در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:13 آبان نماد استکبارستیزی
«13 آبان نماد استکبارستیزی» عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم علی دارابی است که در آن میخوانید؛13 آبان در تقویم رخدادهای سیاسی ایران با سه حادثه بزرگ همراه است.
13 آبان 1343 تبعید معمار کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی از ایران به عراق، کشتار وحشیانه دانشآموزان شرکتکننده در تظاهرات علیه رژیم شاه در 13 آبان 1357 و بالاخره تسخیر سفارت سابق آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره) در 13 آبان 1358 را باید مورد توجه قرار داد. 13 آبان هر ساله در سراسر کشور شاهد حضور دانشجویان و دانشآموزان در یک راهپیمایی و تظاهرات ضداستکباری هستیم.
با توجه به شرایط سیاسی اجتماعی کشور متعاقب حوادث انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، واکاوی برخی روندها و فراز و فرودهای مرتبط با جریانات سیاسی و بازخوانی مواضع ضداستکباری آنها برای نسل جوان ضروری است:
یکم) بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا که برابر اسناد منتشره به عنوان لانه جاسوسی خوانده شد به دلیل اعتراض دانشجویان به استمرار دخالت آمریکا در امور داخلی ایران، عدم تحویل شاه فراری و تلاش سازمانیافته برای سرنگونی انقلاب نوپای ایران صورت گرفت.
دوم) تسخیرکنندگان لانه جاسوسی جمعی از دانشجویان مسلمان دانشگاههای تهران بودند که نام خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام گذاشته بودند. این دانشجویان خود بعدا به چند گروه منشعب شدند:
نیروهای حزباللهی و اصولگرا چون عزتالله ضرغامی، علیرضا افشار، حسین محمدی، عبدالحسین روحالامینی و... مواضع سیاسی و رفتار اجتماعی آنان در مسیری ثابت و روشن بوده است.
دسته دیگر که عباس عبدی، محسن میردامادی، محسن امینزاده و... که نمایندگی این گروه را برعهده داشتند پس از چند سال از حادثه سفارت به نوعی اقدام خود را محکوم و خواهان از سرگیری مذاکره و روابط با آمریکا شدند. اوج این دگردیسی را در مواضع این افراد در 8 سال حاکمیت جریان دوم خرداد یا موسوم به اصلاحطلب در دوره دولت 8 ساله خاتمی و مجلس ششم شاهد بودیم.
سوم) 13 آبان توسط مجلس شورای اسلامی دوره سوم که اکثریت قاطع آن را جریان چپ یا دوم خرداد یا آنگونه که آنان ادعا میکنند جریان خط امام یا اصلاحطلب در دوره ریاست مهدی کروبی بر قوه مقننه با تصویب قانونی به نام روز ملی مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار همراه بوده است، جریانی که در آغازین سالهای انقلاب و مشارکت در تسخیر لانه جاسوسی خود را پرچمدار مبارزه اسلام ناب محمدی(ص) در برابر اسلام آمریکایی و مخالف سرسخت استکبار به سرکردگی آمریکا میدانست.
چهارم) تشکیل دفتر تحکیم وحدت (اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان) یکی از پیامدهای حادثه 13 آبان بوده. این تشکل در سالیان زیادی بخصوص دوره 8 ساله دولت هاشمی رفسنجانی برای آن که خط تمایز و فاصله خود را با دولت هاشمی نشان دهد، هر ساله در روز 13 آبان مراسم جداگانه برگزار میکرد چرا که معتقد بود دولت سازندگی و حزب دولت ساخته کارگزاران نماد اشرافیت، کاخنشینی و اسلام آمریکایی است و به دنبال مذاکره و برقراری رابطه با آمریکاست، لذا مراسم 13 آبان که توسط شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی (متولی و مسوول برگزاری مراسم کشور) برگزار میشود بیانگر حضور حماسی دانشجویان و فریاد مرگ بر آمریکای آنان نیست.
پنجم) در دوره دولت 8 ساله خاتمی و حاکمیت جریان چپ/ دوم خرداد/ خط امام یا همان اصلاحطلبان اولا هیچکس از سران آن حاضر بهسخنرانی در مراسم 13 آبان نشدند، ثانیا دفتر تحکیم وحدت که سکه تسخیر لانه جاسوسی را به نام خود ضرب زده بود نه تنها از برگزاری مراسم ضدآمریکایی خودداری کرد بلکه حتی بیانیهای صادر نکرد. این در شرایطی بود که آمریکا همچنان چنگ و دندان علیه انقلاب اسلامی و آرمانهای ملت بزرگ ایران نشان میداد.
ششم) در طول 30 سال پس از انقلاب، آمریکا همواره تحریمها، تهدیدها، خط و نشان کشیدنها، بلوکه کردن داراییها و اموال ایران را نه تنها تشدید کرده است بلکه چند سالی است رسما در کنگره بودجه چند 10میلیارد دلاری علیه جمهوری اسلامی تصویب میکند و شبکههای ماهوارهای را هم برای این مبارزه به نوکری فراخوانده است. آمریکا نه تنها به این میزان توطئه علیه جمهوری اسلامی بسنده نکرده است بلکه با دستیابی ایران به فناوری نوین هستهای برای مصارف صلحآمیز بشدت مقابله و به دروغ آن را تهدیدی برای صلح جهانی خوانده است. مشارکت پرشکوه 85 درصدی مردم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را سوالبرانگیز و از اغتشاشگران داخلی حمایت کرده است. آمریکا تلاش دائمی کرده است که با مقوله ایران هراسی و شیعههراسی، کشورهای منطقه و همسایگان ایران را نگران کند و از این طریق میان ایران و همسایگان اختلاف ایجاد کند. آمریکا در طول این 30 سال هیچگاه رسما از حقانیت، مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی سخن نگفته است و همه اینها گویای خباثت و استکبارگری آمریکا میباشد، چه جمهوریخواهان و چه دموکراتها در قدرت باشند.
هفتم) امام خمینی(ره) تسخیر سفارت آمریکا را انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامیدند. امام(ره) آمریکا را امالفساد قرن و شیطان بزرگ معرفی کردند. رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر عدم مذاکره و رابطه ایران با آمریکا به دلیل خباثت و جنایتهای آن، هرگونه مذاکره و رابطه با آمریکا را مادامی که از استکبارگری خود دست برندارد، به مثابه کوچه بنبست دانستهاند. آمریکا خوی استکباری و سلطه دارد و با اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی سرسازگاری ندارد، چه جورج بوش از جمهوریخواهان باشد چه اوباما از دموکراتها و تا آمریکا دست از دخالت در امور ایران برندارد، نظام جمهوری اسلامی را نظامی مردمسالار و متکی بر آرای عمومی که دارای وجاهت، اعتبار، مقبولیت و مشروعیت است اعلام نکند و حقوق مسلم ایرانیان برای تعیین سرنوشت و اداره امور به دست خودشان را به رسمیت نشناسد، باید بداند شعار مرگ بر آمریکا هر روز پرصلابتتر و متحدتر توسط مردم ایران بخصوص دانشجویان و دانشآموزان طنینانداز خواهد بود و این سیاست راهبردی جمهوری اسلامی ایران براساس رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است و دولتها نیز حق ندارند، از خط قرمز نظام عبور کنند چه رئیس دولت خاتمی باشد چه احمدینژاد. چه جریان دوم خرداد در حاکمیت باشد چه جریان اصولگرا. در 13 آبان 1388 بار دیگر فریاد متحد و یکپارچه مردم ایران بخصوص دانشجویان و دانشآموزان علیه استکبار بلند است و در این روز در سراسر کشور بار دیگر طنین مرگ بر آمریکا شنیده خواهد شد.
کیهان:این یک دادگاه است
«این یک دادگاه است»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛اینجا دادگاه است. فرض کنید آقای خاتمی یا جناب موسوی و کروبی را پس از بازجویی و اخذ اعترافات، برای داوری و صدور حکم به دادگاه می آورند. این محاکمه متفاوت است. قرار شده خاتمی قاضی باشد و درباره موسوی داوری کند. و پس از آن، خاتمی داور باشد و درباره موسوی حکم دهد. چرا این گونه؟ شاید اینکه خاتمی با جمله یا من می آیم یا موسوی، شهادت داد که موسوی را نزدیک تر از همه به خود می بیند. من و تو و همه آن 50میلیون بیننده ای هم که پای مناظره های انتخاباتی نشستند، با هم می نشینیم و این داوری متفاوت را نظاره می کنیم.
دادگاه آغاز می شود. آیاتی از کلام خداوند خوانده می شود. آیاتی از سوره بقره است. «آیا طمع دارید به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از آنها کلام خدا را می شنوند و سپس آن را تحریف می کنند بعد از آن که در آن تعقل کردند و این همه را در حالی انجام می دهند که می دانند. و زمانی که با ایمان آورندگان ملاقات کنند می گویند ایمان آوردیم اما چون با یکدیگر خلوت کنند می گویند آیا شما ]با شهادت خود[ از باب علمی که خدا برای شما گشوده، دری برای مسلمانان باز می کنید که با شما نزد پروردگار محاجه کنند. پس چرا اندیشه نمی کنید؟». قاضی، متهم را به جایگاه فرامی خواند و مدعی العموم ادعانامه را قرائت می کند: «آقای موسوی قبل از احضار به دادگاه، در آزادی و سلامت کامل و به هنگام تبلیغات انتخاباتی، مواضعی را بیان داشته که در جلب 13میلیون رأی به نفع او نقش اساسی داشته است.» مدعی العموم آنگاه با تأکید بر «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز»، اظهارات موسوی در جمع دانشجویان و دانشگاهیان و نیز در سفر به برخی شهرها را قرائت می کند. «ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوری ها حفظ کرده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است. بدون ولایت فقیه به فرصت های امروز نمی رسیدیم. ممکن است بعضی ها نظر مرا قبول نداشته باشند ولی این نظر من نسبت به ولایت فقیه است و به آن متعهد و پایبند هستم... ما بدون ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدها آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود کشور به فضای قبل از انقلاب بازگردد. من با قبول ولایت فقیه وارد انتخابات شده ام... من همواره از ولایت فقیه دفاع کرده ام و هم اکنون نیز بهترین رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم... سخن گفتن از اطاعت از ولی فقیه ساده است اما اصل، اجرای آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی فقیه است...»
قاضی سید محمد خاتمی با شال سبزی که بر شانه دارد، آغاز سخن می کند تا بنابراین اظهارات و شهادت های متهم، او را به اتهام «کودتا، دیکتاتوری، آسیب به کشور، نقض قانون اساسی، تلبیس با افکار عمومی و خیانت به اعتماد و رأی مردم» محاکمه کند: اصل ادعا این است که شما با رضایت و اختیار کامل، این سخنان و اظهاراتی نظیر پایبندی به قانون اساسی و وفاداری به خط امام را ادا کرده اید. اگر از سر صدق گفته اید که عملکرد شما پس از انتخابات نقطه مقابل اظهارات شماست و اگر بدون اعتقاد چنان سخنانی ابراز کرده اید، این حمل بر سوءاستفاده از باورها و اعتقادات مردم می شود. ما به قانون اساسی که ولایت فقیه جزو آن است، وفا داریم. امام خمینی می فرمود اگر دشمنان از شما تعریف کردند، به خود شک کنید...
قاضی مشغول سخن گفتن و به سر آوردن داوری است که متهم از جای برمی خیزد، کنار جایگاه قاضی می رود، شال سبز او را دور گردن خود می اندازد و می گوید تند رفتید آقای قاضی! دست نگه دارید. بایستید با هم برویم.
ورق برمی گردد. متهم برگ هایی را رو می کند. گفته های خاتمی است؛ آقای قاضی بیایید از خیر این دادگاه بگذرید وگرنه من چند برابر شما گفتنی دارم و نگفته ام. من خیلی چیزها از دولت شما دیدم و به روی خود نیاوردم. مگر شما نبودید که روز 16 آذر 1383 در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران پس از هو شدن توسط شماری از حاضران، در حالی که از خشم خون به صورت شما دویده بود گفتید «کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند... از اردوگاه اصلاحات صدای دشمن به گوش می آید». در این چند سال با دشمنانی که در اردوگاه شما و ما خانه کرده بودند، چه کردید؟ حتی یک نفر از آنها را بیرون انداختید یا به مردم معرفی کردید؟ آقای خاتمی! نشست 5 شهریور 1386 در بنیاد باران خاطر شریفتان هست؟ روز جوان؟ همان جا فرمودید «دوم خرداد را تندروها به شکست کشاندند». چند روز بعد اعضای «انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز» به ملاقات شما آمدند. چند روز قبل از آن گفته بودید «از نتایج وحشتناک نظریه لیبرال دموکراسی این است که همه جهان باید از روی الگوی آمریکایی ساخته شود و آمریکا می تواند هرچه می خواهد در جهان انجام دهد. با این تلقی خطرناک، اشغال ها و سرکوب ها و اعمال معیارهای دوگانه توجیه می شود» و آن روز، تمام زیر پای جریانی را که بنده و شما روی آن ایستاده ایم خالی کردید آنجا که شهادت دادید «امام گفتمان چپ را مطرح نکرده است. امام، اسلام و آزادی و سقوط دولت پهلوی را مطرح کرده است و بعضی روشنفکران تحت تأثیر فضای چپ موجود وقت، گفتمان چپ مذهبی را رایج کردند که در دنیا شکست خورده و از رده خارج شده است.
پس از آن، باز آشفتگی هایی به وجود آمده و گفتمان اصلاح طلبی گاهی تنه به تنه لیبرالیسم زده است چون ما مشخص نکرده ایم، نظر مستقل خودمان چیست». آقای قاضی مگر تغییر قانون اساسی از نگاه شما خیانت نبود، پس چگونه قاعده انتخابات را به هم زدید؟ حالا هم پس از همه این مواضع بیانیه صادر می کنید که «نباید دچار خطای تحلیلی در شرایط فعلی شد»؟ سید بزرگوار! به استناد فرمایشات شما، جریانی را که نمایندگی می کنید تنه به تنه اشغالگری و سرکوب و تزویر آمریکا تحت لوای لیبرال دموکراسی حرکت کرده، البته پس از آن که تنه به تنه کمونیسم و خلاف خواست امام خمینی سیر کرده است. می توانم بپرسم منظور شما از کلمات «انحراف، تندروی، آشفتگی، خیانت» و نظایر آن چیست؟ یعنی آمریکایی ها برای شما کف نزدند و فقط برای ما هورا کشیدند...دادگاه به هم خورده است. اصلا نوبت کروبی نمی شود. در چنین محکمه ای، داوری و صدور حکم خیلی سخت است. کسی از میان حضار می گوید قبل از هر مجازاتی، آنها را محکوم کنید به خواندن یک دوره از صحیفه امام و رونویسی از تمام اظهارات و اعترافاتشان علیه خود از اول انقلاب تا به امروز، شاید در این میان «من» و «خود» مسخ شده خویش را پیدا کردند و دانستند که به خواست خود در کدام بیغوله پرت شده اند.
می فرمایید چنین مقابله و مجادله و محاکمه ای امکان ندارد؟! اما محکمه الهی که سوخت وسوز ندارد، اگر هم دیر و زود داشته باشد. در چنان محکمه ای که دوستان با هم مجادله خواهند کرد، دیگر نمی توان به تعبیر قرآن «زبان گرداند» و «کلمات را از معنا و جایگاه خود تحریف کرد». خداوند 4 بار در قرآن (در سوره های بقره و نسا، و دو بار در سوره مائده) عالمان یهود را به خاطر تحریف عامدانه کلام و کلمات حق سرزنش و حتی لعنت می کند. این تحریف گران از نگاه قرآنی متهم به «نقض پیمان» هستند. خداوند در آیات 41 تا 43 سوره مائده هم از رسول خدا می خواهد به خاطر کسانی که به زبان ایمان آورده اند اما به سوی کفر شتابان می روند و به خاطر علمای یهود که به تحریف کلمات مشغولند و کلام حق را تنها بدان شرط می پذیرند که به نفعشان باشد، محزون نشود چرا که پروردگار خواسته آنها را بیازماید و سرانجامشان در دنیا رسوایی و در آخرت عذاب عظیم است. خداوند همچنین با رسول خود استدلال می کند «آنها چگونه به حکم تو سر فرود آورند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خدا هست. و پس از داوری خواستن، از حکم تو روی می گردانند».
این آیات مختص علما و احبار یهود نیست اگرچه شأن نزول آن درباره این عده است. آیات مذکور شامل هر کسی است که بخواهد احکام و ارزش های الهی را وارونه کند. تحریف و تهی کردن ارزش ها از معنای حقیقی خود، همان کاری بود که جبهه استکبار اموی با به خدمت گرفتن یاران فزونخواه و ناراضی امیرمؤمنان علی علیه السلام، بر سر امت اسلام آوردند و شگفت اینکه وقتی جناب طلحه در میانه جنگ جمل نادم شد و حرکت کرد که از فتنه کناره گیرد، همان مروان بن حکمی از پشت به او تیر زد که هم پیمان و هم اردوگاه او محسوب می شد. و علی درباره دعوت یارانش به پذیرش بیعت مروان به ذکاوت و بصیرت فرموده بود که «دست-پیمان شکن- او، دست یهودیه است. من به بیعت او نیاز ندارم». کاش جناب طلحه الخیر ساعاتی زودتر- پیش از آن که به هنگام جان باختن به تیر مروان اموی بگوید «خون هیچ بزرگی مثل من به هدر بر زمین نریخت»- به خود می آمد و از خویش می پرسید «پیرمرد! شیخ! صحابی پیامبر! تو را با کفار و منافقین آزاد شده و طلقای «یوم المرحمه » چه معامله که با آنان هم جبهه شده ای. درست که پیامبر با بزرگواری از ریختن خون آنها گذشت اما با آنها که جبهه تشکیل نداد». چه گریه طاقت سوزی کرد امیرمؤمنان بر جنازه او و زبیر. کاش برمی گشتید از این فتنه ای که اردوگاه شام تدارک کرده بود.
موسوی و خاتمی و کروبی، نه سلمان و ابوذر و مقداد و عمارند و نه طلحه و زبیر و ابوموسی اشعری و اشعث بن قیس. آنها و همه ما آزمون دهندگان حی و حاضر آزمونی هستیم که سنتی به امتداد تاریخ دارد. می توان به خط اسلام ناب پایدار بود و یا خطا را برگزید و بر آن جامه مبدل خط امام و اسلام ناب پوشاند. می توان شعارهای اسلام، انقلاب، ولایت و رهبری و شعار مرگ بر آمریکا را با عزت سر دست گرفت و با پناه گرفتن در اردوگاه خط امام، از شیطان بزرگ برائت جست و می توان مانند آن سیاست باز پشیمان که در پاریس نزد دیپلمات و جاسوس بلندپایه سفارت آمریکا در تهران ابراز شرمندگی و عذرخواهی کرد، تن به بازی تحقیرآمیز شیطان داد.
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی
این را هم باید گفت که مقتدای عزیز ما- سیدعلی خامنه ای- نزد پروردگار عزیزتر و محبوب تر از امیرمؤمنان علی علیه السلام نیست، او که مأمور شد پس از رحلت پیامبر(ص)، 03 سال تمام با لج بازی ها و کجروی ها و عقده ها و حسادت ها و انحراف ها و سقوط های شماری از صحابه دست و پنجه نرم کند، روزی به مدارا و روزگاری به مداوا با آخرین دوا، «آخرالدواء الکی».
امیرمؤمنان، روزگار فراق پیامبر(ص) خون دل بسیار خورد اما مأمور بود که صبوری کند و پای خدا بنویسد. تا بشود علی(ع) و بماند. بشود اسوه، مقتدا. امروز هم مقتدای ما و مقتدای متقدای ما همان مولاست. با این تفاوت که به اقتدای مروت امیرمؤمنان(ع)، امروز نسلی علوی پای کارند و سیدعلی تنها نیست. روزگار گشته و آزمونی دوباره برساخته، تا دیگر بار در دگرگونی احوال، مرد و نامرد- اهل فتی و اهل غدر و جفا- از هم بازشناخته شوند. اینجا محکمه است. تا هر کس درباره خود و اطرافیانشان حکم کند. پیش قاضی و معلق بازی؟!
آفتاب یزد:مرثیهای برای دولت بعد!
«مرثیهای برای دولت بعد!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛با شروع به کار دولت دهم، نه تنها رویه سابق در تمجیدهای غیرمعمول نسبت به رئیس دولت، خاتمه نیافته بلکه هر روز، برگ دیگری بر کتاب قطور «رئیس ستایی» افزوده میشود. تنها تفاوت ایجاد شده در این ایام، انتقال «مبدا تمجیدها» میباشد. به طوری که قبلا از زبان مسلمان سوری یک ادعای گزاف مطرح میشد و یا این حدس غیرعقلایی و غیردینی بر زبان یک مشاور دولتی جاری میگشت که «در خارج از کشور، نزدیک است احمدینژاد را بپرستند» اما امروز دیگر نه فرزندی خردسال در آغوش پدرش، به رئیس دولت ایران ابراز ارادت میکند نه ارتقای شخصیت مسافر سوریه، به او اجازه میدهد بار دیگر به دمشق برود و نظر مسلمان سوری را در خصوص پیامبر جدید جویا شود. پس باید تدبیری دیگر اندیشید. لذا در اقدامی غیرمعمول، رئیس دفتر احمدی نژاد را به تلویزیون میآورند تا برجستگیها و خصلتهای مخفی مانده– و لابد بی نظیر– رئیس خود را به مردم یادآوری کند. البته با این کار، پیامی هم به منتقدان دولت میفرستند که «گمان نکنید رفعت جایگاه منتقدان یا افزایش انتقادها، ذرهای از شأن مشایی و علاقه رئیس دولت به او خواهد کاست.» همچنین روزنامه دولت این ادعا را مطرح میکند که «احمدی نژادبه صورت مستقیم تحت تربیت شهید نواب صفوی قرار گرفته است.» این در حالی است که سران فدائیان اسلام در سال 1334 به حکم دادگاه نظامی شاه، تیرباران شدهاند و احمدینژاد در سال 1335 به دنیا آمده است.
این گونه رئیسستاییها چه بر زبان رئیس دفتر چه بر قلم روزنامه دولت، ناپسند است و رویهای را نهادینه میکند که ملت ایران، در طول تاریخ از آن دوری میکرده است. در عین حال هر چه باشد این تعریف و تمجیدها، کم کم تاثیر خود را در جامعه از دست میدهد و کسی به آن، توجه نخواهد کرد.
اما در حال حاضر، به بهانه تمجید از رئیس دولت، بسیاری از تصمیمات اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک دولت از روند نقد و نظارت، دور مانده و مشخص نیست که این تصمیمات، امروز چه هزینههایی برای کشور و ملت دارد و در آینده، چه تعهداتی را در برابر ملت قرار خواهد داد. انگیزه «علاقهمندان دولت» به اثبات «گسترش بیسابقه روابط ایران با سایر کشورها» و تلاش «رسانههای حامی دولت» به خبررسانی پیرامون انعقاد قراردادهای بزرگ اقتصادی – در عرصه داخلی و خارجی – هماکنون آنها را وادار کرده که تنها «انعقاد قرارداد» و «حجم احتمالی آن» را ببینند و برای آن «هورا» بکشند. اما کافی است انعکاس همین خبرها در رسانههای دیگر نیز مورد توجه قرار گیرد.
حدود پانزده ماه قبل که نخست وزیر ترکیه به ایران آمد، رسانههای حامی دولت به شادمانی فراوان پرداختند زیرا به اعتقاد آنها، علیرغم مخالفت آمریکا قراردادهای بزرگی میان دو کشور منعقد شد.
البته با گذشت این دوره نسبتا طولانی، هنوز مشخص نیست که آن همه تبلیغ، چه دستاوردی برای ایران داشته است اما اظهارات اردوغان که بلافاصله پس از بازگشت از ایران بیان شد نشان میداد که اجرای قراردادها، به نفع کدام طرف بوده است. اردوغان در مصاحبه تلویزیونی در کشور خود با اشاره به مخالفت احتمالی آمریکا با توسعه همکاریهای ایران و ترکیه اظهار داشت: «ایران پیشنهاد جذابی به ما داده، ما نباید به منافع کشورمان فکر کنیم؟ ایران این امکان را به ترکیه داده است که بدون شرکت در مناقصه ، اجرای پروژه در توسعه فاز 3 پارس جنوبی را به عهده بگیرد. من مطمئن هستم که آمریکاییها این را میفهمند!» اردوغان پس از دومین سفر به ایران که در روزهای اخیر صورت گرفت نیز اظهاراتی داشته که اگر اهمیت آن بیشتر از «پیشنهادهای جذاب سال 87 ایران به ترکیه» نباشد، کمتر از آن هم نیست. او اظهار داشته «آنکارا حق بازاریابی بیش از 50 درصد از گاز استخراجی از ایران را خواهد داشت.» مفهوم سخن نخستوزیر باهوش ترکیه آن است که هم پروژهای جذاب –بدون برگزاری مناقصه– به آن کشور پیشنهاد دادهایم و هم پیشاپیش در عرصه فروش گاز برای خود «رقیب تراشی» کردهایم. متاسفانه نه هیچکس از اصولگرایان مسلط، به اظهارات دو سال پیش اردوغان فکر کرد که «پروژه جذاب ایران برای ترکها که اردوغان مطمئن است آمریکاییها هم جذاب بودن آن را درک خواهند کرد چیست؟» و نه کسی امروز سوال میکند اختیار تفویضی برای بازاریابی گاز استخراج شده از ایران، برای دولت امروز و دولتهای بعد از دولت دهم، چه تعهدات و هزینههایی ایجاد خواهد کرد؟
در معاملات داخلی هم، وضعیت بهتری وجود ندارد. از یک ماه قبل که 50 درصد سهام مخابرات واگذار شد، بسیاری از اقتصاددانان و نمایندگان مجلس– از جمله اقتصاددانان اصولگرا در مجلس– صحت معامله را از این جهت زیر سوال بردند که خریدار، ماهیتی «شبه دولتی» دارد و واگذاری، اهداف اصل 44 را محقق نمیسازد.
اما هیچ کس به اظهارات وزیر اسبق پست و تلگراف توجه نکرد. غرضی این ادعا را مطرح کرد که «ارزش سهام مخابرات بیش از هشتاد میلیارد دلار است.» متاسفانه بحثهای فراوان – و البته صحیح – در خصوص میزان انطباق این واگذاری با اهداف اصل 44، موجب بی توجهی به ادعایی شده که مکانیزم قیمتگذاری اموال دولتی را به شدت زیر سوال میبرد. این در حالی است که در صورت ناتوانی یا عدم صلاحیت خریداران برای اجرای وظایف خود در برابر مردم، همین واگذاریها نیز تعهدات و گرفتاریهای فراوانی را برای دولتهای بعد ایجاد خواهد کرد. نگرانی حاصل از دو نمونه فوق را میتوان با ارائه نمونههای دیگر، تکمیل کرد اما همین دو سوژه نیز کافی است که هر کس به مرثیهسرایی برای دولتِ بعد از «دولت دهم » بپردازد زیرا تعریف و تمجیدها شامل حال دولت دهم شده و گرفتاریهای احتمالی، برای دولتهایی باقی خواهد ماند که هیچ نقشی در ایجاد این تعهدات نداشتهاند!
ابتکار:ایران، دی هشت و نتایج ناملموس اقتصادی
«ایران، دی هشت و نتایج ناملموس اقتصادی»عنواتن سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران در راس هیاتی به منظور شرکت در اجلاس شورای وزیران دی-8 راهی مالزی شد، دوازدهمین اجلاس شورای وزیران گروه دی-8 روز یازدهم آبان با حضور وزرای خارجه ایران، مالزی، اندونزی، نیجیریه، مصر، پاکستان، بنگلادش و ترکیه در کوالالامپور برگزار می شود. در این نشست گزارش های مربوط به نشست های بیست و ششمین و بیست و هفتمین اجلاس کمیسیون مقامات ارشد و همچنین بودجه سال 2010 دبیرخانه دی-8 بررسی خواهد شد. تعیین محل و زمان برگزاری سیزدهمین نشست شورای وزیران و بررسی و تصویب گزارش دوازدهمین نشست شورای وزیران دی-8 از دیگر محورهای مذاکرات در اجلاس روز دوشنبه خواهد بود. گفته می شود که توسعه تجارت و همکاری های مالی موضوع اصلی این نشست است و قرار است نمایندگان کشورهای عضو دراین اجلاس راهکارهای اجرای نقشه راه دی هشت را که درنشست سال گذشته به تصویب رسیده بود بررسی کنند، همچنین پیشنهادهای مطرح شده در این نشست به مجمع وزیران امورخارجه دی هشت ارائه خواهدشد. به نظر می رسد پرداختن به چگونگی گسترش همکاری های اقتصادی و تجاری میان اعضای این گروه و راهکارهای اجرایی شدن مصوبات سران دی هشت در دستور کار شرکت کنندگان دوازدهمین اجلاس شورای وزیران خارجه گروه دی هشت باشد، این در حالی است که گروه دی هشت در نشست قبلی خود پیمان تجارت آزاد را به منظور کاهش تعرفه های گمرکی و تسهیل تجارت تصویب کرده بود.
دی هشت ابتکاری در مقابل جی هشت
کشورهای اسلامی در حال توسعه موسوم به دی هشت سیزده سال قبل با مشارکت ترکیه، جمهوری اسلامی ایران، مصر، مالزی، اندونزی، نیجریه، بنگلادش و پاکستان و به منظور ارتقای جایگاه کشورهای عضو در اقتصاد جهانی، ایجاد فرصت های تجاری و بهبود وضع زندگی مردم و به عنوان مشابهی برای گروه هشت متشکل از هشت کشور صنعتی و قدرتمند اقتصادی جهان تشکیل شد.کشورهای عضو گروه دی هشت توسعه مناسبات و همکاری ها در بخشهای صنعت،کشاورزی و مبارزه با فقر را جزو اهداف خود قرار دادند اما این گروه علی رغم بهره مندی از بیش از نهصدوپنجاه میلیون نفر جمعیت، چهارصد میلیون نیروی کار فعال و فرصت های عظیم سرمایه گذاری، گام های موثری و جدی در افزایش همکاری های اقتصادی میان اعضا با هدف و بهبود اوضاع اقتصادی کشورهای عضو برنداشته است و هم اکنون پس از سیزده سال نمی توان کارنامه موفقی از فعالیت این گروه را در حوزه های اقتصاد، صنعت، کشاورزی و تجارت و بازرگانی مورد اشاره قرار داد. با این حال برخی از اعضای این گروه مانند ایران، تاسیس دی -هشت را ابتکاری موثر در بهبود وضعیت اقتصادی و تجاری اعضا و بستری برای نقش آفرینی کشورهای عضو در برابر اقتصاد سرمایه داری و قدرت های برتر صنعتی و تجاری دنیای امروز می دانند.
کشورهای عضو این گروه هرچند در بعد مذهب با یکدیگر اشتراک دارند و همگی به لحاظ اقتصادی در زمره کشورهای در حال توسعه معرفی می شوند اما به لحاظ منافع سیاسی، مسائل اجتماعی و برنامه ریزی های اقتصادی برای آینده کشور خود در موقعیت های متفاوتی قرار دارند و این موضوع اشتراک دیدگاه و تجمیع منافع میان آنها را دشوار می کند، سطح امکانات مالی و نیروی انسانی کشورهای عضو می بایست پس از سیزده سال فعالیت، بازده بسیار مطلوب تری از آن چه کارنامه گروه دی هشت نشان می دهد، ارائه داده باشد، گفته می شود که میزان مبادلات تجاری میان اعضای دی هشت بیش از یک میلیاد دلار است و کشورهای عضو رشد پنج درصدی این مبادلات در سال را هدف گذاری کرده اند اما واضح است که این میزان تبادل تجاری و هدف گذاری برای رشد پنج درصدی این مبادلات در جهان امروز بسیار محدود و کم اثر است، ضمن آن که کشورهای قدرتمند اقتصادی امسال از سطح هشت کشور برتر به بیست کشور ارتقا یافته و اکنون جهان اقتصاد با تصمیم گیری بیست کشور عضو گروه بیست راه به آینده می گشاید.
این مسائل نشان می دهد که هر چند هنوز همکاری های گروهی با اتکا به موارد اشتراک در بعد منطقه ای و بین المللی از اعتبار زیادی برای ارتقای فعالیت های سیلسی، فرهنگی، اقتصادی و تجاری برخوردار است اما باید به زیرساخت های اجرایی در کشورها عضو، توان بازی اعضای گروه در سطح منطفقه ای و بین المللی، وابستگی های سیاسی اعضای گروه به خارج و میزان پایبندی کشورهای عضو به اهداف تعیین شده را ملاک هایی برای بنیان نهادن یک گروه با کارکرد اقتصادی و اجتماعی قرار داد در غیر این صورت صرف تشکیل یک گروه و عضویت در آن، امتیاز برای اعضا محسوب نمی شود. شاید مناسب بود که سه کشور تشکیل دهنده دی-هشت یعنی پاکستان، ایران و ترکیه به هنگام تشکیل این سازمان به تجربه ناموفق سازمان اکو توجه می کردند. این سازمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نیز عدم حمایت امریکا از آن، کارکرد سابق خود را از دست داد زیرا کشورهای عضو فاقد حداقل شرایط لازم بودند.
علاوه بر این به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و در راستای رقابت و تضاد و نه همکاری ایران و ترکیه در آسیای مرکزی تعداد اعضای اکو از سه به ده کشور رسید و به تدریج با افزایش تنوع و اختلاف دیدگاه و منافع میان اعضا تحقق مصوبات اقتصادی و سیاسی این سازمان به حداقل ممکن رسید، همین مشکلات پیش روی گروه دی-هشت نیز قرار دارد، لذا شایسته است که کشورهای عضو گروه دی هشت نیز فارغ از صدور بیانیه های طویل که در آنها بر همکاری در کلیه زمینه ها تاکید شده است، عرصه ای کوچک اما مهمی را برای همکاری انتخاب کنند و تا زمان حل اختلافات خود و پیشبرد اهداف آغازین از پذیرش اعضای جدید امتناع ورزند. ضمن آن که حمایت یک قدرت اقتصادی برتر فرا گروهی می تواند مسیر دست یابی دی-هشت به اهداف اولیه خود را هموارتر سازد.
گرچه گروه دی هشت نتوانسته تا به اینجا کارکرد مطلوبی درارتقای سطح اقتصادی و تجاری اعضای در مقایسه با دیگر گروه های اقتصادی در محدوده های مختلف جغرافیایی داشته باشد اما در هر حال فرصتی است تا اعضای آن با مشکلات نظام جدید تجارت جهانی آشنا شوند، همچنین به عقیده بسیاری از کارشناسان اقتصادی، هرچند عملکرد گروه دی-هشت در مقایسه با گروه های برجسته اقتصادی جهان امروز فاقد کارآمدی لازم است اما می تواند زمینه ای برای ایجاد بازار مشترک اسلامی میان اعضای آن باشد که ادغام کشورهای در حال توسعه در نظام جدید تجارت بین المللی را تسهیل خواهد کرد.
از سوی دیگر ایران به عنوان عضو موثر این گروه در تلاش است از فرصت همکاری های اقتصادی و تجاری میان اعضای دی هشت برای توسعه همکاری ها و حمایت های سیاسی نیز بهره گیرد، در واقع برای تهران اجلاس های سران، وزرای خارجه و نشست های فنی و تخصصی دی هشت فرصتی است تا سطح همکاری های سیاسی خود با دیگر کشورهای عضو را سنجیده و ضمن اعلام توانایی خود در کمک به مشکلات داخلی، خارجی و منطقه ای این کشورها، زمینه جلب همراهی آنها از سیاست های خود در منطقه و جهان را فراهم کند. این روند در مقطع کنونی که ایران در مبحث هسته ای وارد چالش سخت و سرنوشت سازی با غرب شده است; اهمیت ویژه ای دارد.
شاید بتوان این اشاره را داشت که تاکنون دست آورد اقتصادی قابل توجهی از موجودیت دی هشت حاصل کشورهای عضو نشده اما ادامه فعالیت و موجودیت این گروه با ترکیب فعلی می تواند با تاکید بر بهره های سیاسی و دیپلماتیک عضویت و فعالیت در چارچوب دی هشت باشد.
جمهوری اسلامی:اوباما آب در هاون می کوبد
«اوباما آب در هاون می کوبد»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛پنتاگون هفته گذشته در لایحه ای با عنوان « کمک به قربانیان سانسور در ایران » مبلغ 55 میلیون دلار برای جنگ نرم علیه ایران در قالب های رسانه ای جاسوسی جنگ روانی و همچنین از طریق به بازی گرفتن عناصر وابسته و مساله دار درخواست کرد. این لایحه در حقیقت یکی از بندهای بودجه سالانه پنتاگون است که همانند سالهای گذشته و در ادامه سیاست ستیزه جویانه و براندازانه بوش علیه جمهوری اسلامی ایران تنظیم شده و قرار است به وزارت خارجه آمریکا اختصاص یابد تا به صورت آشکار برای سازماندهی گروهکهای ضدانقلاب و شکل دهی به افکار عمومی علیه جمهوری اسلامی ایران هزینه شود.
هر چند اختصاص این مبلغ در مقایسه با بودجه چند صد میلیاردی پنتاگون رقم قابل توجهی نیست ولی ادامه مسیری است که در زمان دولت جمهوریخواه و جنگ طلب بوش و در راستای سیاست اعلام آشکار براندازی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک ردیف سمبلیک در میان بودجه پنتاگون گنجانده شد تا از یکطرف سمت و سوی سیاست خارجی آمریکا را در مقابله با انقلاب اسلامی ایران علنا اعلام کند و از طرف دیگر ترس و وحشت کشورهای اروپایی و عربی را از صف آرایی بین المللی و منطقه ای علیه ایران بریزد و ضمنا ضدانقلاب وازده و آویزان را به دست و پازدنی مجدد وادار نماید.
واقعیت اینست که آمریکای جهانخوار باتصویب این قبیل لوایح تنها به دنبال به رخ کشیدن مبالغ اختصاص یافته علیه ایران نیست بلکه درصدد اعلام سیاست زنگ زده و از کارافتاده ستیز با جمهوری اسلامی ایران است که هر سال در ردیف بودجه به اصطلاح دمکرات ترین کشور جهان علیه یک کشور آزاد که می خواهد مستقل از سیاست های سلطه طلبانه استکباری به راه خود ادامه دهد تکرار می شود.
بی گمان آمریکائیها با قانونی کردن اقدامات ستیزه جویانه خود علیه انقلاب اسلامی ایران بیش از آنکه توانسته باشند برای خود ابهتی پوشالی دست و پا کنند بار دیگر بر عجز و استیصال خود در رویارویی با ملت آزاده ایران و موج توفنده انقلابی در سراسر جهان مهر تایید زده اند.
این نکته صراحتا در گزارشهای مراکز تحقیقاتی و گروههای بررسی های استراتژیک آمریکا تصریح شده که ایده جنگ سخت و تهاجم نظامی به جمهوری اسلامی ایران به شکست انجامیده و ایران با گذشت زمان با توجه به موقعیت جغرافیایی منابع انرژی نیروی انسانی کیفیت جمعیتی و وسعت سرزمینی به قدرتی تبدیل شده که دیگر نمی توان با یورش نظامی و سایر روشهای سخت افزاری به براندازی آن اقدام کرد بلکه آخرین راه بکارگیری شیوه های جنگ نرم و استفاده از تکنیک های خاص و اجرای دکترین استحاله و مهار ایران در قالب نبرد رسانه ای و ایجاد بحران اعتماد و سست کردن زمینه های وحدت و انسجام ملی است و این دقیقا همان راهکاری است که هیات حاکمه جدید و به اصطلاح دمکرات آمریکا در مقابله با جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته ولی این بار نیز ملت ایران ثابت خواهد کرد که اوباما نیز مانند بوش که مشت بر سندان می کوفت آب در هاون می کوبد.
سردمداران کاخ سفید در طول 30 سال گذشته به دفعات توطئه های سنگین و همه جانبه ای را علیه انقلاب اسلامی ایران تدارک دیدند که برای هر یک میلیاردها دلار از بودجه خود یا جیب شیوخ منطقه و آتش بیاران معرکه هزینه کرده ولی کوچکترین نتیجه ای نگرفتند. آمریکائیها در این سالها اگر از جنگ و کودتا و تحریم و اتهامات هسته ای و تروریستی و فشارهای سیاسی که بودجه بر باد رفته آن سر به آسمانها می زند به نتیجه رسیده باشند طبعا می توانند از اختصاص 55 میلیون دلار برای جنگ نرم نیز طرفی ببندند و دلی به آن گرم کنند . مگر نوکران آمریکا در قالب طرح های جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران کم کار کرده اند و هر بار تیرشان به سنگ خورده و روز دیگر دست از پا درازتر توطئه دیگری را از سر گرفته اند ! اما ملت ایران با اتفاق و اتحاد و سرمایه گذاریهای سنگین نظامی سیاسی و اقتصادی استکبار جهانی و آمریکای جنایتکار را نقش برآب می کند و قطعا حرکت اخیر پنتاگون نیز یکی از تلاشهای بی ثمری است که تنها دستاوردی را که می توان برای آن متصور شد آشکار شدن عمق کینه سردمداران آمریکای جهانخوار با ملت ایران و خباثت دولتمردان واشنگتن علیه ملتهای آزاده و استکبارستیز است .
در این میان جریانها گروهها و شخصیتهای سیاسی ایرانی وظیفه ای بس خطیر برعهده دارند که درصورت کوتاهی مورد سئوال ملت ایران قرار خواهند گرفت . جناح های سیاسی معتقد و وفادار به انقلاب و خط امام با حفظ پایبندی عملی به خط مبارزه با استکبار که میراث جاوید امام خمینی است این روزها و در آستانه روز ملی مبارزه با استکبار جهانی مسئولیت دارند با شعار « مرگ بر آمریکا » که یک شعار مردمی و انقلابی است به استقبال 13 آبان بروند و این شعار ملی را همراهی و آنرا در قول و عمل تقویت کنند . شاید ضروری ترین وظیفه نخبگان و سرخط های جریان های سیاسی برای خنثی کردن توطئه های نرم افزارهای آمریکا ایجاد فضای رسانه ای مناسب برای بی اثر کردن تلاشهای دشمن افشای توطئه های آمریکا ایجاد همگرایی منطقی بین نیروهای درون نظام و تحقق بخشیدن به شعار اتحاد ملی به عنوان رهیافت استراتژیک نظام اسلامی است . گروههای سیاسی باید دشمن را به دقت بشناسند و سیاستهای او را نشانه بگیرند در غیر این صورت وحدت و انسجام ملی و همچنین جناح های سیاسی می تواند مورد طمع سیاستهای دشمن شماره یک ملت ایران قرار گیرد.
سرمایه:نوزادان، عامل کسر بودجه
«نوزادان، عامل کسر بودجه»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم محسن ایزدخواه است که در آن میخوانید؛ آنچه از قول سرپرست وزارت رفاه و تامین اجتماعی تحت عنوان طرح تامین آتیه مهر امام رضا برای تامین آینده فرزندان ایرانیان خبر داده شد، دارای ابهامات و اما و اگرهایی است که تا تدوین آیین نامه آن نمی توان اظهارنظر قطعی و مستمر اعلام داشت اما براساس آنچه ایشان و همچنین معاون اول رئیس جمهوری در مشهد بیان داشته اند نکات ذیل قابل توجه است:
1- اولین موضوعی که در بحث های بیمه ای و حمایتی مورد توجه قرار می گیرد مقوله تامین هزینه مالی اینگونه طرح ها است. برآوردهای مرکز پژوهش های مجلس نشان می دهد دولت در سال جاری با کسری 40 میلیارد دلاری پیدا و پنهان روبه رو است و هم اکنون در شرف تهیه لایحه متمم بودجه به منظور تامین و جابه جایی کسری بودجه است. بنابراین چگونه دولت می تواند با توجه به این کسری های شدید و همچنین کاهش قیمت نفت بار مالی جدیدی را عهده دار شود؟
2- در سال 1387 بالغ بر یک میلیون و 300 هزار نوزاد متولد شده که با توجه به اینکه از سال 1384 نرخ زاد و ولد در ایران رشد داشته و پیش بینی می شود در سال 1388 بالغ بر یک میلیون و 350 هزار نوزاد متولد شود با فرض تکرار این رقم در سال آینده بار مالی ناشی از این زاد و ولد فقط در سال 1388 بیش از یک میلیارد و 300 میلیون دلار برآورد می شود که با توجه به کسری فاحش بودجه دولت منبع چنین هزینه ای روشن نیست، این در حالی است که دولت موظف بوده در قالب برنامه چهارم توسعه مجموعه بدهی های خود را به صندوق های بازنشستگی و از جمله به مهم ترین و فراگیرترین سازمان بیمه ای یعنی تامین اجتماعی پرداخت کند.
3- اطلاعات رسمی حکایت از آن دارد که دولت بالغ بر 14 هزار میلیارد تومان فقط به سازمان تامین اجتماعی که رسالت اصلی آن ارائه تعهدات بیمه ای، درمانی و بازنشستگی است، بدهکار است و به تعبیری سازمان تامین اجتماعی از قبل از تولد تا بعد از فوت، بیمه شدگان و خانواده های آنها را تحت حمایت کامل قرار می دهد.
4- بحث دیگر اینکه با توجه به تجربه ای که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی درخصوص واگذاری زمین به افراد براساس کثرت فرزندان داریم، این احتمال وجود دارد که پرداخت چنین مبالغی می تواند به افزایش جمعیت نیز دامن بزند. به هر حال باید از طراحان و مسوولان خواست قبل از اجرای طرح های به ظاهر زیبا و جذاب اسناد کارشناسی و پشتیبان در معرض افکار عمومی قرار گیرد تا چنین طرح هایی به ضد خود تبدیل نشود.
دنیای اقتصاد:پیامدهای مصوبه پرابهام مجلس برای یارانهها
«پیامدهای مصوبه پرابهام مجلس برای یارانهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن میخوانید؛نمایندگان مجلس شورای اسلامی دیروز در صحن علنی مجلس و در هنگام بررسی لایحه هدفمند کردن یارانهها، با 128 رای موافق و 58 رای مخالف با پیشنهاد میرتاجالدینی مبنی بر این که «یارانه در قالب پرداخت نقدی و غیرنقدی با لحاظ درآمد افراد نسبت به کلیه آحاد و شهروندان کشور به سرپرست خانوار پرداخت شود» موافقت کردند. این عبارت به جای عبارت «پرداخت نقدی و غیرنقدی به 5 دهک در آغاز دوره اجرا و تغییر تدریجی آن به برقراری نظام جامع تامین اجتماعی در پایان دوره» جایگزین شد.
جملهای که خواندید، خبر رسمی تصویب طرح مذکور در خبرگزاری ایسنا است. در ابتدا ممکن است به نظر برسد که به موجب این پیشنهاد مصوب، قرار است که یارانههای نقدی به تمامی اقشار جامعه پرداخت شود؛ امری که مورد توجه بسیاری از اقتصاددانان و کارشناسان بوده است. خصوصا اگر دیروز به مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی گوش فرا داده باشید، موافق طرح دقیقا از همین منظر و با استناد به سیره عملی حضرت علی (ع) در دوران زمامداری در توزیع مستقیم و یکسان بیتالمال در میان مردم اعم از فقیر و غنی، از پرداخت بالسویه یارانهها میان همه مردم سخن گفت و طرح پیشنهادی با استناد به همین استدلال مورد تصویب قرار گرفت؛ به طوری که مخالف این پیشنهاد، به پرداخت مساوی حمله کرد و آن را مخالف عدالت عنوان کرد!
اما هنگامی که به متن تصویب شده نگاهی دقیقتر میاندازیم، نه تنها از پرداخت مساوی یا مشخص کردن مقداری مشخص برای پرداخت یا کاهش میزان دخالت دولت در چگونگی و تعیین دامنه توزیع خبری نیست بلکه بالعکس، دست دولت در چگونگی و میزان پرداخت و نیز در تعیین دامنه پرداخت بازتر شده است! اگر نگاهی به ابتدای مقاله و متن مصوب طرح پیشنهادی بیندازیم، عبارت «به لحاظ میزان درآمد» در این مصوبه، عملا باعث معکوس شدن و تغییر روح اصلی طرح در پرداخت بالسویه به تمام مردم میشود. خصوصا اینکه ساعتی پس از این مصوبه، وزیر اقتصاد در مصاحبهای با اعلام خوشحالی از تصویب این پیشنهاد اعلام کرد که نمایندگان، دست دولت را در چگونگی پرداخت و میزان دامنه افرادی که پرداخت به آنها صورت خواهد پذیرفت، باز گذاشتند.
جالب اینجا است که مجلسیان، از رییس مجلس تا نمایندگان مختلف، روز گذشته نگرانی خود را نسبت به عدم اعتماد به نتایج فرمهای اطلاعات خانوارها ابراز کرده بودند و حتی نماینده دولت در مجلس نیز در مخالفت با طرح «تحت پوشش قرار گرفتن تنها دو دهک» ابراز کرده بود که «ما نمیتوانیم دهکها را مشخص کنیم.» حال سوال اینجا است که دوای این درد چیست؟ هنگامی که ما اطلاعات کافی برای سیاستگذاری نداریم، چه باید بکنیم؟ چگونه میتوانیم سیاستی را تنها برای قشری، طبقهای یا دهکهایی از مردم اجرا کنیم که حتی آنها را نمیشناسیم؟ آنچه مسلم است اینکه نمایندگان در روز گذشته در پاسخ به ابهامهای فوق، طرح پرداخت مساوی به همه را مطرح کردند؛ اما متاسفانه با یک عبارت مبهم در درون این طرح، عملا این طرح نیز مطلوب تر از طرح گذشته نیست، بلکه به لحاظ افزودن ابهامها، نامناسبتر نیز هست؛ چرا که این طرح جدید، نه تنها گامی به سوی هدفمندکردن یارانهها، کاهش نقش دولت در اقتصاد و پرداخت عادلانه (پرداخت فارغ از گروه یا طبقه اجتماعی و مبنی بر حق بالسویه مردم از بیتالمال) نیست، بلکه نسبت به مصوبه قبلی که 5 دهک را برای پرداخت مشخص کرده بود نیز نامطلوبتر است؛ چرا که در طرح قبلی حداقل 50درصد مردم مشمول پرداخت مساوی حجم یارانههای نقدی قابل پرداخت میشدند؛ اما در طرح جدید، فضای سیاستگذاری و اجرا عملا به سوی ابهام پیش رفته و مشخص نخواهد بود که دولت چه خواهد کرد. این امر علاوه بر اینکه باز گذاشتن دست دولت در پرداخت سلیقهای یارانهها است، به علت افزودن ابهامات و مغشوش کردن فضای سیاستگذاری میتواند موجب ناکارآمدی هرچه بیشتر این سیاست و عدم توانایی اقشار مختلف در تصمیم گیری نسبت به چگونگی واکنش به طرح مذکور شود؛ این امر میتواند از اثرگذاری طرح کاسته و حتی علامتهای غلط به عاملان اقتصادی بدهد.
همچنین مشکل دیگر این طرح جدید این است که مشخص نیست عبارت پرداخت «غیر نقدی» چرا در متن لایحه و در متن این طرح پیشنهادی آمده است. اگر قرار است که پرداختها (همان یارانهها) به صورت «غیر نقدی» پرداخت شود که اصلا چرا چنین قانونی را تصویب میکنیم؛ چرا که هم اکنون نیز با ارزان بودن بنزین، برق، آب، گاز و ... یارانهها به صورت غیرنقدی و در قالب بنزین، گاز، برق و ... پرداخت میشود! همانطور که مشخص است در امر قانونگذاری، آوردن چنین لغتی، همانند عبارت «به لحاظ درآمدی» در مصوبه فوق که نقض غرض روح اصلی قانون مصوب است، مشکلات بعدی فراوانی را موجب میشود. از همین رو به نظر میرسد نیاز است که نمایندگان محترم حداقل نسبت به این مصوبه رفع ابهام کرده و عبارت «به لحاظ درآمدی» و «غیرنقدی» را حذف کنند یا مشخصا روح قانونگذاری چنین مصوبهای را روشن کرده و تصریحا بیان کنند که هدفشان از تصویب این طرح، باز کردن دست دولت، فراهم کردن امکان اجرای تبعیض کامل میان اقشار مختلف، مشخص نکردن نحوه و چگونگی پرداخت و چگونگی تخصیص یافتن این یارانهها به مردم، روشن نشدن میزان احتمالی یارانههای نقدی و نیز مشخص نشدن گروههایی است که این یارانهها را دریافت میکنند که البته با توجه به مذاکرات مجلس، به نظر نمیرسد منظور قانونگذاران، چنین مواردی باشد.
مردم سالاری:احمدی نژاد، مردم تهران و انتقال پایتخت
«احمدی نژاد، مردم تهران و انتقال پایتخت»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛زمانی که محمود احمدی نژاد پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم، از سمت شهرداری تهران به ریاست جمهوری ایران ارتقا یافت، صرف نظر از تمام نقدها و نظرهایی که از جنبه سیاسی و صبغه اصلا ح طلبی و اصولگرایی به این موضوع صورت می گرفت، برخی از منظر اجتماعی به این موضوع می نگریستند. آنها انتخاب شهردار تهران به عنوان رئیس جمهور ایران را عاملی برای تسریع در حل مشکلا ت شهر تهران می دانستند. چرا که احمدی نژاد زمانی که شهردار تهران بود بارها از عدم توجه دولت وقت به مشکلا ت پایتخت انتقاد کرده و معتقد بود مردم تهران نباید هزینه های حضور دولتمردان در پایتخت را بپردازند. او همچنین معترض بود که چرا شهردار تهران را به جلسات هیات دولت راه نمی دهند.
همه این مسایل، این امیدواری را ایجاد می کرد که حضور احمدی نژاد در راس دولت، به عنوان فردی که با مشکلا ت پایتخت آشناست و دولت وقت را مانع حل بسیاری از معضلا ت مردم تهران می دانست، بتواند گام بلندی برای حل مشکلا ت مردم تهران باشد، اما گذشت چهار سال از ریاست جمهوری احمدی نژاد اثبات کرد که آن چه او در زمانی که شهردار بود بیان می کرد، گویا تنها برای همان دوره بوده و تاریخ مصرفش با خروج احمدی نژاد از ساختمان شهرداری در خیابان بهشت و ورودش به ساختمان ریاست جمهوری در پاستور به پایان رسیده است.
وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور شد، محمد باقر قالیباف، یکی از رقبای جدی او در انتخابات ریاست جمهوری نهم، به عنوان شهردار تهران انتخاب شد، اما تعلق آن دو به یک جناح که نام اصولگرایی به خود گرفته است هم نتوانست مانع از بروز اختلا ف بین آن دوشود; همان انتقاداتی که احمدی نژاد به رئیس جمهوروقت- سید محمد خاتمی- وارد می کرد، حال، قالیباف به رئیس جمهور این دوره - احمدی نژاد- وارد می دانست و دوباره همان وضع سابق تکرار شد. قالیباف هم معتقد بود که شهردار پایتخت باید در جلسات هیات دولت حضور پیدا کند و مردم تهران نباید هزینه های حضور دولتمردان در این شهر را بدهند.
اظهارات قالیباف، اگرچه با احمدی نژاد در زمانی که شهردار تهران بود مشابهت زیادی داشت، اما از یک نظر متفاوت بود و آن اینکه قالیباف این انتقادات را به کسی وارد می کرد که خودش زمانی شهردار تهران بود و مشابه همین انتقادات را مطرح می کرد اما اکنون، آنچه در زمان گذشته گفته بود را به فراموشی سپرده است. کمبود بودجه برای طرح های عمرانی شهر تهران و مشکلاتی که برای حمل و نقل عمومی در شهر تهران رخ داده و این روزها در قالب کمبود اتوبوس و واگن های مترو و معطلی طولانی مدت شهروندان تهرانی در ایستگاه های اتوبوس و مترو تبلور یافته، نمودی بارز از کم توجهی دولتمردان به پایتخت محسوب می شود. البته این کم توجهی صرفا در موضوع مهمی به نام حمل و نقل عمومی در پایتخت خلاصه نمی شود; هر چند که بر این اعتقادم حق این بود که فی المثل درآمد کلانی که از صرفه جویی در مصرف سوخت پس از اجرای طرح سهمیه بندی بنزین عاید دولت شد، برای حل مشکلات ناوگان حمل و نقل عمومی در کلان شهرها به ویژه تهران هزینه می شد، که البته نشد. حال بگذریم که درآمد حاصل از آن همه صرفه جویی چه شد.
دولت احمدی نژاد در بخش های دیگری هم به مردم پایتخت بی توجه بوده است. به عنوان نمونه مردم تهران از سفرهای استانی آقای احمدی نژاد چه سهمی داشته اند؟ نزدیک به 10 میلیون نفر از مردم ایران در تهران زندگی می کنند اما سهم این جمعیت از وعده های آقای احمدی نژاد چیست؟ اگر چه در فواید سفرهای استانی، ابهامات فراوانی وجود دارد، اما به هر حال، به عنوان برنامه ای که توسط دولت انجام می شود، باید به تساوی اجرا شود و منافع احتمالی این سفرها توسط دولتی که عدالت را محور شعارهای خود قرار داده، با عدالت بین همه استانهای کشور تقسیم شود. اما مردم تهران- به غیر از مناطق حاشیه ای آن- از سفرهای استانی آقای احمدی نژاد سهمی ندارند. گویا دولتمردان حق دارند هزینه های حضور خود در پایتخت را به مردم تهران تحمیل کنند، اما در تقسیم آنچه که آن را معیار عدالت می خوانند، مردم پایتخت را فراموش کنند. اینها همه نشان می دهد که احمدی نژاد چندان توجهی به مرکز نشینانی نداشته که از بین همه اقشار- ضعیف، متوسط و مرفه- در آن دیده می شوند و در حقیقت، طیفی متنوع از افراد ساکن در پایتخت را فراموش کرده است. شاید از آن تفاوتها- که البته بررسی کل آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد- به دلا یل پررنگ تر بودن اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در شهر تهران، بیشتر پی ببریم.
این همه را نوشتیم تا بگوئیم با مصوبه دیر هنگام مجمع تشخیص مصلحت امیدواریم گره های کور مشکلا ت تهران حداقل تا پایان چشم انداز باز شود.
قدس: دوباره باید حقایق را مرور کرد
«دوباره باید حقایق را مرور کرد»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم دکتر مهدی مطهرنیا است که در آن میخوانید؛
در سپتامبر 1942 بود که پروسه منهتن در آمریکا آغاز شد. هدف این پروسه کاملاً سری آن بود که آمریکایی ها پیش از آلمانها به بمب اتم دست پیدا کنند. در آگوست 1939 بود که آلبرت انیشتین طی نامه ای به کمک لئو زیلارد فیزیکدان اتریشی - مدافع چند آتشه فعالیت آمریکا برای دستیابی به بمب اتم- به پرزیدنت روزولت خبر داده بودند که آلمانها به دنبال ساخت سلاح هسته ای هستند. پرونده منهتن به پروژه ای فوق سری تبدیل شد و 300 هزار نفر را به خدمت گرفت. آزمایشگاه فوق سری لس آلاموس در اعماق نیومکزیکو در خدمت این تلاش در آمد و...
داستان آمریکایی ها در برخورد با تلاشهای بشری برای دستیابی به انرژی هسته ای همواره با دو تجربه رو به روست: نخست تلاش فوق که پر است از رمز و رازهای فوق سری که بازتابهای رفتاری متفاوتی را در مسیر تاریخ بر محوریت تجربه ملی آمریکایی ها دنبال دارد و دوم بر هم ریختن دکترین پنجم امنیتی آمریکایی ها یعنی «تحدید نفوذ» که با انجام نخستین انفجار هسته ای تاریخ در سپتامبر 1961 به وقوع پیوست، آمریکایی ها که خود در پرتو مخفی کاری به بمب اتم دست یافته اند و با دستیابی رقیب به این مهم تلاش خود را بر تسلط کامل بر نیمکره غربی و کنترل نیمکره شرقی یا ورود به جنگ سرد نا تمام دیده اند همواره بر آن هستند که دایره امکان دستیابی به انرژی هسته ای حتی صلح آمیز را محدود سازند.
از همین رو، اگر ایران در پس این همه فراز و نشیبهای سالهای اخیر و محدودیت سازی فزاینده غرب بتواند غنی سازی اورانیوم را در حد کلاس یک آن یعنی پایین تر از 5 درصد به دست آورد، به نوعی به پیروزی دست یافته است. در این معنا، با کسانی که مدعی این پیروزی اند موافقم، اما مسأله اینجاست که پیروزی در حصول به هدفهای تعریف شده ملی بویژه هدفهای اعلامی و آشکار سنجیده می شود و به نظر می آید در مجموع و در تحلیل نهایی، آنچه از سوی مسؤولان کشورمان، بویژه در دولت نهم و دهم مورد تأکید قرار گرفته است، نمایانگر اراده معطوف به کسب بالاترین میزان استقلال در غنی سازی اورانیوم در داخل کشورمان باشد.
این در حالی است که انتقال اورانیوم «کم غنی شده ایران» به کشور ثالث این معنا را در پی دارد که در سیاست رفتاری اعلامی ایران مبنی بر دستیابی به بالاترین میزان استقلال تجدید نظر شده و دانشواژه تکمیلی «ممکن» می تواند به آن اضافه شود؛ یعنی «دستیابی به بالاترین میزان استقلال ممکن» در غنی سازی اورانیوم در داخل کشور مد نظر قرار گیرد.
در چنین دریچه ای، اگر چه بازی در معامله «برد - برد» آرامش نسبی پیدا می کند، ولی بعد از آن است که این پرسش مطرح می شود که در این «برد- برد» هر یک از کنشگران اصلی بویژه ایران به چه اندازه از «برد» بهره برده اند. آیا این برد، برد پنجاه پنجاه بوده است یا به طور مثال 10 به 90 را از صد برای ایران در نظر گرفت یا بر عکس.
از طرف دیگر، آمریکایی ها برآنند که در چارچوب بهره مندی از قدرت هوشمند و با مستند سازی رفتارهای نرم اقناع ساز خود در پرتو نشان دادن اشتیاق دولت اوباما به مذاکره با ایران در ژنو 2 ، در صورت بر هم زدن کافه تریای وین توسط ایران، اعمال سیاست ناشی از قدرت سخت تخریب کننده در ارتباط با ایران را از غلظت بالای حقانیت برخوردار سازند.
صحبتهای اخیر وزیر خارجه فرانسه در مصاحبه با روزنامه «دیلی تلگراف» که در آن گفته است اگر ایران معامله هسته ای وین را امضا نکند، اسرائیل به ایران حمله نظامی خواهد کرد، نیم رخی از همین معناست که نیم رخ دیگر آن را گزارشهای مختلفی شکل می بخشد که از آمریکا مخابره می شود. این گزارشها حاکی از اطمینان بالای آمریکایی ها به توافقنامه وین توسط ایران است. بنا به گفته بعضی سایتهای خبری؛ کاخ سفید و مقامهای ارشد ساختمان پنج طبقه وزارت خارجه آمریکا ابراز کرده اند که مطمئن هستند ایران توافقنامه ارائه شده را تأیید کرده و 1200 کیلوگرم اورانیوم خود را به خارج از کشور خواهد فرستاد.
با در کنار هم قرار دادن گزاره های فوق و اعلام این خبر که آژانس بین المللی انرژی هسته ای پاسخ ایران به پیش نویس توافقنامه را دریافت و مدیرکل آژانس نیز درباره دستیابی به توافق قریب الوقوع در این زمینه ابراز امیدواری کرده است، این نتیجه حاصل می شود که اگر ایران این توافقنامه را امضا کند، پرسشی را پیش رو دارد که باید به آن پاسخ قانع کننده ای بدهد. این پرسش آن است که با توجه به آنچه در سالهای گذشته بر آن تأکید می شد و با پذیرش چهار قطعنامه، میزان برد ما در پرونده هسته ای نسبت به هزینه های انجام شده تا چه اندازه بوده است؟ بر اساس پارادایم حاکم بر رفتارهای سیاسی یعنی «منابع- منافع» آنچه برد می خوانیم، از چه میزان وزن برخوردار است؟
اینکه بگوییم ایران پذیرفت، اما با اصلاحات مهم، در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کند که پذیرش چه درصدی از پیروزی را در برابر شعار دستیابی به استقلال در دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز برای ما حاصل می کند تا به همان اندازه درباره آن برنامه ریزی عملیاتی و تبلیغاتی داشته باشیم.
نمی دانم چرا به یاد این جمله «آندره ژید» افتادم که می گوید: همه حقایق قبلاً گفته شده است، اما چون کسی گوش نمی کند، باز هم دوباره باید گفت.
بر این نکته تأکید دارم که سیاست فارغ از هر گونه رویکرد ایدئولوژیک و سویه گیری گفتانی پیوند میان چهار «الف یا آ» می باشد که عبارتند از: آزادی، اعتدال، آرامش و آسایش.
حقیقت سیاست در عالم واقعیت به دنبال این معانی است. پرونده هسته ای را نیز باید با آنها سنجید. دستاوردهای حاصل در نهایت باید تأمین کننده آزادی ملت ما، عدالت در بهره مندی از مواهب آن در مقیاس منطقه ای و بین المللی، آرامش دهنده و آسایش بخش در عرصه بهره برداری از آنان باشد. حقایق را باید یک بار دیگر مرور و بر اساس خروجی های واقعی حاصل از آن، برنامه ریزی کرد.
جوان:آبان و کوررنگی میرحسین موسوی !
«آبان و کوررنگی میرحسین موسوی!»عنوان یادداشت روز روزنامهی جوان به قلم مهدی امامقلی است که در آن میخوانید؛
غلبه گفتمان عدالتخواهی برجبهه نودیکتاتوران اصلاح طلب در این دوره ازحیات نظام اسلامی رهاورد بس عظیمی درکارنامه زرین انقلاب اسلامی است که در ادامه ایثار و جانفشانی جوانان و دانشجویان این کهن مرزوبوم در تاریخ نظام اسلامی رقم خورده است . بدیهی می نماید که عناصر دمخور با بیگانگان و معاندان قسم خورده نظام اسلامی با سرخوردگی ازدستا وردهای انقلاب اسلامی درصدد تمهید شرایط برای ظهوروبروزخویش باشند وبا غوغاسالاری و بلبشو به دنبال جویی باشند که گل آلودش سازند و راهی بگیرند!
جریان شکست خورده انتخابات دهم نه تنها ازناکامی درپروژه های نمازجمعه ، ورزشگاه آزادی و روز قدس درس عبرت نگرفته است ‘ بلکه با توهم و خوش خیالی های سرکردگان خود با انتشار بیانیه های مختلفی به بهانه 13آبان ، وضعیت کنونی کشوررا بحرانی و بغرنج قلمداد کرده اند تا شاید این باربتوانند در گرداب موسوم به سبزخود موجی مردمی بیافرینند !
پرواضح است که ملت ایران پس ازانتخابات اخیر به ویژه پس از جریان دادگاه های عوامل آشوب و نیزاعتراف غربیان به حمایت ازعوامل فتنه ، به ماهیت وابسته و معاند طیف موسوم به موج سبز پی برده است به گونه ای که در نظرتحلیلگران و کارشناسان سیاسی اگرمیرحسین موسوی صد باردیگرهم کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود در نظر ملت ایران محلی از اعراب ندارد.
به زعم انگاره های جریان دانشجویی و نظریات حوزه های علمی و آکادمیک و حافظان امروز« انقلاب دوم » که درمصاحبه ها و بیانیه های تشکل های دانشجویی متبلوراست 13آبان امسال روز مبارزه با مستکبران قانون شکن و دیکتاتوران اصلاح طلبی است که وحدت ملی و عزت و ابهت جمهوری اسلامی را نشانه گرفته اند و حاشا و کلا که بتوانند رنگ سرخ مبارزه بر علیه استکباررا به بیرنگی یا نیرنگ سبز متمایل سازند.
میرحسین موسوی که این روزها دچارنوعی « توهم و فوبیای فکری » یا همان « نرگسیسم و از خود شیفتگی سیاسی » شده است بازهم بهانه ای دیگر یافته تا با اسب تِروای خیالی خویش ، تازشگر میدان تحکم و تحجر باشد بی آنکه لحظه ای فکر کند – بازرگان – رئیس دولتی که حرفهای امروز میرحسین موسوی را بیشترو پررنگترازاومی زد، فردای تسخیر لانه جاسوسی در نامه ای به حضرت امام (ره) استعفا داد و به گورستان تاریخ پیوست.
میرحسین موسوی با انتشار بیانیه ای به بهانه 13 آبان ضمن حمله به دیدگاه های حکومتی و حاکمیتی و هجمه برعملکرد دولتمردان در پایان بیانیه شماره 14 خود عنوان کرده است « .. برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز..» و دیگر توضیح نداده است که کدام آفرینندگان و کدام بند و اصولا بر اساس چه جرمی! شاید نمیداند که هزاران نفراز دانشجویان درتسخیر لانه جاسوسی سهیم بوده اند و شاید فراموش کرده است که دگردیسی و چرخش 180 درجه ای برخی یاران دیروز امام (ره) بصورت یک بیماری اپیدمی در همان تعداد معدود سهل و معمول شده است به حدی که همان چند نفردهه 60 انقلاب که تعدادشان به انگشتان دست هم نمیرسد امروزبه قدری تشنه قدرت و شیفته ثروت شده اند که آزادی و عدالت را درپای « منیت خواهی » خود قربانی کرده اند.
موسوی درقسمتی از بیانیه اش آورده است که « آنک سیزدهم آبان ماه این سبزترین روزسال دوباره از راه می رسد» علاوه برآن در جندین جای بیانیه اش با بکاربردن ترکیباتی چون « نهضت سبز» و « راه سبز» و « ریشه های سبز» سعی درآبیاری علف هرز فتنه داشته است .
گویا « کوررنگی سیاسی » بلایی شده است تا میر حسین موسوی با نیرنگ سبزخود ، رنگ سرخ شهادت را از یاد ببرد و نداند که رنگ سیزده آبان ، سرخ است ...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: