در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فوتبال یکی از عظیمترین صنایع جهان است که گردش مالی آن پس از مباحث مربوط به انرژی (نفت و گاز) و صنایع غذایی و رایانهای بالاتر از صنایع دیگر قرار دارد.
در کشورهای صاحب سبک یک برنامه کاملا مدون و طراحی شده با حداقل استفاده از امکانات دولتی آن هم از نوع سختافزاری، شرایطی را پیش آورده که فوتبال در کنار تبلیغات و تماشاگران، به راحتی هزینه خود را تامین میکند و تقریبا هیچ باشگاهی در اروپا نمیتوان یافت که دست نیاز به سوی کمکهای حکومتی و دولتی دراز کند و برعکس دخل و خرج همه آنها با راهکارهای مختلف ورزشی و صدالبته اقتصادی تنظیم میشود ولی معلوم نیست در ایران چه دستهایی در پس پرده وجود دارد که اجازه نمیدهد این روال مرسوم و معمول جهانی که امتحان خود را هم پس داده است در سیستم باشگاهداری ما جاری و ساری شود و وضعیت به شکلی پیش برود که چشمانداز خصوصیسازی همچنان کاملا تیره و تار جلوه کند.
***
این که داریوش مصطفوی از پرسپولیس استعفا داد یا با توجه به شرایط و بحران نتیجهگیری این تیم در لیگ هشتم، مدیرعاملش را استعفا دادند، چندان تفاوت عمدهای ندارد؛ بلکه اصل قضیه اینجاست که در دوران تصدی سه و نیم ساله محمد علیآبادی بر سازمان تربیت بدنی که خواسته یا ناخواسته ریاست مجمع دو باشگاه پرطرفدار استقلال و پرسپولیس هم بر دوش او گذاشته شده، چهارمین مدیرعامل قرمزها هم به نام داریوش مصطفوی رفت تا عباس انصاریفرد به عنوان پنجمین مدیرعامل جانشین مصطفوی و همچنین سایر اسلاف خود در دوره علیآبادی یعنی حجتالله خطیب، محمدحسن انصاریفرد و حبیب کاشانی شود. البته در استقلال هم اوضاع بهتر از شهر سرخها نبوده است و با حضور محمدحسین قریب، کاظم اولیایی، مقداد نجفنژاد، علی فتحاللهزاده و بالاخره واعظی آشتیانی 5مدیرعامل دوران تصدی علیآبادی سکان هدایت باشگاه استقلال را در اختیار داشتهاند تا به نوعی معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی به عدم ثبات و داشتن اشتباهات زیاد در انتخاب مدیران زیردست خود متهم شود.
هر چند که مهندس علیآبادی هم به عنوان یک انسان جایزالخطاست و در برخی از این عزل و نصبها، اشتباهات او غیرقابل انکار مینماید ولی اصل قضیه را باید در جای دیگری جستجو کرد. رئیس سازمان تربیت بدنی به عنوان قیم و نفر اول ورزش ایران با مشغلههای فراوان مدیریتی، عمرانی و اقتصادی در این عرصه مسلما اگر از شر این دو طفل شیرین، محبوب ولی بسیار پردردسر و هزینهبر راحت شود، میتواند با آرامش و تمرکز بیشتری روی وظایف و مسوولیتهای اصلی خود زوم کند ولی حتی اگر از خود او هم سوال شود، حتما تایید خواهند کرد که بخش عمدهای از وقت و انرژی وی و همکارانش چه به صورت مستقیم و چه به شکل غیرمستقیم مصروف دو باشگاه استقلال و پرسپولیس میشود. باشگاههایی که در یک سیستم صحیح با انبوه هواداران خود هرگز نباید تحت قیومت سازمان تربیت بدنی باشند.
***
هیچ مدیری در هیچ بخشی تمایل ندارد که متهم به سوءمدیریت یا بیثباتی شود. بدون شک مهندس علیآبادی به عنوان رئیس مجمع دو باشگاه استقلال و پرسپولیس هم از این قضیه مستثنی نیست. هر چند هر گاه این دو تیم صاحب موفقیت شوند، سکه این کامیابیها در ظاهر به نام مدیرعامل، کادر فنی و بازیکنان ضرب میخورد ولی به هر حال نقش رئیس مجمع هم به طور نسبی مورد توجه قرار میگیرد اما مشکل آنجایی بروز میکند که هر یک از دو تیم در شرایط ناکامی و عدم نتیجهگیری قرار میگیرند و آنگاه است که عوامل دیگر همواره تحت تاثیر قرار گرفته و انگشت اتهام متوجه بالاترین نقطه هرم مدیریتی یعنی رئیس مجمع باشگاه میشود.
اگر سازمان تربیت بدنی از شر این دو طفل محبوب ولی پردردسر راحت شود، میتواند بیشتر روی وظایف اصلی خود تمرکز کند
کسی که در حد امکان تلاش میکند تا مشکلات مالی را به حداقل برساند، بهترین مدیران را انتخاب میکند، ولی به محض کوچکترین ناملایمات نفر اول ردیف متهمان میشود و با افزایش فشارها ناچار به تغییرات میشود. نگاهی به جابجاییهای مدیران این دو باشگاه در زمان حضور علیآبادی هم موید این نکته است که 80 درصد این جابجاییها در سایه ناکامیهای دو تیم رقم خورده است، ولی سوال اصلی اینجاست که چرا باید رئیس سازمان تربیتبدنی رئیس مجمع این دو باشگاه بزرگ، پرطرفدار و پرحاشیه شود و کلا جایگاه خصوصیسازی که این روزها آوایش از تمام نقاط مدیریتی کشور به گوش میرسد، در سیستم باشگاهداری ایرانی کجاست؟
***
مخالفان خصوصیسازی باشگاهها در شرایط فعلی به نوعی حق دارند چون درواقع با وجود تمام پتانسیلهای موجود هنوز بستر لازم برای این قضیه فراهم نشده است، به جز بحث اسپانسرها که آن هم فقط برای دو تیم استقلال و پرسپولیس تا حدودی رقم قابل توجهی بر جای میگذارند، بقیه باشگاهها چندان بهره چشمگیری از این مورد نخواهند برد، قرارداد حق پخش تلویزیونی هم گرچه امضا شد، ولی کیست که نداند این قرارداد به هیچ عنوان مبلغ نزدیک به واقعیت را شامل نمیشود و صرفا با فشارAFC و جلوگیری از خطر محرومیت نمایندگان ایران از لیگ حرفهای آسیا و با دخالت ریاست جمهوری است که صدا و سیما تن به امضای آن داد. تازه وقتی این گوشت قربانی پاره پاره شود، رقم تخصیص یافته به باشگاهها هم آنقدر ناچیز میشود که بیان آن فقط عرق شرم بر پیشانی گوینده مینشاند. عدم وجود قانون کپیرایت هم قوز بالای قوز شده تا عملا هیچ باشگاهی اعم از سرخابیهای پرطرفدار پایتخت یا تیمهای شهرستانی که به هر حال در مناطق خود کیا بیا و طرفدارانی دارند، از بابت فروش محصولات خود حتی یک ریال عایدی نداشته باشند و فقط تولیدیهای خردهپای ورزشی هستند که البسه باشگاهها را با نازلترین کیفیت و قیمت روانه بازار میکنند و پولی از این راه به جیب میزنند.
شاید درباره اسپانسرها کاری فعلا از دست کسی برنیاید، ولی مسلما درباره حق پخش تلویزیونی و مهمتر از آن کپیرایت، این نهاد قانونگذاری کشور یعنی مجلس شورای اسلامی است که باید آستین همت بالا زده و این موانع قانونی را از سر راه فوتبال بردارد. بررسی ترکیبهای مختلف هیات مدیره این دو باشگاه پرطرفدار طی 2 دهه اخیر نشان میدهد که حداقل 30 نفر از نمایندگان مجلس در ادوار مختلف به هیات مدیرههای استقلال و پرسپولیس راه یافتهاند و صد البته عده زیادی هم منتظر اشارتی هستند که هم برای مطرح شدن بیشتر و هم جهت خدمتگزاری بیشتر وارد این عرصه شوند. در این میان همین نمایندگان هستند که میتوانند حداقل با تصویب قانون کپیرایت درباره محصولات ورزشی به داد سازمان تربیت بدنی برسند تا این نهاد از زیر هزینههای سنگین اداره استقلال و پرسپولیس رها شود، هم مبلغی که از پول بیتالمال به این دو تیم تخصیص مییابد، صرف جاهایی شود که نیاز بیشتری دارند و هم هواداران دو باشگاه بدانند که میتوانند سهم خود را در اداره تیمهای محبوبشان داشته باشند.
نیاز به محاسبات پیچیده نیست. اگر هریک از این 2 باشگاه که میلیونها طرفدار در سطح کشور دارند، فقط یک میلیون نفر هوادار داشته باشند که هر کدام در ماه مبلغ ناچیز یک هزار تومان با خرید محصولات باشگاهها به تیم مورد علاقه خود کمک کنند، سالانه مبلغ 12 میلیارد تومان نصیب هریک از 2باشگاه استقلال و پرسپولیس می شود که حدود 2برابر هزینههای سالانه این دو تیم است، حال چرا مجلس خدمتگزار فعلی مثل اسلاف خود از این حرکت که هم به نفع ورزش و مخصوصا فوتبال پرطرفدار و هم به سود دولت و سازمان تربیت بدنی است، غافل مانده، سوالی است که شاید نمایندگان محترم جوابی قانعکننده برای آن داشته باشند. هرچه باشد این دو طفل شیرین و پرهزینه با فوج پرشمار علاقهمندان خود تبدیل به سربار سازمان تربیت بدنی شدهاند که با یک حرکت صحیح از سوی مجلسیان خیلی از مشکلاتشان به راحتی حل خواهد شد.
آرش رستمنمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: