گانگسترهای قدیمی، افسانه های جدید

اگر در تعطیلات نوروز، 5 شبکه از شبکه های هفتگانه سیما، هر یک روز یک فیلم سینمایی نشان داده باشد 15x5=75 فیلم سینمایی پخش شده است
کد خبر: ۳۹۳۶۱
و این فرصتی بود تا سینمای خود را با سینمای دیگران از نظر تکنیک های تصویری ، بازیگری ، کارگردانی ، فیلمنامه نویسی ، موسیقی فیلم ، تدوین ، جلوه های ویژه و محتوا مقایسه کنیم؛ البته تعداد فیلمهای سینمایی ایرانی کمتر بودند، ولی فیلمهای ایرانی بیشتر در دسترس هستند و از راه مراجعه به حافظه هم می توانیم آنها را در این مقایسه وارد کنیم.
از این مقایسه ، در زمینه محتوا نتیجه ای جالب به دست می آمد:

فیلمهای سینمایی
ما می کوشیم در فیلمهایمان جنبه های معنوی ، فرهنگی و انسانی را در نظر داشته باشیم و این حسن و امتیاز بزرگی برای سینمای ماست.
دستمایه هایش را هم داریم ، اما اولا توجه به گیشه ما را در پرداختن به موضوعات اصیل و عمیق منصرف می کند، بهانه مان هم این است که مردم حوصله چیزهای خیلی جدی را ندارند، در حالی که این گونه نیست و هنرمندان ما به سهم خود، مسائل جدی را آسان سازی هنری نمی کنند تا بتوانند به بیننده منتقلشان کنند و به جای این کار که مهمترین کار هنرمند است ، کار خود را آسان می کنند یا به مسائل سطحی می پردازند یا مسائل عمیق تر را چنان زمخت و بی ذوق نشان می دهند که بیننده از آنها می گریزد.
به زبان دیگر، وقتی به مسائل عمیق می پردازند می کوشند بر تماشاگر منت بگذارند که به خاطر آنها! به خودشان زحمت داده اند و مساله ای مهم را دستمایه کارشان کرده اند و هیچ کس هم بهتر از این بلد نیست. این کار را بکند!
در پرورش موضوع و شخصیت سازی در فیلمنامه و برجسته کردن آن در بازی ، کارگردانی ، جلوه ها، تدوین و دیگر موارد ضعیفند. موضوع و شخصیت را برجسته نمی کنند به نحوی که بهتر به چشم بیاید و زوایای نامکشوف آنها بر بیننده آشکار شود.
اینها از موضوع و شخصیت مهم غولی ترسناک می سازند و به بیننده می گویند هیچ کس جز من جرات نزدیک شدن به این غول را ندارد.
بیننده هم از این روش مدعیانه آنها بویژه آن گاه که پس از دیدن فیلمشان درمی یابد که چیزی بارشان نیست ، بدش می آید و با آنها و اثرشان دوست نمی شود.
ما از خودمان نمی پرسیم که چگونه است که در 3فیلم «پدرخوانده»، فیلمساز ما را به همذات پنداری با 3پدرخوانده منفور جانی فاسد و پلید وامی دارد و آنها را انسان هایی با عواطف غنی و قوی نشان می دهد و ما در همسو کردن مخاطب با آدمهای بزرگ و پاک و درست ، ناتوانیم؛!
FACEOFF.jpg

اگر هم بپرسیم ، پاسخ و توجیه در آستینمان آماده داریم ، چون انسان ذاتا شریر است و از شخصیت های منفی خوشش می آید. دیگر نمی پرسیم پس تکلیف تفکر و فرهنگ و مذهب و مسلکمان چه می شود که نظرشان کاملا مخالف این گونه حرفهای پوچ است؛
یا دست کم نمی پرسیم فیلمسازان بزرگی که قهرمان های فیلمهایشان مانند پدرخوانده منفی نیستند و در درجاتی از یک آدم معمولی متعهد به کار و خانواده خود تا پیامبران بزرگ دسته بندی می شوند، چگونه غنی ترین مفاهیم و ابعاد شخصیتی و زوایای زندگی آنها را به شکلی پرداخت می کنند که بیننده ، حیران و مجذوب و معتقدشان می شود یا چگونه حتی برخی از آنها که عامل سیاست ها و اهداف قدرتمداران ضدبشر یا کلنی های اقتصادی آدمخوارند، برای نیات شوم ، کرکس را رنگ می کنند و به جای قناری جا می زنند و طیف بسیار گسترده ای از تماشاگران در سراسر جهان باورشان می کنند و تا مدتها و گاهی هم هرگز به فریب آنان آگاه نمی شوند.
در زمینه موارد تکنیکی و هنری این سینما، مشکلات معلوم تر از آنند که به توضیح نیاز داشته باشند. همین قدر بگوییم که ضعف محتوا بر این بخش و ضعف امکانات فنی تولید، بر هر دو بخش فیلمسازی ما اثر منفی گذاشته اند.

اما ملاحظاتی دیگر
میان فیلمهای پخش شده در این ایام ، هم آثار عمیق و جدی و هم آثار تفننی و سرگرم کننده و هم آثاری بینابین مشاهده می شدند، یعنی سیما قصد داشت در این ایام همه نوع سلیقه را ارضا کند.
این روش مطلوبی است ؛ اما اولا ای کاش در هر یک از 3روند گفته شده نظم و تدبیر خاص وجود می داشت ، ثانیا از هر یک از 3 دسته ، آثار قوی و مرغوبی برای پخش انتخاب می شدند، یعنی به این نکته بیشتر عنایت می شد که مثلا اثر سرگرم کننده حتما نباید سطحی نازل داشته باشد و در همین دسته ، فیلمهایی وجود دارند که سطح کیفی آنها بسیار بالاست.
از قضا میان همانها فیلمهایی وجود داشت که مورد توجه واقع شد. از نظر تاریخ تولید فیلمهای پخش شده ، شاهد کهنه ترین تا جدیدترین آثار بودیم ، اما به شکلی پراکنده و بی ترتیب.
چنانچه روند خاصی از این جنبه در نظر گرفته می شد در پرورش ذهن و ذوق و نگاه بیننده ها می توانست بسیار موثر باشد؛ البته وقتی همین بی ترتیبی و پراکندگی در برنامه های سنگین سینمایی مانند سینما 4 و سینما یک هم وجود دارد (و با وقوف به مشکل بودن ، ایجاد چنین ترتیبی به نحوی که سیما به دانشکده سینما تبدیل نشود!) شاید توقع ما بجا نباشد؛ اما به هر حال می توان تدبیری برای بهبود در این باره اندیشید.
شاید بشود با تشکیل یک شورای کارشناسی ، برنامه سالانه برای پخش فیلم از شبکه های مختلف با همان هدف ارضای سلایق گوناگون و حتما با رویکرد پرورش و ارتقای سلیقه ها، تدوین کرد و در تعطیلات نوروزی ، گزیده ای از پخش شده ها مثلا به انتخاب بیشتر بینندگان ، دوباره پخش کرد یا فیلمهایی از نوع آنچه بیشتر مورد توجه واقع شده برای پخش انتخاب کرد که در تعطیلات ، فیلمهایمان تکراری هم نباشند.
با تدابیری چنین یا بهتر از این ، به یقین طی چند سال دانش و ذوق و انتخاب بینندگان متحول شده و به سمت تعالی میل خواهد کرد.
سیما در پیشگیری از تداخل ساعت پخش فیلمها، چه در بخش اول چه در تکرارها، موفق بود؛ اما در مواردی ، تداخل زمان پخش اول و دوم فیلمها با سریال های سیما موجب کم شدن بینندگان این یا آن می شد.
دیگر این که شماری از فیلمهای خاص کودک و نوجوان که پیشتر در برنامه های کودک جای داشتند به جای فیلم سینمایی عمومی پخش می شدند که موجب کاهش بیننده شبکه پخش کننده بود.
دسته بندی و نظم و ترتیب مورد اشاره به نوعی در شبکه های مختلف مورد توجه قرار گرفته بود؛ مثلا شبکه 4فیلمهای هنری ، شبکه 2 فیلمهای حرفه ای و شبکه اول فیلمهای عوام پسندتر پخش می کردند، اما گاه این نظم و دسته بندی به هم می خورد و شبکه ای ، فیلمهایی از نوع شبکه دیگر نشان می داد یا شبکه ای - مثلا - 5 تکلیفش مشخص نبود.
از اتفاقات خوب ، پخش کامل یا دست کم با حذف کمتر شماری از فیلمها بود.
برخی فیلمهایی که در برنامه های سینمایی مانند «سینما سیاست» نفی و رد می شدند در این ایام پخش شدند و این البته نه یک ایراد، که یک تایید است.
پخش نشدن چنین فیلمهایی عملی از نوع منع است که مخاطب را حریص و این فکر را ایجاد می کند که لابد فیلم مورد نظر چیز خارق العاده ای داشته که نفی می شود؛ اما روش مورد اشاره به معنی هدایت نزدیکتر است.
این شیوه مطلوبی نبود که عوامل فیلمهای مهم جهان که در این ایام از سیما پخش می شدند، معرفی نمی شدند، اما عوامل فیلمهای بسیار دست پایین تر را گوینده یا گوینده هایی با صدا و لحنی کاملا تبلیغی - تجاری معرفی می کردند.
این روش که خاص پخش فیلمها در ایام تعطیلات نوروز هم نیست ، بویژه باعث ناآشنا ماندن نسل جوان با بزرگان سینما و گرایش آنان به آثار نازل خواهد شد.
گاه - و این هم خاص تعطیلات نوروز نیست - تولیدات تلویزیونی و نه سینمایی یا قسمتی از یک سریال که پیشتر از سیما پخش شده به جای فیلم سینمایی پخش می شد. این معمولا قسمتی از سریال مورد نظر است که قبلا در 40دقیقه و اکنون در 100 یا صد و چند دقیقه پخش می شود. در مواردی هم پیشتر در روند سریال ، پخش نشده است.
نوع دوربین ، نحوه فیلمبرداری و پرداخت قصه و... برای اهل فن ، تفاوت آن را با اثری سینمایی معلوم می کند.
با اندک آشنایی به زبان انگلیسی هم از روی تیتراژ این مساله روشن می شود و بیننده عامی هم حتی اگر به فرض با چهره قهرمان های این اثر - که آن را در قسمتهای دیگر سریال دیده است - آشنا نباشد، به طور غریزی تفاوت را درک می کند.
کیفیت صدای فیلمهای پخش شده در مواردی مطلوب نبود و نیاز می شد که صدای گیرنده بسیار بلند و بخصوص در شب مزاحم همسایه ها شود.
بخشی از این مشکل فنی است و به تبدیل صدای سینمایی به تلویزیونی و بخش مهم به کیفیت ضعیف صدابرداری در دوبلاژ و چگونگی میکس صدای دوبله با موزیک و ساندافکت های اصلی فیلم مربوط است که در آن موزیک و ساندافکت ها بر صدای گویندگان سوارند.
کادر فنی توانای سیما قادر به رفع این مشکل که ارتباط با فیلم را مخدوش و در هدف مورد نظر از پخش آن خلل ایجاد می کند، هستند و این البته در بخش دوم منوط به آن است که دوبلاژ را خود سیما انجام داده باشد نه آن که در بیرون به انجام رسیده باشد.
JASON-AND-THE-ARGONAUTS.jpg

بر کسی معلوم نشد که شبکه 4 فیلمهای خود را که تکراری بودند بر چه اساسی از میان فیلمهای قبلی برنامه سینما 4 خود برای پخش انتخاب کرده بود.
این که چرا فیلمهای تراز اول سینمای ایران که عمدتا به دلیل وضعیت خاص سینما که بحرانی است و درباره اش زیاد گفته و نوشته شده است ، شکست تجاری هم خورده اند برای پخش انتخاب نمی کنند، خود پرسشی جداگانه است و این که چرا برخی از آنها در برنامه هایی خاص و در زمانی که تماشاگر عام ندارند، پخش می شود (و همین هم باعث تماس کمتر بینندگان با آن آثار - و طبعا با سینمای حقیقی کشور - می شود) پرسشی دیگر که به بحث ما کمتر ارتباط دارد؛ اما این مساله بسیار مهم است که وقتی بیننده با چنین آثاری تماس نداشته باشد، سلیقه اش و دیدگاه هنری اش ، اگر به فرض ارتقا هم بیابد از طریق فیلمهای خوب خارجی که پخش می شوند ارتقا می یابد که فرهنگ پذیری تک سویه ای است وگرنه از طریق فیلمهای نه چندان قوی ایرانی که پخش می شوند، سلیقه و نگاهش در جا می زنند یا احتمالا پسرفت می کنند.
این مساله کلی به شکلی خاص و برجسته در پخش فیلمهای سینمایی در ایام نوروز هم مشهود بود و بهتر می شد آن را لمس کرد و آن گاه که دیده می شد بیشتر برنامه های سینمایی هم که تعدادشان زیاد و در مواردی موازی هم هستند یا خارجی و یا درباره سینمای خارجی هستند، دو پرسش بالا بیشتر در ذهن جان می گرفتند.
با توجه به میزان زمان و انرژی ای که سیما صرف سینما و مقوله های مربوط به آن می کند، مشخص می شود که برای سینما اهمیت بسیار قائل است و این خود شایسته تقدیر است.
از سویی سیما که متعلق به این مرز و بوم است و متعهد به فرهنگ آن ، تعلق خاطرش به سینمای این مرز و بوم بیشتر و برای آن نیز اهمیت قائل است.
پس مسلما برای این دو پرسش که پرسش بسیاری از عوام و خواص است پاسخی اقناع کننده نیز دارد که نیاز به طرح آن است و پرسندگان باید آگاه شوند، گرچه شاید بخشی از پاسخ در آغاز همین نوشتار آنجا که از نحوه طرح مسائل عمیق و مهم و در واقع نحوه ساخت فیلمهایی مهم درباره مفاهیمی مهم گفتیم آمده باشد.
مقصود این است که همچنان که به اشاره گفتیم فیلمهای مهم ما آنقدر که در ارتباط با جشنواره ها، بویژه جشنواره های خارجی ، موفق اند در ارتباط با مردم کشور خود به توفیق نمی رسند؛ اما ما فیلمهای واقعا خوب هم که چنین نیستند، داشته و داریم.
به هر حال سیما در موقعیتی است که می تواند رابطه غنی تری میان خود و سینمای کشور تعریف کند و توجه همیشگی خود به سینما را برجسته تر نماید.
مطلب آخر این بخش به حاشیه «سیمای سینما در نوروز» مربوط می شود و آن هم این که در سیمای نوروزی شاهد پیوستن فیلمسازی دیگر (علی شاه حاتمی) به جمع سریال سازان بودیم با سریال «+O»

برنامه های سینمایی
سینما سیاست ، سینمای خنده، سینما 4، سکانس برتر، سینمای 82، سینما در 30 نما و... از جمله برنامه های «درباره سینما» بودند که در ایام نوروز از شبکه های مختلف سینما پخش می شدند.
اغلب این برنامه ها سابقه قبلی داشتند، برخی تکراری بودند و اکثرا از نظر فرم و قالب تفاوت چندانی با یکدیگر نداشتند.
در این میان «سینمای حرفه ای» که تولیدی داخلی نیست ، سرگرم کننده تر و «سینمای خنده» برخلاف نام و هدفش از همه خسته کننده تر بودند.
«سکانس برتر» به دلیل ایجاز، کوتاهی ، روشن بودن تحلیل ها و جذابیت سکانس های انتخابی به منظور تحلیل ، برای غیراهل فن نیز جاذب و قابل استفاده بود.
«سینما سیاست» به دلیل تک سویه گی و همچنین فتوژنیک نبودن نقد متکلم وحده اش نظری را جلب نکرد. در اغلب این برنامه ها، تحلیل های مبهم ، ناشیوه مندی نقدها و این که در نقدها سعی در به کرسی نشاندن نقد بود نه فعال کردن ذهن تماشاگر، مشکل تسلط مجریان بر مطلب و دوربین ، تک محوربودن نقد، مشکلات بیانی و گاه گفتاری منتقدین و در مواردی حتی مجریان ، نبود طراحی صحنه خلاق و متناسب ، تکراری بودن چهره ها و تصویری نبودنشان ، یکنواختی و همسان بودن شیوه ایجاد جلوه ها و تاثیرات بصری ، یکنواختی ریتم و ضرباهنگ اجرا و...
از علل نرسیدن به حد مطلوبی از توفیق و جذابیت بودند که به دلیل اهمیت فراوان نقد و نحوه برنامه سازی درباره آن بهتر است در نوشتاری دیگر به تفصیل به آنها بپردازیم.
همین قدر کافی است بگوییم اولا همه این مشکل ها به میزان صددرصد در برنامه های سینمایی وجود نداشته اند.
ثانیا برنامه های سینمایی ، همه این مشکلات را یکجا نداشته اند.
ثالثا وجود این برنامه ها به هر حال غنیمت است و برای امثال نگارنده مفید؛ اما بحث در این است که هدف این برنامه ها بالابردن دانش و بینش سینمایی مخاطب بسیار گسترده سیماست.
پس نیاز به کوشش برای جذب طیف وسیع تری از این همه مخاطب دارند. به طور کلی هرگز حرف بر سر نبود این برنامه ها که یقینا انرژی ، زمان ، هزینه و دانش بسیار صرف آنها می شود که بر سر بهبود آنهاست و جوهر سخن این که ، آنچه بی ارزش است شایسته نقد نیست و آنچه دارای ارزش هایی است ، مورد نقد قرار می گیرد و هدف نقد، انگیزش «مورد نقد» است برای افزودن بر ارزشهای خود، چرا که در آن توانایی چنین کاری را تشخیص می دهد.
همچنین است توان عظیم سیما برای کمک به شناخت بهتر سینما و رواج بیشترش و هدف کلی از این نوشتار توجه دادن خواننده به میزان نیرویی است که سیما برای این شناخت و رواج هزینه کرده و انگیزش سیما برای کمک بیشتر در این جهت.

عبدالرضا فریدزاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها