در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پوست میاندازیم؛ اما در بخش مغزی و فکری. با نگاهی به روند حرکتی باشگاههای لیگ برتر، متوجه این واقعیت میشویم که تیمها در بخشهای بزرگی اقدام به تغییر و جوانگرایی اقدام کردهاند. نیمکت تیمهایی که مدیرانشان شجاعت را به خرج دادند، به صورت کامل متحول شده و در حال صعود هستند.
اما تیمهایی که باز هم پیرو تفکرات مربیان قدیمی بودند، به سرمنزلی نرسیدهاند. میتوانیم این تحول را مهمترین اتفاق لیگ هشتم بدانیم و نگاهی بیندازیم به مربیان نوظهوری که در جوانی نقش سرمربیگری را پذیرفتند و شگفتیساز شدند.
1- اصغر مدیرروستا
او برای مدیران فصل گذشته پیکان، انتخابی دمدستی و اجباری بود. وقتی دارابینیان ارمنستانی پیکان را تا مرز قعرنشینی پیش برد، مدیران این تیم صنعتی صرفا برای وارد کردن یک شوک بر پیکره تیم، دستیار وی را جای او قرار دادند. اما چه کسی انتظار داشت همان آلترناتیو کوتاه مدت امسال هم سرمربی پیکان باشد؟
در حقیقت مدیرروستا مدیریت جدید باشگاه را در منگنه انتخابی قرار داد. نتایج فصل گذشته این مربی حکم سرمربیگریاش برای فصل جدید را هم به امضای مدیرعامل رساند؛ اما باز هم همان مدیریت در پی یافتن گزینههایی جدید بود. پیکان در حالی هفتهها بر صدر نشست که ستارههای نامی را کنار خود نمیدید.
تیمی که متخصص خریدن بازیکنان بیرون مانده دیگر تیمهاست، با محمد محمدی، سید صالحی، ایمان حیدری، سعید لطفی که روزی روزگاری از پرسپولیس، سپاهان، ذوبآهن و استقلال رانده شده بودند، شگفتی ساخت. آیا دارابینیان میتوانست با همین مجموعه چنین نتایجی را خلق کند؟
پاسخ پرسش با اندکی تامل منفی خواهد بود. مدیرروستا که اول زندگی کاریاش روی نیمکت به عنوان یک مربی کاملا سنتی، اما از نسلی جدید شناخته میشد صدر را برای هفتههای طولانی خرید. آیا روی او به عنوان یک گزینه جدید برای نیمکت مربیگری خود حساب نمیکنید؟
2- منصور ابراهیم زاده
او معادلات را تغییر داد. هنوز نمیتوانیم جمله تاریخی مدیرعامل یک باشگاه شمالی را از یاد ببریم که در توصیف او گفته بود: « حتی تیمهای درجه دوم لیگ یک هم تیم خود را به او نمیدهند»!، اما تیمی درجه یک از لیگ برتر ریسک کرد. همین که منصور ابراهیمزاده را جانشین ذوالفقارنسب کنید، کار سادهای نیست.
سعید آذری شاید داشت با سرنوشت کاریاش بازی میکرد. ذوالفقارنسب کنار رفت تا مردی بیاید که سالها در ذوبآهن طراح فکری تیم کربکندی بود. سالها برای لوکابوناچیچ زحمت کشید و همینطور خود را وقف تیم ملی کرد.
معادله سادهای است. ابراهیمزاده ذوب آهن را بر صدر مینشاند و قهرمان نیم فصل میکند. از سویی دیگر، همان مدیری که مدعی بود ابراهیمزاده برای مربیگری در تیمهای لیگ یکی هم کوچک است ، با بیژن ذوالفقارنسب سقوط مطلق را تجربه کرد. فوتبالی که ذوبآهن بر اساس تفکرات ابراهیمزاده به نمایش گذاشت، خالی از هرگونه ترس و دلهره شکست بود. او با ستارهها تیم خود را شکل نداد. هیچ دلالی برایش بازیکن نیاورد و وقتی به بازیکن برزیلی این تیم (کاسترو) نگاهی میاندازیم، او را به گواه تمام بازیهای لیگ، بهترین خارجی حاضر در مسابقات میبینیم.
چنین تفاوتهایی از ذوبآهن یک تیم ایدهآل میسازد. تیمی که مبتنی بر علم روز و با حضور مجید صالح و ابراهیمزاده زندگی میکند. امروز چه کسی پشیمان است؟ کسی که ریسک کرد و با ریسک خود پیروز شد یا کسی که او را بیتجربه خواند؟ میتوان منصور ابراهیمزاده را سرآمد مربیان شگفتیساز لیگ برتر نامید. ولو این که معتقدیم باید برای روزهای بزرگ بیشتر و بیشتر ساخته شود.
3- امیر قلعهنویی
او تازه به نیمکت سرمربیگری نرسیده، اما جوان است. در عین جوانی روز به روز خود را اصلاح میکند. هرچند آداب گویش او هنوز تغییری چشمگیر نداشته است؛ اما میتوان دریافت که همین مربی پس از ناکامی با تیم ملی خیلی زود خودش را پیدا کرد. استفاده از 5 آنالیزور ثابت در کنار جمع 6 نفره دستیارانش، اطلاعات او را همواره کامل نگاه میدارد.
قلعهنویی روزی نماد جوانگرایی مربیان بود. نسل او میتواند از داشتن پیشقراولی چون او که تسلیمناپذیر است خوشحال باشد.
4- افشین پیروانی
او را نباید یک مربی کامل در لیگ برتر دانست. افشین حتی در اول فصل کوچکترین اطمینانی از این که میتواند در نقش کمک مربی کنار قطبی زندگی کند هم نداشت. اما چرخ روزگار درباره او جالب چرخید. برای حضور او در نقش سرمربی پرسپولیس میتوان به نکاتی جالب اشاره کرد:
حمید استیلی بیش از 4 سال کنار مربیانی مانند راینر سوبل، علی پروین، آری هان، دنیزلی و افشین قطبی طعم نفر دوم بودن را چشید، ولی در نهایت به خانهاش رفت و رویای سرمربیگری این تیم را تا اطلاع ثانوی از یاد برد. اما افشین پیروانی با 3 ماه نشستن در نقش دستیار، به آرزوی استیلی دست یافت.
برای پیروانی هم کمترین امیدی به آینده نبود. او را نیمکتنشینی درجه دوم میدانستند؛ اما ثابت کرد تشخص سرمربیگری را دارد. همین که در اولین حضورش به عنوان سرمربی پرسپولیس شهامت بر تن کردن کت و شلوار و کنار گذاشتن ظاهر یک کمک مربی را نشان میدهد، نشانههایی از جدیت او را به همراه داشت.
درخصوص پیروانی یک پرسش را باید پاسخ داد: «آیا امروز پرسپولیس بیشتر از قبل تو را به هیجان نمیآورد؟»
5- محمد عباسی
باید او را بر اساس داراییهایش سنجید. برق چقدر به نیروی انسانیاش اهمیت داد؟ عباسی که سالها نفر دوم بودن را تجربه کرده بود، با زیرکی تیم خود را در نیم فصل اول به جمع تیمهای صدرنشین برد و بعد بر اساس پیک بدنسازی سقوط کرد. اما برای تیمی که طی سالهای گذشته همواره قعرنشینی را تجربه میکرد، حتی یک صعود کوتاه مدت هم لذتبخش بود. عباسی یک ویژگی خاص را در این تیم به نمایش گذاشت. برق شیراز تابوی قدیمی را شکست، در مقابل حریفان از لاک بسته و دفاعی بیرون آمد و روندی رو به جلو داشت. محمد عباسی هرچند در سیاهه مربیان تمام کامیاب نمیگنجد؛ اما لااقل در تیم مربیان جوانی که نیم فصل را جذاب کردند جایی ثابت یافت.
6- و این چند نفر
حال باید نگاهی داشت به سیاههای از مربیان نامی گذشته که باز هم بر نیمکت سرمربیگری نشستند و اما مقابل موج نو ناکام نامدند. آیا فیروز کریمی با تیم پرمهره صبا مدعی قهرمانی است؟ بیژن ذوالفقارنسب چکار کرد؟ او بیتردید یک شکستخورده مطلق نام گرفت و رفت. سایپا و سپاهان با مربیان خارجی ناکامی مطلق را تجربه کردند و زمانی که رو به مربیان بومی و جوان آوردند، کامیاب شدند.
چرخابی نمونهای مشابه با ابراهیمزاده است. یک بومی که قدم به قدم جلو رفت و آموختن را فراموش نکرد. استقلال اهواز فصلی تاسفبار را با اکبر میثاقیان تجربه کرد. پاس همدان اگر وینگو را دو دستی نمیچسبید، امروز در جدول چند پله بالاتر بود؟ و البته فراموش نمیکنیم که نیمفصل شگفتی ها، 2 ناکام جوان داشت.
یکی مهابادی که در راهآهن یک مربی کاملا تنها بود و یکی هم برگی زر که با تیمی فقیر از بازیکن و مهره روبهرو شد.تصور میکنید این شگفتیها تا پایان فصل تداوم داشته باشد؟ حتی اگر این نسل نوین سقوطی چند پلهای هم داشته باشند، باز هم نمیتوان منکر لزوم تغییر نسل و پوست انداختن در فوتبال ایران شد. باید روزی آن نسل کهنه و گذشته را کنار میزدیم.
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: