کردند چگونه میتوان عفو کرد؟
5- روز 13 آبان 88 کسانی که بازنده انتخابات بودند شعار مرگ بر آمریکا را فراموش کردند و فریاد بر آوردند " ما منتظر اوباما هستیم اگر اوباما نیاد همین جا نشستیم" و روز قدس آرمان آزادی قبله اول مسلمین را به سخره گرفتند و شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" سر دادند.
روز 16 آذر 88 به عزیزترین و پاکترین رهبر الهی جهان یعنی امام خمینی(ره) اهانت کردند و بالاخره روز عاشورا به هتک حرمت شعایر الهی کربلا و اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع) دست یازیدند.
این جماعت رو سیاه را چگونه میشود عفو کرد و ستم آنها به انقلاب، امام، نظام و رهبری را مورد بخشش قرار داد؟
اول باور نمیکردیم رقیب به این اندازه دچار سقوط از ارزشهای انسانی شود اما ناباورانه دیدیم اهانت کنندگان به ساحت مقدسات نظام را "مردان خدا جوی" نامیدند!!
این "مردان خداجوی"!! را که دوستانشان هر روز در رسانههای آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی علیه انقلاب و نظام لجن پراکنی میکنند و به فحاشی و هتاکی علیه ملت ایران میپردازند، چگونه میشود عفو کرد؟
6- روز نهم دی ماه 88 و 22 بهمن 88 مردم در سراسر کشور به خیابانها آمدند و نفرت خود را از این همه شرارت علیه نظام اعلام کردند. امروز چگونه میتوانیم به آنها بگوییم از این همه ستم و تباهی چشم پوشی کنند؟
7- نکته جالب در بیان آقای خاتمی این است که در ازای این بخشش از سوی نظام به نمایندگی از تبهکارانی که چنین ظلمی را به نظام و ملت تحمیل کردهاند می گوید؛ ملت (بخوانید سربازان نبرد نرم دشمن علیه مردم ایران) هم از ظلمی که به او و به فرزندانش رفته میگذرد!!
در پاسخ به این سخاوت، تنها میتوانیم به ایشان بگوییم؛ "مرسی خیلی زحمت کشیدید"!معلوم نیست آقای خاتمی از کدام ظلم سخن میگوید!
اگر کسی را به جرم اخلال در امنیت جامعه، به خطر انداختن اقتدار نظام و کشور، همراهی با دشمن، قتل نفس، آتش زدن مغازهها و خودروهای مردم، اهانت به مقدسات، اهانت به امام، نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی و... به حکم قانون بگیرند و مجازات کنند ظلم محسوب میشود؟
8- اساسا صورت مسئله مناقشات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ذهن آقای خاتمی چیست؟ فرو کاهیدن ستم به نظام، انقلاب، امام و مردم و همراهی با دشمنان خونخواری چون انگلیس و آمریکا و رژیم صهیونیستی و به نمایندگی از دشمن با مردم جنگیدن را به یک دعوای قبیلگی و دعوای دو همسایه و دو رقیب، یک فریب و خدعه است، مردم خوب این را درک میکنند. آقای خاتمی نباید با طرح آن به شعور و ادراک و فهم سیاسی مردم اهانت کند.
9- آقای خاتمی صرفا به نمایندگی از خود و مجمع روحانیون مبارز میتواند به خاطر دعوت از فرقه سبز برای شورش خیابانی در 30 خرداد 88 - سالگرد قیام مسلحانه منافقین علیه انقلاب و امام(ره) - از نظام و رهبری عذرخواهی کند.
آقای خاتمی صرفا به نمایندگی از خود و اعضای مجمع روحانیون مبارز به خاطر همراهی با فرقه سبز در شرارتهای خیابانی سال 88 از ملت عذرخواهی کند. آقای خاتمی صرفا به نمایندگی از خود و اعضای مجمع روحانیون مبارز به خاطر سکوت در برابر اهانت به ساحت پاک امام حسین(ع) و عزاداران حسینی در عاشورای 88 و نیز سکوت در برابر اهانت به امام در روز 16 آذر و سکوت در برابر شعارهای انحرافی در روز 13 آبان و روز قدس از ملت و رهبری عذرخواهی کند.
آقای خاتمی فقط به نمایندگی از خود و اعضای مجمع روحانیون مبارز از پیشگاه ملت به دلیل عدم همراهی با نظام و رهبری در مهار و مدیریت بحران و همگرایی با دشمن عذرخواهی کند.
البته در فضای این عذرخواهیها راهی باز خواهد شد که ما نام آن را بازگشت به فضای قبل از انتخابات و رعایت ادب و آداب جمهوریت میدانیم.
10- سخن آخر اینکه از آقای خاتمی به عنوان یک روحانی که جزء سادات هم میباشند سئوال میکنم که اگر روز قیامت در محضر رسول الله (ص) و حضرت زهرا(س) خداوند از او سئوال فرماید شما و دوستانتان در مجمع روحانیون مبارز در سال 88 چه بر سر انقلاب، نظام و مردم - به شرحی که در این مقاله عرض کردم- آوردید چه پاسخی دارید؟
اگر سئوال شود چرا خون به دل ملت کردید و به انقلاب از پشت خنجر زدید چه پاسخی دارند؟ اگر سئوال شود چرا ولایت فقیه را یاری نکردید و رفتید با کفار و منافقین علیه او متحد شدید و این اتحاد را هر روز در صفحات رسانههای دیداری و شنیداری و مکتوب دشمن نشان دادید چه پاسخی دارید؟
مردم سالاری:مهندسی پروژه ها و حادثه غم انگیز پالایشگاه آبادان
«مهندسی پروژه ها و حادثه غم انگیز پالایشگاه آبادان»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛ پیامبر اکرم(ص) جمله معروفی در خصوص حضرت سلمان فارسی به کار برده اند، به این تعبیر که سلمان ازجمله اهل بیت محسوب می شوند. تا آنجا که مشهور و مسلم است این صحابی ارجمند که توانسته چنین عنوانی را کسب نماید، دو کار شاخص و عمده انجام داده، که عبارت از رواج به کارگیری شمشیر وهمچنین پیشنهاد حفر خندق در جنگ احزاب است.
با این مقدمه می خواهم وارد بحث موقعیت مهندسان در سازمان اجتماعی شوم، با این دیدگاه که اگر مهندسی نباشد و اگر مهندسان قدر و منزلت و جایگاه واقعی خود را ندانند و نیابند، در حقیقت جامعه سامان نخواهد یافت. مسلمانان در قرن اول هجری، بخش عظیمی از جهان آن روز را تحت سیطره و قلمرو حاکمیت خود در آوردند.
مسلمانانی که به سمرقند رسیده بودند، در حدود سال 50 هجری، کاغذسازی را از چینی ها آموختند و کارخانه کاغذسازی راه انداختند و بالا خره ظرف 40-30 سال تمام دنیای متمدن آن روز را با فن کاغذسازی آشنا کردند و از طریق یادگیری و گسترش و آموزش فن و تکنیک بر نفوذ و اعتبار اسلا م افزودند. قرن ها بعد خواجه نظام الملک به طور حیرت آوری، عنان اندیشه و رای ملکشاه را به چنگ گرفت و به عنوان یک وزیر مشاور قوی چهره نشان داد و خطوط سیاسی مملکت را ترسیم کرد.
علت این نفوذ کلمه و قدرت فکر و تفوق شخصیتی وی را می توان تاحدود زیادی در قدرت درک و فهم مهندسی جست وجو کرد یا دلیل این که بعدها شیخ بهائی و امثال وی خواستند منشا خدمات کثیر و عمیق در جامعه خود بشوند و بنیان تمدن اسلا می را استحکام بیشتری ببخشند به گونه ای که آثار آن همچنان در فرهنگ و علوم بشریت بر جای مانده است نیز همین فکر علمی ومهندسی است.
این است که مثلا معروف است که شیخ بهائی قریب هزار کاروانسرا بین اصفهان و مشهد می سازد یا شبکه عظیم آبیاری اصفهان را طراحی و نظارت می کند و در واقع با تحقق چنین خدمات علمی و فنی است که نظام تمدن اسلا می هرچه بیشتر مایه وقوام می گیرد. ویل دورانت در تاریخ تمدن، ذیل تحولا ت قرن هفدهم میلا دی سخن فراوان می گوید و بحث های مستوفی و مفصلی دارد. وی در باب ساختمان سازی و معماری از هنر مصر، آسیای مرکزی، ایران، ترکیه، اروپا و غیره نام می برد و در میان همه بقایای ابنیه آن زمان، مسجد امام اصفهان را نمونه و شاخص می داند و به عنوان نمونه معماری برتر در تمام قرون و اعصار برمی شمرد.
در همین زمینه معماری ویژگی های مسجد جامع اصفهان جدا یادکردنی است. وقتی از طرف خیابان حافظ وارد مسجد جامع می شویم، دهها نوع شکل های گنبدی و آجری به چشم می خورد که همه روی یک چهار پایه مانندی قرار گرفته است و حتی دو تا از مجموع اینها به یک شکل نیست. یا از طرف مقبره مرحوم مجلسی که وارد مسجد می شویم، گنبدی نظرها را به خود جلب می کند که تمام کار آن با گچ است و با گذشت بیش از هفتصد سال هنوز جلوه، نما و استحکام خود را از دست نداده است.
به جای ماندن آثاری با چنین عظمت و سترگی به لحاظ بروز تمدنی والا و انسانی است که در آن تمدن تمام انسانها در وضعی به سرمی برند و در محیطی زندگی می کنند که می توانند تمام توانایی ها و قابلیت های وجودی خود را عرضه کنند و به مرحله ظهور برسانند.
برعکس اگر محیط و شرایطی پیش آید که استعدادها به هدر رود، تمدن ممتازی ساخته نشود که آثار شایان توجه ای باقی بماند تا پس از سپری شدن قرن های متمادی زبانزد خاص و عام قرار گیرد، نه تنها نخواهد توانست دیگران را جذب کند، بلکه عامل فاصله خواهد شد، به خصوص اگر فعالیت هائی از این نوع موجب تخریب و از بین رفتن جان انسان ها و آرامش جامعه باشد، نه تنها در جهان جاذبه ای نخواهد داشت، بلکه موجب از دست دادن سرمایه های اجتماعی خود نیز می شود. در حال حاضر کسانی می توانند تمدن جهانی بسازند و آن را تداوم بخشند که بتوانند هزینه های عمومی را کاهش دهند و اشتغال نظام یافته درست کنند.
تنها چاره برای نیل به شرایط توسعه یافتگی کم کردن هزینه های زندگی با توسعه کار بهتر و بیشتر است. دستگاه های مهندسی وظیفه مشاوره با مجموعه سیستم های فعال و درگیر در مملکت را به عهده دارند و توفیق مهندسان وقتی میسر است که بتوانند توسعه با هزینه کم، استاندارد و مطمئن را استوار سازند.
مهندسین به واسطه شغل و تخصصی که دارند، باید خود را شریک زندگی و مایملک تمام مردم فرض کنند و خود را نزدیک به مردم احساس کنند و به مردم و دولت بگویند که سرمایه های خود را در کدام راه صرف کنند تا از هر جهت نزدیک به صحت و درستی باشد. با یک نگرش، سرمایه تمام کشور در دست مهندسان است و آنان باید به جامعه ایده و الگو بدهند و به جامعه پاسخ دهند که چرا اتومبیل کم کیفیت و گران تر از سایر نقاط جهان به مردم فروخته می شود، چرا حوادثی مثل پالا یشگاه آبادان به وقوع می پیوندد و...
در هر حادثه ای که تخریب چهره نظام و تهدید جان و مال انسان ها را به دنبال دارد باید به میدان بیاید و از هویت و حیثیت مهندسی خود دفاع کند و سازمان های نظام مهندسی را به سوال بکشد که چرا نظارت بر کار مهندسی و بر فعالیت مهندس ناتوان است و... حال که تا درد دل کار مهندسی و اهمیت آن مشخص شد، اشاره ای به حادثه تاسف بار پالا یشگاه آبادان داشته باشیم و مسوولیت مهندسان و نظام های مهندسی را درشفاف سازی موضوع متذکر باشیم.
هفته گذشته در روز سوم خرداد که سالروز حماسه اش نامیدیم و فتح خرمشهر این روز را در تاریخ ملت ما برای همیشه ماندگار کرده است همزمان با افتتاح فاز سوم پالا یشگاه آبادان، حادثه ای رخ داد که از چند جهت دلهامان را لرزاند.
ابتدا کشته و مجروح شدن جمعی از هموطنان عزیز و زحمتکش و خدوم که همینجا همراهی امان را با خانواده و همکاران این عزیزان در این مصیبت و درد و آلا م اعلا م و برای مجروحان این حادثه شفای عاجل را از خداوند مسالت داریم.
بعد از آن نگرانی از مهندسی پروژه ها و این که مباد حوادث مشابهی به خاطر تمرکز بر کمیت ها و بی اعتنایی به کیفیت ها یکی بعد از دیگری تکرار شود. رئیس جمهور حدود سه هفته قبل در چهارمین اجلا س بین المللی کشورهای کمتر توسعه یافته در استانبول ترکیه گفته بود، باید خسارت دوران استعمار به ملت های خسارت دیده مسترد شود، اما خسارت حوادث ناشی از ضعف در مهندسی پروژه ها را چه بایدکرد؟ قطعا آینده و شاید هم آینده بسیار نزدیک کسانی خسارت هایی از این نوع را به رخمان بکشند و مطالبه کنند و شاید هم تا به فراموشی سپرده نشده نهادهای نظارتی به ویژه مجلس به سراغ این خسارت بیاید که انتظار هم چنین است و معمولا در زمان های نزدیک به انتخابات ها اتفاقاتی از این نوع محتمل تر است. پس از هم اکنون که عده ای زود هنگام دارند کشور را انتخاباتی می کنند مراقب باشیم و از افتتاح های زودهنگام جلوگیری کنیم.
ایران:واگرایی مذموم، همگرایی ممدوح
«واگرایی مذموم، همگرایی ممدوح»عنوان سرمقالهی روزنامهی ایران به قلم علیاکبر جوانفکر است که در آن میخوانید؛رئیس محترم مجلس شورای اسلامی اخیراً در اظهاراتی با استناد به برخی مباحث مربوط به رژیم ستمشاهی و دوران بنیصدر، چنین نتیجه گرفته است که میل قوه مجریه به در اختیار گرفتن قوه مقننه مایه افتخار نیست و زمینهساز دیکتاتوری است اما افتخار در جایی است که مجلس قوه مجریه را کنترل کند و برای آن چارچوب مشخص نماید.
آقای لاریجانی در حالی این اظهارات را مطرح کردهاند که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظایف و اختیارات هر یک از قوای مجریه، مقننه و قضائیه را تبیین کرده و مسئولیت تنظیم روابط بین قوا و حل اختلافات میان آنها را نیز به رهبر معظم انقلاب سپرده است. در اصل 57 این قانون نیز تصریح شده است که سه قوه مستقل از یکدیگرند و معنای روشن آن این است که هیچیک حق دخالت در امور دیگری را ندارند.
پرواضح است که رئیس جمهور محترم هیچگاه خواستار در اختیار گرفتن قوه مقننه نبوده و دادن چنین نسبتی به ایشان، یک ظلم قطعی محسوب میشود. قوای مختلف در جمهوری اسلامی ایران با آنکه مستقل از هم هستند، اما اهداف مشترکی آنها را به یکدیگر مربوط میکند. تلاش در جهت پیشرفت همهجانبه کشور، تأمین حقوق مردم، اهتمام به رفع مشکلات و نارساییهای عمومی، اجرای عدالت، حراست از منافع ملی، پاسداری از اسلام و ترویج ارزشهای دینی و اخلاقی در جامعه از جمله نکات مهمی هستند که ضرورت هماهنگی، همکاری و همدلی سه قوه را به آنها گوشزد میکند.
قوای سهگانه باید در مسیر همگرایی و همافزایی توان یکدیگر حرکت کنند تا با سرعت بیشتر و هزینه کمتر به اهداف مشترک و متعالی، جامه عمل بپوشانند اما اگر اهتمام برخی از قوا بر واگرایی و بیاثر کردن تلاشها در قوه دیگر متمرکز باشد، قطعاً اقدامی بر ضد منافع ملی تلقی خواهد شد. برپایه همین نگرش است که از مجلس و نمایندگان محترم آن انتظار میرود، حرکت به سمت همکاری و همگرایی با دولت را سرلوحه کارخود قرار دهند تا کارگزاران دستگاه اجرایی کشور با توانی افزونتر و صرف وقت و هزینه کمتر، منافع کشور را تأمین و اهداف بزرگ پیش رو را محقق کنند و صد البته نام این کار نیز تسلط قوه مجریه بر قوه مقننه نیست.
نمیشود از یک سو مجلس شورای اسلامی مسئولیتهای سنگین اجرایی کشور مانند اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها را برعهده دولت بگذارد و همزمان مرکز پژوهشهای مجلس از موضع تخاصم و خالیکردن زیرپای دولت، به ارائه تحلیلهای خلاف واقع و تحریکآمیز علیه سیاستهای اقتصادی دولت بپردازد و نگرانی و ترس نسبت به اجرای این قانون را در دل و جان مردم تزریق کند؟! اسم این کار اگر خیانت به کشور و آسیب زدن به منافع ملی نباشد حتماً جلوگیری از دیکتاتوری نیست.
هوشیاری در برابر احتمال دیکتاتوری و تلاش برای جلوگیری از بروز و ظهور آن در کشور، بسیار ارزشمند است اما نباید از یاد ببریم که این امر فقط در قوه مجریه پدیدار نمیشود بلکه دیکتاتوری در هر شکل آن مذموم و محکوم است و استبداد پارلمانی نیز وجه دیگری از آن محسوب میشود که باید نسبت به پیدایش زمینههای آن حساس بود و با آن مقابله کرد. بدون تردید، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با هدف جلوگیری از چنین شرایط ناخواسته ای، بر تفکیک و استقلال قوا از یکدیگر تأکید کرده است.
هر یک از قوا وظایف خود را در چارچوب اختیارات تعیین شده به انجام میرسانند، بنابراین از منظر قانون اساسی، هیچ قوهای بر قوه دیگر برتری و رجحان ندارد اما از نظر وزانت در مسئولیتها، بدون تردید این قوه مجریه است که بار اصلی اداره کشور را بر دوش دارد و قوای دیگر باید دولت را در رساندن این بار به سرمنزل مقصود، یاری دهند. رئیس جمهور علاوه بر عهدهدار بودن ریاست قوه مستقل مجریه و دولت، پس از رهبری بالاترین مقام رسمی کشور، مجری قانون اساسی، مسئول امور اداری، برنامه، بودجه و استخدامی کشور است.
تأکید بر نکته فوق به منزله نادیده گرفتن نقش با اهمیت مجلس نیست کمااینکه حضرت امام خمینی (ره)، مجلس را خانه واقعی ملت، عصاره فضائل ملت، فراهم آمده از الله اکبرهای مردم، حاصل خون صدها هزار شهید وجانباز توصیف کردهاند که این امر به نوبه خود تأکیدی بر جایگاه و نقش مهم مجلس است.
هطور قطع با ادعا، جبهه گیری، خودبرتربینی و تنازع، هیچگاه نمیتوان مجلس را در جایگاه مهمی که شایسته آن است قرار داد. همکاری، همگرایی، هم افزایی، همدلی، همصدایی، وفاق و دوستی، درک صحیح از شرایط داخلی و خارجی، حمایت اصولی، منطقی و قانونمند از قوه مجریه و بویژه رئیسجمهور پرتلاش، رویکردهایی هستند که اگر در باور نمایندگان محترم مجلس نهادینه شود و در رفتار و مواضع آنان تجلی پیدا کند، به خودی خود، منزلت و شأن مجلس شورای اسلامی، رفعت مضاعفی خواهد یافت و در آن صورت، برای اثبات این جایگاه و بلندمرتبه بودن آن، نیازمند هیچ استدلال بحثانگیزی از جمله تلاش برای جلوگیری از دیکتاتوری و قرینهسازیهای خلاف واقع نخواهیم بود.
نمایندگان محترم مجلس سوگند یاد کردهاند، در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایند، همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشند و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرهایشان، مصالح مردم را در نظر بگیرند. یکی از نمودهای اصلی این پایبندی، پرهیز از مقابله با سیاستهای اصولی و متقن دولت و خالی نکردن زیرپای مسئولان در انجام مأموریتهای دشوار و سنگین است.
دولت آقای احمدینژاد تمام توان خود را صرف اعتلای نام ایران عزیز در جهان کرده و پیشرفتهای فراوانی را در عرصههای مختلف برای کشور به ارمغان آورده است، اگر تمایل و انگیزهای برای حمایت از دولت وجود ندارد، نباید بر آن نام مقابله با بروز دیکتاتوری و جلوگیری از تسلط قوه مجریه بر قوه مقننه گذاشته شود..
سیاست روز:بحرین در بحران بی عدالتی
«بحرین در بحران بی عدالتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم مرضیه سخاوتی کارشناس ارشد روابط بین الملل است که در آن میخوانید؛بحران و فجایع انسانی در بحرین در حالی ادامه دارد که سازمانهای بین المللی هم در قبال این بحرانها سیاستهای دوگانه ای اعمال نموده اند . در سطح بین المللی عمدتا صحبت از مصر، تونس، لیبی ، سوریه ، یمن و بحرانهای آنها می شود ، در حالیکه سخنی از بحرین و فجایع انسانی که در آن رخ می دهد ، نیست . اعمال سیاستهای دوگانه در قبال بحرین با مقایسه این کشور با لیبی به خوبی نمایان است که می توان با تاکید بر سازمانهای شورای امنیت، شورای حقوق بشر و دیوان کیفری بین المللی به تبیین آن پرداخت .
رابرت فیسک روزنامه نگار غربی از سکوت جهانی در قبال رویدادهای بحرین انتقاد کرد و این سکوت را ننگین و شرم آور خواند. وی در مقالهای که در روزنامه انگلیسی 'ایندیپندنت' منتشرشد با حمله شدیداللحن نسبت به سکوت همگانی از رسانههای غربی و سیاستمداران غرب و عرب در قبال رویدادهای اخیر در کشور بحرین، این سکوت را 'ننگین و شرم آور' توصیف کرد.
فیسک در مقاله خود نوشته بود خانواده آل خلیفه که بر بحرین حکومت می کند با صدور احکام اعدام و بازداشت های دسته جمعی و حبس کادر پزشکی و دعوت از نیروهای عربستانی برای ورود به بحرین با اعتراضات اکثریت شیعه این کشور برخورد کرد. خانواده خلیفه همچنین دستور تخریب 'مساجد شیعیان' را صادر کرد اما واکنش ما در قبال همه این اقدامات چه بود؟
فیسک در پاسخ به این پرسش خود تاکید کرد: پاسخ ما به این اقدامات سکوت کامل بود، سکوت رسانهای آمریکا و سکوت گسترده رسانه ها در اروپا و در عین حال سکوت کامل کاخ سفید. ولی ذلت بارتر از همه این سکوت ها، سکوت خود اعراب از جمله شبکه ماهواره ای الجزیره در قبال حوادث بحرین است.
شبکه های عربی و انگلیسی الجزیره هم تاکنون در صحنه رسانه ای، خود را به عنوان دو شبکه برجسته نشان داده بودند اما خطای آنان در سانسور اخبار رویدادهای بحرین، یک لکه ننگ برای این دو شبکه بود.
حال چرا لیبی و بحرین با هم مقایسه می شوند؟
ا) تقارن زمانی این 2 بحران
2) گستره بحران و فجایع انسانی در هردو کشور
در ماههای اخیر تعداد زیادی از مردم این کشور مجروح، کشته ، زندانی و یا در انتظار مجازات اعدام هستند و فشارها از سوی دولت این کشور و قدرتهای اثر گذار خارجی هرروز بیشتر می شود . با این وجود وضعیت بحرین در شرایط سخت تری نسبت به لیبی قرار دارد . نه تنها دولت بحرین بلکه امارات و عربستان سعودی نیز اکنون در مقابل بیداری مردم بحرین ایستاده اند ، با این وجود می توان گفت اکنون 3 دولت به جان یک ملت افتاده اند .
در بحران لیبی ، ملت از سوی دولت و با دخالت غیر مستقیم دول غربی تجهیز و ساماندهی شدند و تاحدود زیادی تحت حمایت نیروهای نظامی خارجی و ناتو قرار گرفتند و به سمت موفقیت گام برداشتند اما وضعیت در بحرین به گونه ای دیگر بود، مردم بی دفاع این کشور عموما فاقد این حمایتها هستند.
در این میان انتظار می رفت سازمانهای بین المللی به لحاظ نظری با استانداردهای بینالمللی، پیش بروند ، رویه یکسانی را نسبت به دو کشور در پیش گیرند و طبق اساسنامه و مقررات جامعه بین المللی دست به اقدامات عادلانه تری بزنند . چرا که منشور و اساسنامه ی همه این سازمانها براین تاکید دارند که ؛ حقوق بین الملل به روابط می پردازد نه به انسانها.
اگرچه این شکل از مدیریت بحرانها توسط سازمانهای بین المللی مخصوصا شورای امنیت، بارها مورد اعتراض کشورهای عضو قرار گرفته . یکی از بزرگترین اعتراضها به شورای امنیت ، " ناپیگری و عدم رعایت حقوق بین المللی " است که اصلاح ساختار شورای امنیت را امری ضروری ساخته است .
ناپیگیری، اقدام به صورت گزینشی و داشتن معیارهای دوگانه از مسایلی است که اعتراضاتی را به دنبال داشته است . به عنوان مثال چرا شورا باید در بحران هائیتی مداخله و در بحران رواندا انفعال پیشه می کرد؟ چرا با بحران آنگولا برخوردی فعالانه شد ، اما بحران در نیجریه مسکوت گذاشته شد؟ حال چرا بحران لیبی با همراهی دول غربی و سارمانهای بین المللی به نتیجه می رسد ولی بحران و فجایع انسانی در بحرین ، با بی اعتنایی مواجه می گردد؟
اعمال گزینشی قطعنامه ها متناسب با توجیهات قدرتهای اصلی در شورا مشکل دیگری است که همواره موجب ناخشنودی اعضای سازمان ملل بوده است . شورا برخی از قطعنامه ها را با جدیت و تلاش بسیار اعمال می کند در حالیکه نسبت به برخی دیگر اهمال می ورزد . در اکثر موارد هم آمریکا و انگلیس مسئول گزینشی عمل کردن در شورا بوده اند .
در بحرانها و خشونتهای نظامی وقتی از حق انسانها، رهایی آنها از شکنجه و بازداشت خودسرانه و... سخن به میان می آید ، دیگر سفید پوست و سیاه پوست ، شیعه و سنی، زن و مرد بودن مهم نیست . مخصوصا طبق قوانین حقوق بشر که اصل بر ممنوعیت تبعیض می باشد . در واقع این انسانها هستند که موضوع اصلی حقوق بین الملل هستند نه ملیت و نه تابعیت .
لیبی و بحرین اکنون هردو عضو سازمان ملل متحد هستند ، قاعدتا نباید تفاوتی بین مردم این دو کشور باشد .اما آیا واکنشهایی که در مقابل بحران های این دو کشور شده یکسان است ؟
در مورد لیبی ، شورای امنیت سازمان ملل در 26/فوریه/ 2011 قطعنامه 1970 و در 17/مارس/ 2011 قطعنامه 19973 را صادر می کند . طی این قطعنامه ها شورای امنیت به صورتی بی سابقه و سریع، نسبت به بحران لیبی واکنش نشان داد و شورای امنیت، وقوع جنایت علیه بشریت در لیبی را احراز می کند و وضعیت لیبی را در قطعنامه 1970 به دیوان دادگستری ارجاع می دهد که جرایم را به شورای امنیت سازمان ملل تحویل دهد . دادستان هم به دلیل تشخیص وقوع جرایم متعدد در لیبی دستور جلب برخی مقامات لیبی مثل سرهنگ معمر قذافی را از شعبه مقدماتی دیوان کیفری بین المللی درخواست کرد .اقدام دیگری که برای کاهش خشونت در لیبی انجام شد تحریمهای هدفمند مالی، مسافرتی(علیه 7 نفر از مقامات) و ایجاد منطقه پرواز ممنوع در لیبی بود تا مخالفان دولت لیبی نتوانند سپر حمایتی پیدا کنند .
شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه ها به رعایت حقوق بشر در لیبی به صورت تلویحی اشاره نموده و درگیریها را مسلحانه می داند و از گروههای درگیر می خواهد تا قواعد حقوق بشر را رعایت کنند .
از سویی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در قبال بحران لیبی با صدور قطعنامه 25/فوریه / 2011 به عنوان اولین واکنش در قبال بحران لیبی ، عضویت این کشور را در شورای حقوق بشر به حالت تعلیق در آورد . آنچه بیش از همه قابل تامل و تفکر است این است که در هیچیک از این قطعنامه ها عکس العملی درقبال وضعیت بحرین به چشم نمی خورد . بی توجهی سازمانهای بین المللی به فاجعه انسانی در بحرین ، کشورهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی را به سرکوب بی رحمانه مردم بحرین جری تر ساخته است و منجر به این گردیده تا جسارت بیشتری در اعمال خشونت علیه مردم بحرین از سوی این کشورها به کار گرفته شود .
این نحوه برخورد و عملکرد نه تنها موجب تضعیف مشروعیت شورای امنیت می گردد بلکه پایمال شدن حقوق انسانی را دربردارد. و اجماع و ائتلاف کشورهای مسلمان و عربی را در حمایت از مردم بحرین می طلبد.
ابتکار:قربانیان «شعاع قدرت» در ایران!
«قربانیان شعاع قدرت در ایران!» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛یکی از تبعات قدرت این است که «شعاع» تولید میکند. شعاع هرکسی بخشی از زندگی حقیقی و حقوقی او را تشکیل میدهد. فرزندان، نزدیکان، همکاران و همحزبیها اجزای «شعاع قدرت»اند.
شعاع قدرت پاشنه اصلی قدرت است، بهطوریکه گاه نفوذ آن، نقطهی مرکزی قدرت را تحتتأثیر قرار میدهد. این خصوصیت تنها از آنِ ایران نیست، بلکه در غرب نیز شعاع قدرت تحت عناوینی مختلف، موضوع بحث امروز دانشمندان علومسیاسی است. تینکتانکها یا اتاقهای فکر، شعاع مراکز قدرتاند و کارکرد لابیگری در قدرت را ایفا میکنند. لابیها در دولت امریکا آنچنان شدید و پرنفوذند که آن کشور به «دولت لابیها» مشهور شده است. تأثیرپذیری این کشور از لابیها بهخصوص لابی صهیونیستها، چنان است که امروز همچون استخوانی در گلوی غرور امریکایی گیر کرده است.
در کشور ما، هرچقدر قدرت وسیعتر، شعاع قدرت گستردهتر میشود و مردم درباره صاحبان قدرت براساس عملکرد شعاع قدرتشان قضاوت میکنند و افکار عمومی عملکرد صاحب قدرت را در آیینه عملکرد شعاع آن میبینند.
آقازادهها و بیت و اطرافیان، در طول سه دهه گذشته، ضربات سنگینی به حیثیت جمهوری اسلامی و اعتماد مردم زده و باعث ترور تعداد درخور توجهی از شخصیتهای نظام شدهاند. بسیاری از بزرگان نظام از نظر سلوک و رفتار شخصی، مناقب اخلاقی چشمگیری داشتند؛ اما در دام اطرافیان و آقازادهها و شعاع خود گرفتار آمدند و نتوانستند در آزمون کنترل اطرافیان سربلند بیرون آیند.
بهعبارتدیگر، هرگاه صاحب قدرت نتواند مانع بازتولید شعاع قدرت شود، درحقیقت نخواهد توانست مانع تبعات و عوارض آن شود. آنان که از میدان قدرت بهسلامت عبور میکنند، کسانیاند که مانع تولید شعاع آن میشوند و کسانی که قدرتشان بهپهنای خود، شعاع تولید میکند، قربانیان اصلی بیرحمی قدرتاند. قدرت به میزان شعاع خود، آسیبپذیر میشود و فساد شعاع، نقطه مرکزی قدرت را متلاشی میکند.
در چنین وضعیتی است که عدالت پشت دیوارهای «شعاع قدرت» مدفون میشود و اعتماد و باور مردم نیز زیر چرخ ارابهی آن له میشود. با این مقیاس و با توجه به تحولات سه دهه گذشته، میتوان به فهرست بلندبالایی از بزرگانی اشاره کرد که قربانیان میدان شعاع قدرت خود شدهاند.
سرگذشت تراژیک مرحوم آیتالله منتظری و نقش بیت ایشان بهعنوان شعاع قدرتشان تکاندهنده است. اعتماد بیشازحد وی به اعضای بیت خود، باور ایشان را به اعمال آنان غیرممکن ساخت. کمتر کسی است که به نقش تعیینکننده و خدمات آقای هاشمیرفسنجانی از زمان انقلاب تا کنون، ایمان نداشته باشد و به توانایی وی برای حل مشکلات کشور اذعان نکند؛ اما شعاع ایشان همواره بهعنوان یک رقیب، در مقابل این اعتقاد عمومی قد علم کرد و این امر باور مردم را درباره وی متأثر ساخت.
مطالعه خاطرات روزانه ایشان نشان میدهد که با وجود سختکوشی و ازخودگذشتگی این مرد بزرگ درباره مسائل مهم کشور، اما مسائل اهالی خانواده همواره جزئی مهم از دغدغههایش بهحساب میآید؛ درنتیجه مردم درباره آقای هاشمی دوگونه قضاوت میکنند: یک قضاوت درباره شخص ایشان که سراسر تمجید و ستایش است، یک قضاوت درباره شعاع ایشان که مملو از نکوهش است. نکته عجیب اینکه قضاوت اول تحتالشعاع قضاوت دوم است، بهطوریکه مردم در مجلس ششم و ریاستجمهوری نهم، از ترس شعاع به ایشان پشت کردند.
آقای خاتمی هم گرفتار شعاع بود. او حتی در قضاوت رقیبانش به احترام یاد میشود و به خصایل شخصیتی وی اذعان میگردد؛ اما عملکرد شعاعش بهمرور باعث حساسیت متدینان و انقلابیون شد. امروز آقای احمدینژاد نیز در نگاه اصولگرایان، گرفتار بلیه شعاع قدرت شده است.
اگر خوانندگان عزیز به یاد داشته باشند، این قلم در سال 86 و 88 در دو مقطع، به مناسبت، هشدارهایی تحتعنوان «تبعات شعاع قدرت» در روزنامه ابتکار به چاپ رساند. در آن مقالات، تصریح شد که آقای احمدینژاد در معرض این آزمون است و آنچه بر سر آقایان هاشمی و خاتمی آمد، امروز بر سر احمدینژاد آوار شده.
احمدینژاد گرفتار دام فرزندسالاری و حزبمداری نشده است؛ اما قدرت او به زعم بسیاری «شعاع» و «مدار» تولید کرده است که اصولگرایان امروز به همین شعاع هجوم آورده و او را در آیینه شعاعش تحلیل میکنند و دربارهاش به قضاوت نشسته و انگشت حسرت به دهان گرفتهاند.
آفرینش:ماهواره و تاملی در برخورد با آن
«ماهواره و تاملی در برخورد با آن»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛چندی است بار دیگر ماهواره و شبکههای ماهوارهای و چگونگی برخور د با این شبکهها و دارندگان ماهواره و... در کشور مطرح شده است و نیروی انتظامی نیز در برخی نقاط دست به اجرای طرح جمعآوری تجهیزات ماهواره ای کرده است. رویکردی که هر چند در گذشته نیز رخ داده است اما اکنون و در شرایط فعلی که ماهواره و شبکه های ماهواره ای فارسی زبان در گسترشی دامنه دار خود نمایی میکنند چند نکته به نظر قابل تامل می رسد.
نخست آنکه هر چند سالیانی است که براساس قوانین ، داشتن تجهیزات ماهواره ای در کشور تخلف محسوب می شود. اما واقعیت آن است که در یک دهه گذشته نیز در مورد نوع استفاده از ماهواره و شبکه های ماهواره ای نیز اختلافاتی دربین مقامات و مسئولان وجود داشته است. در این بین نیز از سویی نیز عملا هر چند داشتن تجهیزات ماهواره ای برخلاف قانون بوده و هست اما آنچه در عمل اتفاق افتاده رشد چند برابری استفاده از ماهواره و شبکههای ماهوارهای در شهرها و روستاهای کشور است.
در این بین نیز در چند سال گذشته همچنان که شبکه هایی همچون فارسی وان، من و تو 1 و من و تو2 و... به طور حرفه ای وارد بازار شبکه ای ماهواره ای فارسی شده اند، موج تمایل به دریافت شبکه های ماهواره ای نیزدر کشور افزایش یافته چنانچه آمار ها بیانگر ان است که این رویکرد بهره گیری از شبکه های ماهواره ای در دو سال گذشته سیری صعودی داشته است .امری که به واقع گذشته از دلایل آن در وهله اول باعث کاهش مخاطبان صدا وسیما می شود و در کنار آن نیز پیامد های منفی دیگری نیز در بر داشته است. دوم آنکه اگر به این امر که میزان بهره گیری مردم و شهروندان کشور از شبکههای ماهواره ای در حال افزایش است، را باور داشته باشیم امری که مورد تامل است چرایی این امر است و اینکه آیا این امر به راستی معلول ناتوانی و ناکامی صدا و سیما در حفظ مخاطبان خود بویژه نسل جوان نیست؟
سوم آنکه در روزهای اخیر نیروی انتظامی دست به جمع آوری تجهیزات ماهواره ای در برخی مناطق نظیر غرب تهران و... زده است. در این بین هر چند این امر ممکن است راهکاری کوتاه مدت برای جلوگیری از استفاده از ماهواره به نظر برسد. اما به راستی می تواند امری پایدار و مطمئن باشد و آیا در کنار این راهکار برخوردی برای جمع آوری دیش های ماهواره ای توجه کامل به حقوق اسلامی و قانونی شهروندان (همانند ورود قانونی به مجتمع های مسکونی و..) فراهم می شود؟ علاوه بر این نیز باید گفت که در واقع (چنانچه که در مواردی رخ داده است) عدم توجه دقیق به قوانین کشور در این زمینه آیا مسبب فراهم آمدن زمینه های سوء استفاده از مال، جان و ناموس شهروندان برای عدهای فرصت طلب در ورود به منازل و ...مهیا نمی گردد؟
گذشته از این نیز باید توجه داشت که اکنون با پیشرفت تکنولوژی، امکان استفاده از ماهواره بدون دیش فراهم تر شده است و اکنون پرسش این جاست آیا می توان با این تکنولوژی های جدید نیز مبارزه کرد؟ گذشته از آن نیز آیا با برطرف نکردن برخی مشکلات نظیر کیفیت برنامههای صدا و سیما می توان از مطمئن بودن برخورد با شبکه های ماهواره ای سخن گفت ؟
حمایت:روزهای خونین یمن
«روزهای خونین یمن»عنوان یااداشت روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛همزمان با قیام مردمی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا، مردم یمن نیز برای پایان دادن به سه دهه حاکمیت علی عبدالله صالح قیام سراسری را آغاز کردند. هرچند که حرکتهای مردمی جنبه مسالمت آمیز داشت اما صالح برای حفظ قدرت با مشت آهنین سیاست سرکوب را اجرا کرد.
در این میان شورای همکاری خلیج فارس برای پایان این بحران طرحهای متعددی را ارائه کرده که سرانجام طرح شورا مبنی بر خروج صالح ظرف 30 روز از قدرت و برگزاری انتخابات در 60 روز از سوی معارضان مورد پذیرش قرار گرفت.
در مقابل صالح با رد این طرح با تشدید مشت آهنین سناریوی جنگ داخلی با همان سرنوشت لیبی را رقم زد. اکنون یمن به صحنه تقابل میان معارضان و صالح مبدل شده است. در باب ریشههای جنگ داخلی یمن سناریوهای متعددی مطرح میباشد.
نخست اینکه برخی ناظران سیاسی این درگیریها را پس از مدتها تقابل مسالمت آمیز امری طبیعی میدانند چرا که از یک سو صالح خواستار حفظ کامل قدرت است و از سوی دیگر مردم که از طریق مسالمت آمیز به خواستههای خود نرسیدهاند حرکت مسلحانه را راهکار تحقق اهدافشان میدانند. به عبارتی نمایی دیگر از لیبی در یمن در حال شکل گیری میباشد.
و گذشته از آن برخی ناظران سیاسی با اشاره به طرحهای منطقهای عربستان بر این گمانند که ریاض که دخالت نظامی در بحرین را اجرا کرده به دنبال تکرار این پروژه در یمن است. عربستان که در عرصه دیپلماسی نتوانسته یمن را آرام سازد اکنون در قالب نظامی بخت خویش را آزمایش میکند. حضور نظامی و برقراری ثبات در یمن و بحرین برای امنیت داخلی عربستان از اهمیت بالایی برخوردار است.
و بالاخره برخی از ناظران سیاسی با اشاره به تحولات لیبی و سناریوی غرب برای مصادره قیامهای مردمی بر این گمانند که غرب به ویژه آمریکا با به شکست کشاندن طرح شورای همکاری خلیج فارس و سوق دادن یمن به جنگ داخلی برآنند تا سناریوهای لیبی را در ابعاد دیگر در قبال یمن تکرار کنند. ورود نظامی به یمن و یا تجزیه این کشور میتواند از سناریوها مطرح میباشد. البته بهانه غرب برای ورود به یمن بر دو اصل حمایت از مردم و مقابله با حامیان بن لادن سرکرده گروه تروریستی القاعده صورت میگیرد که مدتهاست به صورت رسانهای برای توجیه این اقدامات فعالیت میشود.
منابع انرژی یمن و نزدیکی آن به تنگه باب المندب انگیزههای غرب برای سلطه براین کشور است.
به هر حال میتوان گفت که یمن در شرایط احساس قرار گرفته است به گونهای که هر کدام از سناریوهای بالا نیز در قبال این کشور مصداق داشته باشد نتیجه نهایی آن کشته شدن هزاران انسان بیگناه و بحران شدید امنیت در منطقه است به ویژه اینکه غرب تلاش خواهد کرد از این شرایط برای رسیدن به اهداف سلطه طلبانه خود بیشترین بهره برداری را داشته باشد.
جهان صنعت:از گذشته درس بگیریم
«از گذشته درس بگیریم»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم رضا کیمیایی است که در آن میخوانید؛ پس از ادغام وزارتخانههای بازرگانی و صنایعومعادن بود که قرار شد تنظیم بازار محصولات کشاورزی به وزارت جهاد کشاورزی واگذار شود تا تجربه ناموفق چند سال اخیر (برای تغییر چندباره متولی) دوباره تکرار گردد. بحث تنظیم بازار محصولات کشاورزی از سه سال پیش که وزارت کشاورزی مسوول این کار بود در حالی دوباره تکرار میشود که در این سالها شاهد افزایش قیمت کالاهای کشاورزی نظیر مرغ بودهایم و مسوولان وزارت بازرگانی بارها توپ را به زمین وزارت جهاد و مسوولان وزارت جهاد توپ را به زمین وزارت بازرگانی انداختهاند.
هرچند که از دو سال پیش که وظیفه تنظیم بازار محصولات کشاورزی بهعهده وزارت بازرگانی نهاده شد، این وزارت با ذخیرهسازی، استفاده از مباشران بخش خصوصی و واردات به موقع نقش موثری در تنظیم بازار این محصولات داشته اما با داغ شدن بحث ادغام انگار که قرار است برخی اختیارات چون تصویب ماده 16 قانون بهرهوری کشاورزی، اختیار مجوز واردات و افزایش تعرفه (تا 90 درصد) که مشکلاتی را در بازار به وجود آورد به وزارت جهاد داده شود تا فراموش گردد راهی آزموده قرار است دوباره آزموده شود.
ظاهرا وزارت بازرگانی که در حال تحویل گرفتن تولیت بخش تولید است به این نتیجه رسیده که متولی تولید صنایع باید متولی تنظیم بازار هم باشد اما آنچه واضح نیست آن است که در این مورد خاص که کشور هر دو روش را تجربه کرده جایگاه تصمیم کارشناسی و مستدل چیست تا تصمیمات اشتباه گذشته تکرار نشود.
در حالی که باید مسوول تنظیم بازار یک ارگان باشد چگونه با این تصمیم دوباره برچندگانگی دامن زده میشود و آیا تکرار این ماجرا همان مساله یک بام و دو هوا درخصوص تنظیم بازار محصولات کشاورزی نیست؟هرچند که به نظر میرسد با تجربه گذشته باید متولی تولید و متولی بازار دو ارگان جداگانه باشند چراکه حامی تولید نمیتواند حامی مصرف هم باشد زیرا این سیاست شکست خورده در سازمانی به نام سازمان حمایت از مصرفکننده و تولیدکننده خودنمایی میکند و به زعم برخی فعالان اقتصادی این سازمان بیشتر در راستای حمایت از مصرف حرکت میکند تا حمایت از تولید بنابراین تصمیمگیری در این خصوص نیازمند مطالعه بیشتری است تا صرفا به لحاظ اجرای یک تئوری کلی که متولی تولید میتواند متولی مصرف هم باشد، بازار محصولات کشاورزی را با تشنج روبهرو نکنیم چراکه زمان آزمون و خطا در این عرصه سپری شده و باید نتیجهای از این سالهای پرنوسان در میان مدیران اجرایی باقی مانده باشد و راهی درست انتخاب شود.
دنیای اقتصاد:گروه هشت و آینده خاورمیانه
«گروه هشت و آینده خاورمیانه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛سران هشت کشور صنعتی جهان، همیشه مسائل پرشماری برای بحث کردن و تصمیمگیری درباره آنها دارند.
این مسائل نوعا مرتبط با نارساییهای اقتصادی در اردوگاه صنعتی جهان و بحرانهای سیاسی در دیگر نقاط جهان است. اما اجلاسی که دیروز و پریروز در فرانسه برگزار شد از نظر اهمیت موضوعات آن، با اجلاسیههای سالهای اخیر تفاوت دارد.
نشستهای سران هشت کشور صنعتی(آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا، کانادا، ژاپن و روسیه) از سال 1997 تا سال گذشته عمدتا بر بحرانهای مالی شرق آسیا و آمریکا متمرکز بود و تنها در سالهای 2001 تا 2003، سایه انفجارهای 11 سپتامبر و جنگهای افغانستان و عراق بر آن سنگینی میکرد؛ اما در اجلاس امسال، اقتصاد، زیر سایه سیاست و دیپلماسی قرار دارد. حتی پارهای از مباحث اقتصادی نیز بن مایه سیاسی پیدا کردهاند؛ زیرا مهمترین مسائل جهان از نظر رهبران کشورهای صنعتی، تحولات اخیر شمال آفریقا و خاورمیانه است و این مسائل ماهیت سیاسی با رنگآمیزی اقتصادی دارند.
رهبران گروه هشت در مذاکرات دوروزه خود در فرانسه وقت زیادی را صرف مسائل دو جنبش کامیاب؛ یعنی تونس و مصر، شورش خونین در لیبی و پیشنهاد اوباما درباره فلسطین کردند و وقت کمتری را به پسلرزههای بحران مالی در اروپا و زلزله ژاپن اختصاص دادند. دو موضوع اخیر محل مناقشه نبود؛ اما موضوعات دیگر همگی پرمناقشهاند و بیانیه مبهم گروه هشت راهی برای حل این مناقشهها ارائه نمیکند. تونس و مصر کمابیش به وضع جدید تن دادهاند و روالهای سیاسی پس از بنعلی و مبارک رهبران معزول این کشورها، در حال شکلگیری هستند.
مسائل باقیمانده این کشورها نیز غالبا خارج از اراده رهبران جدید و رهبران کشورهای صنعتی است. خطری که کشورهای صنعتی از آن بیم دارند، قدرت یافتن احتمالی اسلامگرایان در مصر و احیانا تونس است که رهبران گروه هشت تصمیم دارند با کمک اقتصادی به دولتهای جدید مصر و تونس، مانع آن شوند. مساله لیبی پیچیدهتر است؛ زیرا علاوه بر اینکه بین روسیه و دیگر اعضای گروه هشت در زمینه چگونگی حل بحران لیبی اتفاقنظر نیست، در داخل کشورهای اروپایی هم تردیدهایی برای برخورد جدیتر با معمر قذافی حاکم لیبی وجود دارد.
در روزهای اخیر بانکهای اروپایی، به ویژه دو بانک فرانسوی که بیشتر سپردههای دولت لیبی(بیش از 250 میلیارد دلار) را در اختیار دارند، از احتمال کاهش این سپردهها ابراز نگرانی کردهاند و این نگرانیها به سیاستمداران نیز سرایت کرده است. حال، رهبران اروپا امیدوارند معمر قذافی در اقدامی مشابه حسنی مبارک و بنعلی، قدرت را رها کند تا به سپردههای بانکی صدمه وارد نشود.
این نگرانی، طبعا اروپاییها را محتاطتر و روسها را برای به دست گرفتن ابتکار عمل، جسورتر میکند و این دو اتفاق فرصتی طلایی در اختیار قذافی میگذارد.
دستور دیگر جلسه گروه هشت هم وضعی مبهم داشت و این ابهام در بیانیه پایانی آن سایه انداخت.
باراک اوباما، رییسجمهور آمریکا هفته گذشته از رژیم تلآویو خواست نیروهایش را تا پشت مرزهای جنگ 1967 عقب بکشد و به فلسطینیها امکان دهد دولت مستقلی تشکیل دهند. رهبران کشورهای صنعتی از این پیشنهاد حمایت کردهاند؛ اما بعید است این حمایتها گرهی از مساله فلسطین باز کند؛ زیرا بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی صراحتا گفته است که این پیشنهاد را به صورت محدود و مشروط میپذیرد نه به شکلی که اوباما مطرح کرده است. پاسخ نتانیاهو در روزهای اخیر، دولت آمریکا را به تعدیل مواضع و انعطاف در برابر تلآویو واداشته است و بدین ترتیب بعید است پیشنهاد اوباما راهی به سوی حل مساله فلسطین بگشاید.
به همین علت شاید اجلاس امسال گروه هشت را بتوان یکی از نشستهای ظاهرا ناکام به شمار آورد که اگر نتیجهای برای آن متصور باشد، مباحثی است که به این زودیها خبر آن درز نخواهد کرد؛ زیرا مهمترین دغدغه کنونی رهبران گروه هشت آینده خاورمیانه است که مسائل آن فراتر از تخصیص کمکهایی هرچند سخاوتمندانه، به مصر و تونس است.
مساله اصلی بازیگران جهانی، نظم آینده خاورمیانه و شمال آفریقا است که هنوز به درستی نمیتوان گفت ماهیت و صورت آن چیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: