در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جواب داد: نه چطور مگه؟
گفتم: کیف دستیام، اینجا بود.
جواب داد: چرا آنجا؟
گفتم: یک لحظه یک بسته سیگار گرفتم.
جوانی که کنار پیرمرد بود وارد صحبت شد و گفت: اطراف را نگاه کن، دور و بر را ببین.
نه، خبری نیست.
چه رنگی بود؟
مثل همه کیف دستیها که الان شبیه ساک شده.
پس ساک بوده!
آره شاید، از همین کیف ساکها. در حین صحبت دور و بر را نگاه میکردیم، دم خیابان، تو پیادهرو، اما اثری نبود. بالا رفتم پایین رفتم، نه، خبری نبود که نبود. البته همین جا بگم چیز مهمی تو کیف نبود، یک مشت کتاب، چند سیدی فیلم، یک دسته کلید، یک خودکار و دفترچه بیمه، به اضافه یک نایلکس دارو که برای مادرم بود.
البته بین همه اینها مفقود شدن دفترچه بیمه خدمات درمانی و داروهای مادرم خیلی ناراحتم کرد. البته کتابها و خرت و پرتهای دیگر هم به همین ترتیب و به اضافه یک دفترچه یادداشت که هرجا شعر خوبی میخواندم یا میدیدم در آن مینوشتم. خیلی حیف شد. الان دو سال میشود آن کیف را گم کردهام و خیلی منتظر ماندم، بلکه سارق محترم از روی چند شماره تلفنی که در دفترچه شعر بود با من تماس بگیرد و آن را برگرداند، اما متاسفانه این کار را نکرد، امیدوارم دفترچه شعر را دور نریخته باشد. خواهرم میگوید بعید است، این کار را کرده باشد، احتمالا آن شعرهای زیبا، آقادزده را سر ذوق آورده که یا شاعر شده یا کار سرقت را ادامه داده است. البته اگر بیسواد نبوده باشد.
ابراهیم رحیمی- تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: