فیلمسازی با شعر و شهود

«شاعر از محارم راز است؛ گوش در ملکوت دارد و دهان در عالم مُلک و آنچه را که می‌شنود، باز می‌گوید. حتی آن شاعران که زبان شیاطین‌اند، شعر خود را از آسمان دزدیده‌اند.» (شهید سید مرتضی آوینی ، فردایی دیگر، نشر ساقی، ص 123)‌
کد خبر: ۳۱۹۴۵۱

بیستم فروردین‌ماه، سالروز شهادت سیدمرتضی آوینی است. هنرمندی اصیل، متعهد و متفکر که هنرش نه در خدمت حدیث نفس بود و نه در خدمت ملزومات ناگزیر تکنیک. بلکه در عین شناخت کامل از تکنیک و فرم و قالب درست هنری، یکپارچه در خدمت حدیث رب می‌نوشت و می‌سرود و می‌دید و از آنچه به دیده دیگران نیز می‌آمد تصویر می‌گرفت و بالاخره روی این تصاویر خام، سروده‌های منحصربه‌فردش را با صدای ملکوتی‌اش می‌خواند و این‌گونه مستند می‌ساخت. مستند «اشراقی» که آگاهی از چند و چون آن با کارکشتگی در تکنیک، حرفه‌ای شدن در فن و اکتساب آموختنی‌های ظاهری دستیافتنی نبود و نیست بلکه تنها سالک راه می‌خواهد و مرد عمل.

در حیطه مستندسازی، آثار این شهید عزیز به هیچ رو قابل مقایسه با نمونه‌های مشابه و فراوان دیگر نیست. همان‌طور که اشاره شد، هنر شهید آوینی پابسته تکنیک نیست، بلکه فراتر از آن است. او در مجموعه روایت فتح حجاب تکنیک را شکافته و به‌گونه‌ای ابزار و قالب غربی یا به عبارت دیگر، همان «رسانه» را که به گفته مک لوهان و به تأکید مداوم آوینی بر این گفته، «همان پیام است»، به‌خدمت غایت مقصود خود گرفته که در نگاه نخست ناممکن می‌نماید. سیدمرتضی آوینی در مقاله ژرف و ماندگارش با عنوان «تأملاتی در ماهیت سینما» به تفصیل درباره لزوم خرق تکنیک برای وصول به غایت مقصود نوشته، اما در تمام این مقاله مفصل ـ که خود به تنهایی مرتبه علمی ‌و شناختی شخصیت این شهید را در مقوله هنر و به طور خاص فیلم و سینما به بهترین وجه نمایان می‌سازد ـ هیچ‌ کجا اشاره‌ای به راه و روش این خرق و بازآفرینی نمی‌کند. توگویی جواب این مسأله اساسی در باب ماهیت هنر فیلم، سرّ مگویی است که نمی‌شود آن را فاش کرد یا این‌که نه این زبان است که از بیان کیفیت این راه چاره عاجز است و درواقع پاسخ این مشکل، نه سرّ مگو، بلکه امری ناگفتنی است که اگر مکشوف است دلیل آن، نگنجیدن در قالب واژگان محدود و ناقص زبانی است. شاید سخن گفتن از کشف و شهود و اشراق و امور دسترس‌ناپذیر دیگری از این قبیل، در معقولات و مناسبات فکری و اندیشگی به سادگی مقبول ننماید و پذیرفتنی نباشد اما مگر هنر مقوله‌ای صرفاً معقول است؟ یا مگر اصلاً عقل ـ با همه ارزش و اعتبار و اهمیتش ـ به تنهایی می‌تواند راهبر به حقایق باطنی امور باشد؟ راست این است که دستاویزی به مفاهیمی‌همچون شهود و بصیرت و اشراق تنها آن‌هنگام مذموم و مطرود است که غرض، فرار از تعقل و سرپوش نهادن فریب‌گونه بر جهل و نادانی باشد، نه زمانی که تا سر حد توان از توانایی‌های بینش عقلانی بهره گرفته شده و محدوده شناخت عقل تا آنجا که ممکن است، مورد شناسایی قرار گرفته و پس از همه اینها بن‌بست شناخت در پیش خرد انسان جستجوگر آشکار شده است. شاید دیگران راه‌ و چاه معقولی سراغ داشته باشند، برای پرسش‌ها و معضلات شهید آوینی در باب ماهیت سینما و بویژه هنر دینی و سینمای اسلامی ‌اما آیا نمی‌بایست این پاسخ‌ها مطرح شود و از آن مهم‌تر نتیجه عملی در فرآیند تولید آثار سینمایی داستانی و مستند داشته باشد؟ چرا چنین نیست؟ و چرا اساساً هنرمندان اصیل بیش از آن‌که بگویند عمل ‌می‌کنند و بیش از آن‌که توضیح بدهند، توصیف می‌کنند؟ با وجود این، ما برآنیم که در اینجا تا حد توان و با تکیه بر شناخت محدود خود، یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت مجموعه ارزشمند روایت فتح را که شاعرانگی بی‌مثالش است، یادآور شویم.

یکی از ایراداتی که برخی صاحب‌نظران در عین اعتراف به صاحب سبک بودن این مجموعه بر آن وارد می‌دانند، این است که مجموعه روایت فتح بیشتر متکی به کلام است و در مقوله تصویر، آنچنان که باید و شاید ابداع زیبایی‌شناسانه‌ای که بتواند تصویر را همردیف کلام پیش ببرد و تعادل و مناسبت میان این دو رکن مهم در فیلم مستند را موجب شود، ندارد. بنا به این قول، روایت فتح بیشتر اثری صوتی و به عبارتی رادیویی است تا اثری تصویری و فیلمیک. و در نتیجه، کلام در آن مسلط بر تصویر است و همخوان با آن نیست و بیننده قادر نیست معادل آنچه را که می‌شنود در تصویر هم ببیند و بر همین اساس، اثر نمی‌تواند آن‌طور که در صدا ماندگار است، در تصویر هم باشد. برای سنجش میزان اعتبار این نظر می‌بایست نخست محدوده دلالت تصویر را بشناسیم و سپس با تأمل در کم و کیف ترکیب صدا و تصویر در یک اثر تصویری میزان اتکای تصویر به کلام را ابتدا در ذات و ماهیت و پس از آن در نمونه‌های مختلف مصداقی از جمله همین مجموعه مستند بخصوص مورد توجه قرار دهیم. سیاوش جمادی در کتاب «سینما و زمان» در بخشی با عنوان «قلمرو دلالت تصویر» دلالت تصویر را در سه حالت منحصر می‌داند.

در آثار تلویزیونی شهید آوینی، محوریت باکلام است تا تصویر و این ویژگی مهم‌ترین منشأ ارزش هنری این آثار است: وی بخوبی دریافته بود که انتقال ناگفتنی‌های نامحسوس به مخاطب یک اثر مستند تلویزیونی، تنها ازطریق زبان اعجازگونه شعر ممکن است

اول آن‌که تصویر بر خودش دلالت کند چنان‌که توپ برای کودک توپ است. دوم آن‌که تصویر وسیله دلالت بر معنایی غیر از خودش باشد، چنان‌که تک درختی در بیابان، تنهایی را می‌رساند و سوم آن‌که تصویر محل تجلی و ظهور یا آیینه حقیقتی متعالی باشد چنان‌که در زبان عرفا به این مرتبه از دلالت تصویر اشاره شده است. جمادی می‌گوید نه ما و نه سینما بر حالت سوم هیچ ادعایی نمی‌توانیم داشته باشیم، زیرا اگر قرار شود حقیقتی متعالی در تصاویر ظاهر و متجلی شود این ما نیستیم که او را متجلی می‌کنیم بلکه او خود (شاید از آن‌رو که ما را شایسته تماشا دیده) خود را متجلی می‌کند. پس تا آنجا که به ما مربوط است قلمرو دلالت تصویر منحصر خواهد بود یا بر خود یا بر غیر خود که در هر دو حال دلالت صورت نمی‌گیرد مگر این‌که از مرحله حسی به مرحله استحسانی (استتیک‌/‌ زیبایی‌شناسی) عبور کنیم. سپس جمادی این امر را جریانی مشترک میان تمام هنرها عنوان می‌کند، چراکه همه هنرها نوعی زبان هستند. صوت برای آهنگساز، رنگ برای نقاش، سنگ برای پیکرتراش، تصویر برای فیلمساز و کلمه برای شاعر. نگارنده در اینجا پس از اشاره به همراهی شعر با موسیقی و اثبات این‌که موسیقی در شعر به معنای وابستگی و وام‌گیری زبان شعر نیست به آمیختگی تصویر با کلام می‌پردازد و در این مورد بخصوص این موضع را اتخاذ می‌کند که حکمی‌که درباره شعر و موسیقی صادق بود، درباره تصویر و کلام صادق نیست و تصویر لزوماً متکی بر کلام است. به بیان روشن‌تر، تصویر یا بر معنای خود دلالت می‌کند که در آن صورت تک‌درخت فقط دلالت بر تک‌درخت دارد و بیابان دلالت بر بیابان، یا بر معنای غیر از خود (مثلاً تنهایی) دلالت می‌کند که برای دلالت بر معنای جزخود ناگزیر از توسل به زبان لفظی است. مقصود از لفظ هم تنها کلام روی فیلم نیست بلکه کافی است بیننده معنایی را تصور کند که کلامی‌دیگر به آن دلالت می‌کند. مثلاً اگر تصویر تک‌درخت در بیابان قرار شود تنهایی را نشان دهد، ناظر باید معنایی کاملاً نامتجانس با تصویر را تصور کند. به عبارت دیگر، تنهایی مفهومی‌ است که اولاً با زبان بیان می‌شود و ثانیاً خود، بصری نیست. نتیجه این‌که «تصاویر برای دلالت بر معانی غیربصری به جهت وام‌گیری از کلمات لامحاله استقلال بیانی خود را از دست می‌دهند.» (سینما و زمان، نشر شادگان، ص 76)‌

بنا به آنچه گذشت، تصویر برای دلالت بر مفاهیم جدا از اعیان تصویری اساساً چاره‌ای جز توسل به کلام ندارد و چنین نیست که واقعاً مستقل از کلام باشد. پس این‌که می‌گویند فیلم در مرحله نخست رسانه‌ای تصویری است و برای این تصویر نوعی استقلال ذاتی قائل می‌شوند، این خودش محل بحث است. تا اینجا بحث درباره ماهیت تصویر بود و اتکای ذاتی‌اش به کلام برای دلالت بر مفهوم غیرخود. حال بحث ترکیب صدا و تصویر یا همان کلام روی فیلم که به ناطق شدن تصویر می‌انجامد، مطرح است. آیا اگر در یک فیلم ناطق صدا مرکزیت بیشتری نسبت به تصویر داشته باشد این ویژگی نقص اثر است؟ شاید اگر مراد از فیلمسازی افزودن به تدابیر استحسانی تصویری باشد و پایه‌گذاری ابداعاتی در جهت شناخت بیشتر امکانات بیانی تصویر، در آن‌صورت این حکم صادق باشد اما آیا می‌توان گفت این رویکرد فرمالیستی به اثر هنری و فرآیند تولید آن تنها نگرش یا از آن بالاتر بهترین نگرش مطرح است؟ و آیا اصلاً هدف اصلی از خلق اثر هنری افزایش امکانات بیانی هنر است؟ و آیا موفقیت یک اثر هنری را با این معیار باید سنجید؟ بحث مکفی در این‌باره سخن را به درازا می‌کشاند و مباحثی را پیش می‌کشد که شاید در میان هنرمندان کشور، بیش از همه، خود شهید آوینی باشد که در یادداشت‌های مطبوعاتی‌اش بکرات درباره این دغدغه‌های غالب در فضای هنری دیروز و امروز، قلم زده است. بحث درباره مجموعه روایت فتح بود و این‌که آیا حقیقت دارد که این مجموعه بیشتر به صدا متکی است تا تصویر؟ و این‌که آیا این ویژگی بر فرض صحت، نقص است؟ نقص بودن این ویژگی به دو دلیل رد شد. یکی اتکای ذاتی و ماهوی تصویر به کلام و دیگری غایت خلق اثر هنری که نمی‌تواند صرفاً افزایش امکانات بیانی فرم و قالب باشد. اما درباره سؤال نخست، صاحب این قلم بر آن است که:

بله، محوریت و مرکزیت اثر در مستندهای شهید آوینی با کلام است و صدا یعنی با نوشته‌های شهید آوینی به عنوان متن نریشن فیلم و با صدای خود او که این نوشته‌های شعرگونه را با آن طنین و لحن منحصر به فرد و مانا قرائت می‌کند. اما این محوریت و مرکزیت اثر، به هیچ‌وجه ناهمخوان با تصاویر مجموعه نیست بلکه دقیقاً مکمل آن است. از این گذشته کم نیستند آثار سینمایی داستانی و مستند در تاریخ سینمای جهان که خیلی بیشتر از مجموعه روایت فتح متکی به کلام و نریشن و به طور کلی صدا هستند و نه کسی این ویژگی را نقص آنها می‌شمارد و نه اصلاً این خصوصیت چیزی از ارزش‌های هنری آنها کم می‌کند بلکه حتی خود این ویژگی مهم‌ترین منشأ ارزش هنری این آثار است.

شهید سیدمرتضی آوینی بخوبی دریافته بود که زبان ناگفتنی‌ها تنها شعر است و برای تولید یک مستند تلویزیونی که می‌خواهد پای مخاطب خویش را به قلمرو ناگفتنی‌های نامحسوس و خلاف‌آمد عادت باز کند، چاره‌ای جز توسل به زبان اعجازگونه و بی‌مانند شعر نیست. زبانی که اصیل‌ترین زبان هنری ماست و بهترین گزینه برای پرداختن به بالاترین مراتب ایمان و عرفان. یادش گرامی ‌و طریق اشراقی‌اش پر رهرو.

آزاد جعفری 
گروه اندیشه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها