در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کریل ویکس 27 سال دارد و متهم است که 3 سال قبل در حالی که قصد داشته نامزد سابقش را با شلیک گلوله به قتل برساند، بر اثر یک اشتباه سبب مرگ دختر نوجوان 14 سالهای به نام استارکیا رید شده است.
جسد بیجان این دختر در حالی که بر اثر شدت جراحات وارده بلافاصله پس از برخورد گلوله به سرش جانش را از دست داده بود، در نزدیکی محل سکونتش و در محوطه یک فروشگاه پیدا شد. مرگ ناگهانی این دختر توسط گلولهای صورت گرفته بود که صاحب آن مشخص نبود و به همین خاطر تا مدتها پرونده این دختر باز نگه داشته شد.
3 سال طول کشید تا در نهایت ماموران پلیس توانستند صاحب اصلی اسلحهای که از آن این گلوله مرگبار شلیک شده بود را شناسایی کنند.
آقای ویکس که این مدت را از شهر خارج شده و چندین کیلومتر از محل سانحه دور شده بود، به عنوان قاتل این دختربچه شناسایی و دادگاهی شد.
«ماجرا این طور پیش رفت که پس از آن که من و نامزدم به این نتیجه رسیدیم که به رابطهمان خاتمه دهیم و همه را از اتفاق نیفتادن ازدواجمان مطلع کنیم احساس تنفر شدیدی نسبت به او پیدا کردم. نمیدانم چرا فکر میکردم این تنها او بوده که سبب شده این رابطه به نتیجه و سرانجام خوبی نرسد و از این بابت ناراحت بودم. هرچه در طول ماهها سعی کردم که خودم را قانع کنم که هر دوی ما در بهم خوردن این ازدواج سهیم بودهایم و من هم کارها و رفتارهایی کردهام که او را رنجانده است، اما باز هم نمیتوانستم این موضوع را بپذیرم. حالت روحی من زمانی بدتر شد که چندین بار پس از این که حلقه نامزدیمان را به من پس داد، او را در خیابان و به همراه دوستانش دیدم که کوچکترین اثری از ناراحتی در او نبود و به نظر میرسید از این که ازدواجش با من بهم خورده، اصلا ناراحت نیست. این افکار مثل یک خوره به ذهنم افتاده بود و هرچه سعی میکردم نمیتوانستم آن را از خودم دور کنم. وقتی با یکی از دوستانم حرف زدم او گفت که بهتر است یک رفتار خشن از خودم نشان دهم تا بلکه به نامزد سابقم بفهمانم که باید لااقل به خاطر نگه داشتن ظاهر ماجرا هم که شده تا مدتی احترام مرا نگه دارد و حداقل زمانی که مرا به همراه دوستانم در رستوران و یا فروشگاه میبیند جواب سلام و احوالپرسی مرا بدهد. کار به جایی رسیده بود که حتی ما وقتی یکدیگر را در یک محل میدیدیم او سرش را برمیگرداند و به نحوی برخورد میکرد که انگار تا به حال در عمرش مرا ندیده و هیچ شناختی از من ندارد. این کارهایش بشدت مرا عصبی میکرد و بدون آن که متوجه باشم تاثیر بسیار بدی روی من گذاشته بود.
انگار بعد از بهم خوردن نامزدیمان بود که تازه میفهمیدم چقدر به ازدواج کردن با او علاقه داشتم و اکنون که دیگر قرار است این اتفاق نیفتد حتی دیگر نمیتوانم خوشحالی او را ببینم. کارهایش اذیتم میکرد و میخواستم هر طور که شده او را بترسانم و بالاخره یک شوک را وارد زندگیاش کنم که تا پایان عمرش فراموش نکند. احساس میکردم بازی خوردهام و تا زمانی که این احساس در من وجود داشت آرام نمیگرفتم.« »کریل» که نمیدانست چطور میتواند برای نامزد سابقش جلب توجه کند به توصیه یکی از دوستانش که در کارهای خلاف بود یک اسلحه خریداری کرد. او میخواست با نشان دادن اسلحه به نامزدش او را بترساند و به او بگوید در صورتی که به رفتارهایش ادامه دهد حتما با شلیک گلولهای به زندگی او خاتمه خواهد داد. «من اسلحه را خریدم و طی یک برنامه از پیش تعیین شده سر راه او قرار گرفتم، با نشان دادن تفنگم به او گفتم بهتر است تا مدتها بعد از بهم خوردن نامزدیاش با من، لااقل احترام مرا نگه دارد و به بهترین شکل با من رفتار کند و از بدگویی پیش تمامی آشنایان و دوستان من دست بردارد. من او را تهدید کردم در صورتی که به این کارهایش ادامه دهد با شلیک گلولهای تمام کارهایی را که کرده جبران خواهم کرد.تصور میکردم که ماجرا به همین جا ختم خواهد شد اما انگار تازه آغاز این سانحه شوم بود.» پس از این که «کریل» به خیال خودش نامزد سابقش را تهدید کرد که دست از بدگویی پشتسر او بردارد، نامزدش این ماجرا را برای همه تعریف کرد. او حتی با پدر و مادر او که در کانادا زندگی میکردند و کیلومترها از آنها فاصله داشتند تماس گرفت و به آنان گفت که پسرشان اسلحهای خریداری کرده و او را تهدید به مرگ کرده است. تنها شانس بزرگی که آن زمان این پسر جوان داشت این بود که ماجرا به پلیس اطلاع داده نشد و نامزد سابقش که میدانست کریل تنها برای تهدید دست به این کار زده ماجرا را به آشنایان و اطرافیانش گفت تا آنها بهتر این پسر جوان را بشناسند. کریل پس از تماس پدر و مادرش و ابراز شرمساری آنها از رفتارهای بسیار زشت او تصمیم گرفت تا تلافی این کار نامزدش را به نحوی دربیاورد. «او حتی با پدر و مادرم هم تماس گرفته بود. هرگز با خودم فکر نمیکردم که او چنین دختری باشد. او مرا میشناخت و میدانست طرز تفکر پدر و مادرم در مورد من برایم بسیار مهم است و دقیقا به همین خاطر ماجرا را برای آنها تعریف کرده بود. روزی که مادرم با من تماس گرفت و با صدای بلند پای تلفن مرا دعوا میکرد احساس میکردم که میتوانم با دستهایم نامزدم را خفه کرده و از بین ببرم. احساس تنفر و انزجاری که از او داشتم صد چندان شده بود و میخواستم هر طور شده تلافی این کارش را دربیاورم و تنها هدفم از تلافی از بین بردن او بود.» کریل که ظاهرا به طور کامل عقل خود را از دست داده و خودش را به احساساتش سپرده بود با اسلحهای که داشت تصمیم حمله به نامزدش را گرفت. او ساعاتی که این دختر جوان برای دیدن یکی از دوستانش به یک فروشگاه زنجیرهای میرفت را خوب میدانست و این بود که در کمین این دختر نشست و صدا خفهکن پیشرفتهای هم برای اسلحهاش خرید تا کسی متوجه این کار وحشیانه او نشود. بعد از مدت زمانی که از دور و پشت بوتههای تزئینی منتظر نامزدش بود بالاخره او از در بیرون آمد. هیچکس در اطراف نبود و او میتوانست براحتی این دختر جوان را هدف قرار دهد. درست زمانی که نامزدش در دید کامل قرار گرفت ناگهان به خاطر افتادن سوئیچ خودرو از دستش به زمین خم شد و گلوله از راه دور با یک دختر نوجوان برخورد کرد. کریل که ترسیده بود بلافاصله از محل فرار کرد چون خوب میدانست این گلوله به قیمت جان این دختر نوجوان تمام خواهد شد. «من او را کشتم. دختر نوجوانی که میدانم صدها آرزو برای خودش داشت. او به خاطر حس حسادت شدید من جان خودش را از دست داد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: