در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برشت در نمایشنامه گالیله زندگی این دانشمند را نقل میکند که با کلیسا بر سر این که آیا خورشید دور زمین میچرخد (آنگونه که فرض بطلمیوس است) یا عکس آن (فرض کپرنیک) درگیر است. گالیله به علت اعتقاد به گردش زمین به زندان میافتد. روایت فرهنگ از این نمایشنامه تا اینجا وفادارانه است، اما نکته اینجاست که او با تقلیل دادن فلسفه و مضمون اصلی نمایشنامه میکوشد نمایش خود را به طور کلی در سطح جدال جهل و حقیقت نگه دارد.
برشت در روایت اول خود این گونه القا میکند که انکار گردش زمین از سوی گالیله در دادگاه انگیزاسیون یک تاکتیک بوده است؛ حیلهای برای این که بتواند به تحقیقاتش ادامه دهد و پیامش (حقیقت) را تکثیر کند. اما در روایت دوم او را بابت انکار گردش زمین و پذیرش مرکزیت آن در دادگاه محکوم میکند، این محکومیت در تکگویی نهایی گالیله مشخص میشود که به انتقاد از خود میپردازد: من، گالیله وقتی که وسایل شکنجهای را که برای منکران کلیسا فراهم شده نشانم دادند، شهامت جسمی خود را از دست دادم. من در مأموریت خود شکست خوردم... دلیل این قضاوت و تفسیر را برشت در تکگویی یکی دیگر از شخصیتهای نمایشنامه هم نشان میدهد: «شکاف میان دانشمندان و انسانیت ممکن است روزی چنان عمیق شود که فریادهای شادی به خاطر یک پیروزی علمی جدید، پاسخی جز فریاد جهانی پر از بیم و وحشت دریافت نکند.» در واقع آنچه در پایان مورد انتقاد برشت قرار میگیرد، همان علم برای علم است و عدم اهمیت به ارتباط علم با مردم عادی و آسیبپذیر و بیان و تأکید بر ارزش مقاومت در راه حقیقت که باعث حرکت جامعه میشود.
اما روایت فرهنگ به هیچ وجه به این انتقاد و نگرش یکسر اجتماعی نمیرسد. تلاش او در کوتاه کردن متن و تغییر در دیالوگها نه در جهت بهروزرسانی (آنگونه که در چند گفتگو و کنفرانس خبری اعلام کرده بود) بلکه در جهت سادهسازی و بیرون آوردن یک رویکرد قهرمانی از درون متنی انتقادی بوده است. دیگر ما مواجه با اثری نیستیم که حقیقت را حتی از علم بالاتر مینشاند و آن را در بستر تعهد دانشمند تعریف میکند، بلکه در این روایت، حقیقت همان علم است که حتی با نیرنگ و تاکتیک به شرط آن که در آگاهی سیاسی و اجتماعی جامعه تکثیر نشود، یک فضیلت مطلق و تمام است.
گالیله برشت، نمایشنامهای است حماسی که اجرای فرهنگ از عناصر آن خالی است. به نظر میرسد روایت پر گسست و نه چندان محکم داریوش فرهنگ، بیشتر از آن که ایجاد آگاهی و عمل به حقیقت را در مخاطب زنده کند، تماشاگر را نسبت به آن احساساتی میسازد. به این ترتیب بازخوانی و دخل و تصرف گروه پیاده در متن اصلی، بیشتر از این که حماسهای خلق کند به نوعی سوگواری کم رمق تبدیل میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: