در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امیرالاسرا
علی رضا قزوه در «عشق علیهالسلام» غزلی را به امیرالاسرای شهید حسین لشکری تقدیم کرده است که بخشهایی از آن را میخوانیم:
شب از آینه پر بود که در آینهها تو
نشستم به تماشا کجا ما و کجا تو
نشستم به تماشا در آیینه شما را
از آیینه گذشتی رهاتر ز رها تو
... اسیران رها را در آیینه ببینید
امیرالامرا عشق امیرالاسرا تو
بکوبید بکوبید به همراهی مستان
اگر درد و اگر داغ رسیدی به خدا تو
اعتراف
گناهکاری روسیاهم
باید به قطب بروم
هفتاد کشیش یخی بتراشم
و آنقدر اعتراف کنم
تا از خجالت آب شوند
این شعر سروده علی نجفی، شاعر نیشابوری است که هفته پیش در 42 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. میتوانید برای خواندن شعرهایی دیگر از این شاعر تازه درگذشته به وبلاگ «شعر جوان خراسان» مراجعه کنید.
دعای عهد
ابراهیم صفری در وبلاگش نوشته است: از حضرت امام جعفر صادق(ع) منقول است که هرکس چهل صبح دعای عهد را بخواند، از یاران قائم ماست. بخش پایانی این دعای شریف را با هم زمزمه میکنیم: اللّهُمَّ اکشف هذه الغُمَّه عن هذه الاُمَّه بِحُضوره، و عجِل لَنا ظهوره، اِنَّهم یرونهُ بعیداً وَ نراه قَریباً، بِرحمتک یا ارحم الرّاحمین.
شاعران علیه شعر
محمدرضا ترکی در «فصل فاصله» مطلبی درباره ستیز با شعر در شعر شاعران نوشته است که خواندنی است.
او با تاکید بر این که شاعران شعر ستیز، گاهی از منظر شرع به شعر نگریستهاند و به استناد بخشی از آیات پایانی سوره شعرا، شاعران را مورد پیروی گمراهان و متاع سخن را اسباب سرگردانی شمردهاند و گاهی مخالفت شماری دیگر از شاعران با شعر از منظر حکمت و فلسفه است، مینویسد: با ملاحظه خلق و خوی بسیاری از شاعران در بسیاری از دورانها که به گداصفتی و تملقگویی و مدح اصحاب قدرت متمایل بودهاند، باید به کسانی چون ناصرخسرو حق داد که زبان به نکوهش فن شعر بگشایند. ناصر، شعر را همچون کتابت، پیشهای دنیوی میداند که در روزگار وی به ابتذال دچار آمده و در مرتبتی فروتر از مطربان درباری نشسته است و دیگری بنیانگذار قاعده شعر در گیتی و جمع شاعران را بیهیچ استثنا و بلانسبتی! نفرین کرده و آنها را از خیر دو عالم بینصیب خواسته است.وی در ادامه مینویسد: در روزگار ما، مشکلات دیگری نیز چون ژورنالیسم و مصرفی شدن شعر و در غلتیدن در وادی نثر و سطحینگری و ابتذال و معنیگریزی و معنیستیزی و غلبه گرایشهای افراطی و به اصطلاح «جیغ بنفشی...» بر تن نژند شعر عارض شده و نگرانی استادان زبان و ادب فارسی و احیانا حتی شاعران نوگرا را باعث گشته است. نمونه این دغدغهها را چندی قبل و در سروده استاد شفیعی کدکنی ملاحظه کردیم.
دیوید لینچ و روانپزشک
در وبلاگ «یادداشتهای یک فیلمساز»، خاطرهای از دیوید لینچ، کارگردان نامدار میخوانیم که: «یک بار نزد روانپزشک رفتم. آن وقتها کاری انجام میدادم که در زندگیام عادت شده بود. با خودم گفتم باید نزد روانپزشک بروم. وقتی وارد اتاق شدم، از او پرسیدم: «فکر میکنید این روش بتواند به هر شکلی به خلاقیت من صدمه بزند؟» او جواب داد: «خب دیوید، اگر بخواهم صداقت به خرج دهم، بله.» با او دست دادم و آنجا را ترک کردم.»
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: