در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا بعد از حدود 4 سال برنامهریزی و فراهم کردن امکانات لازم از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد، آرزوی طلایی ما منتقدان که هیچ، حتی آرزوی مردی که در راس توپ و تور نشسته و سردر اتاقش نوشته شده «ما میتوانیم، اگر بخواهیم» برآورده نشد.
محمدرضا داورزنی چون تا حدودی به نسل گذشته وابسته است، از یک واقعیت دور مانده بود و آن تهییج و تشجیع بازیکنان جوان بود؛ کاری که علیالقاعده سرپرست و کادر فنی تیم ملی باید انجام میدادند، اما سرپرستی که بسکتبالیست بود و این پسر خوب آنقدر که تلاش میکرد حواشی و حوادث احتمالی در تیم به بیرون درز نکند، موفق نبود بازیکنان را از نظر روانی و اخلاقی در مشت خود بگیرد و گاه حتی قضیه بر عکس هم از آب درآمده بود. سخنوری و قدرت بیان از ویژگیهای بارز هر سرپرستی است در غیر این صورت سرکلاف گم میشود، البته بیانصافی است بخواهیم کاسه و کوزهها را سر امیر خوش خبر، بشکنیم که حقیقتا دارای شخصیتی والا و رفتار و کرداری موجه است.
اشکال تیم ملی در وهله اول فنی و تاکتیکی بود، همانگونه که در جریان باخت به مصر در مسابقات جهانی ایتالیا هم از این بابت ضربه خورده بودیم، البته دوستان و مربیان عزیز سعی کرده بودند شکست به مصر را یک اتفاق وابسته به مسائل روانی جلوه دهند، اما چون حافظه قوی ندارند زمانی که مقابل سیستم پیچیده ژاپن در بازی پایانی شانزدهمین دوره بازیهای آسیایی گوانگجو وا دادند، باز بحث سایکولوژی را پیش کشیدند در صورتی که اگر واقعا استرس و بار روانی وجود داشت، متوجه ژاپنیها بود که 2بار طی یکسال اخیر به تیم ملی باختند و در گوانگجو هم با 2 شکست مقابل کره و هندوستان به فینال رسیدند و لبه تیغ بودند، بنابراین ناگزیر باید بپذیریم که تیم ملی تاکتیک نداشت یا اینکه مقابل استراتژی یوتا، سرمربی نامی ژاپن کم آورد. ژاپنیها تیم ما را خوب آنالیز کرده بودند، با زدن سرویس روی ساعدهای نهچندان مطمئن قدرتیزنهای تیم ملی حمزه زرینی و فرهاد نظری افشار، این دو بازیکن را که فقط با زدن آبشار شارژ میشوند، از دور خارج کردند، سپس با جمع و باز کردنهای متناوب حملات خود دفاع بلند تیم ایران را از هم گسستند و روحیه گرفتند و جنگیدند و بیمهار شدند. حال آن که ما کمترین تغییر و تنوع در تاکتیک تیم به وجود نیاورده بودیم و سعید معروف که موتور تیم به شمار میآید، چون توپ خوب به دستش نرسید و قدرتیهای تیم را هم خلاص میدید، مجبور میشد حتی از انتهای زمین، پاس تیز و بریده به سیدمحمدموسوی و علیرضا نادی ارسال کند؛ جایی که در قرق مدافعان کوتاه قد اما بلند همت ژاپنی بود.تیم ملی بجز ضعف در توپرسانی، در توپگیری هم صفر بود، اصولا توپگیری و دفاع ارتباط مستقیمی با هم دارند و دوستانی که مدعیاند گائییچ مربی پروازی و پرهزینه تیم ملی و از نظر دفاعی متحول کرده است، حتی از پیشنهاد ما مبنی بر این که برای پوشش این ضعف با 2 لیبرو به چین برویم، استقبال نکردند، کادر فنی تیم ملی که در کل 4 ماه هم کنار گائیچ نبودند، 5 سال تمام از این آقا و ابتکارات و اقداماتش تعریف و تمجید کردهاند در صورتی که واقعیت هیچگاه پنهان نمیماند، نه این که گائییچ را قبول نداشته باشیم ولی معتقدیم گائیچ مربیگری تیم ملی را تفریحی پذیرفته بود و بابت آن نیز پول خوبی به جیب زده است و طبق روایت برخیها، هنوز هم دنبال منبع درآمدی در سرزمین ماست!
از تعامل تا تقابل!
اگر چه رئیس فدراسیون والیبال اهل تعامل است و وقت و هزینه گزافی را هم صرف تیم ملی کرده بود، اما کادر فنی بویژه سرمربی تیم ملی که از سوی اغلب کارشناسان و نویسندگان والیبال حمایت میشد، طی 4 سال حتی یک بار هم از آنها دعوت نکرد تا دور هم جمع شوند و اختلاط کنند تا با دیدگاههای یکدیگر آشنا شوند.
به همین دلیل وقتی در ورزش ما درختی میافتد، تبرزن زیاد میشود و همه از در انتقاد یا به قول بهروز عطایی مربی تیم ملی از در «هجمه» در میآیند، اما نگاه ما به ورزش بخصوص والیبال، ملی است، ما میتوانستیم با بهرهگیری از توان موجود در والیبال ایران، نخستین طلای خود در تاریخ بازیهای آسیایی را به ارمغان بیاوریم ولی سوای بحث تاکتیکی و ضعف آنالیز حریفان، نتوانستیم بازیکنان را از نظر ذهنی و روانی برای کسب قهرمانی آماده کنیم؛ بازیکنانی که بیشتر آنها بین 300 ـ 200 میلیون تومان از باشگاهها میگیرند، اما در آستانه عزیمت به گوانگجو ذهن خود را متوجه 4 تا سکه و پاداش مسابقات کم اهمیتی چون AVC کاپ میکند.
اگر بخواهیم در والیبال هم زیادهخواهیهای فوتبالیها را الگو قرار دهیم، فاتحهمان خوانده است.
نیاز به مربیان بزرگ
در روزگاری که فوتبال با آن همه دبدبه و کبکبه و حمایتهای همهجانبه ره به جایی نمیبرد، نقره والیبال را باید حلوا حلوا کنیم و به افراد مرتبط با آن درود بفرستیم، ولی به باور ما، تیم ملی نیازمند یک مربی بزرگ است. نه این که بخواهیم حسین معدنی را تخطئه کنیم، او هم از سرمایههای مربیگری والیبال ماست و باید احترام و شان ایشان را حفظ کرد، اما از آنجا که 60 درصد بازیکنان کنونی میتوانند تا بازیهای کرهجنوبی یا دستکم انتخابی المپیک لندن در خدمت تیم ملی باشند، حیف است درجا بزنیم، مربی اگر چیز تازهای برای ارائه نداشته باشد، ارزش و اعتبار خود را مقابل شاگردانش از دست میدهد و این حکایت مربیان کنونی تیم ملی است که طی 4 سال اخیر نه دورههای تکمیلی و توجیهی جدیدی را گذرانده و نه سر تمرینات تیمهای بزرگ و مربیان نامی حاضر شدهاند. به هر روی، زندگی ادامه دارد و شکستها میتواند پلی برای پیروزیهای آینده باشد ولی با این حال نباید دچار خودفریبی شویم و از مرزهای واقعیت و پیشرفت دور بمانیم.
تیم ملی والیبال از نگاه این و آن
جواد محتشمیان، کارشناس والیبال تلویزیون:
تیم ملی فقط یک بازی مهم پیشرو داشت که آن را هم باخت وگرنه من و چند نفر دیگر هم میتوانستیم مغولستان و تایلند را شکست دهیم.مسعود آرمات، مربی بینالمللی: کادر فنی تیم ملی از بازیکنان به موقع و درست استفاده نکرد و در انتخاب لیبرو نیز اشتباه کرد
علی شاکری، گزارشگر رادیو ورزش: در تیم ملی برخی بازیکنان یکهتازی میکنند و این نوع بازیکنسالاری است که تاکنون چند بار به تیم ملی ضربه زده است.
اصغر نائینی، پاسور سابق تیم ملی: من با 40 سال سن از بعضی بازیکنان تیم ملی بهتر بازی میکنم.
پیمان اکبری، کاپیتان سابق تیم ملی: فدراسیون والیبال برای این تیم سنگ تمام گذاشت، اما کادر فنی تیم ملی از بازیکنان بخوبی استفاده نکرد و به جای قبول واقعیت، عنوان نایب قهرمانی ما در بازیهای آسیایی بوسان را کم جلوه میدهند.
امیر حسینی، پاسور پیشین تیم ملی: کادر فنی باید پاسخگوی افکار عمومی و رئیس فدراسیون والیبال باشد، آنها در انتخاب بازیکنان قصور کردهاند در صورتی که یکدستترین تیم تاریخ والیبال ایران را داشتند.
فرهاد نظری افشار، عضو تیم ملی والیبال: ما از نظر آنالیز ضعیفتر از ژاپنیها بودیم، آنها ما را خیلی خوب آنالیز کرده بودند.
جمشید حمیدی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: