چطور میشود به وجوه پنهانی داریوش فرهنگ رسید؟
خیلی آدم پیچیده و رازآلودی نیستم. همه متولدان آذرماه همینطورند. فاصلهای بین آنچه میاندیشند و آنچه نشان داده میشوند، نیست. ماه آتش و کمانداریاند. وجه بلندپروازانهشان به دیگر خصوصیت آنها میچربد.
چرا میخواهید همیشه متفاوت باشید؟
بیتفاوتی و بیخاصیت بودن یعنی اسیر روزمرگی شدن و تکرار، آن شور شورانگیز را ندارد. طراوت و تازگی ما را به هیجان میآورد. شوق این هیجان با تلاش بسیار تو را به خلاقیت میرساند. برای آنکه همیشه خلاق باشی باید همیشه به روز باشی، سرزنده و سر پا و پایدار!
عموما داریوش فرهنگ در نقشهایی که بازی میکند یک قدرت پنهان در آنها دارد، حتی وقتی شخصیتی ضعیف را بازی میکند. نمیخواهید این سنت را بشکنید؟
شاید اول بار باشد که تماشاگر مرا در یک نقش بسیار آرام و خاموش و عاطفی میبینید.
نقش جلال را میگویم که بیشتر عکسالعمل نشان میدهد تا خودش عملی را انجام بدهد. این وجه عاطفی و انسانیاش را خیلی دوست دارم و به کلی از نقشهای دیگرم دورتر بوده است. مردی خاموش با لایههای بسیار احساسی و ظریف در عمق شخصیت خودش، مردی تنها و غریبه. شما به ندرت یک عمل یا برخورد فیزیکی که نشانی از قدرت و سلطه داشته باشد در او میبینید.
این گونهگونگی یک حسن است یا عیب داریوش فرهنگ؟
نه حسن است و نه عیب، یک جور ویژگی است. همه تلاشم در هر نقشی آن است که پیش از همه باورپذیر باشد. در بازیگری نه اهل اغراقم و نه اهل تکرار. نقشی را میپذیرم که مرا تسلیم خودش بکند. احساسات و عواطف درونیاش با سلیقه من همخوانی داشته باشد. به هر حال من یک بازیگرم با خصوصیات فیزیکی و شخصیتی خودم. هماهنگی بین گفتار و رفتار یک نقش با خودم خیلی اهمیت دارد. شما نمیتوانید شخصیت اصلی آل پاچینو و رابرت دنیرو را در بین همه نقشهایی که بازی میکنند، فراموش کنید.
نکته در آن نیست که تلاش کنم یک نقش را به خودم نزدیک کنم و بعد آن را بازی کنم. تلاشم آن است که نقش و خودم را با هم آشتی بدهم و از هر دوی آنها میخواهم سفری را در ناشناختهها با هم آغاز کنیم، با هم کشف کنیم، با هم لذت ببریم، با هم رنج ببریم، با هم قهر و آشتی بکنیم تا یک شخصیت سوم از بین ما دو نفر به وجود بیاید. آن شخص سوم به نظرم پربارتر، عمیقتر و باورپذیرتر است.
صدای من، رفتارم و سلیقهام، مناسب هر نقشی نیست. به همین دلیل هم کمتر بازی میکنم. نکتهای را که شما عنوان کردید، خواسته و ناخواسته در جنس صدا و بازیام است و از دست من خارج است. اصراری هم نخواهم داشت تا عوضش بکنم.
اینها دیگر جزو ویژگی من شده، مثل هر کس دیگری که ویژگی خاص خودش را دارد. رفته رفته بر اثر تجربه بازیگر میآموزد که ویژگیهای کارآمد و پتانسیلهای تاثیرگذارش را در هر نقشی به کار بگیرد. در مورد خودم هم تردید نکنید که صدا و بازی و هماهنگی آنها با هم، یک عنصر خاص خودم شده که تلاش میکنم یک جور احساس امنیت یا به قولی آرامش و اعتماد را منتقل بکنم و این خصوصیات در همه بازیهایم دیده خواهد شد.
شگرد شما برای رسیدن به این نقش چیست؟
هر کس راه و روش خودش را دارد. روزگاری در سینمای آمریکا، متد اکتینگ به وجود آمد که به آکتورزاستودیو معروف بود و بسیاری از بازیگران سرشناس دنیا، ازجمله جمیز دین، مرلین مونرو، پل نیومن، مارلون براندو، مونتگمری کلیف، آل پاچینو، رابرت دنیرو و... این دورهها را طی کرده بودند. همه این بساط که ناشی از مطالعات و راهگشاییهای رسیدن به نقش بود، از استانیسلاوسکی میآید که همه تجربیات بازیگری و کارگردانی در تئاترش را در قالب یک سبک درآورده بود که در اقصا نقاط جهان آن را ادامه دادند و از آن کاستند و به آن افزودند.
جالب است بدانید تمامی تئوریهای استانیسلاوسکی برای تئاتر بود، اما در واقع به کار سینما میآمد. تئاتری که بخواهد ناتورالیست و واقعی باشد و به زندگی روزمره نزدیک بشود، یک تئاتر مرده است که از زبان و جوهره تئاتر به دور افتاده است. واقعیبودن، باورپذیر بودن، به زندگی نزدیکتر بودن، روشی است که به سینما و زبان سینما نزدیک بود تا تئاتر.
هیچ قاعده و قانون مشخصی و ازلی و ابدی برای رسیدن به یک نقش در هیچ کجا وجود ندارد که قطعیت داشته باشد. سلیقه و افکار نویسندهای که از ابتدا نقشی را روی کاغذ آفریده تا خلاقیت کارگردان که به آن نقش روح و زندگی میبخشد از یک طرف و انتقال آن سلیقهها با ترکیب سلیقههای یک بازیگر که راه اشتراک و هماهنگی را میآموزد، در نهایت یک نقش را سرزنده، ملموس و قابل باور میسازد؛ حالا هر اسم و سبکی که میخواهید روی آن بگذارید. سبک یعنی سادهترین و نابترین روش برای بیان یک ایده یا یک نقش.
در مورد روش خودتان؟
طبیعی است که راههای رفته دیگران برای امثال من یک درس است و یک تجربه بزرگ! برای مثال پیش از هر چیز با خودم میاندیشم آیا این پرسوناژ نقش را میشناسم؟ با آن ارتباط برقرار میکنم؟ برای من و برای تماشاگر ملموس و قابل باور است؟ عمق و غنا دارد؟ احساس همدردی یا همذاتپنداری میکند؟ بعد دنبال نشانههایش در خودم میگردم و این نشانهها را سعی میکنم با آن نقش هماهنگ کنم.
پس از هماهنگی باید راه ایجاز و خلاقه را جستجو کنم. مهمتر از همه تلاش میکنم یک نقش را بیافرینم تا آن که فقط بازی کنم. وقتی کار آفرینش آغاز شد، مسیر سیال و قابل باوری پیدا میکند. دیگر لازم نیست آن را بازی کنی بلکه لازم است آن را زندگی کنی!
در تئاتر هم همین کار را میکردید؟
جوهره بازی در این دو مدیوم هنری، به کلی متفاوت است. یک بازیگر خوب تئاتر باید بلد باشد که چگونه بازی کند و یک بازیگر خوب سینما باید بلد باشد که چگونه بازی نکند.
چقدر خودتان را موفق میدانید؟
در کار هنر، موفقیت یک چیز زودگذر است که خیلی هم قابل دوام نیست. حتی خیلی راز و رمز ناشناخته ندارد. باورتان میشود من از شکستهایم بیشتر آموختهام تا موفقیتهایم.
شکست را چه معنی میکنید؟
ببینید حرفه ما، نقطه پایان ندارد. نقطه بازنشستگی ندارد. نقطه شکست و موفقیت را برای تداوم ندارد. مثل خود زندگی است. سوالهای اساسی دارد. تردید دارد. اندیشیدن دارد. کار پایانناپذیر دارد. صیقل یافتن و تراش خوردن دارد. هر چه بیشتر پیش میروی، بیشتر نمیدانی.
شکست اصلا مهم نیست، زمین خوردن هم مهم نیست. مهم آن است که دوباره از جایت بلند بشوی.
چند بار بلند شدهاید؟
هر روز زمین میخورم و هر روز بلند میشوم. درست مثل یک بچه که تازه میخواهد راه بیفتد. از آنجا که اهل مصلحتاندیشی و محافظهکاری نیستم میخواهم به چند نکته اشاره کنم.
1- دنیای هنری احمد امینی و من یک دنیای مشترک است، فیلمهایی که دیده و میبینیم، کتابهایی که میخوانیم، نوستالژیهایی که داریم، خاطرات دور و دراز نوجوانی و جوانی... اینها همه حکایت از یک سلیقه مشترک دارد و... .
2- بسیار طبیعی است که بعد از پخش سریال و حتی در حین کار، لحظات و صحنههایی هستند که به عنوان دو کارگردان، دو روش برای اجرا و ساخت کار داشته باشیم.
3- خیلی با ریتم کار که خطر ارزشگذاری یکسان روی عواطف صحنهها دارد، موافق نیستم.
4- درخصوص مسائل نورپردازی و فیلمبرداری اختلافنظر بیشتری با هم داریم.
5- امتیازات کار بسیار بیشتر از نکات منفی یا ضعیف کار است. وقار، سلیقه بصری، صبر و حوصله برای یک سریال خیلی اهمیت دارد.
6- دوستی دورادور ما، تبدیل به دلتنگیهای دوستان نزدیک شد.
روح آدمها را چطور ارزیابی میکنید؟
روح ما بر عکس جسم ما، همیشه و همه جا با ماست، جاری است.
میشود گفت بازیگران با روح مخاطب خودشان در ارتباط هستند تا با خودشان؟
روح ما با روح آنها همسفر میشود، گاه به سمت و سوی کمال میرود و گاه سقوط میکند. مگر ما در این جهان وانفسا چقدر فرصت داریم؟ کار هنرمند تبلیغ زیبایی و کمالات است نه زیبایی بدون کمال میشود و نه کمال بدون زیبایی. روح من و شما طالب کمال و زیبایی است، به قول جلال که در سریال میگوید: بلندای جهان به کوتاهی عمر ماست، باید در پی آن بود تا با کمالات همسفر شد و تا زمانی که خودمان و طبیعت را بهتر نشناسیم و با هم هماهنگ نشویم، دسترسی به آن دیر و دیرتر اتفاق میافتد.
چه شد که به سریال بیگناهان رفتید؟
مثل هر کار حرفهای دیگر، از من دعوت شد و من هم پذیرفتم.
چگونه دعوت شدید؟
سعید شاهسواری 3 قسمت از آن را نوشته بود و با هماهنگی و علاقه کارگردان با من تماس گرفتند و متن را فرستادند که بعد از مطالعه با خشنودی پذیرفتم.
چه ویژگیای داشت که پذیرفتید؟
قبلا یک تجربه خوب در فیلم سینمایی «روز بر میآید» که سعید شاهسواری و بیژن میرباقری آن را نوشته بودند، با هم داشتیم و از نحوه نوشتن و نگاه نوجویانه شاهسواری خوشم آمده بود. وقتی 3 قسمت از سریال را خواندم، از ساختمان و نوع نگارش فیلمنامه و شخصیتپردازی جلال خوشم آمد و نظرم را با آنها گفتم و با شور و لذت دست به کار شدیم.
شخصیت جلال چه داشت که دوستش داشتید؟
مرد خاموشی که بیشتر میشنود تا بگوید سکوتش پر از عمق و معناست. بیشتر عکسالعمل دارد تا عمل و این ویژگیها همان چیزی بود که در بازیگری دوست داشتم.
فقط عکسالعمل نشان دادن در یک سریال کار بسیار حساس و سختی است، ممکن است تو را در چاله تکرار غرق بکند، خطر کندی و یکنواختی را دارد. اما طی گفتگوهای مفصل که با نویسنده و کارگردان داشتم، تا حد بسیار زیادی از آن رها شدیم.
شما که خودتان کارگردان هستید با کارگردان بیگناهان اختلاف یا مشکلی نداشتید؟
از آن سوالهای سخت است که معمولا ما ایرانیها از جواب دادنش پرهیز میکنیم تا مبادا جای گله و حرفی بهمیان بیاید.
سوال آخر این است که مشغول کار تازهای هستید؟
بله. اگر خدا بخواهد بعد از پنج شش سال قرار است یک فیلم سینمایی بسازم.
با چه کسی و ماجرایش چیست؟
سعید شاهسواری و خودم مشغول آخرین بازنویسی فیلمنامهاش بهنام یک گزارش واقعی هستیم و منوچهر شاهسواری هم تهیهکنندهاش است و بزودی فیلمبرداریش شروع خواهد شد.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم