سکانسی که اول گزارش خواندید، به نظرتان چطور آمد؛ سخت یا آسان؛ فکر می کنید چند وقته
می شود تمامش کرد؛
فقط برای این که فکر نکنید فیلمسازی و ایضا سریال سازی اینقدرها هم کار ساده ای نیست و صبر و حوصله می خواهد و دلتان خیلی به جذابیت های پشت صحنه های مختصری که گاهی در برنامه های تلویزیون می بینید، خوش نباشد، برایتان می گویم تصویربرداری
همین سکانس ، از صبح تا دو و سه بعدازظهر طول کشیده ; در روزی از روزهای سرد بهمن ماه و
ماه آخر فیلمبرداری.
اما چیز دیگری هم هست. پشت صحنه داریم تا پشت صحنه. پشت صحنه طلسم شدگان آزاردهنده نیست و فضای خیلی خوبی دارد.
حالا می خواهم دو سه تا از دردسرهای حین کار را بگویم. برای گرفتن این سکانس ، یک کوچه
بن بست و خلوت انتخاب شده ; ولی حین تصویربرداری سر و کله یک وانت سبزی فروش پیدا
می شود و همسایه ها می ریزند بیرون که سبزی بخرند. نه می شود صبر کرد تا خودش برود و نه
می شود نانش را آجر کرد.
یکی دو تا از بچه ها ازش خواهش می کنند سر و ته کند که لااقل رنگ سبزی های توی وانت به این نما طراوت بیشتری بدهد. تا فرهنگ می گوید: «صدا، دوربین ،
حرکت»، صدای یک چکش توی تمام محله می پیچد و با «کات» او قطع می شود. بعد از چند بار
تکرار این قصه ، تازه دوزاری مان می افتد که یکی از همسایه های محترم سر کارمان گذاشته ; لابد از
جایی که ما نمی بینمش ، می پایدمان و این جوری می خواهد شوخی کند; اما این هم بالاخره راهی
دارد.
یکی پیشنهاد می کند به جای بلند گفتن «صدا، دوربین ، حرکت» فرهنگ با دست علامت بدهد. ضبط این نما که تمام می شود، فرهنگ به عادت همیشگی از صندلی اش بلند می شود، چند قدم راه می رود، به ریش پروفسوری اش دست می کشد و زیر لب چند بار می گوید: «خوب ،خوب ، خوب ، خوب!»
آقا یا خانم همسایه شوخ طبع تازه چکش زدنش را شروع می کند و این بار ول کن هم نیست.
فرهنگ می گوید: «بابا کات! این نما رو گرفتیم. استراحت کن تا نمای بعدی!»
ولی نمای بعدی در کار نیست. این سکانس تمام شده و رفته پی کارش. تا وسیله ها جمع شود و گروه آماده شود برای رفتن ، فرصت خوبی است برای بچه هایی که تازه از مدرسه برگشته اند و می خواهند از بازیگران محبوبشان امضا بگیرند.