در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگی خصوصی امیر که روز جمعه از تلویزیون پخش شد، مانند سریالهای مقدم، داستانمحور و شیرین بود. با دیدن عنوان این فیلم و چند دقیقهای از آن، قانع میشویم که آن را تا انتها ببینیم. زندگی خصوصی امیر سرشار از آموزههای اخلاقی است که با فاصله درست و در جای درست به بیننده منتقل میشوند. درست است که اسراف در بیان آموزههای اخلاقی میتواند برای بیننده آزاردهنده باشد اما در این فیلم، پیامها کمی هنرمندانهتر، ظریفتر و در قالب جملاتی روان و پرمعنا گنجانده شدهاند و به همین دلیل بیننده این پیامها را به صورت تجربیات و در قالب نصیحت از شخصیتها میپذیرد. ضمن این که برعکس بسیاری از فیلمها، جملهبندی دیالوگها کاملا روان و با استفاده از کلماتی است که در زندگی روزمره توسط خود مخاطب استفاده میشود و به این صورت، جنبه مصنوعی بودن دیالوگها از بین میرود. تنها نکتهای که شاید نقطه ضعفی محسوب شود، این است که در بعضی دیالوگها، برای روشنتر بودن معانی، از جملات با مفاهیم مستقیم و کمی غیرواقعی استفاده میشود. مثلا دیالوگی به این صورت بیان میشود: «بالاخره زهرم رو بهت میریزم». در حالی که شخصیت گوینده دیالوگ، جوانی (امیر با بازی مهدی سلوکی) است که دست به کار اشتباهی میزند تا گذشته تلخش را جبران کند و شخصیت او هم نه کاملا سیاه است و نه کاملا سفید. این شخصیتپردازی بسیار درست و منطقی است اما بیان چنین جملاتی بیشتر به کسانی میآید که «بد» هستند و به این نکته واقف هستند؛ در حالی که امیر فکر میکند کاری که انجام میدهد، بحق و درست است. بیان چنین جملاتی باعث میشود از باورپذیری شخصیت کاسته شود. اما اگر از چنین ریزبینیهایی بگذریم، به طور کل میتوان گفت در شخصیتپردازی فیلم، ظرافت و دقت زیادی انجام شده است؛ مثلا شخصیت جاوید - پدر عروس- به نمونههای بیرونی پدران دلسوز و مهربان ولی بداخلاق و کمی بدبین خیلی نزدیک است. حسادت و بدبینی جاوید نسبت به دامادش قابل درک و ملموس است. وجود دیدگاهی پدرانه در فیلمنامه در شخصیتپردازی جاوید کاملا به چشم میخورد.
یکی از نکات جالب این فیلم، نحوه فیلمبرداری در بعضی صحنههاست. مقدم به جای این که از فیلمبرداری به شیوهای مدرن استفاده کند، کمی ابتکار را چاشنی همان نحوه فیلمبرداری معمول میکند. مثلا در یکی از صحنهها در طلافروشی تصویر جاوید (که طلافروش است) به صورت مستقیم و تصویر خریدار در آینه دیده میشود و با در کنارهم قرار گرفتن این دو تصویر، این طور به نظر میرسد که تصویر به شیوه فیلمبرداری مدرن به دو نیمه تقسیم شده است. این ابتکار به جای استفاده از شیوههای مدرن که حالا گاه و بیگاه در سریالها و تلهفیلمها استفاده میشوند، قابلتحسین است. از دیگر نکات قابل تحسین زندگی خصوصی امیر چهرهپردازی این فیلم است. برعکس آنچه که در خیلی از فیلمها دیده میشود، در این تلهفیلم تلاش نشده که با برجسته کردن مشخصات بارز چهره نقشها، مفهوم به بیننده تحمیل شود. مثلا یکتا ناصر، نقش زنی را بازی میکند که به علت ناآگاهی، توسط همسرش وارد کارهای خلاف مانند پخش مواد مخدر میشود اما با وارد شدن به زندان، در این منجلاب گیر میافتد. اشکان وثوقی، طراح چهرهپردازی این تلهفیلم، برای نشان دادن شخصیت این زن، به جای این که مثلا از کبودی شدید و زردی صورت برای پررنگ کردن خصوصیات نقش استفاده کند، با زردی و سیاهی مختصری که به دندانها میدهد، احساس خلافکار بودن زن را به بیننده منتقل میکند. همین طور چهرهپردازی متفاوت مهدی سلوکی، کمک میکند تا او را در نقشی جدید باور کنیم. در این فیلم، او نقش پسری آشفته و دارای عقدههای روانی را بازی میکند. شاید اگر در جزئیات چهرهپردازی دقت وجود نداشت، این تفاوت به چشم نمیآمد و این نقش هم شبیه به نقشهای قبلی مهدی سلوکی از کار در میآمد. در واقع چهرهپردازی بخوبی مکمل شخصیتپردازی شده و به شناساندن شخصیتها کمک فراوانی میکند.
در کل میتوان گفت تجربیاتی که مقدم در ساخت سریالهایش داشته، در ساخت تلهفیلم بخوبی به کمک او آمده است. با دیدن زندگی خصوصی امیر میتوان به این نتیجه رسید که مقدم مخاطب خود را میشناسد و میداند برای او چه قصهای را چگونه تعریف کند.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: