در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از دستگیری بیجه و افشای جنایتهای او بود که نیروی انتظامی و دستگاه قضایی بهوجود برخی کاستیها و نواقص پی برده و در کنار برخورد با اهمال کاران در صدد اصلاح عیوب برآمدند از سویی افشای قتل کودکان بار دیگر این زنگ خطر را به صدا درآورد که مناطق حاشیهای شهرهای بزرگ آبستن حوادث تلخ و و ناگواری است و مسوولان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه باید توجهی مضاعف به ساکنان عمدتا فقیر این مناطق داشته باشند.
همچنین خانوادهها نیز بار دیگر با این آموزه مواجه شدند که نباید فرزندان خود را تنها در خیابانها و کوچهها رها کنند و آنان را در معرض انواع خطرات قرار ندهند.
بیجه ساعت ? و ?? دقیقه صبح روز ?? اسفندماه در حالیکه جمعیت زیادی در میدان معلم پاکدشت حضور داشتند به محل اجرای حکم منتقل شد او ابتدا ضربات شلاق را تحمل کرد و سپس به دار آویخته و پرونده او برای همیشه بسته شد اما خاطره هولناک جنایتهای او هنوز در افکار عمومی زنده است.
آنچه در این ماجرا باید بیش از همه مورد توجه قرار میگرفت چرایی وقوع این قتلها به منظور یافتن راهکارهای پیشگیرانه بود بیشک کودکی هر فرد از اهمیت ویژهای برخوردار است و این دوران است که آینده فرد را رقم میزند محمد بیجه خود در کودکی قربانی شده بود او در یک خانواده پرجمعیت با 6 خواهر و 6 برادر ناتنی زندگی میکرد او 4 ساله بود که مادرش به علت ابتلا به سرطان فوت شد. پدر بیجه که کارگر کورهپزخانه بود پس از مرگ همسرش بلافاصله ازدواج کرد.
بیجه مادرش را به یاد نمیآورد ولی میگفت پدرش فردی بداخلاق بود و همیشه او را بسختی کتک میزد.
بیجه باوجود علاقهای که به تحصیل داشت با فشارهای پدر مجبور به ترک تحصیل شد و در 11 سالگی برای اولین بار مورد آزارجنسی قرار گرفت.
این اتفاق چندی بعد برای او تکرار شد و همین مساله زمینههای ارتکاب قتل و جنایت را در وی ایجاد کرد او پیش از اعدام گفته بود: وقتی آن مرد در کودکی به من تجاوز کرد، کتکم زد. همانموقع آنقدر از خودم بدم آمد که آرزو کردم ای کاش مرا میکشت.
یک بار هم در همان سالها به فکر خودکشی افتادم. کتکهای پدرم هم مرا آزار میداد. یکبار بعد از درگیری با پدرم با آجر به سرم کوبیدم تا بمیرم.
نامادریام هم چند بار با سیگار بدن مرا سوزانده بود. من یک انسان تنها هستم که هیچکس را در زندگیام ندارم.
آنقدر از پدرم کینه داشتم که در کودکی میخواستم از او انتقام بگیرم. به او دروغ میگفتم وقتی وسایلی را میخواستم تا مثل همکلاسیهایم باشم و پدرم برایم نمیخرید و من آنها را از بچههای مدرسه میدزدیدم برای همین وقتی بچههای بدبخت پاکدشت را میدیدم آنها را میکشتم تا از زندگی آینده و سختیها نجاتشان دهم. من همیشه در این جنایتها هدف اصلیام قتل بود، نه تجاوز.
این اظهارات نشان میدهد اگر نهادهایی باشند که کودکان را زیر نظر بگیرند و آنها را از آسیبها و تهدیدها محافظت و دربرابر خانوادههای نابسامان از آنان دفاع کنند شاید هرگز چنین جنایتهایی تکرار نشود.
به هر حال 5 سال از بسته شدن پرونده بیجه میگذرد و جامعه هنوز از مشکلات مشابه آن واهمه دارد .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: