هنر در حال زندگی کردن
عیار 14 دو شخصیت محوری دارد که روایت با کشمکش و جدال بین این دو پیش میرود. اولی فرید (محمدرضا فروتن) یا همان طلا فروش بزدل و ترسویی که مدام خودش را مخفی میکند و دومی مرد غریبهای به نام منصور (کامبیز دیرباز) که با آمدنش به شهر آرامش طلافروش را بر هم میزند. در بین این دو مسلما منصور آدم دوستداشتنیتری است. برای شناخت بهتر میتوانیم یکی از دیالوگهایش را مرور میکنیم. منصور میگوید: بهترین لحظه زندگیت همینیه که توش هستی و مهمترین آدم زندگیت همینیه که جلوت نشسته.
منصور میداند که چگونه از زمان حال لذت ببرد. او قدر لحظه اکنون را میداند. هرکسی نمیتواند چنین هنری داشته باشد اما منصور از عهده این کار بر میآید. به عنوان نمونه دقت کنید که با یک پاکت تخمه و 3 تا شیشه نوشابه چقدر به خودش خوش میگذراند.
در ادبیات و عرفان ما خیلی توصیه شده است که باید دم را غنیمت بشماریم. حتما آن شعر معروف سهراب را شنیدهاید که در یک بخشاش میگوید: زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است. منصور اهل شعری و شاعری نیست. به قول خودش آدمها را هر جور راحتتر باشد، صدا میکند. اما در عوض خیلی خوب به مفاهیم عرفانی عمل میکند. برخلاف فرید که در بند گذشته اسیر است او مدام به اتفاقات چند سال قبل فکر میکند و نمیتواند خودش را از قید آنها رها کند. فکر میکند منصور هم مثل خودش است که بیاید و بعد از آن همه سال انتقام بگیرد. منصور با زندان رفتن مجازات شده و از نظر قانون گناهانش پاک شده است. اما فرید همچنان به او به چشم یک مجرم نگاه میکند. هیچ چیز سر جای خودش نیست. منصور فرید را بخشیده اما فرید منصور را نبخشیده و او را یک مجرم خطرناک میداند. سکانس پایانی نشان میدهد که منصور به زندان رفته در مسیر رستگاری گام بر میدارد و فرید به ظاهر بیگناه در آتش تقدیر مجازات میشود.
چرا عیار 14؟
احتمالا کارگردان به این خاطر نام فیلم را عیار 14 گذشته است. چون عیار 14 پایینترین سطحی است که طلا فروشها آن را به عنوان طلا قبول میکنند. احتمالا عیار استعارهای از دل و جرات آدمهاست و عیار 14 اشاره به فرید دارد. با این حساب باید منصور را عیار 18 این داستان بدانیم.
به قسمت دوم دیالوگ منصور بپردازیم. از نظر او مهمترین آدم کسی است که روبهرویش نشسته. منصور برخلاف فرید با دیدی خوشبینانه به همه چیز و همه کس نگاه میکند اما فرید این طوری نیست. او به همه چیز مشکوک است. به مرد غریبه، همسرش، مشتریانش و حتی خودش. او با پیشزمینههای ذهنیاش آدمها را داوری میکند و به همین خاطر تیرش به خطا میخورد. او مخاطبان را هم دچار اشتباه میکند. به همین خاطر پایان فیلم غافلگیرکننده به نظر میرسد. میفهمیم این موجودی که اینقدر از او میترسیدیم، چقدر پاک و بیگناه است. البته شخصیتپردازی منصور میتوانست کاملتر از این چیزی باشد که هست. مثلا ما نمیتوانیم انگیزهاش را باور کنیم. آیا یک مجرم از زندان آزاد شده صرفا برای خرید طلا به محل جرم بازگشته است؟ مسلما اگر او انگیزه دیگری برای بازگشت داشت، شخصیت منصور برایمان باورپذیرتر میشد.
یادت به خیر نفس عمیق!
شهرت پرویز شهبازی به فیلم نفس عمیق بر میگردد. 7سال پیش در جشنواره بیست و یکم فیلم فجر، فیلمی نمایش داده شد که همه نگاهها را به سمت خودش جلب کرد. نفس عمیق از همان زمان طرفداران زیادی پیدا کرد و پدیده جشنواره نام گرفت. سهم فیلم از جشنواره یک سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه بود. اما سال بعد نفس عمیق به عنوان نامزد نهایی ایران برای جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال انتخاب شد. نفس عمیق فیلم محبوب خیلی از نسل سومیهاست. از بین فیلمهایی که درباره زندگی جوانان ایرانی ساخته شده، نفس عمیق یکی از واقعگراترین آنهاست. فیلم تصویری تلخ و اندوهبار از پرسه زدنهای 3 جوان در سطح شهر تهران ارائه میدهد.
جوانهایش جعلی و مصنوعی نیستند و همانهایی هستند که هر روز در اطرافمان میبینیم. پرسهزدنهای بیهدف کامران و منصور در کوچه و خیابان و بیتفاوتی آنها در برابر اتفاقات پیرامونشان خیلی برایمان باورپذیر است. نفس عمیق آیینه تمامنمای ناهنجاریهای یک جامعه شهری است. جامعهای که در آن دروغ میگویی (دروغ کامران و آیدا به پلیس درباره نامزد بودن) و دروغ میشنوی. دیگران موبایلت را میدزدند و تو مجبوری موبایل دیگران را بدزدی. تلفن سکه تو را قورت میدهد و تو شیشه آن را میشکنی و...
فیلم نمایانگر عقدههای سرکوب شده جوانان است. جوانانی که روی ماشین خط میاندازند و آیینه ماشینها را میشکنند و در عین حال مظلوم و مهرباناند. (به یاد بیاورید سکانس برگرداندن کلید به صاحبخانه و مخالفت دو جوان با خاموش کردن لامپهای محل در هنگام پخش مسابقات کشتی) جذابیتهای فیلم خاطرهانگیز نفس عمیق موجب شد که فیلم عیار 14 پرویز شهبازی در جشنواره بیست و هفتم خبرساز شود. پس از نمایش فیلم نظرات مختلفی دربارهاش بیان شد.
یک عده فیلم را بیشتر و یک عده کمتر پسندیدند اما هر دو گروه متفقالقول بودند که نفس عمیق چیز دیگری بود. طرفداران فیلم توصیه میکردند که نفس عمیق را فراموش کنید و با پیش زمینه ذهنی قبلی به دیدن فیلم نروید. خود شهبازی هم گفته بود که این دو فیلم با هم قابل مقایسه نیستند. او راست میگفت. چون دو فیلم به لحاظ ساختاری و محتوایی تفاوتهای زیادی با هم داشتند. شهبازی در اولی از نابازیگران و بازیگران ناشناخته (مریم پالیزبان) استفاده کرده و در دومی از بازیگران مطرح و ستاره. نفس عمیق تهران دهه 70 را نشان میدهد. اما داستان عیار 14 بیزمان و نامکان است. فیلم ناکجاآبادی را نشان میدهد که مشخص نیست ماجراهایش در چه مقطع زمانی اتفاق میافتد. نفس عمیق یک فیلم اجتماعی است. اما عیار 14 را میتوان یک شبه وسترن ایرانی دانست.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: