در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وی در این گفتگو که در ویژه نامه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با عنوان "انقلاب ماندگار" توسط روزنامه جام جم به چاپ رسیده است، با بیان برخی از ویژگیهای نظام جمهوری اسلامی ایران و تاثیرات این رویداد در عرصههای داخلی، منطقهای و بینالملل به تشریح وضعیت موجود پرداخت و ضمن ابزار نگرانی از روند کند تحولات توسعه در ایران، راهکارهایی را برای برونرفت از این وضعیت ارائه کرد. آنچه در زیر میآید، مشروح این گفتگو است.
در سیامین سالگرد پیروزی انقلاب هستیم و تحلیلهای مختلفی در مورد دستاوردهای انقلاب ارائه شده است. برای اینکه نگاهی به آینده داشته باشیم و این بدون بررسی حوادث گذشته این سه دهه امکانپذیر نیست، به عنوان آغاز گفتگو، لطفا مهمترین دستاوردهای انقلاب را از نظر خودتان تبیین بفرمایید.
رضایی: بسمالله الرحمنالرحیم. به نظر من انقلاب در بـسـیـاری از عـرصـههـای جـامـعـه و حـیـات اجـتـمـاعی ما دستاوردهای فوقالعاده برجستهای دارد که برخی از آنها مثل آزادی، استقلال، دمکراسی و نظام جمهوری اسلامی، قبل از پیروزی نهضت، به عنوان رویا تلقی میشد. البته چنین ذهنیتی دلیل هم داشت، چون مردم ایران بارها انقلاب کردند اما شکست خوردند و حتی در این مبارزات، برخی نهادهای سیاسی را به دست میآوردند اما بعد از چندی آن را از دست میدادند.
علاوه بر اهدافی که بعد از پیروزی انقلاب به آن نائل آمدیم، در برخی دیگر از ابعاد سیاسی مثل اقتدار، امنیت ملی، سیاست خارجی و... نیز موفقیتهایی را کسب کردیم. ما برای اولین بار طی سیصد سال گذشته، سیاست خارجی پیدا کردیم. نبود دولت ملی تا قبل از این تاریخ باعث شد که چیزی به نام سیاست خارجی نداشته باشیم. وقتی دولت ملی و ملت شکل میگیرد، آن وقت است که میتوانیم سیاست داخلی و خارجی داشته باشیم. دستاورد دیگری که باز در دهه اخیر به دست آوردیم، نفوذ بیسابقه ایران در بیرون از مرزها و در منطقه است. این حضور مستقل از دوره صفویه تاکنون بینظیر است. امروز برخی از کشورها نظیر عراق، سوریه، لبنان و حتی مقاومت فلسطین متکی به حمایتهای ایران هستند. پیروزی انقلاب اسلامی و حوادث بعدی آن باعث شد که ما در عرصه سیاسی، دفاعی و امنیتی گامهای بسیار بلندی برداریم بطوری که ما امروز تبدیل به قدرت اول منطقه شدیم و همچنین جزو ده کشور اول دنیا در حوزه سیاسی، دفاعی و امنیتی هستیم.
در راستای توانمندیهایی که به آن اشاره کردید، شاید بشود نکته دیگری را نیز اضافه کرد مبنی بر اینکه ایران در عرصه ایدئولوژیک به عنوان یک طرف منازعات ایدئولوژیک دنیا مطرح شده است. واقعیت این است که در گذشته صفبندیهای مارکسیسم و لیبرالسم یا کمونیسم و سرمایهداری یک فضای دوقطبی را در عرصه بینالمللی بوجود آورده بود اما انقلاب اسلامی نشان داد که با رفتن مارکسیسم و کمونیسم به موزه سیاسی دنیا، اینک یک طرف منازعه ایدئولوژیک دنیا را اسلام انقلابی تشکیل میدهد و ما وارد چنین فضای دوقطبی و تنازعات ایدئولوژیک جهانی شدیم.
رضایی: این هم در بعد سیاسی تعریف میشود. متاسفانه ما هنوز از نظر فلسفی و عینی نتوانستیم این صفبندی ایدئولوژیکی را انجام بدهیم. یعنی ما از بعد فلسفی هنوز حرف جدیدی به دنیا ارائه نکردیم. در بعد مسائل اجتماعی یا مبانی معرفتشناسانه، نظم جدیدی را عرضه نکردیم اما در بـعـد سیاسی این اتفاق افتاد و وارد این منازعه سیاسی ایدئولوژیکی شدیم. ما البته با سایر مکاتب چالش داریم اما این چالش عمیق نیست و هنوز ابعاد خودش را پیدا نکرده است و بیشتر جنبه سیاسی دارد. مثلا ما با افکار تبعیضآمیز یا ظلم و سـتـم آمـریـکـا مـخـالـف هـسـتـیم اما در مورد لیبرالیسم یا سـوسـیـالـیـسـم از مـنظر معرفتشناسانه نتوانستیم به یک صفبندی برسیم. زمانی میتوانیم به چنین مرحلهای برسیم که توانسته باشیم آثارش را اول در کشور خودمان ببینیم. مثلاً اقـتـصـادی را ارائـه کـنـیـم که نه سوسیالیستی باشد و نه سرمایهداری. ما هنوز آن نظام اقتصادی را نتوانستیم در ایران بنا کنیم. یا در بعد جامعهشناسی و ساخت جامعه ما هنوز نتوانستیم جامعهای را تاسیس کنیم که نه جامعه مدنی باشد و نه جامعه سوسیالیستی و تنها یک جامعه اسلامی باشد. ولی در بعد ساخت دولت، ملت، اقتدار، دفاع، امنیت و نفوذ در منطقه، ما الان جزو یک از طرفهای منازعات جدی بینالمللی هستیم.
آیا معتقد نیستید که از منظر به صحنه آوردن دین و پیامی که این مدل میتواند داشته باشد یا از منظر مـردمـسـالاری دیـنـی بـه عـنـوان یـک مـدل متفاوتی از مردمسالاری در سطح دنیا، ما حرف تازهای را ارائه کردیم؟
رضایی: در این بخش هم ما الگوپردازی نکردیم. ما نهایت در خصوص جوامعی که حائز اکثریت شیعه باشند میتوانیم این الگو را صادر کنیم. در حالی که اگر مردمسالاری دینی الگوپردازی شود میتواند در جوامعی هم که ترکیبی از شیعه و سنی را داشته باشند، اجرایی شود. حتی این الگو میتواند در جوامع دینی غیرمسلمان هم تاثیر بگذارد. قدرت صدور مدلی که نتواند الگوها متعددی داشته باشد، قاعدتاً کار سادهای نیست.
اگر موارد فوق را کنار هم بگذاریم پس پیام اختصاصی انقلاب اسلامی ایران در عرصه بینالمللی از نظر شما چیست؟
رضایی: عمدتاً ایران توانسته در حوزه جهان اسلام، بیداری و خیزشهایی را علیه صهیونیسم و سلطه آمریکا بوجود بیاورد و اگر در جاهایی مثل عراق، سوریه، لبنان و مقاومت فلسطین بیشترین تاثیر را گذاشته، به این دلیل بوده که ایران از طریق جهاد توانسته آرمانهای خود را صادر کند نه از طریق دیپلماسی. متاسفانه باید بگویم که ما نتوانستیم از طریق دیپلماسی نفوذ خود را گسترش بدهیم. در حوزههای دیگر ما مدت زیادی را با شرقیها مثل روسیه، چین و کره شمالی کار کردیم اما پیشرفت قابلتوجهی را بدست نیاوردیم و نتوانستیم بر سر نظامات مشترکی به توافق برسیم. با غربیها فراز و نشیبهای زیادی داشتیم. با آمریکا که بنا نداشتیم ارتباطی را برقرار کنیم و اما بنای دولتهای آقایان هاشمی و خاتمی این بود که با اروپا ارتباط داشته باشیم و تلاشهای زیادی در این زمینه صورت گرفت ولی به هیچ وجه به یک روابط جدی دیپلماتیک نرسید. ولی از نظر تاثیرات مردمی میتوانیم بگوییم که بطور غیرمستقیم توانستیم افکار عمومی جهان را علیه اختناق دوقطبی و تکقطبی وادار به تحرک و پویایی کنیم و در حقیقت انقلاب اسلامی از خاموش شدن اعتراضات جلوگیری کرد. در حقیقت میشود گفت که این تاثیرات بر روی جنبش های اجتماعی آن هم از بعد مقاومت و اعتراض بود اما در حوزه اثباتی، ما در میان کشورهای منطقه نتوانستیم کار ویژهای را انجام دهیم.
پس چرا انقلاب اسلامی ایران و گسترش آن در حوزه بینالمللی از سوی برخی از غربیها به عنوان یک نگرانی جدی تلقی میشود؟ آیا بدین دلیل است که ایران، فضای منازعات دینی در سطح دنیا را تشدید کرده است؟ یا بالقوه این استعداد را دارد که در سالهای آتی بسیاری از تحرکات اجتماعی را به ثمر برساند تا واقعاً تغییر جدی را در عرصه جغرافیای سیاسی منطقه و جهان شاهد باشیم؟
رضایی: آمریکاییها به دو دلیل نگران ما هستند. دلیل اول اینکه نفوذ ایران در منطقه بیشتر شود یعنی کشورهای اسلامی تحت نفوذ ایران قرار بگیرند. تحقق این مسئله به معنای قطع محصولات و فرآوردههای نفتی و انرژی منطقه و تسلط ایران بر این منابع تعبیر میشود. دوم اینکه منطقهای که ما در آن زندگی میکنیم، یک منطقه ژئوپولیتیک فوقالعاده ارزشمندی است و میتواند روابط شرق و غرب را تحت تاثیر قرار بدهد. لذا نفوذ ایران در این منطقه میتواند بر روابط کلیه کشورها در عرصه بینالمللی اثر بگذارد. برای فهم بیشتر موضوع، لفظ اهرم را برای بیان چنین ویژگی در مورد ایران بکار میبرم. ما در منطقه میتوانیم با کمک یک اهرم ، کل دنیا را تکان بدهیم. این مسئله، همان نظریه <ایران منطقهای> است که من چند سال پیش در کتابی به این موضوع پرداختم و توضیح دادم که چـگـونـه کـشوری مثل ایران میتواند اثرات بزرگی مثل قدرتهای بینالمللی در منطقه داشته باشد. این همان خاصیت اهرم است که ما در فیزیک میخوانیم. اهرم در اینجا به معنای منطقه است.
نگرانی دیگر آمریکا و سایر کشورهای غربی این است که ایران وارد مرحله بعدی انقلاب شود و تمدنسازی را شروع کند. ورود ایران به این مرحله، باعث نگرانی شدید کشورهای غربی است. تبدیل ایران به یک تمدن سبب خواهد شد که سایر کشورها یقین بدانند که حداقل 200 سال دیگر با چنین ایرانی باید بسازند. پذیرش یک ایران متمدن با ایدئولوژی خاصی که دارد بطور جدی منافع قدرتهای بزرگ را تهدید میکند و باعث محدود شدن قدرت مانور و عرصه انتخابشان خواهد شد. این البته به آیندهنگری این دسته از کشورها بازمیگردد.
به نظر شما ایران در آستانه ورود به مرحله تمدنی از چه نقاط قوتی برخوردار است و چه آسیبهایی در مقابلش قرار دارد؟
رضایی: اصولاً فرایند تحولات در جامعه ما کند است. مثلاً 70 سال طول کشید که انقلاب پیروز شد. اگر 20 سال زودتر انقلاب به پیروزی میرسید، ما نسبت به برنامههای خود 20 سال جلوتر بودیم. در مورد تمدنسازی نیز چنین میبینیم که فرایند تحولات طولانی است. اگر توسعه را یکی از شاخصههای تمدن بدانیم و مقاطعی چون مشروطه، پیروزی انقلاب اسلامی و پایان دفاع مقدس را مبنا قرار دهیم، در یک محاسبه ساده میبینیم که فرایند توسعه به ترتیب 100 سال، 30 سال یا 10 سال طول کشیده است. مباحثی چون سازندگی، جامعه مدنی و عدالت اجتماعی مقولاتی برای توسعه است. حالا باید پرسید که چند سال دیگر ما به توسعه دست پیدا میکنیم؟ خوشبینانهترین افقها، سند چشمانداز است که میگوید ما 20 سال را برای رسیدن به رشد در نظر گرفتهایم ولی با روندی که ما اکنون میبینیم، بعید میدانم که تا 50 سال دیگر هم به توسعه برسیم. مگر اینکه ما با یک مدلهای مدیریتی که در برخی از کشورها تجربه شده، زمان را به جلو بکشانیم و این مهمترین چالش ما است که چه باید بکنیم تا به فرایند تحولات در جامعه ایران سرعت ببخشیم و از این حالت سعی و خطا و تدریجی بیرون بیاییم.
در عرصه سیاسی تاکنون سه دولت سازندگی، اصلاحات و عدالت اجتماعی بر سر کار آمدند و هیچ بعید نیست که دوباره این سه دولت با همین مفاهیم و البته با اصلاحاتی جزیی، دوباره به قدرت بازنگردند و این روند تکرار نشود. اگر بنا باشد که ما همواره با اصلاحات جزیی به سمت هدف حرکت کنیم، با احتساب زمان مشروطه تاکنون، شاید رسیدن به توسعه 200 سال به طول انجامد. برای این موضوع باید چارهاندیشی شود چون به نظر من، این مهمترین آسیب ما است. به عبارت دیگر باید بگویم که اصلاحات در ایران اگر بخواهد مسیر معمولی خود را طی کند، حرکت مورچهواری خـواهـد داشـت. مـدلهـای رضاخانی هم نه تنها جواب نمیدهد بلکه ممکن است فرایند تحولات را طولانیتر کند. ما باید به مدلی دسترسی پیدا کنیم که در عین حالی که بر مبنای دمکراسی و آزادی است، به روند توسعه شتاب دهد. اینکه چرا چنین دشواریهایی را داریم موضوع قابل تحلیلی است. برخی از افراد، بعضی از تضادها مثل اختلافات ایدئولوژیکی، سنت و مدرنیته و ... را دلیل این آسیب دانستند که من وارد ماهیت این مباحث نمیشوم اما معتقدم اگر چارهای برای این موضوع صورت نگیرد در آینده برای رسیدن به توسعه، دشواری های فراوانی خواهیم داشت.
با چه مدلی میشود این شتاب را ایجاد کرد که در عین رسیدن به توسعه، دچار آسیبهایی از جمله محدودکردن آزادی، حاکمیت مردم و ... نشویم؟
رضایی: پاسخ به این سئوال، ساده نیست. حدود ده سال است که در حال پیگیری آینده شناسی ایران هستیم و این مسئله باعث تدوین سند چشمانداز ایران 1404، سیاستهای اصل 44 و سیاستهای برنامه پنجم شد. بنابراین اقدامات زیادی برای راهشناسی صورت گرفته است. البته باید اذعان کرد که تاثیرات مثبت چنین برنامههایی با متناسبشدن دولت و ملت با این مسیر تحقق میپذیرد.
دمکراسی، ابزار کارآمدی غیر از احزاب و رسانه قوی ندارد و بنابراین باید گفت که اگر چه دمکراسی در ایران جدی است و از دستاوردهای انقلاب به شمار میرود اما به خاطر نبود احزاب و رسانههای قوی، کارآمد نیست. دمکراسی در ایران در حالت نوزایی به سر میبرد و مثل درختی است که تازه جوانه زده است و هنوز ستبر و قوی نشده که در مقابل بادهای سنگین مقاومت کند. بنابراین از این دمکراسی ما نـمـیتـوانـیـم انتظار داشته باشیم که یک شایستهسالاری برجستهای را به ما عرضه کند به عبارت دیگر از این امامزاده نباید انتظار معجزهای را داشته باشیم.
در برخی از جوامع، مدلهایی از <دمکراسی هدایتشده> را تجربه کردند تا بتوانند در عین حضور مردم، رنگ نخبگی را افزایش بدهند. آیا چنین مدلی از دمکراسی مد نظر شما است که هم مردم باشند و هم نقش نخبگان برجستهتر شود؟
رضایی: این مسئله شامل یکی از جنبههایی از دمکراسی است که من در ذهن دارم. منتها ما باید جامعه را توانمند کنیم که بتواند این رفتار را از خود بروز دهد. بنابراین دمکراسی با مدل گذشته به دلیل اینکه دارای ابزارهای ناکارآمد است، مفید نخواهد بود. شما الان شاهد هستید که در عرصه انتخابات به جای اینکه دو یا سه جریان به رقابت بپردازند، از هر جناح، چند نفر وارد میدان انتخابات میشوند. برخی این اتفاق را پدیده خوبی میدانند و آن را تکثر مینامند ولی این بیانگر بحران احزاب و رسانه است. این چیز خوبی نیست چرا که از شکلگیری رقابت در انتخابات جلوگیری میکند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، شفافیت از بین میرود و مردم نمیتوانند تمایزی را تشخیص بدهند.
نکته دیگر این که توسعه در هر جامعهای، از یک نقطهای آغاز شده و شتاب گرفته است. من به آن <نقطه عزیمت> میگویم. مثلاً در چین، نقطه عزیمت، مالکیت است. از چند نفر از محققین چینی که به ایران آمده بودند سئوال کردیم که نقطه عزیمت شما کجا بود، گفتند که ما از مالکیت شروع کردیم.
یعنی ایجاد نوعی مالکیت خصوصی؟
رضایی: بله! چون مالکیت در نظام کمونیستی به عنوان یک نهاد از بین رفته بود. آنها آمدند و نهاد مالکیت را به عنوان سرآغاز توسعه انتخاب کردند و به صورت شتابآلودی اقتصادشان شکوفا شد. هر کشوری ممکن است یک نقطه عزیمت داشته باشد. از نظر من نقطه عزیمت در ایران، نخبگان هستند. منتها نخبگان ایرانی، برای حرکت نیاز به موتوری از جنس خودشان دارند تا بدین واسطه به تحرک وادار شوند و بدنبال آن، کل جامعه هم به حرکت درآید. سئوال اینجاست که این گروه پیشرو چگونه باید نقشش را ایفاء کند؟ در این مرحله یا باید این حرکت از کانال رهبری به عنوان متولی مدیریت درازمدت جامعه طراحی شود یا از طریق دمکراسی، این گروه به قدرت برسد.
با توجه به اینکه شما مدل دمکراسی را خیلی کارآمد نمیدانید، بنابراین عملاً بهترین مسیر تحقق این ایده، طراحی از کانال رهبری خواهد بود؟
رضایی: من به یک مدل تلفیقی معتقد هستم. اینجا باید یک تعاملی بین دستگاه رهبری و دمکراسی صورت بگیرد. اولاً روش دمکراسی باید بازسازی شود یعنی تا زمانی که ما به احزاب قوی نرسیدیم باید روشهایی را ابداع کنیم که به عنوان قواعد رفتاری مد نظر قرار گیرد و این قواعد رفتاری منجر به کارکردی شود که گویی احزاب توسعه یافته در ایران حضور دارند. در این مرحله است که رهبری و نخبگان میتوانند در قاعدهمندی این روش کمک کنند. این قواعد منجر به تقویت احزاب و رسانهها میشود. به عنوان نمونه عرض میکنم که ما در درون جناحهای سیاسی به قاعده اتئلاف، بین جناحهای سیاسی به قاعده رقابت و فراتر از جناحها به قاعده وحدت تن بدهیم. منتها، سقف وحدت، منافع ملی است. چیزی را به نام عرصه ملی تعبیه کنیم که محل تجمع تمامی جناحهای رسمی کشور باشد. این عده بر اساس منافع ملی از جمله قانون اساسی، ولایت فقیه، تمامیت ارضی و ... دور هم جمع میشوند. در حوزه منافع ملی، چپ و راست، مستقل و غیر مستقل و ... معنی ندارد. بنابراین ساخت عرصه ملی اولین گام است.
دومین مسئله، جناحهای سیاسی ایران هستند که انسجام ندارند، چون حزب نیستند بلکه طیفی از افکار و سلیقهها هستند. بنابراین بین آنها باید یک انسجام درونی ایجاد کرد تا رقابت بیرونی بین جناحها شکل بگیرد. با قاعده ائتلاف میتوان در داخل جناحهای سیاسی ائتلاف برقرار کرد. ائتلاف داخلی، زمینه را فراهم میکند که نمایندگان این دو یا سه جناح موجود کشور به رقابت جدی با یکدیگر بپردازند. رقابت در این مرحله البته کار سختی نیست چون جامعه ما به اندازه کافی تمرین رقابت دارد اما ائتلاف را تمرین و عرصه ملی را تعریف نکرده است. با عمل به این قاعدهمندی ما میتوانیم از جامعه سیاسی ایران انتظار کارکردی مشابه جوامع توسعه یافته داشته باشیم. در چنین شرایطی هر کسی که وارد رقابت میشود نماینده یک تیم، برنامه و تفکر است و این باعث میشود که در صورت پیروزی، از حداقل توانایی یک جناح استفاده میشود نه اینکه کسی بیاید و نه تنها از جـنـاحهـای دیـگـر اسـتـفاده نمیکند بلکه حتی به خاطر اختلافات موجود، از افراد و اعضای جناح خود هم بهره نمیگیرد. آیا با چنین وضعیتی میتوان لباس دمکراسی به تن کرد و از زیباییهای آن سخن گفت. خیر! چون در این صورت از 70 درصد دمکراسی استفاده نکردید و این مسئله، فرقی با فرصتکشی ندارد.
رقابت مقدمه و موخرهای دارد. به همین خاطر است که من میگویم ائتلاف باید برای رقابت و رقابت برای وحدت ملی باشد. رهبری میتواند برای شکلگیری چنین موقعیتی کمک کند و شکلگیری چنین قاعدهمندی در عرصه سیاسی را مورد حمایت قرار دهد تا در سایه این حمایتها، جامعه ما سراغ کارکردهای مشابه جوامع توسعه یافته برود. با چنین شیوهای به مرور احزاب و نهادها قوی میشوند و بعد از این مرحله است که احزاب و رسانههای کارآمد ظهور پیدا میکنند و این وظایف را انجام میدهند و دیگر نیازی به گروههای واسط نیست.
اگر مدلی را که شما ارائه میکنید عملی شود، چه انتظاراتی را برآورده میکند و چه پیشنیازهایی دارد؟ البته به یکی دو نکته اشاره کردید مبنی بر اینکه رهبری نقش ویژه خود را در این مدل ایفاء کند. غیر از این، چه مواردی به عنوان پیش نیاز مطرح میشود؟
رضایی: در حقیقت باید یک خودآگاهی هم در نخبگان سیاسی بوجود بیاید. متاسفانه نخبگان ما از این خودآگاهی سیاسی محرومند. ما خیلی از طرفداران آزادی یا توسعه را دیدیم که مستبد بودند. نمیشود کسی صحبت از آزادی بکند اما رفتاری مستبدانه داشته باشد یا اینکه کسی از توسعهیافتگی حرف برند اما منشی جاهلانه داشته باشد. نخبگان نیاز به یک خودآگاهی دارند تا آسیبهای خودشان را در این کارکردها ببینند. در میان نامزدهای ریاست جمهوری، کم نیستند افرادی که اداره کشور را خیلی سهل میگیرند. این مسئله دو علت دارد. یا اینکه درک درستی از اداره کشور ندارند یا افکار دیگری در سر میپرورانند. به نظر من این خودآگاهی خیلی تکاندهنده است.
شما برخلاف برخی از کسانی که به تغییر سـاخـتـار جـمـهـوری اسـلامـی مـعـتـقـدند و اصلاحات ساختارشکنانه را مد نظر دارند ظاهراً به چنین تغییراتی اعتقاد ندارید. از سخنان شما چنین برمیآید که ما مباحث مـربوط به مشروعیت سیاسی نظام را حل کردهایم و اصلاحاتی که از آن سخن میگوییم برای کارآمدترکردن نظام است.
رضایی: بله! برداشتتان درست است. البته ممکن است که بـه تـغـیـیـراتی جزیی قائل باشم. مثلاً معتقدم که منصب نخستوزیری باید احیاء شود و رئیس قوه مجریه باید زیر نظر مجلس باشد اما این مسئله، تغییر اساسی در ساختار نیست و من کلیت ساختار را قبول دارم.
در تغییراتی که بواسطه عمل کردن به این قـاعدهمندی صورت میگیرد چه پیامدهایی را انتظار دارید؟ مثلاً در حوزه توسعهیافتگی این روش چه نتایجی را به بار میآورد که ما را زودتر به مقصد میرساند؟
رضایی: اولین دستاورد این مدل، مقدم شدن دولت بر رئیس جمهور است.
من به صراحت میخواهم بپرسم که آیا در نتیجه عملکرد دولت آقای احمدینژاد است که به چنین جمعبندی رسیدید؟
رضایی: نه! مربوط به همه دولتها است. اگر دولت مقدم بر رئیس جمهور نشود ما شاهد دولتهای فردی خواهیم بود. منتها چون دولتمردان اوائل انقلاب افرادی قوی بودند، آن ضعفها کمتر خود را نشان داده است ولی هر چقدر که به سمت نسلهای سوم و چهارم میرویم این موضوع بیشتر نمود پیدا میکند. ما هر چه زودتر جلوی ضرر را بگیریم، سود کردیم در غیر این صورت مشکلات جدی در این عرصه خواهیم داشت. حسن اتکا به چنین مدلی، دوری از فردگرایی و حاکمشدن جمعگرایی است. از طرفی دیگر، سلیقهها و نظرهای شخصی کنار میرود و برنامهها ارائه میشود و علاوه بر این، مشورت با نخبگان مورد توجه قرار میگیرد و منازعات هدایت میشود. یعنی منازعات سقفی دارد که محدود به عرصه ملی است و از این حد عبور نمیکند. در یک کلام منفعت چنین روشی، کارآمدی و شتابدادن به توسعه است.
من معتقدم که ما نهادهای سیاسی را کاشتیم اما چون ضعیف هستند ثمره نهاییشان را به ما نمیدهند و میوههای کال و نارسی دارند. حال چه بکنیم که میزان بهرهبرداری ما از ثمرات نهادهای سیاسی بیش از گذشته باشد؟ نکته بعدی اینکه راههای ستبرشدن نهادهای سیاسی را بدانیم. این مسائل جزو دغدغههای من است. مدلی که ارائه میکنم هم نهادهای سیاسی را ستبر میکند و هم میزان بهرهبرداری از این نهادها را افزایش میدهد. این مسئله باعث افزایش کارآمدی نهادهای سیاسی و پختگی جامعه ما خواهد شد. قواعد و مدلهای قاعدهمند مثل یک چارچوبهای تعمیراتی است که مانع از آسیبرسانی بادها و طوفانها به نهادهای سیاسی میشود. البته بعد از مدتی این چارچوبها باید برداشته شود تا این نهادها خود به ثمردهی برسند.
با تشکر از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: