در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهمترین وجه فیلمهای کوتاه و مستند این دو فیلمساز ساختار بصری پیچیده و نوآوریهای تکنیکی آنان است. علیمحمدی و بنکدار با استفاده از ابزارهای سینمایی مانند نور، حرکتهای دوربین و میزانسن در فیلمهای قبلیشان فضایی ایجاد کردند که در حوزه فیلم کوتاه و مستند تازگی داشت. چرا که بسیاری از فیلمسازان، فعالیت در این حوزه را چندان جدی نمیگیرند و وسواس زیادی برای طراحی ساختار بصری فیلمها به خرج نمیدهند. تأکید عمده فیلمهای کوتاه و مستند در چند سال گذشته روی مضمون و سوژه اصلی بوده و کمتر دیده میشود که استانداردهای کیفی و قواعد سینمایی در اینگونه آثار مورد توجه قرار گیرد.
بیشتر مستندهای تولیدشده در سالهای گذشته بستری برای نمایش یا اجرای تعدادی ایده یا فکر سینمایی بودهاند و خیلی از آنها با عوامل غیرحرفهای و ابزار آماتور ساخته شدهاند. در چنین شرایطی بدیهی است که ظرافتهای کار علیمحمدی و بنکدار در کارگردانی فیلمهای کوتاه و مستند به چشم بیاید و مورد ستایش قرار گیرد. این دو تجربه سالها دستیاری کارگردان صاحبسبکی مانند محمدرضا اصلانی را دارند که فیلمهای مستندش جزو بهترین آثار تاریخ سینمای مستند ایران به شمار میروند. مسلم است که تأثیر نگاه سینمایی اصلانی در کنار سابقه سالها فعالیت علیمحمدی و بنکدار در عرصه فیلمهای کوتاه تجربهگرا باعث شده سلیقه سینمایی این دو فیلمساز جوان به نحوی خاص و غیرمعمول شکل بگیرد که شاید ابتدا برای تماشاگران عادی سینما کمی نامتعارف و گیجکننده جلوه کند.
طرحی نو در سینمای ایران
«شبانه» اولین ساخته بلند سینمایی این زوج فیلمساز است که اولین بار در بیستوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و واکنشهای مختلفی را در پی داشت. برخی آن را جسارتآمیز و نوآورانه تلقی کردند و برخی به ساختار پیچیده فیلم ایراد گرفتند و آن را اثری متظاهرانه و به ظاهر روشنفکرانه دانستند. البته در طی 5 سالی که از ساخته شدن شبانه میگذرد، فیلمهای بیشتری با این شیوه روایت و ساختار غیرخطی در سینمای ایران و جهان تولید شدهاند و شاید همین موضوع باعث تعدیل انتقادها نسبت به فیلم شود.
به هر حال شبانه با همان الگوی ساختاری و شیوههای تکنیکی ساخته شد که پیش از این در فیلمهای کوتاه داستانی و مستند علیمحمدی و بنکدار دیده بودیم. از این منظر میتوان شبانه را دنبالهای بر همان مسیر فیلمسازی و محصولی از همان جنس سینمایی دانست که ایندو در سالهای گذشته مشغول تکمیل پایههای عملی و نظریاش بودند. به گفته کارگردانان شبانه، این فیلم با هدف ارائه طرحی نو در سینمای ایران ساخته شد و قرار بود نوآوریهای فنی و روایی این مستند آغازگر مسیری تازه باشد تا فیلمسازان داخلی بتوانند با فرمول جدید و روشهای نو به تجربههایی تازه در عرصه روایت داستان و بیان مفاهیم از طریق تصویر دست یابند. ولی ظاهراً این نوآوریها بهقدری سنگین و پیچیده از کار درآمدند که پس از پایان تولید هیچ سینماداری حاضر به نمایش فیلم نبود. در حقیقت فهم بسیاری از سکانسهای شبانه بدون صرف دقت و تمرکز فراوان برای تماشاگر عام ناممکن است و همین پیچیدگی و دشواریهای شبانه باعث شد که در زمان خودش تمایلی برای نمایش عمومی آن وجود نداشته باشد و فیلم به رغم بازیگران مشهور و ستارگان پرشماری که در آن حضور دارند چند سال روی دست علیمحمدی و بنکدار ماند. حتی حضور سوپراستار محبوبی مانند هدیه تهرانی که با حضوری چنددقیقهای میتواند فروش هر فیلمی را تضمین کند نیز نتوانست سینماداران و پخشکنندگان را به اختصاص دادن سالن برای اکران فیلم قانع کند. شاید همین بازخوردها این دو را متقاعد کرد که فیلم بعدیشان «شبانهروز» را در قالبی متعادلتر و با روایتی سادهتر بسازند. هر چند شبانهروز هم فیلم ساده و آسانفهمی نیست و ساختار اپیزودیک و داستانهای متقاطعش ممکن است با سلیقه تماشاگرانی که به داستانهای ساده و فیلمهای راحتالحلقوم عادت کردهاند، چندان سازگار نباشد.
تولید شبانه در زمان خودش بسیار خبرساز شد. تهیهکننده پس از مدتی که از زمان فیلمبرداری میگذشت، از حمایت فیلم دست کشید و پروژه به دلیل مشکلات مالی متوقف شد. اما وساطت هدیه تهرانی و تلاش او برای جذب اسپانسر باعث شد تا فیلم دوباره به جریان بیفتد. این موضوع در سینمای ایران کمتر اتفاق افتاده که ستاره اول یک فیلم برای ساخته شدن آن شخصاً وارد عمل شود و از اعتبار حرفهای خود برای جذب سرمایه، مایه بگذارد. معمولاً با ته کشیدن بودجه و متوقف شدن یک پروژه سینمایی، اولین کسانی که دست از کار میکشند و خسارت مطالبه میکنند، ستارهها و بازیگران مشهور آن هستند. از این بابت شبانه یک نمونه جالب از رفتار حرفهای یک سوپراستار برای کمک به موجودیت فیلم است.
واقعیت یا توهم؟
فیلمنامه شبانه ساختاری نامتعارف دارد و داستان فیلم به شیوه غیرخطی و با استفاده از درهمآمیزی واقعیت و توهم روایت میشود. اولین و مهمترین عاملی که مانع برقراری ارتباط تماشاگر با فیلم میشود همین چندپارگی روایت و بههمریختگی زمان در فیلمنامه است. داستان شبانه درباره دختری است که همراه 2 نفر از دوستانش در یک مهمانی مواد روانگردان و توهمزا مصرف میکنند و بر اثر زیادهروی در مصرف مواد به حال مرگ میافتند. شخصیت اصلی در آستانه مرگ بخشهایی از زندگی و روابط گذشتهاش را در ذهنش مرور میکند، در حالی که بشدت گرفتار توهم ناشی از مواد روانگردان است. این داستان (یا در واقع شبه داستان) با استفاده از تکنیکهای روایت غیرخطی و در فضایی کاملاً وهمآلود بازگو میشود. رفت و برگشتهای زمانی باعث میشود که خط اصلی ماجراها از دست تماشاگر در برود و مخاطب نتواند بین صحنههای فیلم توالی منطقی برقرار کند. اغلب سکانسهای فیلم در شب میگذرد و فضاسازی با نور و سایه روشن ایجاد شده که فضایی تاریک و خفقانآور را به جایگاه شکلگیری وقایع کابوسوار مبدل میکند.
نحوه روایت یا چیدمان تصاویر در شبانه بر اساس منطق رویا پردازش نیافته است. آنچه روح حاکم بر فیلم را شکل میدهد، منطق توهم است و نه رویا. فیلمهای زیادی در تاریخ سینما وجود دارند که بر اساس منطق رویا (و در پارهای موارد کابوس) پیش میروند و در انتخاب شیوههای داستانگویی و تصویرسازی به نظریههای روانشناختی متکی هستند. شاید نمونه دمدستیاش فیلمهای دیوید لینچ (بزرگراه گمشده، جاده مالهالند، اینلند امپایر) باشد که در ایران نیز شهرت کافی دارند و بارها دیده شدهاند. انیمیشن پرسروصدای «کورالین» هم ساختاری کابوسوار دارد و همهچیز در آن با الهام گرفتن از شیوه شکلگیری رویاها و کابوسها به پیش میرود. اما شبانه داستانش را بر اساس منطق توهم روایت میکند.
گاهی ساختن یک فیلم ساده با روایت کلاسیک و داستان خطی، بسیار دشوارتر از تهیه فیلمی با ساختار مدرن و روایت چندوجهی است
این شیوه که با افزایش رویکرد جوانان به مصرف مواد روانگردان در سینما نیز رواج یافت، مرز بین خیال و واقعیت را از میان میبرد و تماشاگر را با این پرسش مواجه میکند که آنچه میبیند واقعیت است یا توهم؟ البته این رفت و برگشت میان واقعیت و توهم باید طبق الگویی درکپذیر و مشخص انجام شود تا مخاطب سررشته داستان را گم نکند و میان این دو دنیا سرگردان نشود. در اینگونه فیلمها معمولاً کلیدهایی به تماشاگر داده میشود که قادر به تشخیص واقعیت از توهم باشد، اما در شبانه همهچیز با ابهام و پیچیدگی پیش میرود. علیمحمدی و بنکدار درست گفتهاند که شبانه را برای «تماشاگران باهوش» ساختهاند، چون عملاً فهم تمام نکتههای فیلم به هوشمندی و تمرکز زیادی نیاز دارد.
پنهان کردن ضعفها
استفاده از تکنیکهای روایت غیرخطی به خودی خود نه ضعف فیلم به شمار میآید و نه امتیاز آن. مهم این است که این شیوه چگونه و با چه میزان کارآمدی به کار گرفته شود و تأثیر نهایی فیلم روی ذهن مخاطب چه باشد. فراموش نکنیم که گاهی ساختن یک فیلم ساده با روایت کلاسیک و داستان خطی، بسیار دشوارتر از تهیه فیلمی با ساختار مدرن و روایت چندوجهی است. چون در نوع اول اشکالات و نقایص فیلم خیلی راحتتر آشکار میشود، اما در نوع دوم ممکن است خیلی از ضعفها پشت ظاهر پیچیده و خوشرنگ و لعاب فیلم پنهان بماند. البته رویکرد جسارتآمیز سازندگان شبانه قابل تحسین است و با توجه به پیشینه آنان در فیلمهای کوتاه و مستندی که در سالهای اخیر ساختهاند، به نظر میرسد این شیوه نگاه و سلیقه سینمایی اصالت داشته باشد و ترفندی برای مرعوب کردن مخاطبان و منتقدان سینما نباشد.
به هر حال با وجود بازیگران سرشناسی که در شبانه بازی میکنند (هدیه تهرانی، کورش تهامی، کمند امیرسلیمانی، ستاره اسکندری، مهدی پاکدل، امیرحسین صدیق، حمیدرضا پگاه، بهاره رهنما و آتیلا پسیانی) انتظار میرود که علاوه بر تماشاگران خاص که به دیدن اینگونه فیلمها علاقه دارند، برخی مخاطبان عام سینما نیز به تماشای این فیلم ترغیب شوند. فهرست بازیگران شبانه به اندازه کافی پروپیمان هست که بتوان آن را یکی از عوامل جذابیت فیلم تلقی کرد. همینطور تجربههای تکنیکی و مهارتی که علیمحمدی و بنکدار در چینش میزانسن و قاببندی سکانسهای دشوار شبانه دارند، میتواند برای علاقهمندان جدی و پیگیر سینما کنجکاویبرانگیز و جالب باشد. نکته مهم دیگری که نباید نادیده گرفته شود: شبانه با همه ضعفها و ابهامهایش تلاشی است برای ارائه سینمایی متفاوت و غیرتقلیدی.
شاهین شجریکهن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: