گفتگو با شهرام شاه‌حسینی کارگردان سریال تاوان

دوست داشتن هم تاوان دارد!

اگر نام کارگردان سریال تاوان را ندانید ، شاید نتوانید حدس بزنید که شهرام شاه‌حسینی همان کارگردان فیلم‌هایی مثل «کلاغ پر» و «زن‌ها فرشته‌اند» است. هم ژانر و قصه آنها با هم متفاوت است و هم ساختار روایی و کیفیت آن.
کد خبر: ۳۳۸۰۶۷

تاوان دارای قصه، تعلیق و ریتم قابل قبولی است که آثار سینمایی شاه‌حسینی فاقد آن بود و دست کم تا اینجای کار، گواه بر این است که نخستین تجربه سریال سازی شاه‌حسینی با شکست مواجه نبود و چه بسا اگر او در سینما نیز سراغ ملودرام‌های اجتماعی و خانوادگی برود، بهتر از ساخت فیلم‌های طنز است.

گفتگوی ما را با وی به بهانه سریال تاوان می‌خوانید.

خیلی‌ها با دیدن سریال تاوان دست‌کم تا اینجای کار معتقدند که این مجموعه نسبت به فیلم‌های سینمایی شما از کیفیت بالاتری برخوردار است و اگر این کار در کل کارنامه کارگردانی شما قرار گیرد نمره بهتری به آن می‌دهند. خودتان چطور فکر می‌کنید؟

واقعیتش این است که این کار در مقایسه با فیلم‌های سینمایی من در 2 ژانر متفاوت قرار می‌گیرد. ضمن این‌که مدیوم‌های آنها نیز متفاوت است. کارهای قبلی من در ژانر کمدی و طنز ساخته شده بود و این یک ملودرام اجتماعی و تریلرگونه است که اساسا 2 فضای متفاوتی از هم دارند. البته من خوشحالم که نمره بهتری از بابت ساخت این سریال دریافت می‌کنم. شاید نوع قصه و ساختار آن بیشتر مورد توجه قرار گرفت چون منتقدان با سینمای کمدی، میانه خوبی ندارند و آثار کمیک را نمی‌پسندند. به نظر من این یک پز روشنفکرانه است...

... نه چرا این‌طور فکر می‌کنید؟ یکی از فیلم‌های مورد علاقه منتقدان اجاره‌نشین‌های داریوش مهرجویی است که ساختاری کمیک داشت یا نمونه‌های دیگری مثل مهمان مامان، لیلی با من است، دایره زنگی و... که مورد پسند منتقدان واقع شده است. شاید اگر شما به جای کلاغ پر و زن‌ها فرشته‌اند، همین تاوان را به شکل فیلم سینمایی ارائه می‌کردید، کمتر مورد نقد جامعه منتقدان قرار می‌گرفتید.

راستش ژانر مورد علاقه من کمدی نیست. ولی وقتی کمدی هم ساختم، سعی کردم از دکوپاژ معقولی استفاده کنم که به لحاظ تکنیکی دقیق است. شاید منتقدان با قصه آن مخالف باشند یا آدم‌هایش را دوست نداشته باشند که البته همه این ضعف‌ها به خود من برمی‌گردد. اما اگر تاوان نمره بهتری می‌گیرد، برای این است ‌که یک‌سال و نیم روی قصه آن کار کردیم. بارها و بارها نویسنده عوض کردیم تا به این قصه رسیدیم.

در واقع طرح و ایده داستان از شما بود که نویسندگانی را دعوت می‌کردید تا بر این اساس به نگارش قصه بپردازند.

بله. تهیه‌کننده و من یک طرح و ایده کلی از داستان داشتیم و از نویسندگان مختلف خواستیم که بر‌این اساس، قصه‌ای بنویسند و در نهایت آرش برهانی موفق شد به ایده ما پاسخ مناسبی بدهد و قصه خوبی نوشت.

ظاهرا دو تا نویسنده داشتید؛ آرش برهانی و علیرضا معتمدی.

معتمدی دیالوگ‌ها را می‌نوشت ولی کار اصلی را آرش برهانی انجام داد و به نظر من خیلی بهتر از آن قصه اولیه که دردست داشتیم، این کار انجام شد. در واقع قصه اولیه بیشتر برمحور نوجوانان بود اما الان خانوادگی‌تر شده است.

آنچه در پس این قصه ظاهری برای شما مهم بود و پیرنگ و پیام آن را در ذهن شما تشکیل می‌داد، چه بود؟

هدف ما به تصویر کشیدن روابط و مناسبت‌های انسانی در جامعه جدید و ایران سال 89 بود و این‌که در این دوره و زمانه آدم‌ها چگونه زندگی کرده و چگونه با هم رفتار می‌کنند.آیا رفتار انسان‌های این زمانه براساس دوستی و محبت است یا براساس محاسبات مادی به هم نگاه می‌کنند و این‌که کنش و واکنش آنها بر مبنای چه منطقی صورت می‌گیرد و البته نشان دهیم که هرکس تاوان و نتیجه رفتار خود را می‌بیند و سرنوشت آدمی محصول و بازتابی از رفتار خود اوست.

یک دیالوگی در سریال هست که می‌گوید حتی دوست داشتن هم تاوان دارد.

جالب است که آسیب‌های روابط و مناسبات انسانی و مسائلی مثل خیانت و دوگانگی و دروغ و دورویی این روزها در سینما و تلویزیون ما خوب جواب می‌دهد. شاید یکی از دلایل مهم گرایش بسیاری از مردم به سریال‌های سطحی شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای نیز همین باشد. آیا شما هم به این فکر بودید که اگر سراغ قصه‌های اینچنینی بروید، مخاطب بیشتری خواهید داشت؟

نه با صداقت می‌گویم که چنین قصدی نداشتم و حالا در ادامه سریال شما متوجه این ادعا خواهید شد.

در قصه ما مشخص می‌شود بسیاری از این تصورات که شبیه به خیانت است، غلط بوده و سوءتفاهمی بیش نبوده است. این را هم بگویم که من در عین احترامی که به مخاطب می‌گذارم، دوست ندارم دقیقا طبق میل و خواسته او عمل کنم. مثلا شاید مخاطب از قصه یک خطی و سرراست بیشتر خوشش بیاید اما روایت من در تاوان اصلا یک خطی نیست.

اتفاقا یکی از ویژگی‌های اصلی این سریال، روایت غیرمتعارف و ضد خطی آن است که مدام بین سکانس‌ها و موقعیت‌های متفاوت در رفت و آمد بوده و یک وضعیت را تا پایان ادامه می‌دهد، این تمهید اگرچه از یک سو به ایجاد تعلیق و ریتم تند قصه کمک می‌کند اما از طرف دیگر ممکن است تماشاگر را گیج کند و رشته داستان از دستش در برود. نگران مخاطب نبودید که ممکن است به دلیل این ساختار منقطع و ریتم تند از درک قصه بازبماند؟

چرا خیلی نگران بودم که نکند بیننده گیج شود. منتها دوست داشتم سوال زیادی برای مخاطب ایجاد شود و به‌واسطه تعلیقی که در قصه به وجود می‌آید او با کنجکاوی و انگیزه لازم سریال را دنبال کند. به نظر من سریال تلویزیونی باید به گونه‌ای روایت شود که اگر تماشاگر یک قسمت و حتی یک سکانس را نبیند خیلی چیزها را از دست بدهد.

بالاخره سریال تلویزیونی که مبتنی بر تصویر است باید با نمایش رادیویی فرق داشته باشد.البته با توجه به این‌که مخاطبان ما به این سریال‌ها و فرمول‌های روتین عادت کرده‌اند این شیوه یک ریسک هم محسوب می‌شد.

در کنار این تعلیق‌های متعدد شاهد یک نوع ترکیب ژانری هم در تاوان هستیم به این معنی که هم یک ملودرام اجتماعی ـ خانوادگی است هم رگه‌هایی از تریلر و ژانر روانکاوانه هم در آن دیده می‌شود. به نظر شما این شیوه، یکدستی سریال را از بین می‌برد؟

بله خودم نگران این بودم که مبادا یکدستی روایت از بین برود. حتی یک جاهایی از دکوپاژهای خودم می‌ترسم که نکند باعث شود یکدستی اثرضربه بخورد. مثلا یک جاهایی دوربین روی دست و خیلی پرشتاب است و یک جاهایی دوربین ثابت است اما الان که نگاه می‌کنم خوشبختانه دو‌دستی در روایت اتفاق نیفتاده و مخاطب سردرگم نمی‌شود.

مثل این‌که شما به حضور بازیگران ستاره و چهره در کارهایتان خیلی معتقدید. هم در فیلم‌های سینمایی و هم در اینجا شاهد این ویژگی هستیم. در اینجا هم پژمان بازغی با گریم متفاوتش مصداقی از این دغدغه است...

.... درست است چون من به ویترین کارم خیلی اهمیت می‌دهم و این مولفه در جذب مخاطب خیلی تاثیر می‌گذارد. فروش بالای فیلم‌های سینمایی من که خیلی‌ها از آن ناراحتند! یک عامل مهمش حضور بازیگران ستاره است. اگر قرار بود که تاوان هم یک فیلم سینمایی شود بازهم به این مولفه پایبند بودم.

به نظر من کاراکتر رضا رویگری در این سریال خیلی شباهت به شخصیت او در به کجا چنین شتابان دارد. هرچند او توانایی و مهارت خوبی در ایفای نقش‌های منفی دارد و در اینجا هم خوب بازی کرد.

ببینید ما دوتا گزینه برای این نقش داشتیم که یکی فرهاد اصلانی بود و دیگری رضا رویگری. اصلانی به دلیل این‌که سرکار دیگری بود نتوانست با ما همکاری کند و رضا رویگری این نقش را پذیرفت. من خیلی از این انتخاب راضی هستم و اصلا نگران کلیشه‌ای بودن آن نبودم و اتفاقا از آن سریال خوشم نمی‌آمد. رویگری هم خیلی خوب از پس این نقش برآمد.

شاید یکی از جذابیت‌های کار به وجوه بصری و زیبایی‌شناسی تصویری آن برمی‌گردد. به نظر می‌رسد که کارگردان دغدغه این را داشته که قاب‌بندی‌های دوربین و تصاویری که به نمایش می‌گذارد دارای جذابیت و گرمی باشد و نکته دیگر این‌که شما از دو موقعیت متضاد طبیعت و شهر در تصویربرداری استفاده کردید. واقعا این تمهیدات آگاهانه بود؟

کاملا آگاهانه بود و با مقتضیات درام هم تناسب منطقی داشت. تضادی که بین موقعیت‌های جغرافیایی دیده می‌شد با وضعیت انسانی متفاوت در این دو فضا هم نسبت داشت. در دل شهر و گرفتاری‌های آن آدم‌هایی را می‌بینیم که پرازخشم و عصبیت و نابهنجاری هستند اما در فضای طبیعی داستان این تنش و بی‌قراری کمتر دیده می‌شود.

یک انتقادی که به سریال تاوان و مجموعه‌های داستانی مشابه آن بویژه از سوی برخی مخاطبان و رسانه‌ها صورت می‌گیرد گرایش کارگردان‌ها به طبقات مرفه و پولدار است و به‌گونه‌ای هم مناسبات انسانی و عاطفی در این اقشار را به تصویر می‌کشد که گویی این طبقات مدام در حال فربیکاری و دغل هستند و در واقع تصویر سیاهی از این طبقه ترسیم می‌شود. در اینجا هم شاهد این اتفاق هستیم که شاید خیلی هم با واقعیت اجتماعی سازگار نباشد. این نقد را می‌پذیرید؟

من سعی می‌کنم انتقادات مختلف را حداقل گوش کنم. منتها دعوای اصلی در قصه تاوان سر پول است و لذا طبیعی است که قشر پولدار جامعه یا آدم‌هایی که می‌خواهند از شیوه‌های غیراخلاقی و انسانی به ثروت برسند شخصیت‌های قصه مرا بسازند. اصلا تاوان قصه آدم‌هایی است که می‌خواهند در مناسبات ناسالم اقتصادی و مالی به موقعیت‌های بالاتری در زندگی برسند و خب، این‌گونه مناسبت‌ها در طبقات بالایی جامعه بیشتر رخ می‌دهد. حالا در ادامه خواهید دید که چقدر شخصیت آدم‌ها با توجه به شرایط بیرونی زندگی‌شان تغییر می‌کند و عوض می‌شود. اصلا تاوان قصه آدم‌هایی است که در شرایطی قرار می‌گیرند که نمی‌دانند باید چگونه رفتار کنند و در مرز انسانیت و وسوسه‌های شیطانی حرکت می‌کنند. ضمن این‌که قبول دارم انسان‌ها در هر طبقه و قشری ممکن است این‌گونه عمل کنند اما از آنجایی که ما قصد داشتیم مناسبات انسان مدرن و امروزی‌تر را به تصویر بکشیم این طبقه را انتخاب کردیم.

نتیجه این نگاه در شخصیت‌پردازی این خواهد بود که ما با یک‌سری آدم‌های خاکستری مواجه هستیم که مطلقا نه خوبند و نه بد.

در ادامه قصه بیشتر به این مساله خواهید رسید. چه بسا ذهنیت مخاطب درباره برخی از شخصیت‌های قصه شکسته می‌شود و متوجه خواهند شد که چقدر آدم‌ها در شرایط مختلف تغییر می‌کنند و عوض می‌شوند. در واقع شخصیت‌های داستان، سیاه و سفید نیستند.

با همه ضعف‌هایی که سریال تاوان دارد من این کار شما را دست‌کم نسبت به کلاغ پر و زن‌ها فرشته‌اند بیشتر دوست داشتم. آیا تاوان اولین و آخرین تجربه شما در سریال‌سازی است یا بازهم شاهد سریالی از شهرام شاه‌حسینی خواهیم بود؟

اصلا قبل از این‌که واکنش تماشاگران و منتقدان را درباره این سریال ببینم تصمیم گرفته بودم که بازهم سریال بسازم. تاوان تجربه ارزشمندی برایم بود و انگیزه مرا برای سریال‌سازی بیشتر کرد. امیدوارم کار بعدی‌ام بهتر از این باشد.

سید رضا صائمی 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها