گفتگو با کارگردان و گوینده مجموعه منطق الطیر

در قسمت اول این نوشتار در مورد فکر و ایده شکل گیری منطق الطیر به روایت محمد رضا اصلانی پرداخته شد در قسمت پایانی به موارد تحقیقی و نمایشی این اثر اشاره می شود .
کد خبر: ۲۴۰۲۹
همچنانکه کارگردان این اثر گفته است : آنچه اینها را با هم به وحدت می رساند ، مفهومی بود که همه آنها دنبال می کردند. مثلا من چیزی که از نقاشی کمال الدین بهزاد برداشت می کنم ، مطابق با برداشتی است که از یک موسیقی می کنم و این وحدتها در طول زمان برای من پیش آمده و شکل گرفته است . به همین دلیل برای در کنار هم قرار دادن این آثار، به طور ناخودآگاه به سراغ مفاهیمی رفتم که آن آثار دنبال می کردند و مفاهیمی را که با هم وحدت داشتند در کنار هم گذاشتیم ...ادامه این مصاحبه را پی بگیرید .

یعنی شما از ابتدا تعیین کردید که می خواهید راجع به چه مفاهیمی حرف بزنید. بعد سراغ آثار هنری و اشعاری رفتید که این مفاهیم را بیان می کردند و با در کنار هم چیدن آنها به یک بیان تازه تر از آن مفهوم دست یافتند.
اصلانی : بله . دقیقا همین طور بود. من با این نقاشی ها زندگی می کنم و برای انتخاب آنها جستجو نکردم ؛ بلکه بسیاری از انتخاب های من در طول زمان شکل گرفته بودند و من از آنها در مجموعه «منطق الطیر» استفاده کردم . مثلا وقتی من به یک تابلوی نقاشی از «سلطان محمد» نگاه می کنم ، بلافاصله شعر «خیام» به ذهنم می آید و برای من «سلطان محمد» ، « خیامی دیگر است که زبان آن تصویر است .
این روش ، کار شما را شخصی نمی کند؛
اصلانی : نه ؛ چرا که امروز مخاطب هم با این مجموعه ارتباط برقرار کرده است . چرا که ما سراغ مفاهیم و برداشت هایی از آثاری رفتیم که برای بیشتر مخاطبان قابل قبول بود و چندان هم شخصی نبودند.
انور : ببینید ، شما وقتی با متنی مثل : «به صحرا شدم عشق باریده بود» مواجه می شوید این متن آنقدر غنی هست و آنقدر معنی در آن نهفته است که هر کجا استفاده شود و هر زمان آن را بخوانی خودش را ارائه می کند برای همین ، این متن به نظر من شعر است و شعر هم باقی خواهد ماند.پس نباید نگران شد که استفاده از آن در یک قاب بخصوص آن را شخصی یا محدود می کند.
جدا از این اشاره ، در «منطق الطیر» به دنبال چه مجهول دیگری بودید؛
اصلانی : یکی دیگر از چیزهایی که در «منطق الطیر» به دنبالش بودم ، ریتم بود. ریتمی که از کنار هم قرار دادن آثار به دست می آمد و ارزش گذاری این ریتم و القای آن یکی از مسائلی بود که دنبال می کردم.
پس برای ایجاد ریتم به سراغ چنین شیوه ای در تصویربرداری رفتید؛ و روی یک تابلو نقاشی 50 در 70 اینقدر دوربین شما حرکت می کند؛ یادم هست با پورصمدی (تصویربردار) که در مورد کار صحبت می کردیم ، ایشان می گفتند گاهی اوقات شما برای تصویربرداری در محدوده یک تابلوی نقاشی ، حتی از کرین استفاده کرده اید.
اصلانی : بله و این از ریتم خود تابلو ساطع شده که حالا در کنار ریتم موسیقی ، ریتم کلام و ریتمهای دیگر قرار گرفته تا به یک ریتم واحد برسد.
در این ریتم ، لحن و صدای شما آقای انور چه نقشی داشت؛
انور : راستش را بخواهید من کار خودم را کرده ام و اگر ریتم یا حالت خاصی در صدا و لحن وجود دارد، چیزی است که از خود متنها به من منتقل می شده و من هم آنها را در نحوه بیان خودم ارائه می کردم .
اصلانی : البته آقای انور گفتار متنها را بدون دیدن کار اجرا کردند.
یعنی شما با توجه به تصاویر، گفتار متن را نگفته اید؛
انور : نه ، این کار هم تازگی ندارد.من هر وقت با اصلانی کار کرده ام ، این طوری گفتار متن گفته ام یعنی یک روز مرا صدا کرده ، رفته ایم در استودیو نشسته ایم و کار را ضبط کرده ایم . بدون این که اصلا کار را دیده باشم . تازه آن موقع هم اصلا خبر نداشتم که اصلانی قصد دارد این گفتار را در کجاها و چطور استفاده کند.
پس حس و لحنهای شما چگونه شکل می گیرد؛
انور : از حسی که در خود جملات و ریتم و لحن زنده است .
اصلانی : من سعی داشتم کلام انور کاملا خشک و بدون حس باشد.
انور : چرا؛
اصلانی : برای این که من همه چیز را جزئی کرده ام . چرا که برای رسیدن به آن زبان سینمایی که بحثش را کردیم ، معتقدم باید به کوچکترین واحد تشکیل دهنده دست یافت . مثل «واج» که در زبان این وظیفه را انجام می دهد. من به لحن انور مثل یکی از این واحدها نگاه می کردم .
به همین دلیل نمی خواستید لحن گفتار متن به تنهایی بیان کننده مفهومی خاص باشد؛
اصلانی : بله ، برای این که من تابلوهای نقاشی را هم به همین اندازه جزئی کرده ام.
ولی صدای آقای انور تنها عنصری است که در همه قسمتهای «منطق الطیر» تکرار می شود.
اصلانی : بله ، همین طور است.
آیا صدای آقای انور به عنوان یک عنصر مشترک ربط دهنده قسمتهای مختلف این مجموعه نیست؛
اصلانی : شاید بشود این تغییر را هم به نوعی به کار برد.
انور : بنده تازه فهمیده ام که باز هم محمدرضا اصلانی سر مرا کلاه گذاشته است . [می خندد]
اصلانی : [با خنده] چرا؛
انور : چون از اول نمی دانستم چنین نقشه ای برای استفاده از صدای من کشیده ای . تازه می فهمم چرا گفتار ، اینقدر خشک و یکدست شده است . پس اینها خواسته تو بوده؛
اصلانی : بله ، من اصلا نمی خواستم گفتار به تنهایی معنایی منتقل کند. من می خواستم لحن تو در گفتن گفتارهای متن دقیقا به اندازه دیگر عناصر نقش داشته باشد.
انور : ولی این کار باعث شده گفتار متن بی روح باشد.
اصلانی : اگر به تنهایی گفتار متن را بشنوید ، شاید چنین باشد ، ولی وقتی در کنار دیگر اجزای کار قرار می گیرد ، همدیگر را کامل می کنند.
انور : باور کنید اگر از اول این را می دانستم ، این گفتار متنها را اجرا نمی کردم . [می خندد]
خب آقای اصلانی و جناب انور اگر موافق باشید به سراغ بخش دیگری از «منطق الطیر» برویم . یعنی بخش محتوایی آن . این مجموعه از نظر محتوایی چه چیزی را دنبال می کند؛
اصلانی : «منطق الطیر» در اصل سیر فیاضیت خداوند است . در واقع «منطق الطیر» براساس حدیث قدسی است که خداوند را گنجی پنهان معرفی می کند و دلیل خلقت هستی را یافتن این گنج می داند ، برای من این مسیر یک راه «دراماتیک» است . در قسمت دوم که دمیدن نام دارد ، در اصل «نفخت فیه» را دنبال می کنیم ؛ زیرا خداوند اسماء خودش را در انسان می دمد. زمانی که خداوند انسان را آفرید ، فرشتگان با آن مخالفت کردند ، ولی خداوند اسماء را به انسان آموخت و به فرشتگان فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید و ذات انسان از این اسماء بیرون می آیند. بعد انسانی است که می بینید و کشف می کند و در قسمت سوم ما این مساله را نشان می دهیم ، یعنی انسانی که 4عنصر اصلی آب ، باد ، خاک و آتش را می بیند و از آنها می پرسد. بعد وقتی همه این عناصر جمع می شوند «باریدن» را داریم و بعد از آن که انسان همه این عناصر را دید ، تازه کار را کشف می کند و ما در قسمت پنجم همین موضوع را محور قرار دادیم ، یعنی این که انسان می آموزد تا با کمک 4عنصر اصلی ، خودش دست به خلقت بزند.
انور : و مخلوق ، خالق می شود.حتی می شود گفت که باریدن خودش عنصری است که از ادغام 4عنصر اصلی به وجود می آید ، یعنی عنصر پنجمی که همه آن 4عنصر اصلی را در خودش دارد ، ولی هیچ کدام از آنها هم نیست .
اصلانی : بله ، تازه وقتی این اتفاق می افتد و انسان خلق می کند ، مساله «امر و خلق» مطرح می شود که در یکی از قسمتها ، مجموعه «منطق الطیر» به این مفهوم می پردازد. انسان تا خودش خالق نباشد ، نمی تواند این پرسش را طرح کند ، که امر چیست؛ و خلق چیست؛ و این گونه است که به خالق بودن خداوند پی می برد. بعد اینجاست که انسان «نعمت» را می بیند و به ارزش نعمت پی می برد. بعد مساله یکی بود ، یکی نبود و بحث عقل و عشق و بی دل و بی خبر مطرح می شود... در این قسمتها ما نه عقل را رد می کنیم و نه عشق را ، بلکه ما عقل را وزیر معرفی می کنیم ، یعنی کسی که مشاور است . بعد که انسان همه اینها را فهمید ، تازه شاهد قرار می گیرد و عاشق می شود و این مساله مطرح می شود که از فرط عشق می شود مرد و اگر این گونه بمیری ، جاودانه خواهی شد. پس در قسمت واقعه به این مساله پرداختیم که بعد از این گونه مردن ما معراج و پرواز را داریم ، یعنی انسان به معراج صعود می کند که در طیران به این مفهوم توجه کرده ایم و بعد اینجاست که دوباره کلمه مطرح می شود و به روایت نامه می رسیم.
انور : و این روایت از تمام هستی است.

روح الله مغلی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها