نگاهی به یک برنامه سحرگاهی تلویزیون

انسان؛ «نسیمی از حقیقت» جاودانی

«نسیمی از حقیقت» مجموعه‌ای است که هر سحرگاه، پیش از ویژه برنامه اذان صبح پخش می‌شود و لحظات ملکوتی سحرها را با حقیقت جاودانگی انسان عطرآگین می‌کند. این برنامه، تجربه کسانی را روایت می‌کند که به دلایلی تا سرحد مرگ پیش رفته‌اند، قالب تهی کرده‌اند، اما دوباره نفس تازه کرده به عالم ما بازگشته‌اند. روایت کسانی که «مرگ تقریبی» یا در اصطلاح «تجربه نزدیک به مرگ» را از سر گذرانده‌اند بسیار شنیدنی. است روایت‌شان از حقیقت «فناناپذیری انسان» و از این‌که جهان آفرینش هدفی دارد و این حقیقت که خداوند یگانه،‌ ما را برای خویش آفریده است و جهان آفرینش سرشار از عشق نامتناهی و روشن از پرتوهای بیکران عشق خداوندی است.
کد خبر: ۲۶۷۲۲۲

شکل و ساختار مجموعه

به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟!

قطعاتی از شاعران بزرگ ادب پارسی و عرفای والامقامی (که دمی توحید و مرامی موحدانه داشته‌اند)‌ زینت‌‌آرای آغاز و انجام هر قسمت از مجموعه «نسیمی از حقیقت» است.

«راوی»، مخاطب را در فرازهای آغازین، با فضای کلی هر قسمت از مجموعه آشنا می‌کند، مهم‌ترین و کلیدی‌ترین جمله‌ها و نکته‌های گویندگان و صاحبان تجربه را مشخص و ملموس کرده و چونان درس‌‌‌‌گفتاری چکیده و سنجیده باز می‌گوید و در فرازهای آخر هر قسمت به تاییدات، مویدات و اشارات مذهبی اشاره می‌کند؛ ضمن این‌که با تحلیل و بررسی‌ داده‌ها، مخاطبان را با درک و دریافت ملموس‌تری از تجربیات ماوراءالطبیعه و متافیزیکی و خارج از بیان افراد مجموعه آشنا می‌سازد و اشتراکات تجربیات مختلف انسان‌هایی با ملیت‌ها و کشورها و فرهنگ‌های متفاوت را برجسته‌تر، نزدیک‌تر و عینی‌تر می‌سازد.

پس از آن‌که چند نفر از تجربه‌کنندگان «مرگ تقریبی» به نقل رویدادها و مشاهدات روحی‌شان پرداختند یک یا چند فراروان‌شناس، متخصص و کارشناس به تحلیل داده‌ها و تبیین تجربه‌ها می‌پردازند. این افراد کارشناس یا مستقیما خود دارای چنین تجربیاتی‌اند یا محور «حوزه ‌پژوهش و فرصت مطالعاتی»‌شان «تجربه نزدیک به مرگ» است.

و سر آخر مجموعه، انسان را، مخاطبان و بینندگانش را با ژرف شدن در خویش، اعجاب در راز و رمز آفرینش، تفکر در انسان و چند‌‌و‌‌چون ارتباطش با هستی و خداوندگار، «ضرورت زیبا»ی تقدیس حضرت حق و نیاز انسان به عبادت او و سپاسگزاری و لزوم اندیشیدن در نیک و بد اعمال و... آشناتر می‌کند...

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت
من و خجلت سجودی که نکرده‌ام برایت

چند نفری از جانبازان حماسه دفاع مقدس نیز از همین تجربیات اما در سطوحی عالی‌تر سخن می‌گویند؛ آنها که جایگاه والای همرزمان شهیدشان را بهشت دیده‌اند اما به هر دلیل به این جهان بازگشته‌اند تا براساس حکمت الهی دوباره به دوستانشان و جایگاه «مشهورشان» بازگردند.

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم، دوام ما

کسانی که از تجربه «مرگ تقریبی» بازگشته‌اند و از حس و حال تجربه‌شان که از بهشت می‌گویند به نکات دلنشینی اشاره می‌کنند مثل این فرازها: ما دیگر به خانه برگشته‌ایم. اینجاست که وطن ماست؛ زمین یک غربتستان است... وقتی که دستت را بر برگی می‌کشی احساس می‌کنی عشق می‌تراود.

همه کسانی که تجربه مرگ تقریبی داشته‌اند از «عشق» و احساس عمیق آن صحبت می‌کنند، از این که بدون عشق راهی به خدا نیست. از این‌ که با عشق باید به هستی نگاه کرد. با عشق باید خدا را دید و او را شناخت و این خداشناسی همانا خودشناسی است. وقتی پای این تجربیات به میان می‌آید در می‌یابی در دعاهای امامان(ع)‌ چه نکات ظریف و شریفی نهفته است.

در می‌یابی که خدا را نه به خاطر ثواب و عقابش بلکه به خاطر خودش باید پرستید و دوست داشت چرا که واقعا دوست داشتنی و سزاوار پرستش است.

از سوی دیگر کسانی که در تجربه مرگ تقریبی خود به نعیم بهشت نایل شده‌اند، مهم‌ترین و لذت‌‌بخش‌ترین لحظات آن تجربه را عنایت ویژه الهی و محبت گسترده و خاص حضرت حق (تجلی رحمان و رحیمی)‌ ذات باری‌تعالی به انسان‌ها برمی‌شمارند.

در این تجربیات برخی ماموریت می‌یابند که بازگردند و برخی از چند و چون این ماموریت حتی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و می‌گویند: به ما گفته شد زمان بازگشت شما نرسیده و باید برگردید و پس از تمام شدن فرصت دنیایی‌تان به «وطن» باز خواهید گشت.

از آنجا که پخش این مجموعه طولانی هنوز ادامه دارد، برای تنویر نظر بینندگان و ژرف‌تر شدن بینش‌گرایی شما مخاطبان خداجو، مشام جان را با گل‌های همیشه شکوفای واژگان توحیدی و وحیانی «ثقل اکبر نبوی(ص»)‌ یعنی احادیث اهل بیت معظم(ع)‌ حضرت رسول خاتم(ص)‌ سرشار از خوش‌نفسی ملکوت می‌کنیم.

دل هم نبرد ره به در کبریای تو
دیگر سراغت از که کنم  ای تو! جای تو
ای صدهزار پرده، نهان‌تر ز بوی گل
عالم چه دید از تو که دارد هوای تو
در کاسه حباب، سزاوار بحر، چیست؟

امام ما حضرت علی‌(ع)‌ فرموده است: ای انسان تو موجودی جاودانه‌ای و برای نابودی خلق نشده‌ای.

«مردم خوابند، هنگامی که بمیرند بیدار می‌شوند.» این حدیث مشهور هم از حضرت ختمی مرتبت(ص)‌ و امام ما علی ابن ابیطالب(ع)‌ نقل شده است.

با چنین مقدمه‌ای می‌خواهیم با شما سفری کنیم در دل حقیقت‌هایی که برخی حاضر نیستند به آنها نگاه کنند، برخی از آن گریزانند و برخی حتی از آن می‌ترسند! یعنی از واقعیتی که همواره با ما و در کنار ماست بیگانه‌اند: مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان، مرگ در سایه نشسته است و به ما می‌نگرد... .

در نسیمی از حقیقت، کسانی از کشورهای مختلف جهان، ایران، آمریکا و... به بازگویی تجربه عجیبشان می‌پردازند. جالب آن که ساختار تجربه تمام کسانی که روحشان از بدن جدا شده دارای شباهت‌های یکسان و آشکاری است.

کسانی که به دلایلی مانند سکته، ضربه شدید به جمجمه در حوادث رانندگی یا... ناگهان، روح از بدنشان جدا شده پس از رد شدن از یک فضای نورانی کانال‌مانند، با «وجودی» روحانی و نورانی مواجه می‌شوند که سرشار از حس اعتماد، اطمینان و محبت است. آنهایی که به قصد خودکشی به خود شلیک کرده یا در نزاع خیابانی از روی سرکشی خویش آسیب دیده و به تجربه مرگ تقریبی نایل آمده‌اند، از جهنم و تجربیات وحشتناک آن می‌گویند. جالب است که بدترین احساس چنین انسان‌هایی همانا بی‌عنایتی حضرت حق به آنهاست و این که خود را از توجه الهی و رحم‌گستری بی‌نهایت وی محروم می‌بینند.

در سنت عرفان اسلامی و مرام توحیدی علمای اعلام شیعه به طور متواتر تاکید شده که انسان برای «بقای بالله» آفریده شده است.

کسانی که مرده‌اند و دوباره براساس حکمت آفرینش به زندگانی بازگشته‌اند از اعمالشان و نتایج آنها می‌گویند و این که اعمال نیک و بد به خود ما بازمی‌گردند و این که بین ما و خداوند هیچ حجابی نیست بلکه حجاب‌ها را خود ما می‌تراشیم و می‌سازیم.

و اما «نسیمی از حقیقت» را که می‌بینید آرزو می‌کنید کاش این برنامه در ساعت‌های مناسب‌تر و پربیننده‌تری پخش می‌شد. اولین پخش آن حدود نماز مغرب بود و پخش تابستانه این سری پیش از اذان صبح و گاهی پس از نماز صبح است، اما محور این برنامه است که این قلم را به تپیدن واداشت.

مجموعه «نسیمی از حقیقت» این پنداشت را منتقل می‌کند که «مرگ‌آگاهی» می‌تواند دیدی روشن‌تر و بینشی تکامل یافته‌تر به انسان‌ها بدهد و الحق که چنین هم است.

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت

«مرگ‌اندیشی» تنها و بزرگ‌ترین مشخصه‌ای است که ما انسان‌ها را از سایر موجودات جدا می‌کند. اگرچه منطقیون در تعریف انسان، او را حیوان ناطق گویا می‌نامند، ولی بهتر آن بود که انسان را به قول استاد دینانی، «حیوان مرگ‌اندیش» تعریف می‌کردند چراکه تنها موجودی است که در کائنات به این اصل شگرف توجه دارد و آن را همواره در تمام زندگانی مدنظر داشته و خواهد داشت.

علی مظاهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها