در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حال این سوال مطرح میشود که چرا عموما موضوعات خاصی مخاطب فراگیر دارند و دیگر موضوعات عمدتا مورد غفلت بوده یا در صورت توجه رسانه، اقبال مخاطب را به همراه ندارند؟ به عنوان نمونه چرا برنامههای گفتوگومحوری همچون «نود» و «هفت» مخاطب میلیونی دارند، اما برنامههایی که با موضوع حمایت از محیط زیست یا فرهنگسازی در زمینه صرفهجویی در مصرف انرژی و غیره ساخته میشوند، هم از جانب رسانه و هم از جانب مخاطب مورد بیتوجهی واقع میشوند؟ به عنوان نمونه میتوان به برنامههایی همچون «قطره» و «آب پاک» و نیز بسیاری از مستندهای به نمایش درآمده در برنامه مستند 7 شبکه آموزش با موضوع محیط زیست اشاره کرد؛ در حالی که مساله آب و محیط زیست امروزه به قدری اهمیت پیدا کرده که جشنوارههایی اختصاصی با این موضوع تدارک دیده میشود. از جمله جشنواره بینالمللی فیلم، فیلمنامه و عکس «آب در قاب» که فراخوان آن انجام شده و قرار است هفته اول تیرماه 1390 برگزار شود.
میدانیم رسانه ملی فراگیر است، هم به لحاظ گستردگی مخاطب، هم از نظر گستردگی مضمون و هم به لحاظ گستردگی مسوولیت. برنامههای سیما از طرفی باید مخاطب عام را راضی نگه دارند و از طرف دیگر نباید از پسند و ذائقه عوام سمت و سو بگیرند. خود اینکه اصولا برنامههای غیرنمایشی تلویزیون ـ که وجه تمایز این رسانه از رقبای قدرتمندی همچون سینماست ـ مخاطب کمتری نسبت به مجموعههای داستانی، آثار مستند، تله فیلمها و فیلمهای سینمایی دارد تأملبرانگیز است، چه برسد به اینکه برنامهای حتی میان آثار غیرنمایشی هم آنطور که باید به چشم نیاید.
قطره که پیشتر از آن نام برده شد عنوان برنامهای است گفتوگومحور با مدت زمانی کوتاه، کاری از گروه دانش و اقتصاد شبکه یک که به موضوع صرفهجویی در مصرف آب میپردازد. قطره، برنامه ساده و کوچکی است که معلوم نیست میان خیل برنامههای مهم و اصلی تلویزیون چندان دیده شده و مورد توجه قرار گرفته باشد؛ اما موضوع آن خیلی مهمتر است از بسیاری برنامههای بزرگ دیگر سیما. براستی چرا باید موضوع مهمی مثل صرفهجویی در مصرف آب در این سطح کمی و کیفی پایین مورد توجه باشد و موضوعات دیگر در سطوح گسترده و بیش از اندازه مورد نیاز. حتی نسبت کیفی و کمی اندک این برنامه در مقابل موضوعات مهمتر و کمتر مورد توجه قرار گرفته نیز محل بحث است. قطره بیشتر به یک میانبرنامه شبیه است، ولی میانبرنامهای که خود متشکل است از گفتوگو، وله، گزارش و مسابقه؛ اما موفقیت آن در جذب مخاطب حتی قابل مقایسه با برخی ولههای اثرگذار برنامههای دیگر هم نبود.
وجه اشتراک مورد مصداقی قطره با دیگر نمونههای اینچنینی در سیما مشخص نبودن مخاطب برنامه است. میپرسیم براستی مخاطب این قبیل برنامهها چه کسانی هستند؟ کودک و نوجوان؟ روشن است که پاسخ منفی است. جوانان؟ پیداست که این برنامهها جذابیت لازم برای جلب توجه قشر جوان را در مقابل بسیاری از دیگر مشغولیات جذابتر و مفیدتر ندارد. بزرگسال؟ شاید. اما کدام بزرگسال؟ بزرگسال خانهدار یا بزرگسال کارشناس محیطزیست و کشاورز و باغبان؟ نگاهی اجمالی به مباحث مطرح در نمونههای اینچنینی کافی است برای اذعان به این که حرفهای گفته شده در برنامه کمتر مبتلابه برای مخاطب عام است و مباحث اغلب تخصصی و کارشناسی هستند. اما مگر نباید آگاهی این مخاطبان خاص و متخصص به طور معمول بیشتر از مباحثی باشد که در این مدت زمان کوتاه و با شتابزدگی و اختصار هرچه بیشتر بیان میشود؟ آیا اصلا موضوع حیاتی صرفهجویی در مصرف آب بهتر است به زبان ساده و جذاب و همهپسند ارائه شود یا به زبان تخصصی و علمی؟ انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی و مبارزه با مواد مخدر بعضا نمونههای خوبی هستند برای اثبات اینکه میشود. شاید اشکال اینجاست که انیمیشن و بهطور کلی بیان طنز را دست کم میگیریم و گمان میکنیم آنچه در بیان جدی و بظاهر علمی و با مخاطب خاص و اندک گفتنی است، امکان ندارد در بیان ساده و شیرین و همه فهم به شکلی بهتر و موثرتر گفته شود.
مورد مصداقی دیگر که به آن نیز اشاره شد برنامه گفتوگومحوری است با نام آب پاک که هماکنون از شبکه 4 سیما در حال پخش است. این برنامه از آن جهت که زمان طولانیتری دارد و برای اجرا از مجری ـ کارشناس(دکتر اسماعیل میرفخرایی) استفاده میکند بیشتر قابل توجه است. آب پاک به تهیهکنندگی مهدی محمدی و کارگردانی مسعود فروتن با دعوت از کارشناسان و طرح مباحث کاملا علمی و تخصصی درباره آب، رویکردی کاملا متفاوت را دنبال میکند. اما با وجود این، برنامه آب پاک هم به لحاظ کیفیت ساختاری و چه به لحاظ کمیت مخاطبان، ضعیف و ناموفق است. در مجال باقیمانده قصد داریم با بررسی اجمالی مسائل مربوط به ساختار این برنامه و نکات فنی مرتبط با تولید صحیح یک برنامه گفتوگومحور تلویزیونی دلیل ناموفق بودن این برنامه را دریابیم و ببینیم آیا عدم اقبال مخاطب رسانه به موضوعات مهمتر از سینما و سریال و فوتبال و سیاست فقط ریشه در عدمجذابیت خود این موضوعات دارد یا اینکه ساختار کیفی برنامهها هم در این خصوص نقش ایفا میکند و مهجوریت موضوعات اینچنینی را تشدید مینماید. قسمتی از برنامه آب پاک که به موضوع فاضلاب صنعتی به عنوان یکی از مهمترین آلایندههای آب اختصاص داشت نمونه خوبی است برای بررسی ساختار این مجموعه برنامه و شناخت کاستیهای آن.
نقیصه اول دکور برنامه است که از فرط سادگی بهوسیله کارگردان تلویزیونی مخفی شده و اصلا نمایش داده نمیشود. یعنی درست برخلاف برنامههایی که بهصورت افراطی دکور خود را به رخ میکشند اینجا ما فقط در یک نما که نمای سه نفره مجری و مهمانان است، طراحی مختصری را شاهدیم و از این بیشتر چیزی نمیبینیم. تصویربرداری، نقیصه بعدی است. طوری که گویی برای ساخت این برنامه اصلا تصویربردار نیاز نبوده و دوربینها هرکدام قاب مشخصی را بهطور ثابت نگهداشتهاند که تصویرنهایی روی آنتن به نوبت میان آنها در گردش است. محدودیت تصویری برنامه به قدری است که همه نماهای استفاده شده در آن را میتوان در این سه نما خلاصه کرد:
1ـ نمای باز (فول شات) از مجری و 2 کارشناس از زاویه روبهرو
2ـ نمای دونفره (توشات) کارشناسان مدعو با اندازه ثابت مدیوم شات
3ـ نمای تکنفره هر شخص در اندازه ثابت کلوزآپ و گاهی هم مدیوم کلوزآپ
عجیب است که در تمام مدت برنامه حتی یک نمای اوورشولدر(نما از روی شانه) هم مشاهده نمیشود، در حالی که این نما بیشترین تأثیر را در خودمانی جلوه دادن موقعیت و القای این حس به مخاطب که او هم در صحنه حاضر و ناظر است، ایفا میکند.
به بیان دیگر، تصویربرداری و کارگردانی تلویزیونی این برنامه، خود حالت مونوتون و خشک گفتوگوها را تشدید کرده و به ملالآور بودن برنامه افزوده است. حال، با این اوصاف آیا میتوان انتظار داشت برنامههای محیط زیست توان رقابت با برنامههای نمایشی، سینمایی و ورزشی پرمخاطب و جذاب سیما را داشته باشند؟
محمد کامیار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: