در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نسل جوانتر و آنها که حافظه خوبی ندارند نمیدانستند ارژنگ کامکار یک نقاش حرفهای است. آن سان که خود را «نقاش موزیسین» میداند. او 32 سال پیش نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا نیمه کاره رها کرده و سالهای 70 و 76 در گالری سیحون دو نمایشگاه انفرادی داشته است.
نمایشگاه اخیر او دوم مهر در نگارخانه فرهنگسرای نیاوران در واقع شکستن سکوت نقاشیهای او پس از 12 سال بود. گفتگوی زیر در حاشیه این نمایشگاه با این هنرمند صورت گرفته است.
حتم دارم این مدت نخستین سوالی که از شما پرسیده شده این است که ارژنگ کامکار ، نوازنده برجسته تنبک گروه کامکارها و نقاشی؟!
بله همین طور است. برای آنها که مرا همیشه یک موزیسین دیدهاند سوالبرانگیز است، اما من 32 سال پیش در دانشکده هنرهای زیبا نقاشی خواندهام و در دهه 70 دوبار در گالری سیحون نمایشگاه نقاشی هم برپا کردهام از آن مهمتر نقاشی مثل موسیقی از کودکی در وجودم بوده است و در دوره نوجوانی و جوانی عشق به بازآفرینی طبیعت موجب شده بود تا مداد و رنگ از دستم جدا نشود و خودآموخته طراحی و آبرنگ کار کنم. راستش عشق به طبیعت، مادر من در نقاشی بوده است.
عضو خانواده کامکار بودن مؤید این نکته است که شما با موسیقی بزرگ شدهاید چه شد که برای تحصیلات آکادمیک رشته نقاشی را انتخاب کردید؟
از کودکی شیفته نقاشی بودم تا سالهایی که تحصیلات دبیرستان را به اتمام رساندم بدون استاد در طراحی و آبرنگ به جاهایی رسیده بودم سپس از سنندج راهی تهران شدیم و من دیپلمم را در تهران گرفتم. در آستانه ورود به دانشگاه تشویقهای زیاد استاد محمدرضا لطفی که آن روزها تازه گروه شیدا را راهاندازی کرده بود موجب شد کار نقاشی را به صورت آکادمیک پیگیری کنم. قبل از ورود به دانشگاه علاوه بر طراحی و آبرنگ در زمینه آب مرکب هم تجربههایی پیدا کردم و رفتم دانشکده هنرهای زیبا. آن سالها به جهت انقلاب فرهنگی، کلاسهای دانشگاه استمرار و جدیت لازمه را نداشت، اما شوق من برای فراگیری اصول حرفهای نقاشی چنان بود که به صورت تلاش فردی از محضر اساتیدی نظیر زندهیاد هانیبال الخاص، حلیمی، رویین پاکباز و بخصوص عربعلی شروه و... بهرهمند شدم.
دانشگاه چقدر رشد شما در عرصه نقاشی را تضمین کرد؟ آیا اساس ورود به عالم حرفهای هنر از طریق دانشگاه را توصیه میکنید؟
بله، دانشگاه در ساخت ذهنی و فکری بسیار موثر است غیر از آن محیطی که در آن همه درباره یک موضوع خاص به طور مثال نقاشی حرف میزنند و تجربه میاندوزند در رشد فکری و خلق انگیزه بسیار مهم است اما کسی به واسطه دانشجوی هنر بودن هنرمند نمیشود. دانشجوی هنر باید در کنار دانشگاه تلاش کند. باید فراتر از درسهای دانشگاه تجربهاندوزی نماید و معطل و محصور مباحث دانشگاهی نماند. یادم میآید در آن سالها که دانشجو بودم باوری در استادان وجود داشت که نباید از قوانین هنری فلان سبک خارج شد اما من همیشه در پی شکستن قواعد مرسوم بودم و به تجربههای تازه فکر میکردم. هنوز هم اگر دانشجویی فقط بخواهد به کتابهای دانشگاهی بسنده نماید، ممکن است به لحاظ تئوری رشد کند و هنرشناس شود اما هنرمند هرگز.
با وجود عشق سرشارتان به نقاشی چرا برپایی نخستین نمایشگاه نقاشیتان به سال 1370 برمیگردد؟
راستش همان سال 70 هم اگر تشویق و اصرار همسرم نبود، نمایشگاه برپا نمیکردم. در سالهای بعد از دانشگاه گروههای شیدا و عارف در زمینه موسیقی بسیار فعال بودند و من حسابی سرم شلوغ شده بود. بعد هم که جنگ بود و من به واسطه علاقه وافرم به طبیعت ترجیح دادم فارغ از نمایشگاهها کار نقاشی را پیگیری کنم. آن زمان میزدم به کوه و در و دشت و تا میتوانستم نقاشی میکشیدم. رنگروغن هم به تکنیکهایم اضافه شده بود و آن ایام بیش از هر زمان دیگری نقاشی میکشیدم، اما کارهایم به جای نمایشگاه در انبار تلنبار میشد. تا اینکه سال 70 اصرارهای همسرم که آن زمان او هم نقاشی میکشید مرا مجاب کرد آثارم را به نمایش بگذارم. اتفاقی که 6 سال پس از آن هم رخ داد و در سال 76 و باز هم در سیحون نمایشگاه گذاشتم.
تفاوت دو نمایشگاه شما در گالری سیحون در سالهای 70 و76 چه بود؟ در عرصه نقاشی به چه دستاوردهای تازهای رسیده بودید؟
سال 70 که آثار واقعگرایانه من در سیحون روی دیوار رفت همگی سوژههایی از طبیعت داشتند. نمونههای سریاول کارهایم که در طبقه زیرین گالری فرهنگسرای نیاوران این روزها به تماشای مردم گذاشته شد، نمونه همان دوران است. تابلوهای کوچک آبرنگ که درختی، یا برشی از طبیعت و ماه را در خود دارند. اما بعد از آن نمایشگاه نسبت به قلم مو دچار وسواس شدم دلم میخواست غیر از این ابزار سنتی با چیز دیگری نقاشی کنم لذا به سراغ غلتک رفتم. غلتکهایی که خودم آنها را میساختم و در سال 76 در گالری سیحون نمایشگاهی برپا کردم که آثارش با غلتک خلق شده بودند.
و بعد آن 12 سال سکوت پیشه کردید و تا این روزهایی که گذشت نمایشگاهی برگزار نکردید. چرا؟
در تمام این مدت هم بشدت نقاشی کردهام فقط نمایشگاه برگزار نکردهام، آنقدر درگیر کنسرتهای متعدد و تمرینهای گروهی بودهام که فرصتی برای برپایی نمایشگاه برایم باقی نمیگذاشت. علاوه بر این در سالهای اخیر است که نقاشی و گالریها در جامعه ما جای خود را باز کردهاند و نمایشگاهها به طور جدی رصد و درباره آن بحث میشود. قبلتر در جایی دیگر هم این را گفتم که من خیلی قهر میکنم مثلا اگر ببینم هنرمندی قبل از من تابلویی کشیده که شبیه تابلوی من است ممکن است تو ذوقم بخورد و دو سه سال با نقاشی قهر کنم. یا مثلا اگر بفهمم نظیر نمایشگاهی که این روزها در فرهنگسرای نیاوران برپا کردم جایی دیگر، هنرمندی دیگر هم برپا کرده است ممکن است بیست سیسال قهر کنم. (میخندد)
فکر میکنم دیگر سوالی که این روزها مدام از شما پرسیده باشند تاثیر موسیقی روی نقاشیهایتان است.
بله. شما میدانید نقاشی و موسیقی از هنرهای بنیادین هستند. از همین روست که انسانهای غارنشین در کنار فریاد و آواز، بر دیوارهای غار نقاشی حک میکردند. هر دو این هنرها را میتوان خودآموخته فرا گرفت و شما موزیسینها و نقاشهایی میشناسید که این راه را رفتهاند. همه اینها از ریشهای بودن این دو هنر و پیوندهای آنها با ذات انسانی حکایت میکند. پس بدیهی است که «ارژنگ کامکار» که هر دوی این هنرها را از کودکی جدی گرفته است همان هنگام که ملودی را زمزمه یا مینوازد به تجسم هنری آن در بوم هم میاندیشد. وقتی نقاشی میکنم انگار ساز میزنم و همان وقت که ساز میزنم گویی نقاشی میکشم. این دو هنر در هیچ یک از آثار هنریام جدا از هم نیستند و در همه آثارم موسیقی و نقاشی در هم تنیده جاری هستند.
مرور سه دوره کاری شما در فرهنگسرای نیاوران که از رئالیسم آغاز میشود و به انتزاع و حتی کلاژ روی نقاشی در آثار اخیرتان میرسد ما را به عناصری ثابت در آثارتان آشنا میکند: راه، ماه، اشیاء مثل هندوانه، کشتی و....
این نوعی امتداد اندیشه در فرمهای تازه است. من همیشه سعی کردهام در آثارم از عناصری بهره ببرم که صاحبی، زمانی و مکانی نداشته باشند و به همه مردمان در همه جهان تعلق داشته باشند. سوژههایی دستمایه من قرار میگیرند که فرازمانی و فرامکانی باشند و همه انسانها به محض دیدن آنها را بازشناسند. البته این نکته نیز در نقاشی مستتر است که از رنگ گرفته تا هر خط و هر نقشی در نقاشی تداعیکننده مفهوم و پیامی برای هر بیننده است. هر بیننده بسته به تجربیات گذشته خود با نقاشی همراه میشود. عناصری نظیر ماه، راه، هندوانه... یا طبیعت که این همه سال همراه من بودهاند طوری تصویر شدهاند که المان جهانیاند.
در تابلوهای اخیرتان در کنار نقاشی، عناصری مثل شیشه را کلاژ کردهاید. چه شد که به این سبک و فرم رسیدید؟
شاید قریب به 15 سال میشود که از نقاشی روی فضایدوبعدی احساس دلزدگی میکنم. حس میکنم نقاشی نیاز به بعد سوم دارد. شاید برایتان جالب باشد فکر میکنم تابلوی نقاشی دو بعدی منفعل است و اکنون که این کلاژها را به نقاشیهایم اضافه کردهام احساس فعال شدن تابلوهایم را دارم. شیشه را هم برگزیدم چون نوعی فعالیت نوری دارد و چه بسا در صورت نصب در فضای مناسب و وجود نور، تصاویر مقابلش را نیز منعکس کند و در واقع به تصاویر موجود در تابلو، نقشی از محیط پیرامون و حتی مخاطب افزود شود. در بهرهگیری از تکنیک کلاژ دقت دوچندانی دارم تا اثر به تزئین گراییده نشود و اصالت نقاشانه اثر و کارکرد هنری تابلو دچار خدشه نشود. به نظرم اگر این فاکتور رعایت شود نه من بلکه هر نقاش دیگری آزاد است از هر وسیلهای برای بیان صریح و بیپرده احساساتش بر پهنه بوم استفاده کند.
با این تغییراتی که طی سالیان بر نقاشیتان رفته است، خود را هنرمند چه سبکی میدانید؟
هر سبکی، زمانی برای حضور دارد و بعد از مدتی به یک ابزار تبدیل میشود، همانقدر که یک قلم مو یک ابزار است. سبکهایی مثل امپرسیونیسم یا اکسپرسیونیسم انتزاعی که مخاطبان از ظن خود شماری از آثارم را در آن دستهبندی میکنند برای من تنها یک ابزار محسوب میشوند. مثلا شاید در آغاز راه نقاشی هیچ گاه به کلاژ علاقهای نداشتم ولی بعد از دورهای به عنوان یک ابزار از آن استفاده کردم. تحولی که در این 3 دوره قابل دیدن در فرهنگسرای نیاوران عرضه شده است مؤید این دیدگاه من است.
ظاهرا دورههای کاری شما منحصر به همین 3 دوره هم نیست، دستهای از نقاشیهایتان هست که چنان که گفتهاید هنوز فرصت به نمایش گذاشتنشان را نداشتهاید.
بله. در اولین دوره کاریام به دو موضوع فلسفی زبان و مکان تمرکز کردهام که آثار متنوعی نیز در این وادی خلق کردم که امیدوارم روزی آنها را در نمایشگاهی اختصاصی به نمایش بگذارم. در این آثار من در پی این بودم که مفهوم زمان و مکان را در اثر نقاشی بازیابی کنم. همه ما وقتی از هستی عبور میکنیم ردی از خود به جای میگذاریم درست مثل عکسهایی که با سرعت بسیار بالا مثلا از عبور ماشینها در خیابان گرفته میشود که بیشتر شبیه یک خط ممتد است. در مورد زبان هم همین طور مثلا به این موضوع فکر کردهام که تکتک حروف کلمه دریا چقدر شبیه خود دریاست.
پیداست که در این سالها با تغییرات در سبک و فرم، ابعاد تابلوهایتان هم دستخوش تغییر شده است، از تابلوهای کوچک این روزها بر بومهای بزرگ کار میکنید.
به دو دلیل است؛ راستش آن سالهای آغاز، آتلیهام بسیار کوچک بود بالطبع تابلوهای من هم کوچک بودهاند و این سالها آتلیهام بزرگتر شده است. از این گذشته کار روی بوم کوچکتر راحتتر است و بوم بزرگ کار بیشتر میبرد و این برای من که بخش زیادی از روزم را موسیقی و آموزش موسیقی پر کرده است، کار را دشوارتر میکند اما خوب میبینید که به این دشواریها تن دادهام.
آزاده جعفریان
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: