در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در جای دیگری استدلال کرده بودم که مفهوم «مدرن» دولت اگر که در چارچوب معیارهای سنت دینی تصور شود بر گسست با گذشته دلالت نمیکند (گرچه در فرض هواداران سکولاریزاسیون چنین دلالتی وجود دارد.) برای نمونه در سال 1925 در مصر، علی عبدالرازق این نکته را به صراحت بیان کرده بود. عبدالرازق در کتاب اسلام و سرچشمههای اقتدار استدلال میکند که نه قرآن و نه سنت پیامبر، هیچیک از این دیدگاه که نقش پیامبر هم نقشی دینی و هم نقشی سیاسی ست حمایت نمیکنند؛ در واقع نقش پیامبر صرفا معنوی و روحانی ست. از آنجایی که اساسا هیچ شکل اسلامی برای حکومتکردن وجود ندارد و علاوه بر این هیچ دولت مدرنی وجود ندارد که کاملا سکولار باشد بنابراین لازم است که فضاهای سیاسی و دینی در دولتهای مدرن و استعمارزدهای که مسلمانان در آن زندگی میکنند، از یکدیگر جدا باشند. براساس گفته مفسر مدرن آرای عبدالرازق، محسن مهدی، او دیدگاههای ابنخلدون، تاریخدان و فیلسوف قرن چهاردهم را که میگوید دین باید سیاستنگر باشد، میآزماید و رد میکند، مفهومی که به صراحت با سنت اسلامی مغایر نیست. به بیان دیگر، عبدالرازق با جدیت سنت خود را میآزماید، به وسیله آن به بحث مینشیند و این سنت را با توجه به سرشت امر سیاسی، مطلوبِ دوران مدرن میداند. گرچه در آن زمان نظرات او را به شدت نکوهش کردند و همین نظرات باعث اخراج او از الازهر شد، با این وجود دلایل او در رشد تاریخی سنت اسلامی متفاوتی تاثیر گذاشت. مخالفان همعصر او ادعا میکردند که همه جوامع اسلامی در عناصری اساسی مشترکاند، این عناصر تاریخ را مشخص میکنند و الگوی توسعه اجتماعی و سیاسی مسلمانان در دنیای مدرن را قالبریزی میکنند.
دیدگاه اخیر از سوی محققان غربی با برچسب «بنیادگرایی» شناخته میشود، ولی دیدگاه عبدالرازق «نوگرا» خوانده میشود. با وجود اینکه هر دو دیدگاه به مشرب و چارچوبی نهادی برای قدرت سیاسی میپردازند اما موضع «بنیادگرایانه» موضعی ایدئولوژیک تلقی میشود در حالی که موضع عبدالرازق نه. نکته اصلی در اینجا ست که میتوان با بیاعتنا به دیدگاههای مختلف پیشین و نیازهای حال حاضر سنت را به شیوههای مختلفی به کار گرفت؛ با این وجود هیچکدام از این دو شیوه منطقا به گسستی ریشهای از گذشته دلالت نمیکنند. با استفاده از واژگانی که در بحثهای مربوط به دین و مدرنیته شکل گرفته، میتوان نمونه عبدالرازق و رقبایش را به بهترین نحو «سنتشکنی» نامید، البته نه به شیوهای که خصلتهای گذشته و حال را منحصر به یکی از دو طرف بدانیم و از این رو دارای گسست انگاریم، بلکه میباید سنت و مدرنیته را در همزیستی با یکدیگر تصور کنیم چراکه «روندهای سنتشکنی از روندهایی که از سنت پاسداری میکنند و به ساختن یا بازسازی شکلهای سنتی زندگی دست میزنند، یکسره جدا نیستند.» دلایل عبدالرازق و مخالفان او را باید به ترتیب به عنوان مثالهایی برای «مدرنیته همچون سنت» و «سنت در مدرنیته» توصیف کرد.
کاربردهای حقوقی و یزدانشناختی
نمونه گویای دیگری که میتوانم ارائه کنم بحث بر سر مفهوم جهاد است. تمایز میان کاربردهای فقهی و الهیاتی این واژه به خوبی شناخته شده هستند. غزالی (متوفی به سال 1111 میلادی) در نوشتههای الهیاتیاش اشاره میکند که «جهاد حقیقی» مبارزه با تمنیات نفسانی است. ابن رشد (متوفی به سال 1198) نگاههای فقهی متفاوت در مورد جهاد را مطرح میکند و بیطرفانه به شرح دقیق دیدگاههای مخالف درباره نکات مختلفی که به موضوع «جهاد اصغر» یا مجاهدت «فی سبیل الله» مربوط میشوند میپردازد. برای مثال، در مورد اختیار امام نسبت به اسرای جنگی اختلاف کردهاند: امام میتواند اسیران را ببخشد، به بردگی بگیرد، بکشد یا با گرفتن فدیه آزاد کند یا همچون «افرادی تحتالحفظ» و ذمی به شمار آورد که در این حالت باید به حکومت اسلامی مالیات بدهند. برخی از فقها بر اساس اجماعی که میان اصحاب پیامبر وجود دارد استدلال میکنند که هیچگاه نباید اسیری را کشت. ابن رشد ادعا میکند که اختلافات فقهی میان نظرات گوناگون یا ناشی از تضاد صریحیست که در آیات مختلف قرآن، در سنت پیامبر و میان تفسیر صریح قرآن و کردار پیامبر وجود دارد یا به قواعد عام و خاصی وابسته است که یکسان نیستند.
فقیه دیگری به نام ابنتیمیه (متوفی به سال 1328 میلادی)، هم با این رای که اسرای جنگی در جهاد با کفار را نمیباید کشت و هم با این رای که به امام اجازه میدهد تصمیم لازم را اتخاذ کند موافق است؛ او اضافه میکند که با این وجود برخی فقها بر این نظراند که گزینه آزاد کردن اسرا یا فدیهستاندن از ایشان منسوخ شدهاند. در بحث در باب جهاد، ابنتیمیه، در مخالفت با ابن رشد، به جزئیات فنی دیدگاههای مختلفی که در منابع فقهی وجود دارد نمیپردازد. اولویتهای او در جای دیگری ظاهر میشوند. شاید بیش از این که ابنتیمیه فقیه باشد عالم اخلاق است و بیش از این که ذهنگرا باشد عملگراست. در قرن چهاردهم و پانزدهم، ابنتیمیه به عنوان یکی از برجستهترین فقهای «تجدیدنظرطلب» در چارچوب گفتمانهای در حال رشد سنت فقهی اسلام زبانزد همگان است. به ویژه فتاویاش در مورد موضوعاتی که به خشونت ناشی از جهاد در برابر محاربین و قطاعالطریق یا اطاعت کورکورانه نسبت به حاکم مربوط میشدند جالب توجه است. وی تلاش میکرد تا ساختار سنت گفتمانهای فقهی را بشکند و بر آنچه خودش «گرایشهای غیراصولی و قانونگریز» میخواند چیره شود و به همین خاطر تجدیدنظرطلب خوانده میشود. از دیدگاه او فقه سنتی تمایل دارد تا «بدون اینکه برای ادعاهای اصلی حاکم یا محاربین وجهی قائل شود، همزمان هم محاربین را تهییج کند و هم در مقابل ایشان از حاکم حمایت کند.» با تصور زمانه بیثباتی که او در آن میزیست میتوان فهمید که چرا وی نسبت به همه مواضع فتنه راه انکار در پیش میگیرد و بر «ضرورت اتحاد میان مسلمانان» و «آرمان دولت به عنوان حامی نظم و ثبات و ضامن دین حق یا درستآیینی» تاکید میکند. به اعتقاد او، با وجود اینکه فرد مسلمان باید از آگاهی دستنخورده خویش استفاده کند اما باید به شیوهای صبورانه و آرام از اجرای فرامین معصیتبار حاکم خودداری ورزد. در هر فعلی، منافع و مضاری نهفته است و برای موازنه باید این دو را سنجید. هر کدام خیر و منفعتی بیشتر در بر داشت پس باید هزینههای بیشتر آن را هم پذیرفت. اگر چه او هم از جهاد تدافعی دفاع میکند و هم از جهاد تهاجمی، اما مشغله ذهنی او نیاز به مبارزه با گروههای فرقهگرای اسلامی همچون خوارج و امثال آنهاست که از وفاداری نسبت به تکالیف خاصی که شریعت بر عهده ایشان گذاشته سر باز میزنند و مثلا زکات نمیپردازند. گرچه ابن رشد و ابن تیمیه در در دو سنت مختلف فقهی مینوشتند و چشماندازهای منطقهای و زمینههای تاریخی متفاوتی داشتند اما هر دو در رشد و نیرومندی فرهنگ فقهی جدید دخیل بودند؛ برای هر دوی ایشان، گذشته و حال واقعیتی پیوسته است که با وجود تفاوتها و تغیرات در موکدات و جهات مطابقت دارد.
صداهای اقتدارگرای مدرن
با ظهور دوران جدید، که از 150 تا 200 سال پیش در جوامع مسلمان شروع شد، در نوشتههای مربوط به جهاد «اضطراب جدیدی» به وجود آمد. این مطلب حضور اروپا را در همه جا نشان میدهد؛ چه حضور فیزیکی و استعماری اروپا در سرزمینهای مسلماننشین و چه نهادها و اندیشههای همراه با آن و دشواریهایی که به بار میآورند. برای ذکر یک نمونه از خروار باید گفت که محمد شلتوت، پیش از اینکه شیخ الازهر (1963-1958) بشود، در نوشته کوچکی که در سال 1940 منتشر کرد از «روزگار ضعف و تباهی ما» یاد میکند.
هدف مقاله او اصلاح این اندیشه اروپایی بود که اسلام با زور شمشیر گسترش پیدا کرده است. در واقع، او یادآوری میکند که قرآن ابزارهایی فراهم کرده که سالها پیش از به وجود آمدن جامعه ملل از صلح پاسداری میکنند و خشونت را از میان میبرند. به علاوه، متن مقدس اصول عامی را فراهم میآورد که میباید در کنار نمونههای مدرن آن، کتابراهنمای اخلاق در جنگ باشند. درست است که او به استثناء اصل نسخ، خود را درگیر جزئیات فقهی و مناقشهبرانگیز مسائل مربوط به جهاد نمیکند.
او استدلال خود را با به کار بردن روشی تفسیری پیش میبرد که با «جمعآوری همه آیات قرآنی مربوط به یک موضوع و تحلیل این آیات در رابطه متقابل با یکدیگر» و در رابطه با مراحل اصلی زندگی پیامبر و صحابه و تابعین وی تعریف میشود. وی دو بار از کتاب امام فخرالدین رازی (متوفی 1209 میلادی) نقل قول میآورد. شلتوت یک «نوگرا» ست و هوادار محمد عبده به شمار میرود. با به رسمیتشناختن ویژگیهای حیاتی مدرنیته و مفهوم دولت -ملت، استدلال میکند که روابط میان مسلمانان با دیگر دولتها علیالاصول صلحآمیز است و این دیدگاهی ست که با قدرت به قرآن متکی ست. گرچه معمولا «بنیادگرایان( »البته در کنار شرقشناسان) متهم میشوند که در تعریف سنتِ اسلامی ذاتگرا هستند ولی استدلال نوگرایانه شلتوت نیز همین گونه است. با این حال، برخلاف شرقشناسان که به اختلافی مطلق میان غرب و اسلام باور دارند، شلتوت تلاش میکند تا در اینجا نشان دهد که این دو ذات، مشابه هم هستند. شلتوت نیز همانند عبدالرازق که معاصر وی بود، از متن مقدس و سنت برای پرداختن برداشت نوگرایانه مورد نظرش استفاده میکند اما به هر حال استدلالی معتبر مهیا میکند.
بر خلاف آنچه تاکنون گفتیم، باید به سخنرانی ابوالعلی مودودی (درگذشته به سال 1979)، یکی از متنفذترین متفکران بنیادگرا در قرن گذشته، نیز که در سال 1939 در باب جهاد ایراد شد نیز اشاره کنیم. مودودی سرامد اصحاب بحث و جدل بود و به خوبی از دشواریهایی که مدرنیته تحت سلطه بریتانیا در هند بر سر راه اسلام تحمیل کرده بود آگاه بود. او در ابتدای سخنرانی خود گفت «اسلام یک ایدئولوژی انقلابی ست و برنامهای ست که میخواهد نظم اجتماعی تمام جهان را دگرگون کند و مطابق عقاید و اندیشههای خود از نو بسازد« .»مسلمان» نام این حزب بینالمللی انقلابی ست. آیاتی از قرآن که بدانها استناد میکند به آیاتی که ابنرشد یا ابنتیمیه در بحث جهاد مورد استفاده قرار میدهند (به جز در یک مورد) هیچ ارتباطی ندارند. استدلال مودودی بر توجه به جایگزینکردن حکومت طاغوتی و مستکبرانه انسان بر انسان با حکومت قانون الهی برای بهرهمندی همه بشریت مبتنی است. این هدف تنها از راه جهاد یا «مجاهده فی سبیل الله» به دست خواهد آمد و نه از راه جاهطلبی خام و ناپخته شخصی برای کسب قدرت و منفعت. در این مورد، نظر مودودی بسیار تندرو و جدید است و به نظر شلتوت شباهتی ندارد و به همین خاطر از نظر اخلاف دینیاش بسیار دور میافتد. نظر مودودی در مورد جهاد را میتوان به جای «مقتدرانه و معتبر»، «اقتدارگرایانه» خواند. او به جای آنکه مبلغ گفتمانهای موجود باشد آفریننده گفتمانی جدید است.
برای بازگشت به نقطه شروع، باید یادآوری کنم که سرسختانهترین برداشت از نظریه سکولاریزاسیون این برداشت است که با مدرنیزه شدن جامعه، دین افول میکند و ناپدید میشود. به نظر من مفهوم تلاش برای پاسداری از سنت یا بازسازی سنت، برای فهم روند تغییرات کنونی در جهان اسلام بسیار حیاتیتر است. من تلاش کردم نشان دهم که چگونه نوگرایان با بهرهگیری عمیق از سنت برای رسیدن به مفهوم مدرن دولت که در آن فضای دینی از فضای سیاسی جدا باشد تلاش کردند و نشان دادم که متفکرانی همانند مودودی، با نگاهی متفاوت، چگونه سنت را به یکباره ترک گفتند گرچه به صراحت میخواهند که از آن دفاع کنند. با این همه میتوان این نوع نگاه را «سنت در مدرنیته» نامید.
چیزی که گاهگاه بیان میشود این است که صداهای گوشخراش اقتدارگرایانه بنیادگرایان دینی معاصر، چند دهه است که در مقابل نیروهای نیرومند بنیادگرایی سکولار قرار گرفتهاند و برای نابودی یکدیگر تلاش میکنند. یک پیامدش این بوده که بنیادگرایان دینی دست در دست بنیادگرایان سکولار صدای نوگرایان دینی را خاموش کردهاند. هنوز باید دید که چگونه میشود در آینده توازنی منصفانه میان دین و مدرنیته برقرار کرد. این بحث همچنان ادامه دارد.
دیوید وینز / ترجمه: علی اکبرزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: