در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت:ترور دانشمندان
«ترور دانشمندان» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛ترور ناجوانمردانه و دلخراش دکتر مسعود علی محمدی اندیشمند هسته ای کشور توسط مزدوران استکبار جهانی پرده دیگری از چهره نفاق جدید برداشت. دشمنان انقلاب اسلامی با این اقدام مذبوحانه نشان دادند نه تنها برای مقدسات ملت مسلمان ایران حرمتی قائل نیستند بلکه یکی از اهداف پشت پرده فتنه و حوادث پس از انتخابات،پیشرفت های علمی و تکنولوژیک جمهوری اسلامی است و تصور می کنند با حذف فیزیکی سرمایه های علمی کشور می توانند نهضت پر نشاط تولید علم و جنبش نرم افزاری را در ایران اسلامی متوقف کنند.
ترور ناجوانمردانه و دلخراش دکتر مسعود علی محمدی اندیشمند هسته ای کشور توسط مزدوران استکبار جهانی پرده دیگری از چهره نفاق جدید برداشت.
دشمنان انقلاب اسلامی با این اقدام مذبوحانه نشان دادند نه تنها برای مقدسات ملت مسلمان ایران حرمتی قائل نیستند بلکه یکی از اهداف پشت پرده فتنه و حوادث پس از انتخابات ، پیشرفت های علمی و تکنولوژیک جمهوری اسلامی است و تصور می کنند با حذف فیزیکی سرمایه های علمی کشور می توانند نهضت پر نشاط تولید علم و جنبش نرم افزاری را در ایران اسلامی متوقف کنند.
رهبر معظم انقلاب چندی پیش در سالروز قیام تاریخی مردم قم به خوبی از این توطئه دشمن پرده برداشتند و با اشاره به حوادث پس از انتخابات فرمودند: “دشمن می خواهد با این حوادث، چرخهای کشور از کار بیفتد؛ نباید به دشمن کمک کرد. دشمن می خواهد با این گونه حوادث، چرخ پیشرفت اقتصادی متوقف بشود؛ دشمن می خواهد چرخ پیشرفت علمی که بحمدالله دور برداشته است و حرکت علمی خوبی آغاز شده و رو به رشد هم هست، متوقف بشود؛ دشمن میخواهد حضور سیاسی قدرتمندانه جمهوری اسلامی در عرصه های بین المللی را که امروز از گذشته بسیار بارزتر و پرجلوه تر است، مخدوش کند.”
تردیدی نیست این اقدام وحشیانه و ضد بشری در راستای استراتژی تحکم آمیز بیگانگان و دشمنان زخم خورده انقلاب و به منظورتهاجم به توانمندی های علمی کشور صورت پذیرفته است.
شهادت دکتر مسعود علی محمدی این استاد حزب اللهی دانشگاه تهران ننگی دامنگیر در کارنامه آنهایی است که در چند ماه گذشته فضای کشور را آبستن خشونت و رادیکالیسم کردند و در آخرین مواضع رسمی خود مردم را با عبارت یک “سیکل خطرناک اعمال خشونت آمیز و برخوردهای افراطی” تهدید کردند.
ظاهرا گروهک موسوم به انجمن پادشاهی ایران ترور مسعود علی محمدی استاد فیزیک دانشگاه تهران را بر عهده گرفته است اما به نظر می رسد توطئه بزرگ تری از جانب ایادی آمریکا و رژیم صهیونیستی به منظور هدف قرار دادن توانمندی های علمی کشور طراحی شده باشد. به نظر ما گروهک موسوم به انجمن پادشاهی یک نام جعلی و پوششی است. سرویسهای جاسوسی موساد و سیا با همکاری منافقین جوخه های ترور تشکیل داده اند و چون منافقین به دلیل مشکلات حضور در عراق، اروپا و آمریکا نمی توانند راسا دست به کشتار بزنند لذا تحت سرپرستی سرویسهای موساد و سیا ذیل این عنوان جعلی عمل میکنند.
ناتوانی دشمنان انقلاب از مهار نهضت علمی در ایران به و اسطه تحریم ها و تهدید ها آنها را وادشته است تا با اقدام به تحرکات تروریستی به دست مزدوران داخلی خود زمینه حذف فیزیکی دانشمندان کشور را فراهم کنند.
لازم به یادآوری است گروهک معاند انجمن پادشاهی در جریان فتنه پس از انتخابات22 خرداد با ورود به کشور در تخریب اموال عمومی و اغتشاش نقش موثری داشت. انفجارحسینیه شهدا وابسته به کانون رهپویان وصال در شهر شیراز که منجر به کشته شدن ده ها نفر و دستکم200 مجروح در سال گذشته شد نیز از جمله اقدامات تروریستی وحشیانه این گروهک ضد انقلاب است.
بحمدالله امروز چرخ های علمی کشور به پرچمداری مقام معظم رهبری به حرکت درآمده و این اقدام نابخردانه دشمنان انقلاب گواهی بر همین مدعاست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بخصوص در12 سال اخیر که به فرموده مقام معظم رهبری یک حرکت علمی در سراسر کشور شروع شده، پیشرفتهای بزرگی برای ایران به دست آمده است که حاصل خودباوری و اعتماد به نفس ملی جوانان این مرز و بوم است. دانشمندان ایرانی در اوج مظلومیت و محرومیت از امکانات پیشرفته آزمایشگاهی و علمی به دستاوردهای بزرگی بخصوص در عرصه فناوری های جهشی و استراتژیک دست یافته اند که جهانیان را مبهوت کرده است.
سخن آخر اما اینکه در ادامه تهدید های سیاسی - نظامی و تحریم های اقتصادی، تهاجم به سرمایه ها و توانمندی های علمی کشور آخرین نسخه تقابلات و صف بندی دشمنان انقلاب در برابر روحیه پیشرفت و امید ملت ایران است.مسئولا ن نظام برای تداوم پیشرفت ایران باید مراقب جان دانشمندان کشور باشند.دانشمندان کشور در معرض تهدید ترور هستند. آنهایی که با رفتار غیر قانونی خود در ماههای اخیر باعث شدند دشمن محتضر دوباره جان بگیرد در حوادثی از این دست مسئول هستند و باید در برابر ملت بزرگوار ایران پاسخگو باشند. در پایان، شهادت این استاد برجسته و انقلابی را به مقام معظم رهبری، ملت بزرگوار ایران و همچنین به خانواده مکرم و دیگر بازماندگان و منسوبان ایشان تبریک و تسلیت گفته، علو درجات را برای این استاد شهید از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
مردم سالاری:سخنگویی به سبک دولت احمدی نژاد
«سخنگویی به سبک دولت احمدی نژاد»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی عباسی است که در آن میخوانید؛پاسخگویی، یکی از مهمترین مطالبات هر جامعه ای از حاکمان خود است. اصولا مدل حکومتی، مردم سالا ری نیز بر اساس پاسخگویی حاکمان به مردم تعریف می گردد. لذا، در دنیای مدرن، پاسخگو بودن دولت، یکی از ابتدایی ترین نیازهای هر حکومتی است.
محمود احمدی نژاد وقتی از سال 84، بر منصب ریاست جمهوری نشست، ماه ها طول کشید تا غلامحسین الهام را که بعدها به «ابوالمشاغل» معروف شد به عنوان سخنگوی دولت نهم معرفی کند.
اما الهام آن میزان مشغولیت کاری چه در شورای نگهبان، چه در وزارت دادگستری، یا در ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و در نهایت تدریس در دانشگاه داشت که «بی نظمی» یکی از ویژگی های نشست های سخنگوی دولت در دوره نهم بود.
اگر در زمان خاتمی، نشست سخنگوی دولت به یکی از مرتب ترین نشست های حوزه سیاسی بدل شده بود، اما در زمان احمدی نژاد، الهام هر چند هفته یک بار به جمع خبرنگاران می آمد تا پاسخگوی سوالا ت باشد. البته گاه چند هفته ای جلسات سخنگوی دولت نهم مرتب می شد، اما این امر دائمی نبود و دوباره تعطیلی به سراغ میکروفون سخنگو می آمد.
اما ماه ها از دور دوم دولت احمدی نژاد گذشت و همچنان سالن سخنگوی دولت، بدون حضور سخنگو و خبرنگاران بسته بود، تا اینکه بالا خره پس از هفته ها وعده، سخنگویان دولت دهم معرفی شدند. محمدرضا رحیمی، معاون اول دولت وحسینی وزیر امور اقتصاد و دارایی، از این پس قرار است، نقش سخنگویان دولت دوم احمدی نژاد را ایفا کنند.
اگر چه تا به حال افکار عمومی شاهد نحوه جدید سخنگویی دولت دهم را تجربه نکرده اند اما گویا قرار است تغییراتی صورت گیرد و آن طور که رحیمی عنوان کرده در مقابل دوربین صداوسیما مصوبات و گزارشات کلا ن بیان خواهد شد.
با نظر به تفاسیری که تا کنون از اظهارات اولیه سخنگوی جدید دولت که سمت معاون اولی را نیز عهده داراست شده است بیان چند نکته ضروری است.
1- حتما دولتمردان می دانند که بین «پاسخگویی» و «اطلاع رسانی» فرق بسیار است. اطلاع رسانی و ارائه گزارش یک مسیر یک طرفه است و اگر قرار است که سخنگوی جدید دولت فقط از طریق صداوسیما به بیان مصوبات بپردازد طبعا با ماهیت کار سخنگویی متفاوت است.چرا که در هر سازمانی سخنگو تعریف می شود تا سوالا ت افکار عمومی و نقدهای جامعه را نیز مطرح کند تا پاسخ شفاف و روشنی ارائه شود.
لذا مبادا دولتمردان، اطلا ع رسانی و ارائه گزارش از جلسات دولت را به عنوان اقدامی در جهت پاسخگویی تلقی کنند. پاسخگو بودن قواعد و اصول خاص خودش را دارد.
2- با نظر به این که گویا بخشی از کارهای دولت به معاون اول سپرده شده است آیا بهتر نبود که چهره دیگری از دولت فارغ از پست های اجرایی و سیاسی برای پست سخنگویی تعریف می شد تا وقت بیشتری برای پاسخگویی به افکار عمومی اختصاص می یافت؟
چرا که تصورش سخت است که معاون اول احمدی نژاد با نظر به تعدد جلسات و سفرهایش بتواند تریبون سخنگویی را به خوبی روشن نگه دارد.
باید منتظر ماند و دید که تجربه جدید دولت احمدی نژاد در امر پاسخگویی با معرفی دو سخنگو چه خواهد بود. شاید هم سخنگویی اساسا در دولت دهم به سبک جدیدی است که با نادیده انگاشتن خبرنگاران خبرگزاری ها و مطبوعات صرفا باید از طریق دوربین صدا و سیما با مردم سخن گفت.
کیهان:بطن فتنه
«بطن فتنه»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛
مجادله و بگومگو یکی از پیامدهای فتنه است. چنان می شود که در بحبوحه جنگ جمل حارث بن حوت (عضو بعدی فرقه خوارج) گریبان امیر مؤمنان علی علیه السلام را بگیرد و با لحنی انکاری و اعتراضی بپرسد چرا باید با مسلمانانی که مثل ما نماز می خوانند و دیروز با ما در یک جبهه بوده اند بجنگیم؟ یا در بحبوحه جنگ تحمیلی صفین، جماعتی فریب خورده به جای اینکه نیزه و شمشیر را حواله آغازکنندگان جنگ کنند، تیزی سلاح و تندی زبان خویش را جانب امام بگیرند که چرا به مذاکره و حکمیت و مصالحه تن نمی دهی تا غائله بخوابد؟ فتنه چنان فضا را غبار آلود می کند که یکی از آن ساده دلان خیرخواه، از خود نمی پرسد چه کسانی سر به شورش گذاشتند و جنگ جمل یا صفین را تدارک کردند؟ خوارجی که نطفه حیرت در جانشان از جنگ جمل بسته شد و در صفین به پدیداری شورش در جبهه خودی منجر شد، آن قدر مروت نداشتند که به مقتدای خویش بگویند حق با تو بود و ما خطا کردیم و اکنون پشیمانیم. گفتند یاعلی همه با هم خطا کردیم و تو نیز باید توبه کنی که به حکمیت تن دادی! عاقبت نیز بر مولا شمشیر کشیدند و امام مجبور شد «چشم فتنه» را درآورد در حالی که نیک می دانست این جماعت آلت فعل فتنه گرانند.
چه می شد کرد با جماعتی یاغی و شورشی که به هیچ صراطی مستقیم نشدند، به جای عذر تقصیر سر به لجاجت و عناد گذاشتند، با بریدن از معیار حق (ولایت) تن به اجتهادهای بدعت آلود دادند و تا آنجا پیش رفتند که اگر خرمایی از نخل کسی در کوچه می افتاد و یکی از آنها آن خرما را می خورد، آن دیگری می گفت باید از صاحب نخلستان حلالیت بطلبی اما همان ها در معابر و راه ها هر جا کسی رامی یافتند که محب علی بود، حکم به حلیت خون وی می دادند ولو آن شخص، زنی باردار باشد! امام قبل از همه این حوادث تلخ به حارث بن حوت فرمود: «تو کوته بینانه نگریستی نه عمیق و ژرف اندیشانه. تو حق را نشناخته ای تا بدانی یاران آن چه کسانی هستند و باطل را نشناخته ای تا بفهمی اصحاب آن کدام گروهند.» همه مسئله این بود که راه کج کردگان امتیازطلب همچنان نقاب حق بر چهره داشتند و جماعت را به اشتباه می انداختند حال آن که عملشان عین امتیازخواهی، جاه طلبی، یاغی گری و فساد فی الارض بود. وقتی برخی صحابی پیامبر(ص) این بدعت را نهادند، منافقین کافری چون پسر ابوسفیان هم که به مرحمت رسول خدا(ص) از مرگ رسته بودند جسارت پیدا کردند از «معبر» گشوده شده به واسطه صحابی رجعت طلب شبیخون بزنند.
فتنه ای که 7 ماه پیش به بهانه انتخابات رخ نمود، اسباب بگومگو و مجادله های فراوان شد چه آن که اغلب در سطح بطن اول یا دوم ماجرا متوقف ماند. گم شدگی ملاک سنجش (ولایت حق و حاکمیت قانون) یک معضل اساسی بود و ندیدن 7 بطن و لایه فتنه معضل عمده بعدی. لایه های عمیق تر فتنه را ندیدن، اسباب بدفهمی های فراوان شد گویی که دعوا بر سر این یا آن نامزد است. درست ندیدن این 7 بطن و 7 لایه همچنان حیرت آور است و هرچه لایه ها و بطن اصلی بهتر فهمیده شود، چاره جویی و درمان زخم، کاری تر و قطعی تر خواهد شد.
ظاهر ماجرا - بطن اول- این بود که در یک رقابت انتخاباتی بر سر نتیجه اختلاف افتاد و گروهی از مردم در میان التهابات و شایعات ایجاد شده، به اعتراض در خیابان فراخوانده شدند. بطن دوم، نامزدهای ناکام و 2 رئیس جمهور سابق بودند که ادعا کردند در انتخابات تقلب شده و به کشاندن شماری از حامیان به خیابان روی آوردند. لایه و بطن سوم شماری از اطرافیان خاص حلقه و لایه دوم بودند که با آمیزه ای از تعصب و فرصت طلبی به ذهنیت سازی و تحریک عواطف (مثبت یا منفی) رجال لایه دوم می پرداختند، چیزی مثل نقش عبداله بن زبیر. امیر مؤمنان فرمود: «زبیر پیوسته با ما اهل بیت بود تا اینکه پسر شوم و نامبارکش عبداله پا به سن جوانی گذاشت.» لایه چهارم جریان نفاق جدید بود که با تشکیل حزب (باندهای قبیلگی سیاسی)، تعصبات باندی را جای حق نشانده و انحراف در عمل تدریجاً آنها را به بریدن از انقلاب و نفاق کامل کشانده بود. این لایه از یک سو با لایه پنجم مرتبط بود و از آن الهام می گرفت و از سوی دیگر به اعتبار وسعت و قدرت خود، لایه های سوم و دوم را متأثر از خویش می کرد. طیفی از عناصر فعال در احزاب مشارکت، کارگزاران، سازمان مجاهدین، اعتماد ملی- و برخی دستگاه ها- در این لایه قرار می گیرند. بطن پنجم فتنه، جریان نفاق قدیم (گروهک های گوناگون) است که پرده نفاق آنها با توجه به حوادث 40-30 سال اخیر پاره شده و فعالان آن، ضدانقلاب تابلودار و بعضاً محارب تلقی می شوند.
بطن ششم سابقه کمتری از لایه پنجم دارد اما به چند دلیل برای لایه هفتم و اصلی مهم تر است1.- در پیمودن راه های اثبات سرسپردگی به اجنبی، رکوردزده و از لایه های پنجم و چهارم پیش افتاده است 2- مانند لایه پنجم لو نرفته تا به اندازه آنها حتی در میان بی خبرترین طیف های مردم نفرت انگیز باشد 3- تا این اواخر مدعی روشنفکری محض و کار فکری و فرهنگی و نظری بوده و با وجود ماهیت رادیکال سیاسی، تظاهر به روشنفکری و نقادی کرده است 4- مدعی همزمان عنوان ترکیبی «روشنفکری دینی» است و با وجود اینکه طی دهه گذشته به ویژه یکساله اخیر هجمه های اساسی به اصل نبوت، امامت، ولایت فقیه، انقلاب و جمهوری اسلامی داشته اما هنوز خود را دیندار و حتی طرفدار جمهوری اسلامی - البته بدون امام خمینی و ولایت فقیه!- معرفی می کند 5- بیشترین ارتباط ارگانیک و عملیاتی را با اتاق فکرهای ناتوی فرهنگی و شبکه جاسوسی مثلثی (سیا، اینتلیجنس سرویس موساد) دارد 6- اختصاصا حلقه وصل لایه پنجم با لایه چهارم و موجب آشتی تدریجی آنها طی 2 دهه اخیر بوده بلکه در برخی نقاط با این دو حلقه پنجم و چهارم متداخل است. عناوینی نظیر حلقه «کیان» و «راه نو» تا حدودی معرف حلقه ششم هستند هر چند که همه آن را بازگو نمی کنند. این حلقه اخیرا با بیانیه موسوم به بیانیه پنج نفره کوشید خود را رهبر و اتاق فکر فتنه جا بزند غافل از اینکه آنها فقط نقش محلل و محرک دارند نه بیشتر.
باید توجه داشت که لایه و بطن اصلی هدایت فتنه (مثلث استکباری آمریکا، انگلیس و اسرائیل) با هر یک از حلقه های ششم، پنجم، چهارم و سوم و بعضاً دوم به طور جداگانه بازی می کند و به سیاق تاکتیک اموی با هر یک از این حلقه ها از در وعده و فریب درمی آید، کاری که معاویه در مکاتبات جداگانه اش با جناب طلحه و جناب زبیر کرد و با هر کدام جداگانه وعده نمود که اگر بر علی(ع) پیروز شد با او به عنوان خلیفه بیعت کند! در پی این ماجراها، همان گونه که جناب طلحه در لحظه جان دادن به تیر مروان بن حکم اموی- هم اردوگاه خویش!- گفت (خون هیچ بزرگی مانند من به هدر نرفت)، جنازه ای از زبیر و طلحه بر جای ماند و آن که از این شل کردن خشت های بنیان ولایت حق سود برد، معاویه ای بود که بر تخت نشست و سلطنت اموی را جانشین ولایت الهی و علوی کرد.
هر یک از لایه های 6 گانه ای که مذکور افتاد به دلیلی در فتنه پس از انتخابات افتادند. لایه اول به تدریج با روشن شدن ماهیت ماجرا (پس از آشکار شدن دروغ بودن تقلب و سپس ماجراهای زنجیره ای روز قدس و 13 آبان و 16 آذر و عاشورا) پا پس کشیدند. علت این بود که آنها نقطه ضعف های لایه های بعدی را نداشتند. اما لایه های بعدی به دلایل مختلف و خود خواسته پاگیر فتنه شده بودند. از جاه طلبی و حسادت و غرور در لایه دوم بگیرید تا فرصت طلبی و قبیله گرایی در لایه های سوم و چهارم، و ضدانقلابی گری همراه با قدرت طلبی و آلودگی تمام عیار به سازمان های اطلاعاتی غرب در لایه های منتهی به لایه هفتم. امروز هر وجدان منصفی می تواند شهادت دهد که حرمت شکنی علنی علیه ساحت امام حسین(ع) در روز عاشورا، جسارت به امام خمینی در روز 16 آذر، حذف اسلام از جمهوری اسلامی و سر دادن شعار به طرفداری از آمریکا و رژیم صهیونیستی در روز قدس و 13 آبان، دیگر ربطی به انتخابات و تخلف و تقلب ادعایی نداشته و هر کدام از لایه های دوم تا چهارم که با وجود دیدن این واقعیات تکان دهنده همچنان هیزم در آتش فتنه می افکند، مشخصا- ولو به خاطر ضعف نفس و نه لزوما ضدانقلابی گری و سرسپردگی به استکبار- در بازی و پروژه لایه هفتم ایفای نقش می کند. البته درباره دو تن از اعضای لایه دوم، قرینه ها و شواهد قابل تأملی حاکی از پیوند با حلقه هفتم وجود دارد.
بطن اصلی فتنه (لایه هفتم- مثلث استکبار) توقعی را از کل این پروژه داشت که امروز آن توقع را نشدنی می بیند و به سطح دوم از انتظارات رضایت داده است. انتظار اصلی آنها این بود که طومار جمهوری اسلامی را یکجا و از داخل در هم بپیچند. البته دشمن در برآورد استراتژیک خود با وجود محاسبات ظاهرا کامل، راه به خطا برد و به هوای سود استراتژیک، با زیان استراتژیک مواجه شد که قبلا به آن پرداخته شده و مجال بحث آن نیست. آن زیان استراتژیک دمیدن خون تازه در رگ های انقلاب پس از فتنه اخیر و لو رفتن شبکه سازماندهی شده طی 2 دهه گذشته بود. اما انتظار پایین تر چیست؟ مثلث استکباری هدایت فتنه در خارج از کشور، به ویژه از سال 84 به بعد تدریجا به این تصمیم رسید که در کنار مدل همیشگی و نشدنی سرنگونی، مدل موازی «مذاکره در فضای تحت فشار» را در قبال جمهوری اسلامی به اجرا بگذارد. در این مدل، انبوه فشارها- به قول مقامات آمریکایی فلج کننده- به کار گرفته می شود که در نظر طراحان اگرچه نمی کشد اما حریف را زمینگیر و ناچار از مذاکره در فضای نابرابر (مدل مذاکرات صهیونیستی- فلسطینی) و اعطای امتیازات پیاپی می کند آن هم بدون به جان خریدن هزینه های طاقت فرسای جنگ از سوی غرب. اضلاع مثلث «رهبری واقعی» فتنه در جبهه استکبار براساس مدل معروف به این نتیجه رسیدند که مدل «فشار- مذاکره- چانه زنی- امتیازگیری» را باید عملیاتی کرد. در مدل جدید، فشار باید نه به واسطه تهدیدهای ناکارآمد نظامی یا اقتصادی و سیاسی، بلکه از داخل ایران صورت می گرفت. فشار از درون، مذاکره در بیرون! چنین فشاری نیاز به «اهرم»، «تکیه گاه» و «گرانیگاه» داشت تا بتواند با از جای جنباندن طیفی- ولو اقلیت- از افکار عمومی به حاکمیت فشار آورد. آنها روی «عرصه و افکار عمومی» سرمایه گذاری کردند اما این بخش به هیچ نمی ارزید اگر اهرم و تکیه گاه و گرانیگاهی در کار نباشد.
دشمن زمانی اهرم و تکیه گاه و گرانیگاه را پیدا کرد که به وسیله رصد اطلاعاتی از ضعف های حلقه دوم و سوم و چهارم باخبر شد و به واسطه لایه های پنجم و ششم، به حلقه های سوم و چهارم- و بعضا دوم- نقب زد و ارتباط گرفت.این 3 حلقه دانسته و ندانسته با بطن هفتم فتنه هم مسیر شده بودند. برخی از آنها هم مدت ها بود در مسیر تبدیل «جمهوری اسلامی» به اشرافیت شبه اسلامی (چیزی شبیه رژیم های مرتجع منطقه) گام برمی داشتند و برخی دیگر نه به این شدت اما درصدد چانه زنی و «امتیازخواهی» بودند. طبیعی بود که جریان استکبار با حلقه دوم و سوم و چهارم در این نقطه- ولو ناخواسته- به هم برسند؛ نقطه تمایل به «استحاله و تهی کردن انقلاب از محتوا» و تمهید فشار برای چانه زنی و مذاکره (بخوانید زورگیری اتو کشیده). در این نقطه توافق حاصل بود حتی اگر واسطه ها و دلال ها و حلقه های ارتباطی هم دست به کار نمی شدند. حالا اهرم و تکیه گاه و گرانیگاه فشار فراهم شده بود. سیکل کاری، ظاهراً دو سویه و رفت و برگشتی بود یعنی «فشار از داخل، برای چانه زنی و مذاکره جبهه خارجی» و «فشار از خارج، برای چانه زنی در داخل». اما حقیقت ماجرا این است که نصیب اهرم دار و اهرم یکی نیست. معمولاً فشار اصلی و ضربه و مقاومت متقابل به اهرم منتقل می شود و گاه ممکن است مقاومت آن قدر جدی باشد که «اهرم» و «تکیه گاه» را یکجا بشکند یا از خاصیت بیندازد. کارگردانان داخلی فتنه- که به تسامح سران نامیده می شوند حال آن که صرفاً اهرم یا تله فتنه گران اصلی در خارج هستند- در چنین سیکلی وارد شدند و متأسفانه هنوز هم در بازی «سخت» کارگردانان بی رحم و غدار فتنه، به هر جان کندنی است نقش ایفا می کنند ولو به قیمت پشت کردن به حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، امام خمینی، ولایت فقیه، قانون اساسی و اسلام و انقلاب.
فراتر از همه بگومگوها و مجادلات و توقف در لایه اولیه فتنه باید حقیقت و بطن اصلی آن را دید. اگر هم کسی سخن از مذاکره و آشتی و حکمیت و مصالحه و مسالمت می گوید، باید در متن این حقیقت ارزیابی شود. اکنون یکی با مختصات تئوری پردازی برای «قبض و بسط آمریکایی شریعت» (عضو حلقه ششم و مقیم آمریکا) با روزنامه کریستین ساینس مانیتور در آمریکا مصاحبه می کند و می گوید «حکومت راهی جز مذاکره با جنبش سبز ندارد... ما 5نفر چون به حد کافی با رهبران جنبش نزدیک هستیم و از خواسته های آنها اطلاع داریم، به تدوین بیانیه 5نفره مبادرت کردیم و پس از آن بود که بیانیه (17) آقای موسوی منتشر شد. از آنجا که در خارج از کشور زندگی می کنیم، بیمی از حکومت نداریم و می دانیم در ذهن جنبش سبز و سران آن چه می گذرد.» درست است که در برخی محافل ضدانقلاب خارجی بلافاصله به این 5نفر (سروش، مهاجرانی، کدیور، عبدالعلی بازرگان و اکبر-گاف) لقب «هخا» دادند اما اگر دقیق تر بنگریم، معلوم می شود که جای واسطه ها و دلال های دون پایه مذاکره عوض شده است. تا دیروز امثال هوشنگ امیراحمدی پای دلالی بودند و امروز، نقابداران روشنفکری دینی که رسماً و علناً از سوی اتاق فکر های «آمریکایی- صهیونیستی- فراماسونری- بهایی» و با بودجه های دولتی تر و خشک می شوند.
خب! تصورش را بکنید اگر روزی هم قرار بود جمهوری اسلامی پای میز مذاکره بنشیند و امتیاز بدهد -که چنین نمی کند- طبیعتاً به جای اینکه با پادوها، نوچه ها، «پل»ها، «نردبان»ها و اهرم ها مذاکره کند، صاف می رفت سراغ آمریکا و اسرائیل و انگلیس! اما پیداست که به شهادت تاریخ 40-30سال گذشته، سر خم کردن در برابر جبهه استکبار، نقیض هویت و فلسفه وجودی انقلاب و جمهوری اسلامی است و جمع نقیضین هم محال. بله، اگر حلقه دوم فتنه می توانست با کودتای مخملین، اشرافیت شبه اسلامی را روی کار آورد می شد امتیازهای گزاف به استکبار در ازای نقض انقلاب و جمهوری اسلامی را پیش بینی کرد اما حاکمیت ایران با اقتدار تمام، «جمهوری اسلامی» است. هم ملت (جمهور) با بصیرت تمام در صحنه ایستاده و به استکبار به چشم دشمنی متقابل و انزجار می نگرد و هم نایب امام به عنوان ستون خیمه و فرمانده کل جبهه انقلاب، با درایت و نگاه نافذ، عمق تحرکات دشمن و عمق فتنه را زیرنظر دارد. اگر هم «جمهوری اسلامی» تا به امروز با بازیگران فتنه به رسم صبر و حلم و سعه صدر و رأفت و اغماض رفتار کرده، صرفاً از همین نگاه نافذ به عمق و بطن فتنه است. ستم بزرگی است بر خویش اگر کسی از میان بازیگران میانی فتنه (رئوس داخلی) خیال کند این صبر و حلم، از سر ضعف و ناتوانی است و خدا می داند که این توهم چقدر احمقانه و تلبیس آمیز- از جنس تلبیس های شیطان- است.
مواجهه زورگیرانه با «جمهوری اسلامی» سالبه به انتفای موضوع است. روزگار زورگیری از ملت نجیب ایران مدت هاست سپری شده است. آن روز در اثنای جنگ تحمیلی که کشور و نظام اسلامی هنوز قوام نیافته بود، ملت ایران به دشمن باج نداد چه رسد به اینکه امروز همان دشمن بخواهد از سرمایه 40میلیونی رأی ملت، سپر و نیزه ای برای تهدید بسازد! در کشوری که اسلام، ارزش های انقلاب و قانون اساسی حکومت می کند، راهی برای بغی و یاغی گری، شورش خیابانی و محاربه، و در یک کلمه زورگیری سیاسی نیست. این یک قلم، مذاکره بردار و مسالمت پذیر و آشتی بردار نیست.
گارد «مسالمت» و «حرب» دو تا است. نمی شود به نیابت از دشمن صف آرایی جنگی کرد و آتش افروخت و مدام در آن آتش دمید و همزمان دعوت به مذاکره و مسالمت کرد. متجاوز و متعدی به حقوق عمومی- هرکس در هر سطح و پایه ای می خواهد باشد- باید سرجای خود بنشیند. «ما گردنمان کلفت است»، نرخی بود که استعمار و استبداد حداقل برای 200سال در ایران پیاده کردند و تاریخ مصرف آن با انقلاب اسلامی ملت ایران تمام شد.
به تعبیر امیرمؤمنان(ع) که درباره سرکشان جمل فرمود «اول کاری که برای عدالت باید بکنند این است که علیه خویش حکم کنند». راه را به بیراهه رفته اند و باید به راه- قانون، اسلام، انقلاب و ولایت- بازگردند. «بیراهه» نمی تواند موضوع مذاکره و چانه زنی باشد. «بدعت» نمی توان نهاد بر سر راه قانون. دور زدن قانون و حقوق عمومی ممنوع است. حقوق عمومی مایملک اشخاص نیست که حاکمیت بتواند سر آن مذاکره کند. اساساً چنین مذاکره بدعت آلودی حد یقفی هم خواهد داشت؟!و آیا می شود به ذبح ارزش های بنیادین انقلاب تن داد و فقط درباره چند و چون این ذبح مذاکره کرد؟! محل نزاع اصلی اینجاست؛ ذبح و دفن ارزش های انقلاب اسلامی و تدفین جمهوریت و اسلامیت. و این یعنی جان یک ملت.
آفتاب یزد: فقط تبلیغات ؟!
«فقط تبلیغات؟!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛یکی از ویژگیها که دولتهای نهم و دهم را از دولتهای گذشته متمایز میسازد تاکید شدیدبر موفقیتهای بینظیر این دولت درعرصههای گوناگون داخلی و خارجی است، این تاکید گاه شامل موفقیتهای داخلی میشود اما چون با احساس عمومی مردم نسبت به شرایط واقعی کشور تفاوت دارد موجب «اعتماد زدایی» میان دولت و ملت میشود که قطعا، هم در بهرهبرداری از فرصتها و هم در مقابله با تهدیدها، میتواند زیانبار باشد. در این عرصه، میتوان نمونههایی همچون ادعاهای مربوط به کنترل گرانی و بیکاری، کاهش تورم و نرخ سود بانکی، افزایش سرمایهگذاری خارجی و انعقاد قراردادهای بزرگ اقتصادی مشاهده نمود که به نظر میرسد ادعای دولت، حتی بسیاری از اصولگرایان حامی دولت را قانع نکرده است. اینگونه ادعاها که گاه با هدف پاسخگویی در برابر رقبای داخلی دولت صورت میگیرد شاید بتواند در عرصه تبلیغاتی، درخدمت بعضی حامیان دولت قرار گیرد اما اولا در درازمدت خاصیت خود را از دست خواهد داد و ثانیا، به دلیل سلب اعتماد مردم نسبت به آمار و ارقام دولتی، دولت را از نعمت همراهی مردم با برنامههای بعدی محروم خواهد ساخت.
اما به هر صورت، وجود فاصله میان ادعاهای داخلی با برخی واقعیات ملموس برای مردم یا وجود تردید در خصوص تطابق ادعاها با واقعیات، یک امر داخلی تلقی می شود و شاید بتوان راه حلهایی برای آن پیدا نمود. این در حالی است که متاسفانه علاقهبه «موفق دانستن دولت در همه عرصهها» مدتی است که در تحولات بینالمللی مرتبط با ایران نیز وارد شده و گاه عدم واکنش مناسب دولت در برابر بعضی دولتهای خارجی را به دنبال داشته است. شاید همین وضعیت، موجب جسارت زیاده خواهان منطقهای و جهانی شده تا با آسودگی به اظهار نظرهای خصمانه و طرح مطالبات زیاده خواهانه خود ادامه دهند. چند سال قبل، رئیس جمهور پس از بازگشت از نشست سران شورای همکاری خلیج فارس، با این انتقاد مواجه شد که «چرا ایران در نشستی شرکت کرد که در بیانیه پایانی آن، ادعاهای واهی در خصوص جزایر سهگانه ایرانی، تکرار شد؟» او با کم اهمیت داشتن این مسئله، اعلام کرد «بند مربوط به جزایر سه گانه، به صورت روتین در همه بیانیههای شوری همکاری خلیج فارس، تکرار میشود.» ثمره آن کم انگاری، امروز در اظهارنظر بعضی دوستان فلسطینی و ونزوئلایی ایران مشاهده میشود که یکی با صراحت از خلیج عربی نام میبرد و دیگری به دوستان عرب خود اطمینان میدهد که «دوستی با ایران در حدی است که امنیت و تمامیت ارضی کشورهای عربی، به خطر نیفتد!»
اما ظاهرا کم اهمیت شمردن برخی زیاده خواهیهای منطقهای، اکنون جای خود را بر چشم بستن به این زیاده خواهیها داده است. دیروز سخنگوی وزارت خارجه ایران در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی اعلام کرده است: «خوشبختانه با رایزنیها و اقدامات ما، دوستان منطقهای ما در جریان جزئیات موضوع هستهای ایران قرار گرفتند و نگرانیهای آنها برطرف شده است.» این در حالی است که تنها یک روز قبل از این اظهارات، رسانههای داخلی و خارجی از مکاتبه نمک ناشناسانه عراقیها با مجامع بینالمللی برای القای «نگران کننده بودن بعضی برنامههای هستهای ایران» خبر داده بودند. همان روز وزیر خارجه کشور بند انگشتی امارات هم در کنار وزیر خارجه تازه کار آلمان ایستاد و شورای امنیت سازمان ملل را تشویق کرد تا برای تحت فشار قرار دادن ایران در موضوع هسته ای، قطعنامه چهارم را تصویب نماید! روز یکشنبه هفته جاری ( سه روز قبل)هم وزیر خارجه عربستان، از ایران خواسته بود «برای رفع نگرانی منطقهای در قبال برنامه هستهای، به پیشنهاد 1+5 پاسخ دهد.» در واقع ادعای سخنگوی وزارت خارجه ایران در خصوص «رفع نگرانی دوستان منطقهای از موضوع هسته ای ایران» در حالی صورت میگیرد که تنها در همین سه روز گذشته، سه همسایه مهم ایران تلاش کردهاند برنامه هستهای ایران را یک نگرانی بزرگ منطقهای و جهانی، جلوه دهند. البته اگر از زاویه «موفق بینی» دولت به اظهارات اخیر نگاه شود و به شرط آنکه تنها منبع خبرگیری مردم، همین اظهارات دولتی باشد، میتوان مسئولان را در رسیدن به هدف خود موفق دانست . اما آیا کسیبه بازتاب جهانی و منطقهای این اظهارات میاندیشد؟ به عبارت دیگر آیا کسی نگران این واقعیت نیست که «دوستان منطقهای» از این به بعد مطمئن شوند که «اصرار برای القای موفقیت دولت ایران در رایزنیهای منطقهای و جهانی، بعضی دولتمردان را از واکنش جدی در برابر زیاده خواهی ها و پرگوییها، منصرف خواهد ساخت و زیاده گویان منطقهای، میتوانند هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند؟!»
وطن امروز:زمینهسازان این ترور چه کسانی هستند؟
«زمینهسازان این ترور چه کسانی هستند؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم عباس بصیری است که در آن میخوانید؛روزی که پیکرهای 72 شهید از زیر آوارهای ساختمان مرکزی حزب جمهوری اسلامی در محله سرچشمه تهران توسط مردم بیرون کشیده میشد، فتنه سیدابوالحسن بنیصدر به روزهای اوج خودش رسیده بود. بنیصدر هر روز به بهانهای، نعره «هل من مبارز» میکشید چون امر بر او مشتبه شده بود که میتواند در برابر «امام و امت» بایستد.
بنیصدر کار را به جایی رساند که میلیشیای رجوی که آن روزها به «بازوان عملیاتی»اش مبدل شده بودند در انتقام از مجلس شورای اسلامی که به عدم کفایت سیاسی بنیصدر رای قاطع داده بود 30خرداد 1360 در بیانیهای به «امام و امت» اعلان جنگ مسلحانه دادند و با «چراغ سبز» بنیصدر، «منافقین مسلح» به سلاح سرد و گرم به جان ملت افتادند و ملت هم که صبرشان لبریز شده بود «تومار» «بنیصدر و رفقایش» را یک روزه پیچیدند و...
بنیصدر و میلیشیای منافقش که راهکار «شورش و جنگ خیابانی» را شکستخورده میدانستند، روی به ترور «یاران خمینی» آوردند، «سیدعلی خامنهای» نخستین کسی بود که هدف این «توطئه جدید» باند بنیصدر- رجوی قرار گرفت و «بهشتی مظلوم و 72 یار انقلابیاش» نخستین قربانیان آن شدند. و اینگونه منافقین که از «حمایت خلق» ناامید شده بودند رو به «خانههای تیمی» آوردند و هر روز در این «خانههای تیمی» نقشه ترور یکی از «یاران خمینی» را عملیاتی میکردند تا کار به انفجار دفتر ریاستجمهوری در 8 شهریور 60 و شهادت رجایی و باهنر رسید. حضرت روحالله آن روزها اما جواب جنبش بنیصدر را خوب داد که: «ما مثل شیشهایم، اگر شکسته شویم تیزتر میشویم.» و براستی در این اتفاقات متهم اصلی چه کسی بود؟ بنیصدر که به پشتوانه هواداران خیالیاش ماهها کشور را به آشوب کشیده بود یا منافقین که ماشه اسلحه را میچکاندند؟! از ماهها قبل از انتخابات ریاستجمهوری خرداد 1388 زمزمههای شومی به گوش ملت میرسید که اگر گوش را تیزتر میکردی میشد از فحوای برخی سخنرانیها و هشدارها بوی «توطئه و فتنه» را شنید.
چه کسی هفتهها قبل از اینکه ستاد انتخاباتی یک کاندیدا، «کمیته صیانت از آرا» را تشکیل بدهد در سخنرانیهای پیدا و پنهانش، «نطفه احتمال تقلب» را در افکار عمومی جامعه کاشت تا روزهای بعد، این «نطفه» رشد کند و بعد بشود «کمیته صیانت از آرا»! سران ستاد این کاندیدا «چراغ سبز» را از چه کسی دریافت کرده بودند که با خیال راحت و آسوده آمدند و به ملت اطمینان دادند که «قرار است در انتخابات تقلب» شود، ملت به هوش باشید؟! «ستاد فتنه سبز» پشتشان به چه کسی گرم بود که اینگونه قبل از اینکه انتخاباتی برگزار شود از «قطعیت تقلب» سخن بگویند و برای «صیانتش» کمیته تشکیل بدهند و....؟ فضای کشور داشت تیره و تار می شد، غبار فتنه هر روز پررنگتر میشد و این بهترین شرایط برای «منافقین، بهائیان، سلطنتطلبان و...» بود ...که از مرزها عبور کنند و خودشان را به «وسط میدان» فتنه برسانند و با رمز عملیات که همان ادعای «تقلب» بود، خود را هرچه هماهنگتر کنند و از پشت پنجرههای خانههای تیمی، راهپیمایی و تظاهرات «جنبشسبز» را تماشا کنند و برای ورود به عملیات لحظهشماری کنند، شب انتخابات فرمان «شورش و آشوب» زده شد و «اهالی خانههای تیمی» سر از پا نشناختند و به «جنبش سبز» پیوستند.
بانک آتش زدند، به ناموس ملت هجوم بردند، مغازه آتش زدند، به خانه خدا بیحرمتی کردند، مادر و دختری را به گلوله بستند، دختری را در خیابانی خلوت «ترور رسانهای» کرده هدف قرار دادند و سپس از آن فیلم گرفته و برای شبکههای ماهوارهای فرستادند و... ملت که این صحنهها را دیدند، صفشان را از «جنبش سبز» جدا کردند و کار به دست «منافقین محارب» افتاد.
در این فضا کار به جایی رسید که مسعود و مریم رجوی- دوقلوهای دوستداشتنی آمریکا و اسرائیل- پیام دادند که «بله! ما نیروهایمان را فرستادهایم به ایران برای براندازی جمهوریاسلامی». چه شده بود که این منافقین بزدل و ترسو که روزگاری سرکردهشان مسعود رجوی و اربابشان بنیصدر به رنگ و لعاب و لباس زنانه پناه بردند و از کشور گریختند،این روزها ژست چریکی میگیرند و برای ملت ایران خط و نشان میکشند.
چه کسانی پای اینان را به «خانه» ملت ایران باز کرده بودند؟ روز عاشورا اما به خیال خودشان میخواستند کار انقلاب را یکسره کنند، به خیمههای امام حسین (ع) حمله کردند، قرآن آتش زدند، نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران کردند و... آنگاه سران فتنه برایشان بیانیه صادر کردند و «خداجویشان» خطاب کردند، آیا از این بهتر میشد این «خداجویان محارب!» را شارژ کرد و تازه در بیانیهای اعلام کرد که «شبکههای اجتماعی سبز از این به بعد منتظر بیانیههای من نباشید».
خودتان هروقت مصلحت دیدید به خیابانها بیایید، بعد معلوم میشود بیشتر آشوبطلبان روز عاشورا از منافقین و بهائیان آن هم خارج از تهران آمده بودهاند؛ ملت پس از «حرمتشکنی روز عاشورا» در قیام میلیونی 9دی خروشیدند و تومار سران فتنه سبز را برای همیشه پیچیدند. فتنهانگیزان که این قیام میلیونی را دیدند، فاز عملیات را از سطح خیابان به نخبهها کشیدهاند، «ترور» نخبگان علمی و در آخرین آن، شهادت «دانشمند هستهای» آغاز فاز جدید عملیات «خانههای تیمی» است که چندی است در سایه «فتنه سبز» شروع شده است. زمینهسازان و ایجادکنندگان زمینه و بهای «ترور» «دانشمند هستهای» چه کسانی هستند، منافقین، بهائیان یا... براستی متهم اصلی این ترورها چه کسانی هستند؟ ملت پاسخ را میدانند.
ابتکار:این همه سکوت برای چیست؟
«این همه سکوت برای چیست؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛نزدیک به دو هفته است که دولت عربستان سعودی از طریق تریبون های خود به مرجعیت شیعه نجف و به طور اخص شخص آیت الله العظمی سیستانی توهین می کند و حرف های زننده علیه ایشان می زند. روزنامه رسمی عربستان از ایشان کاریکاتورهای موهن می کشد و فعالیت های فرهنگی مذهبی ایشان را در خاک عربستان متوقف می کنند. عراق به این رفتار زننده دولت عربستان اعتراض می کند، مردم عراق به خیابان ها می آیند و این حرکت دولت عربستان را محکوم می کنند، علمای دینی شیعه در خارج از ایران به این اقدام به شدت اعتراض می کنند و شهرهای مختلف هند و پاکستان و افغانستان و امریکا در اعتراض به این اقدام دولت عربستان شاهد حضور اعتراضی اقلیت شیعه می شوند. اما هیچ خبری از جمهوری اسلامی ایران نیست.
آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه کشورمان به بغداد سفر می کند و با مقام های عراقی دیدار و گفت و گو می کند بدون این که اشاره ای به رفتارهای سو» دولت عربستان در برابر آیت الله سیستانی کند. جالب است که آیت الله سیستانی تا همین حالا شناسنامه ایرانی دارد و خود را قبل از آن که عراقی بداند ایرانی می داند. اما با همه این احوال نه کسی مقابل سفارت عربستان تجمع می کند، نه کسی در اعتراض به رفتار دولت عربستان تحصن می کند و نه فرد، مقام یا چهره ای بیانیه ای صادر می کند.
حتی در قم و مشهد مراکز دینی ایران نیز هیچ واکنشی در برابر این اتفاق نشان داده نمی شود. علت این همه سکوت چیست؟ چه عواملی باعث می شود که ایران در برابر این رفتار دولت عربستان سکوت اختیار کند و هیچ موضعی نگیرد؟ رفتار ایران را از چهار زاویه می توان ارزیابی کرد: نخست، دولت ایران نمی خواهد خود را وارد معرکه سیاسی با عربستان کند. روابط ایران و عربستان تیره است و بر کسی پوشیده نیست که دولت عربستان برای این که ایران را در تنگنا قرار دهد چه رفتارهای زننده ای با ایرانی ها انجام می دهد و هر کجا که بتواند علیه ایران تبلیغ می کند.
اما پرسش اینجا است که اگر یکی از روحانیون ساده و غیر سیاسی ما اگر در جایی انتقادی از یکی از عالی ترین علمای عربستانی انجام دهد آیا دولت عربستان نیز سکوت اختیار خواهد کرد؟ این صحیح است که ایران از این بیم دارد که واکنشش به این رفتار سوء دولت عربستان زمینه را برای وارد شدن به یک بازی منطقه ای میان ایران و عربستان مهیا کند و باعث شود که یک معرکه سیاسی تازه ای گشوده شود که در آن عربستان کشورهای دیگر به خصوص عرب را پشت سر خود جمع کند و علیه ایران وارد عمل شود.
اما اگر حتی این دلیل هم موجه باشد باز هم دلیل نمی شود که جمهوری اسلامی ایران هیچ واکنشی در برابر اهانت عربستان از خود نشان ندهد و خود را در موضع ضعف نگه دارد. حداقل این است که جامعه دینی ایران علیه این سوء رفتار دولت عربستان واکنش نشان دهد.
نباید فراموش کنیم که ما به عنوان یک جامعه شیعی که تنها حکومت شیعه در جهان را داریم به عنوان مدافع شیعیان نیز شناخته می شویم. شاید آقایان وزارت خارجه تصور می کنند به واسطه حجم فشارهای خارجی که متوجه ایران است و ناملایمات منطقه ای و بین المللی به خصوص بر سر پرونده هسته ای ایران، موضوع رابطه اعراب و اسرائیل، اتهاماتی که جامعه عربی به ایران بر سر مداخله در امور کشورهای دیگر می زنند و مشکلات داخلی ایران به خصوص پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری نباید پرونده های جدید برای تهران باز شود تا عرصه باز هم تنگ تر شود.
اما پرسشی که به وجود می آید، این است که آیا این رفتار ایران به معنای عقب نشینی دیپلماسی محسوب نمی شود؟ عربستانی ها به اعتقادات توهین می کنند و ما سکوت اختیار می کنیم. آیا این به معنای آن نیست که به اندازه ای تنزل یافته ایم که نسبت به توهینی که چهره های دینی ما می شود نمی توانیم واکنشی از خود نشان دهیم؟ مسئله سوم به رابطه ایران و عراق باز می گردد. انتخابات عراق نزدیک است.
بسیار واضح است که عربستان قصد دارد با این کار جنگ روانی ایجاد کرده و با استهزای شیعیان و به چالش کشاندن دولتمردان شیعه عراقی در حقیقت ایران را در عراق تحت فشار قرار دهد. عربستانی ها ایران را حامی شیعیان می دانند و معتقدند که ایران عراق را با حمایت از شیعیان از جامعه عربی جدا کرده و آنها وظیفه دارند که عراق را مجددا به دامن جامعه عربی آن هم از نوع پان عربیست بازگردانند.
در پاسخ باید گفت، سکوت ایران چه سودی به حال شیعیان خواهد داشت؟ وقتی که شیعیان پاکستان، افغانستان، هند و امریکا به خیابان ها می آیند و در مقابل سفارت عربستان تظاهرات می کنند، آیا شایسته نیست که ایرانی ها نیز حداقل واکنش را در برابر این توهین از خود نشان دهند؟ مگر ما خود را مدافع شیعیان عراق نمی دانیم؟ سکوت ما نشان از ضعف و همچنین حمایت نکردن ما از آنها خواهد داشت. هنگامی که عربستانی ها به کمک دولت یمن شتافتند تجمع های مردمی مقابل سفارت عربستان و یمن در تهران صورت گرفت، در حالی که هنوز افکار عمومی با نام الحوثی ها آشنا نشده بود و هنوز بسیاری گمان می کنند، الحوثی ها زیدی هستند در حالی که شیعه دوازده امامی اند. آیا جایگاه آیت الله سیستانی کمتر از جایگاه الحوثی ها و یمنی ها است؟ آیا ایشان وجهه بین المللی ندارند؟
ایران:متهم اصلی ترور شهید علیمحمدی کیست؟
«متهم اصلی ترور شهید علیمحمدی کیست؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران به قلم محمد شفیع نژاد است که در آن میخوانید؛خبر شهادت دانشمند هستهای کشور، استاد متعهد و انقلابی دانشگاه تهران، دکتر مسعودعلی محمدی، لحظاتی پس از انتشار در فضای رسانهای، موضوع داغ خبری کشورشد و جایگاه خبر اول را در اغلب خبرگزاریها و سایتهای به روز خبری به خود اختصاص داد.
با انتشار این خبر، اولین سؤالی که همزمان با ذهن مخاطبین، قلم نویسندگان رسانهای را به خود مشغول کرد این بود که چه کسی و با کدام انگیزه دست به چنین جنایتی زده است؟
در پاسخ به این سؤال البته برخی رسانهها سعی کردند برای این جنایت سرنخهای داخلی بیابند.
کارشناسان امنیتی اما از همان ابتدا تأکید داشتند که اگرچه برخی رفتارهای زشت سیاسی نخبگان داخلی در ماههای اخیر توانسته زمینه و پوشش را برای برخی ناامنیها و انجام این جنایت فراهم و متهمین اصلی را نسبت به ارتکاب این رفتارتروریستی در پایتخت کشورمان جری کند اما انگیزه این جنایت نمیتواند از داخل باشد.
با گذشت چند ساعت از این ماجرا و در میان اطلاعاتی که درباره این عملیات تروریستی با عنوان «تکمیلی» هر لحظه در رسانهها منتشرمی شد شاید یکی از مهمترینها، که بلافاصله اذهان تحلیلگران و کارشناسان سیاسی- رسانهای را به خود جلب نمود، اعلام تخصص ویژه این استاد انقلابی بود: «دکتر علی محمدی در مباحث فیزیک هستهای و کوانتوم تخصص ویژه داشت وبا رتبه عالی استاد تمامی، مدتی هم رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بود. دکتر علی محمدی همچنین در طول دوران دفاع مقدس با سپاه پاسداران همکاریهایی هم داشت.» این جملات بخشهایی از این دست سوابق استاد فقید بود که بلافاصله اذهان را به سمت متهم و انگیزه اصلی از این عملیات تروریستی سوق میداد. برای یک تحلیلگر سیاسی چندان دشوار نبود یافتن سرنخهای مرتبطی از این ماجرا که در سالیان اخیر اتفاق افتاده است.
«اسرائیل به عنوان بخشی از یک جنگ غیرمستقیم و پنهانی علیه برنامه هستهای ایران، در حال ترور دانشمندان هستهای ایران است.»
اگر گمان کردهاید که این جمله را یک تحلیلگر سیاسی یا امنیتی کشورمان صبح دیروز و در پی شهادت دکتر علی محمدی بیان کرده است، اشتباه میکنید. این جمله بخشی از گزارش مفصلی است که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف 11 ماه قبل از این و به نقل از «منابع آگاه اطلاعاتی غرب» گزارش داده است. این گزارش روزنامه انگلیسی همان زمان نوشت که مرگ مشکوک دکتر «اردشیر حسنپور»، دانشمند برجسته هستهای کشورمان در نیروگاه اصفهان که سه سال پیش در اثر خفگی با گاز فوت کرد نیز در راستای این پروژه بوده است.
همچنین به نوشته این روزنامه مشهور انگلیسی، دیگر مرگهای اخیر اشخاص مهم ایرانی در امور هستهای یا ایرانیهایی که در خارج و یا داخل ایران در امور هستهای تحصیل کردهاند با دخالت موساد بوده است؛ تا بدین وسیله تهران از فنون و تجارب فنی در امور هستهای محروم شود. این روزنامه همچنین در گزارش خود که سال گذشته چاپ شد به نقل از منابع اطلاعاتی در امریکا گزارش داد که اسرائیل تلاش میکند با استفاده از خرابکاری، شرکتهای مهم و جاسوسان دوجانبه در برنامه هستهای ایران اختلال به وجود آورد.
در این راستا بود که «جیمز رایزن»، روزنامهنگار مشهور امریکایی هم سال گذشته اعلام کرد که سازمان سیا و موساد با همکاری یکدیگر یکسری عملیاتهای خرابکارانه را علیه برنامه هستهای ایران طرح ریزی کرده اند که از آن جمله میتوان به تلاش برای صدمه زدن به سیستمها و تجهیزات کامپیوتری مناطق هستهای ایران اشاره کرد.
علاوه بر صهیونیستها که به موازات خرابکاری، تلاش برای ترور دانشمندان هستهای کشورمان را دنبال میکردند، موضوع «حذف دانشمندان هستهای» کشورمان از همان زمان با پیشنهاد کارشناسان اطلاعاتی امریکا در دستور کار مقامات امریکایی هم که با شعار «تغییر» به کاخ سفید راه پیدا کرده بودند، قرارگرفت. در این راستا بود که «روا بالا» یک تحلیلگر برجسته شرکت استراتفورد (شرکت خصوصی امور اطلاعاتی در امریکا که روابط نزدیکی با کاخ سفید دارد) نیز اعلام کرد که استراتژی ما این است که افراد مهم برنامه هستهای ایران «از میان برداشته شوند».
ربایش دانشمند هستهای کشورمان با نام «شهرام امیری» که بنابر اطلاعات متقن وزارت خارجه، هنگام سفر زیارتی به عربستان، از سوی دستگاههای جاسوسی غربی و باآگاهی نهادهای اطلاعاتی عربستان ربوده شد و تا امروز از سرنوشت او اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تهدیدهای پرحجم تبلیغاتی مبنی بر ادعای بمباران و یا موشک باران تأسیسات هستهای از سوی مقامات رسمی رژیم صهیونیستی و منابع غیر رسمی امریکایی؛ تلاش برای تعطیلی کلیه مراکز هستهای کشورمان و تعلیق فعالیتهای صلح آمیز هستهای در کشور از جمله غنی سازی اورانیوم؛ بیان صریح مقصود دیپلماتیک از اعمال فشارهای سیاسی بر کشورمان در جریان مذاکرات هستهای تیم اسبق هستهای و اعلام اینکه برای تأمین رضایت غرب لازم است تا تمامی مراکز آزمایشگاهی-پژوهشی ایرانی در زمینه هستهای تعطیل شوند و یا حتی آنچنان که دکتر احمدینژاد از آن خبر داد، بیان صریح و خجالتآور این نکته که لازم است تا جمهوری اسلامی ایران از تدریس «فیزیک» در مقاطع آموزشی هم منصرف شود؛ و ...همه و همه بخشهایی از استراتژی کلی امریکا و رژیم اسرائیل برای متوقف کردن ملت ایران در دستیابی به پیشرفتهای هستهای است. استراتژیای که کشورهای غربی تا پیش از روی کارآمدن دولت نهم، بر مبنای آن تاکتیک «تهدید نرم» رادر پیش گرفتند و توانستند به واسطه انفعال برخی مسئولین وقت کشور، فعالیتهای هستهای کشورمان را تعطیل کنند.
از بدو حاکمیت دولت نهم اما با درایت مقام معظم رهبری، شجاعت و ایستادگیهای شخص رئیس جمهور و سایر مسئولین در برابر تهدیدهای نرم و از جمله تهدید به ارسال پرونده هستهای کشورمان به شورای امنیت، تحریم ایران در شورای امنیت و ...، این تاکتیک شکست خورد و آغازی شد بر هستهای شدن کشورمان.
با شکست تاکتیک تهدید نرم، مشخص است که غربیها در راستای به تعویق انداختن پیشرفتهای هستهای ایران قصد دارند (همانگونه که به صراحت در رسانههای خود گفتهاند) همزمان با اعمال تاکتیک تهدید سخت (تهدید حمله به مراکز هستهای)، بدنه کارشناسی هستهای کشورمان را هم به قول خود «حذف» کنند. تدارک چنین رفتارهای تروریستی، البته در بطن خود یک پیام شفاف دارد و آن نکتهای است که بارها مورد تأکید مسئولین کشور قرار گرفته است: «غرب نه با تولید سلاح هستهای که اساساً با فعالیتهای صلحآمیز هستهای کشورمان سر خصومت دارد.» به راستی اگر غیر از این بود، چرا باید اساتید دانشگاهی کشورمان که جرمشان تدریس و آموزش علم به دانشجویان این مرز و بوم است مورد این رفتارهای زشت ضدبشری قرار بگیرند؟
میماند یک سؤال و آن اینکه نتیجه این رفتار تروریستی چیست؟ آیا اساتید و دانشجویان نخبه کشورمان در دانش هستهای که در سالیان اخیر بار اصلی پیشرفتهای خیرهکننده کشور را به دوش کشیدهاند با حذف یک یا دو نفر تمام می شوند و آیا کشور با این رفتارهای خرابکارانه از پیشرفت علمی منصرف میشود؟
جواب این سؤالات را بسادگی میتوان در آئینه تاریخ انقلاب اسلامی جست؛ اگر ترور مردم بیگناه و مقامات ارشد کشور در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی از سوی منافقین توانست حرکت ملت ایران در دستیابی به استقلال سیاسی را متوقف کند، عوامل سرویسهای جاسوسی غرب و سران این کشورها میتوانند به ثمردهی این پروژه ضدانسانی امیدوار باشند و اگر نه که «الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا»
آفرینش: ما و اینترنت
«ما و اینترنت»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛
اینترنت به عنوان پدیده جهان پسامدرن امروزه چنان در زندگی و حیات بشر نقش موثر و اصلی برعهده گرفته است که عملا جز» جدانشدنی از تمام جوامع بشری و دولت ها شده است و این گستره نفوذ فرامرزی در خدمت جهانی سازی و افزایش رشد و توسعه ملت ها و دولت ها قرار گرفته است، به گونه ای که امروزه شاخص اینترنت به عنوان یکی از نشانگان توسعه یافتگی یا عقب ماندگی کشورها تلقی می گردد. اینترنت که گام های آغازین خود را در دهم 1370 در ایران برداشت همانند هر کشور دیگری جزئی اساسی از زندگی ایرانیان و در تاروپود و لایه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی جامعه نفوذ کرده با این حال در پرتو سیاست های اشتباه اینک ایران در رتبه های آخر سرعت اینترنت در جهان قرار گرفته است.
سرعت اینترنت امروزه از شاخصه های مهم پیشرفت است اما به راستی چرا ما در رتبه های آخر دنیا قرار گرفته ایم؟ کافی است نگاهی مقایسه ای به کشورها داشته باشیم، کره جنوبی که فرایند توسعه یافتگی خود را با ایران شروع کرده است امروزه سرعت اینترنت رایگان آن چندصد برابر اینترنت لاک پشتی و پولی ایران است.
به علاوه کشوری مانند فرانسه نیز دارای سرعت اینترنتی 44 مگابایت در ثانیه است، در منطقه خاورمیانه نیز اگر از امارات و ترکیه بگذریم مصر دارای سرعت 2 مگابایت در ثانیه است، در این میان سرعت اینترنت در ایران در حدود 500 کیلوبایت است که عملا ما را در ردیف بسیاری از کشورهای عقب افتاده آفریقا قرار داده است.اینترنت همانند جاده ای چند طرفه، بزرگ و با باندهای متعدد در خدمت ملت و شهروندان هر جامعه ای است در این میان مباحثی همانند دولت الکترونیک، تجارت الکترونیک، دانشگاه مجازی و دهها و صدها مقوله دیگر از حوزه دانش و زندگی بشر و ما ایرانیان بدان وابسته شده ایم، این امر بر حساسیت موضوع اینترنت افزوده است حساسیتی که بسیاری از کشورها از آن به عنوان «فرصت بالقوه» و اهرم کارآمد در فرایند افزایش رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی خویش از آن بهره می گیرند.با این حال کمی پهنای باند و سرعت نامناسب اینترنت در کنار ارائه خدمات نامناسب و محرومیت ایرانیان از بسیاری از خدمات دنیای وب موجب شده است تا برخی وضعیت ایران راعصر یخبندان اینترنت نام نهند، عصری که هنوز نیز ادامه دارد.
امروزه نزدیک به بیست و چند میلیون کاربر اینترنت در ایران وجود دارد این کاربران از سیستم ها و سامانه های قدیمی و در راه دستیابی به اینترنت استفاده می کنند به علاوه اینترنت پرسرعت هم که بارها وعده ها و شعارهایی مبنی بر افزایش شمارگان آن از سوی مسئولان داده شده بود، همچنان در برزخ است به گونه ای که میزان نفوذ ADSL هم اینک نزدیک به یک نهم پیش بینی برنامه چهارم توسعه است برنامه ای که قرار بود تعداد مشترکان سیستم ADSL را هم اینک به 1/5 میلیون مشترک برساند.
بی گمان اینترنت ترابایتی (در کشورهای پیشرو) با اینترنت کیلوبایتی (در کشور ما) تفاوت های بسیاری دارد که به همان میزان نیز موجب عقب افتادگی و در جا زدن تمام حوزه های زندگی ما ایرانیان شده و می شود، افزون بر این امری که یک سال اخیر افزایش یافته است قطعی های مکرر و پایین آوردن سرعت اینترنت چه به صورت عمدی و چه به دلایل فنی است امری که علاوه بر آسیب های فراوان بر ساختارهای الکترونیک و IT نهادهای دولتی موجب خسارت و حتی ورشکستگی شرکت ها و موسسات خصوصی شده است.
تهران امروز:تهدید عظیم از کدام سو؟
«تهدید عظیم از کدام سو؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم دکتر امیر دبیریمهر است که در آن میخوانید؛وقتی فضای کشور فتنهآلود میشود، تهدیدها و شبهتهدیدها جابهجا میشوند و دشمن و دشمننما جای یکدیگر را میگیرند. یکی از نگرانیهای جدی آگاهان و خبرگان مسائل اجتماعی و سیاسی از تحولات ماههای اخیر این بود و هست که در پشت سروصداهای سیاسی و امنیتی برخی از تهدیدهای بزرگ و اساسی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جان گرفته و امنیت جامعه را مورد هدف قرار دهند؛ تهدیدهایی مانند مواد مخدر، تخلفات اقتصادی،رکود اقتصادی، بیبندوباری اخلاقی و ولنگاری فرهنگی.
ظاهرا این نگرانیها بیجا نبوده و نیست و آمارهایی که هر از گاهی منتشر میشود زنگ خطر را به صدا در میآورد. برای مثال سردار علیرضا اکبرشاهی فرمانده انتظامی استان تهران اعلام کرده در 9 ماه گذشته 77 باند توزیع مواد مخدر با 18 هزار و 200 کیلوگرم مواد مخدر کشف و منهدم شده است. این در حالی است که میدانیم این مقدار کشفیات حکایت از وجود مقادیر بسیار بیشتری در جامعه دارد.
از سوی دیگر منابع خبری از کاهش قیمت شیشه به گرمی 25 هزار تومان خبر دادهاند یعنی سهلالوصول شدن آن برای دختران و پسران ایرانی بهویژه در برخی آرایشگاههای زنانه. سردار حیدری رئیس پلیس فرودگاههای کشور میگوید در 9 ماهه گذشته 662 کیلو و 759 گرم انواع مواد مخدر در فرودگاههای کشور کشف شده که از این مقدار 418 کیلو و 194 گرم آن شیشه بوده است که از رشد 250 درصد خبر میدهد و از میان 4320 فرد دستگیر شده در این ارتباط نام 504 زن مشاهده میشود و آمارهای نگرانکننده دیگری که از ذکر آنها خودداری میشود.
اما از همه مهمتر افزایش مصرف مواد مخدر خطرناک یعنی هروئین، شیشه و کراک است که در سالهای 84 تا 88 رشد 42 درصدی داشته است در حالی که در 10 سال قبل از آن یعنی بین سالهای 74 تا 84 حداکثر رشد مصرف مواد مخدر 20 درصد بوده است. حال سوال اینجاست در حالی که سه سال پیش سیاستهای کلی مبارزه با مواد مخدر از سوی رهبر معظم انقلاب به روسای سه قوه ابلاغ شده است چه توجیهی برای اهمال در این خصوص وجود دارد.
رهبر معظم انقلاب در ابلاغیه مذکور مورخ 10/ 7/ 85 ضمن ابراز نگرانی از عدم برآورد درست دستاندرکاران از وضعیت مواد مخدر، آن را «بلای بزرگ» و «تهدید عظیم» متوجه کشور دانستهاند و از متراکم شدن مشکلات بر روی هم ابراز نگرانی کردند.
ایشان همچنین خواستار سرعت و قاطعیت در اجرای سیاستهای کلی در باب مواد مخدر بدون فوت وقت شدهاند. امروز پس از سه سال لازم است دستگاههای ذیربط در این خصوص توضیح دهند.
دنیای اقتصاد:تحریم و منطق اقتصادی
«تحریم و منطق اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛اعضای شورای امنیت سازمان ملل و آلمان اوایل هفته آینده بحث درباره وضع تحریمهای تازه علیه ایران را آغاز میکنند.
به همین علت مقامهای آمریکایی در روزهای اخیر بر دامنه رایزنیها با دیگر اعضای گروه 1+5 افزودهاند.
اینگونه مذاکرات، رایزنیها، بیانیهها و قطعنامههای تالی آن تازگی ندارد؛ اما همزمان شدن بحث تحریمها در شورای امنیت با تحریمهای تازهای که قرار است آمریکا راسا علیه ایران وضع کند، موضوع را قدری پیچیدهتر از گذشته کرده است. هدف اقدامهای داخلی و خارجی موازی که آمریکا دنبال میکند این است که دامنه شمول تحریم را از کالاهای مورد نیاز دولت، به کالاهای مورد نیاز مصرفکنندگان ایرانی از جمله بنزین تعمیم دهد.
درباره وجه سیاسی این تحریمها و آثار احتمالی آن تاکنون بسیار گفته و نوشته شده است. موافقان و مخالفان تحریم در آمریکا و دیگر کشورهای موثر در وضع تحریم علیه ایران هم در این باره بسیار سخن گفتهاند؛ اما درباره نسبت تحریمهای آمریکا و شورای امنیت با فلسفه اقتصاد آزاد و نظام بازار کمتر گفته و نوشته شده است. کم کاری در این حوزه باعث شده که سیاستمداران آمریکایی و دیگر کشورهای شریک تحریم، نمایندگان اقتصاد آزاد و نظام بازار شمرده شوند و از این ناحیه گناه ستمی که سیاستمداران روا میدارند به گردن اقتصاد و اقتصاددانان حامی اقتصاد آزاد و نظام بازار بیفتد.
حال آنکه تئوریهای اقتصاد، ذاتا تحریم را از اشکال مداخله در بازار و سوءاستفاده سیاستمداران از اقتصاد به شمار میآورند و آن را نکوهش میکنند.تحریم اقتصادی هر کشوری از جمله ایران به منظور وادار کردن آن به تغییر رفتار سیاسی ماهیتاً کاری است مانند تعیین دستوری نرخ بهره و پرداخت وامهای کمبهره که سیاستمداران برخلاف قواعد اقتصاد آزاد به دلایل غیراقتصادی در دستور کار قرار میدهند.
همچنین تحریم اقتصادی، عملی است مانند کمک به بنگاههای زیانده که موجب میشود قواعد و سازوکارهای رقابت آزاد مختل شود و مدیران بیکفایت بنگاهها به مدد حمایت دولتها خود را به مدیران باکفایت بنگاههای سودده برسانند.دولت آمریکا و هر دولت دیگری، وقتی نمیتواند مشکلات سیاسی خود را به طرق دیپلماتیک یا هر روش متعارف دیگری حل کند و به اهرم تحریم اقتصادی روی میآورد، در واقع به همان کاری دست یازیده که دولتهای مداخلهگر در امور اقتصادی انجام میدهند.
صورت این قضایا متفاوت است؛ اما ذات آنها یکی است. بنابراین، بر حامیان اقتصاد آزاد فرض است که برای دفاع از اقتصاد آزاد و نظم بازار و پاس داشتن رقابت آزاد، این واقعیت را مدام تکرار کنند که بسط اقتصاد آزاد در جهان غرب محصول تحولات تاریخی و کوشش اقتصاددانان و فیلسوفان اقتصادی است که باید از آن دفاع کرد؛ این را هم باید توضیح داد که سیاستمداران نوعا دشمنان رقابت و اقتصاد آزاد هستند و مصالح سیاسی آنان لزوما بر آزادی اقتصادی منطبق نیست و در نتیجه، دولت تحریمکننده، نماینده اقتصاد آزاد نیست.
جهان صنعت:صنعتی که با همه شوخی دارد!
«صنعتی که با همه شوخی دارد!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛توجه به موضوع سلامت عمومی در مولفههای مختلفی تجمیع میشود اما بارزترین آن سلامت محیط زندگی و هوای تنفسی مردم در شهرهای بزرگ و کوچک کشور است که به آن توجهی نمیشود. انکار زیان پارازیتهای ماهوارهای، آلودگی هوا، عدم ایمنی خودروهای تولید داخل و... موضوع دیگر، تنها گوشههایی از بیتوجهی به سلامت عمومی و شعار بودن وعدههای مقطعی است.
آمار تاملبرانگیز مرکز کنترل کیفیت هوای تهران نشان میدهد که مردم بیچاره تهران از270 روز ابتدایی سال، تنها 21 روز در هوای پاک تنفس کردهاند. بررسی تکمیلی کیفیت هوا در 9 ماهه 88، 239 روز سالم، 35 روزناسالم، یک روز بسیار ناسالم و یک روز خطرناک را نشان میدهد تا دریابیم که وعدههای داده شده تحقق لازم را به همراه نداشته است.تکلیف دولت در ماده 62 قانون برنامه چهارم توسعه که کاهش آلودگی هوا در شهرهای بزرگ به حد استاندارد مصوب شورای عالی حفاظت محیطزیست را تاکید میکرد، محقق نمیشود تا ضعف و غفلت تاسفبرانگیز در این بخش جدیتر از گذشته هویدا شود.
اگر زیانهای این بخش را بررسی کنیم به شهادت گزارش بانک جهانی درمییابیم که خسارت سالانه آلودگی هوای کشور در سال 2009، 3/10 میلیارد دلار و پیشبینی میشود تا سال 2016 میلادی به حدود 16میلیارد دلار برسد.جای تاسف است که خودروهای پرمصرف و بیکیفیت
(با استانداردهای ضعیف زیستمحیطی) سالهاست که تولید میشوند و با روندی صعودی هر سال حدود 6/1 میلیون خودرو آلاینده به عرصه حملونقل کشور اضافه میشوند و هیچ مرجعی توان مقابله با بیکیفیتی این خودروها را ندارد.
در چنین شرایطی مقام مسوولی در سازمان حفاظت محیطزیست در ایام نزدیک به هفته هوای پاک برای نشان دادن جدیت سازمان محیطزیست با ژستی رسانهای اعلام میکند که سازمان حفاظت محیطزیست با هیچکس شوخی ندارد و در صورتی که استاندارد یورو 3 در کارخانههای خودروساز رعایت نشود، تولید خودروها را متوقف میکنیم!
این در حالی است که چندی پیش هم رییس پلیس نیروی انتظامی در مصاحبهای مشابه از نداشتن شوخی با خودروسازان یاد کرد اما در نهایت مقابل جو ایجاد شده از سوی خودروسازان کوتاه آمد. ضعف ترمز خودروهای تولید داخل، کمبود ایمنی آنها و در نهایت کشته شدن 23 هزار نفر در حوادث رانندگی فراموش شد و پلیس با قدرت نظامی خود، مقابل خودروسازان کوتاه آمد تا پروندهABS به پایان سال 89 موکول شود!
ادعای شوخی نداشتن پلیس با خودروسازان به همین سادگی شوخیگونه تمام شد، حال یک مقام مسوول در محیطزیست همان جمله را مقابل خودروسازان تکرار کرده است.
جالب است که موضوع آشکاری چون ترمز خودروها و تاثیر آن در جان انسانها توسط پلیس به نتیجهای نرسید حال چگونه میتوان انتظار داشت حفاظت محیطزیست بتواند خودروسازان را موظف به اجرای سر موعد موضوع آلایندگی خودروها که مرگ تدریجی انسانها را در پی دارد، بکند.غمانگیز است که بگوییم ارزشی برای مرگ تدریجی و مرگ آنی انسانها قایل نیستیم و نمادهایی از قدرت پشت پرده خودروسازان را به وضوح میبینیم که هیچ مرجعی را توان رویارویی با آن نیست.
به بهانه حمایت از اشتغال و تولید داخلی تیشه به ریشه سلامت و حیات انسانهای بیگناهی زدهایم که خود هم نمیدانند چرا هر روز در هوای ناپاک سردرد دارند و هزار بیماری ناشناخته و شناخته به سراغشان آمده است.ای کاش قدرت بلامنازع خودروسازان در انحصار و به کرسی نشاندن خواسته هایشان ، در نوع تولیدات و خدمات ویژه آنها بود تا به آنها افتخار میکردیم و از شرم سر به جیب فرو نمیبردیم که مرگ آنی و تدریجی انسان ها را می بینیم و کاری درخور نمی کنیم.
گسترش:بسیار تلخ، اما عبرتآموز
«بسیار تلخ، اما عبرتآموز»عنوان سرمقالهی روزنامهی گسترش است که در آن میخوانید؛آقای مسعود علیمحمدی، استاد فیزیک دانشکده فنی دانشگاه تهران، صبح دیروز در مقابل درب منزلش بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید.
پس پرده این اقدام تروریستی به طور قطع و یقین میتوان عوامل آمریکا و صهیونیسم را دید که از دیدن رشد جوانههای برومند علمی و فناوری پیشرفته در کشور ما به واهمه افتادهاند و درحقیقت، شهادت این استاد پنجاهساله، تاوانی است که مردم کشور ما تا کنون بسیار بابت خلاص شدن از چنبره عقبماندگی و وابستگی تحقیرآمیز به منابع سرتاپا دروغین غربی پرداخته و همچنان خواهند پرداخت. بنابراین نباید از کنار این حادثه به سادگی عبور کنیم.
رصد کردن ریشههای این اقدام ضدانسانی و تحلیل اندیشههای شومی که در پشت سر این اقدام نهفته است ضرورتی میباشد که یک لحظه هم نباید از آن غفلت کرد. زیرا تبدیل شدن به قدرت اول منطقه که در سند چشمانداز بیست ساله تصریح گردیده و به عزم ملی و اراده همگانی کشور ما تبدیل شده است، پیش و بیش از هر چیز نیازمند حفظ و گسترش سرمایههای انسانی است که صعود علمی خود را تا بلندترین قلههای علم و فناوری نشان دادهاند. تضمین و تداوم رشد این سرمایههای دانشبنیان، ایجاد و حضور بالنده یک اجتماع علمی توانا و بالغ را نوید میدهد که ضامن برنامهریزی منطقی و نیز اجرای موفق برنامههای توسعه پایدار در کشور ماست.
یگانه راه دسترسی به اقتصاد شکوفا و تنها راهبرد اساسی ما در توسعه و حتی تضمین اقتدار ملی، توجه به اصل اساسی حفظ و گسترش و پشتیبانی موزون و همهجانبه سرمایه علمی و حمایت از جوانههای رشدپذیر برای جزیرههای کیفیت است. لذا آنچه باید دغدغه ما برای توسعه پایدار و تقویت اقتدار ملی باشد، ایجاد چتر فراگیر حمایتی و پشتیبانی برای یکایک اندیشمندان و دانشمندان فرهیخته کشور ما است. به نحوی که دیگر شاهد اقدامهایی از سنخ شهادت استاد علوم هستهای ایران نباشیم. اکنون فرصت بسیار مهمی در اختیار ماست، این فرصت را به خاری در چشم دشمنان قسمخورده پیشرفت و تعالی ایران بدل کنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: