در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با توجه به تحولات اخیر در غزه و تهاجمهای صورت گرفته، فکر میکنید رژیم صهیونیستی در این سرزمین به دنبال چیست؟
جریان مقاومت طی مبارزات خود طعم تلخ شکست را به اسرائیل چشانده است و این جریان توانسته، هم در لبنان و هم در سرزمینهای اشغالی، رژیم صهیونیستی را زمینگیر کند.
بزرگترین هدف رژیم صهیونیستی از بین بردن جریان مقاومت اسلامی بخصوص جهاد اسلامی و حماس در داخل سرزمینهای اشغالی و نوار غزه است.
بحث بعدی مربوط به انتخابات آینده اسرائیل است، چون پس از آن که اسرائیل طعم تلخ شکست را در جنگ 33 روزه چشید، یک نوع نگرش افراطگرایانه در افکار عمومی اسرائیل پدید آمد.
به این معنی که مردم ساکن سرزمین های اشغالی خواستار برخورد جدی با مردم فلسطین شدند و این حس به وجود آمد که هر کس برخورد تندی با مردم فلسطین داشته باشد از اقبال بیشتری میان مردم برخوردار است.
نکته دیگر مسائلی است که به فلسطینیها برمیگردد. متاسفانه با توجه به این که مردم اقبال خوبی به جریان مقاومت دارند و این مساله را در انتخابات 2006 نشان دادند قطعا این مردم جریان سازشکار با رژیم صهیونیستی را برنمیتابند.
از سوی دیگر ، مساله بعدی انتخاب شدن باراک اوباما در آمریکاست که به نظر میرسد رژیم صهیونیستی در هفتههای آخر دولت بوش تلاش میکند سفرهای برای دولت اوباما پهن کند و او را در ابتدای دولت خود با مسالهای دیگر درگیر کند که نتیجه آن متجلی شدن و آشکار شدن حمایت و پشتیبانی اوباما از صهیونیستها باشد.
رژیم صهیونیستی با انتخاب ماه ژانویه که مردم به دنبال تعطیلات آخر سال هستند و تصور این که به لحاظ رسانهای پوشش جدی بر حمله این رژیم به نوار غزه وجود ندارد احساس کرد در مدت کوتاهی میتواند جریان مقاومت را نابود کند.
با این پیشفرضها میتوان گفت آنچه رخ داد یک توطئه اسرائیلی، آمریکایی و عربی در ارتباط با غزه بود و متاسفانه برخی دولتهای عربی نیز موافقت خود را به طور ضمنی با این اقدام نشان دادند و حتی در مقابل این تهاجم سکوت کردند.
این دولتها نشان دادند خواستار برخورد با جریان مقاومت در سرزمینهای اشغالی هستند و میخواهند حماس نیز نابود شود.
در تحولات غزه شاهد سفر آقای جلیلی به عنوان دبیر شورای امنیت ملی به سوریه و لبنان بودیم. در این مسیر آقای لاریجانی، رئیس مجلس هم سفری را به این کشورها داشت. آیا سفر رئیس مجلس به کشورهای عربی، سیاست موازی کاری میان دولت و مجلس است و آیا این دیپلماسی جواب داده است؟
اساسا دیپلماسی پارلمانی مقولهای که امروز در دیپلماسی رسمی و دولتی خلاصه نمیشود. ما دارای دیپلماسیهای متفاوتی هستیم که یکی از آنها دیپلماسی عمومی است که شامل رسانهها نیز میشود تعامل رسانهها نوعی است که در کنار آن دیپلماسی پارلمانی نیز دیده میشود و روسا و اعضای پارلمان هم در کنار یکدیگر نقش ایفا میکنند. البته در کنار این دیپلماسی، فعالیت دولتی هم به عنوان یک ظرفیت حکومتی مورد توجه جدی است.
جمهوری اسلامی ایران قصد دارد در مسائل بینالمللی از همه ابزارهای خود استفاده کند و مجلس هم با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، از ظرفیتهای قانونگذاری و نظارتی خود استفاده میکند.
قطعا این حرکت موازی با دولت نبود، بلکه یک حرکت بینالمللی و قدرتمندانه بود در تحولات غزه رئیس مجلس دبیرکل بینالمجالس اسلامی را خواست و تاکید کرد که از ظرفیت این تشکیلات استفاده شود و پیشنهاد ایران این بود که کمیته اجرایی در سطح سران و روسای مجالس تشکیل شود که البته با رایزنی ایران، ترکیه میزبانی را پذیرفت.
برخی ادعا میکنند که جریان مقاومت از طرف برخی کشورهای مسلمان از جمله ایران حمایت میشود، نظر شما چیست؟
از این صحبتها زیاد میگویند و درعرصه رسانهای تلاش میکنند جریان مقاومت را با جمهوری اسلامی به نوعی با مقاومت گره بزنند؛ اما جریان مقاومت یک واقعیت است که همه باید آن را بپذیرند البته این واقعیت در نتیجه برخوردهای غیرعادلانه سازمانهای بینالمللی و از ناحیه برخی کشورها در خصوص غصبی که از ناحیه اسرائیل درخصوص مردم فلسطین صورت گرفته به یک حقیقت و واقعیت تبدیل شده است.
این که بخواهیم مقاومت را منتسب به یک کشور و جریان بدانیم مشکلی راحل نمیکند؛ چرا که جریان مقاومت در خط مقدم است و امروز کسانی در این خط به شهادت میرسند که باید تقاص سیاستهای کشورهای عربی را بدهند.
عربها نباید فراموش کنند که رژیم صهیونیستی انحصارطلب و خواهان گستردگی مرزهای خود است.
امروز جریان مقاومت اسطوره شکستناپذیری رژیم صهیونیستی را شکاند و اینکه برخی تلاش میکنند جریان مقاومت را به ایران منتسب کنند کار دیپلماتیکی است که از ناحیه دشمنان صورت میگیرد وگرنه همه میدانند جریان مقاومت جریان اصیلی است که منافع غاصبانه رژیم صهیونیستی و قدرتهای بزرگ را تحت شعاع قرار داده است.
با توجه به نقش اعراب در منطقه چرا این کشورها قصد دارند در مذاکره هستهای ایران بخصوص 1+5 حضور پیدا کنند. این حضور چه معنایی میتواند داشته باشد. آیا نگرانی است یا دلیل دیگری دارد؟
به نظر میرسد نیازی به ورود هیچ کشور و جریان خاصی در پرونده هستهای ایران نیست، چون پرونده هستهای جمهوری اسلامی تحت اشراف آژانس است و هیچگونه تهدیدی محسوب نمیشود.
البته یک نوع ایران هراسی در کشورهای منطقه از سوی قدرتهای بزرگ دنبال میشود و جمهوری اسلامی ایران را خطر میدانند.
در بحث هستهای ایران دیگر موضوعی باقی نمانده است و اگر برخی شعارها از سوی قدرتهای بزرگ مطرح میشود، با رویکرد سیاسی و به طور یک جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران است.
اخیرا مباحث هستهای ایران در مجامع جهانی مورد بحث زیادی نیست. آیا این پرونده به پایان راه خود رسیده یا اینکه هنوز جریان آن ادامه دارد؟
به لحاظ فنی پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران دچار مشکلی نیست، البته بحث هستهای ایران 3 بخش دارد ؛ اولین بخش مربوط به فعالیتهای گذشته هستهای جمهوری اسلامی ایران، دومین بخش مربوط به فعالیتهای امروز هستهای و بخش سوم مربوط به فعالیتها و چشمانداز آینده جمهوری اسلامی ایران است.
البته رویکرد سیاسی که بر پرونده هستهای ایران حاکم است، هنوز در 2 مقوله و زاویه پیگیری میشود که یکی تلاش میکند کماکان در فعالیت گذشته هستهای ایران شبهه وارد کند و دیگری تلاش میکند درخصوص فعالیت آینده جمهوری اسلامی تولید نگرانی کند و به نوعی موضوع هستهای ایران را در دستور اول کار خود قرار دهد و درباره آن مسالهسازی کند لذا از منظر فنی پرونده هستهای خاتمه یافته است، اما از نظر سیاسی چون اراده برخی کشورهای بزرگ بر آن سایه انداخته، پرونده مفتوح است تا برخورد سیاسی با آن صورت گیرد.
در مباحث هستهای، اروپائیان بعد از مذاکرات پیدرپی نشان دادند رویکرد مستقلی ندارند. چرا ما این اتحادیه را ترجیح دادیم و چرا آنان قابلیت حل چنین پروندهای را ندارند؟
دلیلش این بود که ایران احساس کرد دنیای چند قطبی خیلی بهتر از دنیای یک جانبهگرا است لذا در ابتدای بررسی پرونده هستهای مسوولان با این تصور که اروپا ظرفیت بالایی در عرصه جهانی و شخصیتهای بزرگی چون ژاک شیراک و گرهارد شرودر، رئیس جمهور فرانسه و صدراعظم آلمان دارد و ظرفیت حل و فصل مسائل را دارند، وارد مذاکره شد؛ اما متاسفانه اروپاییها نشان دادند یک غول بادکنکی هستند و عملا اتحادیه اروپایی روابط استراتژیک جدی با ایالات متحده آمریکا دارد و به تنهایی قدرت حل و فصل مسائل مهم جهانی را ندارد.
بر این مبنا اروپاییها عملا نشان دادند نمیتوانند در موضوع هستهای مواضع مستقلی داشته باشند.
ضمن اینکه در اروپا تحولات زیادی اتفاق افتاد و شخصیتهای موثر و تاثیرگذار جای خود را به دیگری دادند.
بتازگی چند تن از اعضای کنگره و سنای آمریکا نامهنگاریهایی با نمایندگان مجلس داشتند؛ این نامهنگاریها چیست، چرا جواب نامهها داده نمیشود و چه جوابی قرار است به این نامهها داده شود؟
در خصوص این نامهها آقای لاریجانی، رئیس مجلس نیز در ژنو و در تهران در پاسخ به سوال خبرنگاران به این نامهها اشاره و تاکید کرد تعدادی نامه از طرف برخی از نمایندگان کنگره و مجلس سنا برای رئیس مجلس شورای اسلامی فرستاده شده است.
البته برخی از این نامهها در مجلس هفتم و برخی در مجلس هشتم ارائه شده که روح این نامهها آن بوده که باید نمایندگان دو ملت با یکدیگر و در کنار یکدیگر به صحبت بپردازند و بتوانند طی فرآیندی راجع به مسائل پیشرو و مسائل گذشته صحبت کنند.
اما اینکه پاسخ نامهها چیست و چه الزامی در پاسخ به آنهاست را باید از رئیس مجلس پرسید، چون مخاطب اصلی این نامهها به طور مطلق مجلس نیست که نمایندگان بخواهند درباره آن اظهارنظر کنند.
مخاطب اصلی این نامهها رئیس مجلس بوده، لذا به نظر میرسد شان وی است که به نامهها پاسخ بدهد و اعلام کند که نظری درخصوص آنها دارد یا خیر!
درباره زمان پاسخگویی به نامهها نیز به هر حال در عالم سیاست، زمان باید مدیریت شود و اینطور نیست که لزوما پاسخی به هر نامهای داده شود و پاسخ تنها گزینه نیست.
با انتخاب رئیسجمهور جدید آمریکا و اظهارات اخیر وی درخصوص ایران، آیا ایران اقبالی به گفتگو با آمریکا نشان خواهد داد؟
آنچه که اوباما مطرح کرده را باید منتظر ماند و دید که چه برنامهای را دنبال میکند، اما سوال این است که چرا طی 2 تا 3 سال گذشته بیشترین شتاب برای گفتگو از سوی آمریکا دیده شده است.
به نظر میرسد ناکامیهای بوش در اجرای سیاستهای افراطی، فضا را به سمتی برد که آمریکاییها را خواستار گفتگو با ایران کرده است.
در این ماجرا فکر میکنم ما نباید دچار افراط و تفریط شویم و بدون نقشه راه مشخص، حرکت کنیم، چون نبود یک نقشه میتواند آسیب به ما وارد کند.
لذا باید با تامل بیشتر در این زمینه حرکت کرد و منتظر ماند تا اوباما سر کار قرار گیرد و آن وقت باید دید که چه رفتاری نسبت به چالشها و دغدغههای جمهوری اسلامی ایران صورت میگیرد.
بتازگی در مجلس شورای اسلامی و از جمله در مجلس هفتم استیضاحهایی شکل میگیرد که به صورت ناکام رها میشود. آیا کار کارشناسی روی این استیضاحها آنقدر کم است که باعث این اتفاق میشود یا اینکه عدم وصول و پس گرفتن امضای استیضاح یک لجبازی سیاسی است؟
مجلس برآیند افکار عمومی است و یک کار دستجمعی هم همیشه دارای آفاتی است. چون در این کار اختیار در دست یک نفر نیست.
پس از استیضاح ناکام وزیر آموزش و پرورش در مجلس هشتم اعلام کردم که باید هر مطلبی در مجلس با مطالعه صورت گیرد و هر کسی چنانچه موضعی گرفت یا نامهای را امضا کرد، نباید از تصمیمی که گرفته براحتی عقبنشینی کند.
چرا که مجلس دارای حیثیت دستهجمعی است و هر کاری به همه نمایندگان میتواند آسیب وارد کند لذا باید دقت کنیم که این اتفاق نیفتد. مطلب دیگر اینکه قطعا در پایان عمر یک دولت اصلا صلاح نیست وزیری استیضاح شود، چون هیچ اتفاق ویژهای رخ نمیدهد.
آیا آییننامه مجلس در این زمینه نیاز به اصلاح دارد؟
درخصوص استیضاح این قانون اساسی است که مصداقها را مشخص کرده است و چنانچه اصلاحی هم در آییننامه صورت گیرد، چون مغایر با قانون اساسی است از سوی شورای نگهبان رد خواهد شد البته به نظر میرسد هیاترئیسه باید در این زمینه تمهیدات ویژهای را بیندیشد.
باید دقت کرد که هر تصمیم با شور و حرارتی به عقبنشینی منجر نشود، چون اصلا به نفع و حیثیت مجلس نیست.
فاطمه امیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: