در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم
«هشدار رهبر انقلاب» عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛ رهبر معظم انقلاب بارها هشدارهایی را نسبت به تخریب دولت بیان کردهاند، اما سخنان اخیرشان در دیدار با کارگزاران حج، ادبیات و مفاهیمی متفاوت را همراه داشت.*
1- رهبر انقلاب علاوه بر حمایت استراتژیک از تمام دولتها و روسای جمهور منتخب مردم، نگاهی ویژه و خاص نسبت به دولت نهم دارند که بارها دلایل آن را نیز بیان کردهاند.
انطباق گفتمان دولت با شعارها و گفتمان امام و انقلاب، پرکاری و تلاش چشمگیر، سادهزیستی، حفظ روحیه مردمی، پرهیز از انفعال در برابر استکبار، جرات مبارزه با فساد و تحولآفرینی، توقف روند غربباوری، غربزدگی و گرایشهای سکولاریستی در بدنه مجموعههای دولتی، از جمله ویژگیهایی است که منشا حمایت جدی و مستمر رهبری معظم از دولت نهم را فراهم ساخته است.
بیان این نقاط برجسته از نگاه ایشان هرگز به معنای چشم بستن بر ضعفها و اشکالات دولت نبوده و نیست کما اینکه خود ایشان در جلسات متعددبا رئیسجمهور و دولتمردان بارها فهرستی از کاستیها و مطالبات را مطرح و بر رفع آنها تاکید نمودهاند.
عمل به وعدهها، حرکت بر مدار قانون، نظارت بر زیرمجموعهها، تعامل با سایر قوا، تعامل با نخبگان، برطرف کردن ضعف دولت در امر اطلاعرسانی، عدم غفلت از بخش فرهنگ و نکته مهم توجه به انتقادات و ظرفیتسازی در دولت برای پذیرش نقدهای درست از جمله این مطالبات بوده است.
آنچه میتوان از سخنان اخیر رهبری فهم کرد، غلبه تخریبها بر نقدهای دلسوزانه علیه دولتی است که ویژگیهای برجسته، آن را از بسیاری از دولتهای پس از انقلاب ممتاز میکند. نقدهایی که ناقدان تصمیم گرفتهاند چشمهای خود را بر محاسن دولت و توفیقات آن ببندند و حتی بدیهیترین خدمات کمنظیر دولت را که مقبول مردم نیز هست، با علامت سوال مواجه کنند.
رسانههای در اختیار این جریان نیز کم نیستند و با هماهنگی در «استراتژی تخریب» بویژه در ماههای پیش رو که به انتخابات ریاست جمهوری هم نزدیک میشویم، این روند شدتی بیشتر یافته و این همان چیزی است که میتواند منشا نارضایتی رهبری از فضای رسانهای کشور باشد.
نقد، آداب و ادبیات خاص خود را دارد؛ تمسخر، رعایت نکردن انصاف، بهرهگیری از عبارات کنایهآمیز و... نهتنها باعث اصلاح امور و ضعفهای دولت نمیگردد؛ بلکه باعث میشود انتقادات منصفانه و از سر دلسوزی نیز قربانی چنین منتقدان «سیاهبینی» شود و کمتر مورد پذیرش دولتمردان قرار گیرد. البته دولت و مسوولان اجرایی نیز باید این تذکر رهبر انقلاب را جدی بگیرند که از بهانه دادن به دست مخالفان و دشمنان بپرهیزند و در ماههای حساس آینده، مراقب گفتار و رفتار خود در تمام عرصهها باشند.
***
*رهبر معظم انقلاب: ما بیاییم به خاطر دشمنی با زید و عمرو و این دولت و آن دولت و مسئولین اجرایی یا مسئولین کذا و کذا، اصل نظام را زیر سوال ببریم؛ سیاهنمایی کنیم! کاری که متاسفانه بعضی از نخبگان سیاسی میکنند.
* فضای تبلیغاتی کشور، فضای مطبوعاتی کشور، فضای تبلیغات سیاسی کشور به هیچ وجه فضای خرسندکنندهای نیست. ما بایستی از اسلام برای عمل خودمان، برای رفتارهای خودمان، برای موضعگیریهای خودمان درس بگیریم و بدانیم بقای نظام اسلامی، برکات الهی، تفضلات و رحمت الهی تا وقتی است که ما پایبند و مقید باشیم. خدا که با ما قوم و خویشی ندارد.
* این فضای بیبند و باری در حرف زدن، در اظهارات علیه دولت، به خاطر اغراض، اینها چیزهایی نیست که خدای متعال از اینها به آسانی بگذرد. (16/8/87)
کیهان
«نه این و نه آن الگوی خودمان» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛ بحران گسترده مالی و اقتصادی آمریکا و قدرت های غربی که طی هفته های اخیر از پرده برون افتاده است نشان می دهد تئوری ها و نظریه های مکتب کاپیتالیسم و سرمایه داری دارای برد کوتاه مدت و موقتی است و نظام و سیستم سرمایه داری- که داعیه زندگی مرفه برای بشریت داشت- در بدنه و ذات خود دچار تضادهای عمیقی است، به گونه ای که موج فزاینده و رو به رشد این بحران، جهان را با خطر رکود شدید اقتصادی روبرو کرده است.تداوم ورشکسته شدن بانک ها و رکود بازار سرمایه بحرانی بزر گ تر را در غرب رقم زده و آن عدم اعتماد مردم به بانک ها وبانک ها به یکدیگر است.
مقارن با این فضا تلاش دولت های غربی و نهادهای بین المللی راه به جایی نبرده و کماکان در جست وجوی راهکارهایی هستند تا از سویی «اعتماد و اطمینان» را به بازار برگردانند و از سوی دیگر بر امواج سرکش سونامی مالی بوجود آمده غلبه کنند.
در این میان رئیس جمهور هفته گذشته طی دو نامه جداگانه به صاحبنظران اقتصادی حوزوی و همچنین اساتید، متخصصان و اندیشمندان اقتصادی دانشگاهی با اشاره به بحران اقتصادی غرب، خواستار همراهی آنها برای طراحی، تدوین و اجرای الگوهای نوین اقتصادی شد تا با هم اندیشی و تلاش جمعی و با نگاهی مجدد به راه طی شده، مبانی عملی و نظری اقتصاد سالم، پویا و پایدار آماده سازی گردد. در این خصوص ذکر نکاتی خالی از فایده نیست.
1- همواره پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ارایه یک نظام اقتصادی بر اساس آموزه های دینی مدنظر و دغدغه مسئولان ارشد نظام بوده است چرا که ماهیت اسلامی بودن حکومت، حکم می کند این امر متحقق شود و علاوه بر آن شرط عقلانیت آن است که صرفا به الگوهای غربی بسنده نشود، چون الگوپذیری از مدل های غربی - بر فرض که در جامعه غربی موفق باشد- نمی تواند تضمینی برای موفقیت در شرایط جامعه ایرانی- اسلامی باشد. اما متاسفانه علی رغم اینکه اقداماتی عملی در جهت اسلامی کردن اقتصاد در حوزه های مختلف و از جمله بانکداری اسلامی (مثل تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب 62 و به تبع آن اجرا در سیستم کنونی بانکداری) شده است ولی به هر حال آنچه در مقام عمل به منصه ظهور رسیده با انتظارات- و نه حد اعلای آن- فاصله دارد و برخی انتقادها را نیز در پی داشته است.
البته پاره ای انتقادات بدون توجه به ماهیت اسلامی و شرایط و مستندات - مثلا عقود بانکی- مطرح می شوند و می کوشند نظام بانکداری در جمهوری اسلامی را غیراسلامی جلوه داده و نفی کلی آن را نتیجه بگیرند! و این در حالی است که وجود پاره ای از اشکالات و نیاز به اصلاح آنها قابل انکار نیست و باید توجه داشت که قانون عملیات بانکی بدون ربا پس از تصویب مجلس شورای اسلامی به تایید شورای محترم نگهبان رسیده است و ملاحظات شرعی در آن رعایت شده است.
2-اما در سطح کلان و با نگاهی عمیق در زمینه حرکت به سوی اقتصاد اسلامی باید گفت که مشکل اصلی تفکر و اندیشه حاکم بر بعضی دولت هایی بوده است که پس از انقلاب بر سرکار آمده اند. دولتی که تمام تاکید و عزمش بر رشد و توسعه یافتگی خلاصه می شود و معتقد است که توسعه اقتصادی با اغماض از توزیع عادلانه ثروت قابلیت تحقق دارد بیشتر به اقتصاد لیبرالیستی شبیه است تا اقتصاد اسلامی یا در دولتی که مسایل و شعارهای سیاسی در آن آنقدر پررنگ است که کمتر جایی برای اولویت یافتن مسایل اقتصادی و معیشتی- آنهم با صبغه اسلامی- بوجود می آید، نمی توان به انتظار نشست و امیدوار بود که زمینه ها و بستر اقتصاد اسلامی کلید بخورد.همچنانکه توزیع عادلانه ثروت نیز به تنهایی با مبانی اقتصاد اسلامی همخوانی و سرسازگاری ندارد.
در حالیکه در اقتصاد اسلامی بر خلاف دو اقتصاد متعارف در یکی، دو قرن گذشته- اقتصاد سوسیالیستی و اقتصاد لیبرالیستی- هم تولید و افزایش ثروت ملی و هم توزیع عادلانه ثروت مورد توجه است.
در همین زمینه رهبرانقلاب افزایش ثروت ملی و برقراری عدالت اجتماعی را دو پایه اساسی اقتصاد اسلامی برمی شمارند و تاکید دارند:«هر روش و توصیه و نسخه اقتصادی که این دو هدف را تأمین کند مورد قبول است و هر طرح و بحث دیگری که به افزایش ثروت ملی و عدالت اجتماعی بی توجه باشد به درد کشور و مردم نمی خورد.»
رئیس جمهور محترم نیز در نامه به صاحبنظران اقتصادی حوزوی می نویسد: «عدالت بدون رشد اقتصادی توزیع فقر و رشد اقتصادی بدون عدالت توسعه نابرابری است.»
البته اسلام گذشته از قوانین اقتصادی دارای نظریاتی برای زیربنای اقتصادی است که اجرای قوانین اقتصادی را اتوماتیک وار آسان می سازد. همان طور که حضرت امیر(ع) (در نهج البلاغه خطبه 34) می فرمایند: یکی از چهار حقوق مردم بر امام و رهبر عبارت است از:«توفیر فییء»؛ یعنی تکثیر و افزایش سرمایه های عمومی و منابع طبیعی که در زیربنای اقتصادی موثر است. یا اگر در قرآن می خوانیم:«ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلاً»-که در فقه از آن به عنوان قاعده نفی سبیل(عدم تسلط بیگانگان بر مومنان) یاد شده است- زمانی این هدف میسر می شود که مسلمانان خودکفا و از جمله در زمینه اقتصادی وابستگی نداشته باشند.
همچنین در صورتی که اخلاق اقتصادی اسلام همچون تقویت روحیه کار، ساده زیستی، پرهیز از اسراف و تجمل گرایی، وقف کردن، اعطاء قرض، تلاش برای خشکاندن ریشه های فساد اقتصادی و... نهادینه شود آن وقت جامعه با حرکت بسوی اقتصاد اسلامی و بهره مند شدن از مزایای قوانین و شریعت اسلامی که موثر در حوزه اقتصاد است دچار بحران های اقتصادی نمی شود و بی نیاز از عاریه گرفتن الگوهای اقتصادی بیگانه، سعادت مادی و معنوی متحقق خواهد شد.
3-حرکت رئیس جمهور و استمداد ایشان از اندیشمندان دانشگاهی و حوزوی در زمینه تدوین و اجرای الگوی نوینی از اقتصاد برپایه مبانی اسلامی و مقتضیات شرایط کشور نشان از دغدغه دولت دارد اما نباید فقط از قوه اجرایی کشور متوقع بود بلکه سایر قوا و مجموعه نظام باید مسئولیت خود را در این زمینه انجام بدهند. در شرایطی که در جامعه ما بیشترین حجم قوانین در زمینه مسایل اقتصادی- و یا مرتبط با آن- وجود دارد این ترافیک قوانین آثار فراوانی در عرصه اقتصادی دارد، اینجاست که قوه مقننه هم باید نسبت به پالایش و اصلاح قوانین همت بگمارد و هم بنابر شرایط در زمینه هایی که خلأ قانونی وجود دارد به وضع قانون بپردازد. البته بدیهی است که قوانین دستوری توان باز کردن گره های اقتصادی را ندارد بنابراین در وضع قانون باید دقت فوق العاده ای به خرج داده شود و قانونی وضع شود که مکانیسم ها و ابزارهای لازم در آن دیده شود از قوه قضائیه هم انتظار است که در زمینه مبارزه با مفاسد اقتصادی تمام توان خود را مصروف بدارد تا به هر حال اگر نواقصی هم در ساختارها وجود دارد، مفسدان اقتصادی در حاشیه امن قرار نگیرند.
4-و سرانجام باید گفت باور به اقتصاد اسلامی و پیاده کردن آن با شرایط پیش آمده در دنیا و بحران در کشورهایی که داعیه دار اقتصاد برتر! هستند ضرورتی است که کمترین تردیدی در آن روا نیست. بطوریکه نشریه اقتصادی اروپایی «چالنجز» در ماه گذشته به دنبال بحران های مالی کشورهای غربی و اوضاع وخیم اقتصاد جهانی طی گزارشی تحلیلی اجرای شریعت اسلامی در حوزه اقتصادی را- بخوانید اقتصاد اسلامی- تنها راهکار خروج از فاجعه اقتصادی ای دانست که در نتیجه عمل به نظام لجام گسیخته سرمایه داری گریبان اقتصاد جهانی را گرفته است.
در همین ارتباط هفته نامه «لوژورنال دفاینانس» نیز در همان ایام در سرمقاله اش به قلم «رولان لاسکین» صراحتاً خواستار اجرای شریعت اسلامی در حوزه های مالی و اقتصادی برای جلوگیری از بحران های اقتصادی ای شد که بازارهای جهانی را به دلیل مضاربه های خیالی و غیرقانونی متزلزل کرده است.
پیش تر هم پژوهشگاه وزارت امور خارجه آمریکا در گزارشی به کنگره، با تاکید بر قابلیت ها و توانایی های اقتصاد اسلامی در جهان و آمریکا از رشد نفوذ آموزه های اقتصاد اسلامی در کشورهای مسلمان و سرایت آن به کشورهای غیراسلامی خبر داده بود.
اینها صرفاً نمونه ها و کدهایی است که ما را به باور و اعتماد به نفس رهنمون می کند و به تعبیر امام راحل عظیم الشأن «یک ملت وقتی چیزی را بخواهد، خواهد شد».
و با این اوصاف باید گفت چاره کار در غلبه بر مشکلات اقتصادی حرکت به سوی اقتصاد اسلامی است.
رسالت
«آیا احمدینژاد امیدوار است؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحتپیشه است که در آن میخوانید؛
پیام آقای احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران به باراک اوباما، رئیس جمهور منتخب ایالات متحده، اقدامی بیسابقه بود. بویژه اینکه اکنون دو کشور دارای رابطه رسمی نیستند. آیا آقای احمدینژاد نیز احتمال تغییر در سیاستهای خارجی ایالات متحده را جدی میداند و آیا این پیام میتواند بنیانی برای تنشزدایی میان تهران و واشنگتن باشد؟ آیا دولت ایران اصولا برنامهای برای تعامل و تنشزدایی با آمریکا دارد؟ یا اینکه صرفا به قیمت «تابوشکنی» در تعامل با آن قدرت، با افکار عمومی دنیا سخن میگوید؟
در تعامل احمدینژاد- اوباما، پیام نخست از سوی رئیس جمهور منتخب کنونی به کاندیدای دیروز انتخابات آمریکا ارسال شد. اوباما در چالش انتخاباتی با مککین اعلام کرده بود که در صورت پیروزی حاضر است با دولت ایران و حتی شخص رئیس جمهور این کشور، آقای احمدینژاد مذاکره کند. چون «مذاکره» را بهتر از «جنگ» میداند. البته راهبرد اعلامی اوباما در قبال ایران، استفاده حداکثری از تحریم و ایمان به نتیجهگیری از این راهبرد، پیش از نیاز به کاربرد قوه قهریه بوده است.
بنابراین برخلاف نامه سابق احمدینژاد به بوش که نگارنده در نطق پیش از دستور خود در آن زمان مخالفت خود را با آن اعلام کرده و بویژه عدم ارسال پاسخ از طرف بوش را پیشبینی کرده بودم، در اینجا معتقدم، ارسال پیام احمدینژاد قابل دفاع است، چون ایشان سعی کرده است حداقل امیدواریها به «تغییر» در سیاست خارجی آمریکا بویژه در منطقه خاورمیانه را به عنوان یک فرصت قلمداد نماید. و به عبارتی برخلاف روندهای هشت ساله گذشته، اوباما پیش از ورود به لابیهای قدرتمند معارض میتواند تغییرات یا حداقل تعدیل در سیاست خارجی را در دستور کار خود قرار دهد و مهمتر از همه اینکه افکار عمومی آمریکا اکنون حضور ذهن بیشتری در قبال شعار «تغییر» اوباما دارد.
تجربه تقابل با پنج رئیس جمهور پیشین ایالات متحده، افکار ایرانیها را به این امر محتوم عادت داده است که دو حزب دموکرات و جمهوریخواه راهبرد یکسانی در برخورد با جمهوری اسلامی دارند و تغییر احزاب منجر به تغییر در سیاست ایرانی آنها نمیشود. و حداکثر اختلافات تفاوت تاکتیکی است نه تفاوت در راهبرد.
اما در این میان تمرکز سیاستهای هشت سال اخیر آمریکا در منطقه نفوذ ایران (خاورمیانه) واقعیاتی را آشکار کرد که منجر به تقویت تحلیلهای واقعگرایانه نزد شماری از سیاستگذاران و راهبرد نویسان آن کشور شد. موضعگیری مشترک پنج وزیر خارجه سابق و اسبق آمریکا گویاترین تحلیل در این رابطه بود. جالب اینکه این افراد مجریان سیاستهای خصمانه 30 سال گذشته علیه ایران بودهاند و اکنون با اعتراف به اشتباهات گذشته خود معتقدند بهترین راه در قبال ایران «مذاکره» است. آنها تغییر رفتار در قبال ایران را جبری میدانند.
از طرفی، تابوی مذاکره با ایران در زمان بوش و جمهوریخواهان شکسته شده بود. دموکراتها در مقابل شعارهای جنگطلبانه مک کین، به سه دوره مذاکره آمریکا با ایران با درخواست مکتوب خانم «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آن کشور اشاره میکردند و به عتقاد نگارنده، حتی اگر جمهوریخواهان حاکم بر کاخ سفید میشدند، کمتر از دموکراتها موضوع مذاکره و تنشزدایی با ایران را دنبال نمیکردند. موضوع بازگشایی دفتر حفاظت منافع در ایران و مذاکرات منطقهای و ... در این قالب مطرح است.
البته تردیدهایی جدی در قبال امکان تغییر در سیاست خارجی آمریکا وجود دارد. شاید امروزه کمتر کسی در دنیا در مقابل چهره جنگطلب بوش، اوباما را چهرهای میبیند که هیچگاه جنگ تازهای را آغار نکند و به جای کینههای سرخوردگان جنگ سرد، حامل امیدواری خسته شدگان از جنگهای هشت ساله بوش است. اما این چهره خندان و آرام از هم اکنون تحت فشار آن بخش از سیاستمداران حرفهای آمریکا قرار میگیرد که جنگ و تحریم را از لوازم حفظ ابرقدرتی خود میدانند، سازمانهای بینالمللی را تنها به عنوان توجیه گران و حافظان «نظم قدرت» به رسمیت میشناسند و صاحبان بنگاههای عظیم تولید و فروش جنگافزار، که تنها در یک قرارداد مبلغ 200 میلیارد دلار برای تولید نسل جدید بمبافکنها، از دولت آمریکا دریافت کردهاند. قراردادهایی که جنگهای آینده و تطویل جنگها و مداخلات کنونی را محتوم و اجتنابناپذیر میکند. کمتر رئیس جمهوری در تاریخ آمریکا وجود دارد که در زیر بار این لایههای فشار، شخصیت دوران کاندیداتوری خود را حفظ نماید.
لابیهای اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و نظامی آمریکا در ایام انتخابات اهداف سیاسی متفاوتی را دنبال میکنند. به عنوان مثال لابی صهیونیستهای دموکرات در مقابل لابی صهیونیستهای جمهوریخواه، حزب و نامزد خود را حمایت میکنند، اما بعد از روشن شدن نتیجه، این منافع صنفی و ذاتی لابیها است که منجر به وحدت عمل آنها در جهت دادن به رئیس جمهور و دولت منتخب میشود.به طور معمول بخش عمده لابیهای قدرت در آمریکا مسائل خاورمیانه را با محوریت محدودسازی ایران دنبال میکنند. اصولا 30 سال دشمنی و قطع رابطه مانع از شکلگیری لابیهای طرفدار ایران در آمریکا شده است. لذا اگر اوباما بخواهد از کانالهای سنتی قدرت و سیاستگذاری موضوع رابطه با ایران را ببیند، حداکثر تحول ممکن در روابط دو کشور، بازگشت به دوران تحریم فرامرزی دو قانون، «داماتو» و «هلمز برتون» است. مگر اینکه طرفداران تنشزدایی با ایران در حزب دموکرات یا در میان جمهوریخواهان میانهرو برای این هدف، لابی سازی کنند. اتفاقی که هنوز در آن کشور نیفتاده است. کما اینکه از هم اکنون لابیهای مخالف تعامل با ایران سعی میکنند در همسویی با جمهوریخواهان و در اردوگاه حزب اقلیت مانع شکلگیری حرکت سازنده در این رابطه شوند. اما در ایران موضوع رابطه با آمریکا ملی است نه حزبی لذا در مقابل علائم مثبت و منفی در آن کشور نباید واکنش جناحی و غیر ملی صورت داد.
برای اثبات این ادعا به تاریخ خصومت در این رابطه باید پرداخت. اصولا بنای رابطه از زمانی ویران شد که آمریکا «انقلاب اسلامی ایران» را به رسمیت نشناخت. و حتی روسای جمهور آن کشور نیز پیامهای مداخلهآمیز خود را نه به دولت بلکه برای ملت ایران ارسال میکردند. امروز نیز اگر باراک اوباما پاسخ پیام آقای احمدینژاد را ندهد یا پیام خود را خطاب به ملت ایران ارسال کند، این به معنای عدم آمادگی دموکراتها برای تعریف رابطهای جدید با ایران است. و به عبارتی اوباما نیز در مسیر فرصت سوزی دوران بیل کلینتون در قبال ایران خواهد افتاد. نتیجه اینکه پیام رئیس جمهور ایران به اوباما ممکن است با انتقاد جدی شماری از نخبگان سیاسی داخل کشور مواجه شود. اما از این نظر که میتواند، جهتگیری سیاست خارجی طرف مقابل را بیش از آغاز به کار رسمی او روشن نماید و اتهام فرصت سوزی را متوجه به طرف ایرانی ننماید قابل تامل است. هر چند که خیلی زود مناطق و موضوعات زور آزمایی ایران و آمریکا در عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و موضوع هستهای به همراه همسوییهای اجتناب ناپذیر دو طرف در مقابله با برخی افکار و گروههای افراطی، امنیت انرژی و ترانزیت آن، محتوای کلی پیام آقای احمدینژاد را به محک مصادیق تعامل و تقابل میگذارد.
کارگزاران
«اوباما و ما» عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم سید حسین مرعشی است که در آن میخوانید؛ شکلگیری افکار و حاکم شدن سیاستهای ضدآمریکایی درجریان انقلاب اسلامی را باید عکسالعمل طبیعی ملت ایران به دخالتهای غیرموجه و غیرقانونی حاکمان کاخسفید در امور داخلی ایران و حمایت آنان از پهلوی دوم دانست. مشارکت یا بهعبارتی طراحی کودتای 28 مرداد سال 32 بر ضد دولت ملی مصدق و حمایتهای پیدرپی از رژیم استبدادی محمدرضا پهلوی در طول سالهای پس از آن، آنچنان زخمی بر پیکره جامعه ایران گذاشته بود که تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان خشمگین و انقلابی، باعث ترکیدن بغض ضدآمریکایی ملت ایران شد. لطمهای که هیچیک از حتی رهبران میانهرو نظام هم نتوانستند کوچکترین مخالفتی با آن داشته باشند.
پاسخ ملت ایران آنقدر قوی و نیرومند بود که همه مدیران و کارشناسان که ادامه مخاصمه در روابط ایران و آمریکا را به مصلحت نظام جمهوری اسلامی هم نمیدانستند، متقاعد کرد که بدون گذشت زمان نمیتوان به بهبود روابط ایران و آمریکا امیدی داشت. و اما گذشت زمان و پایان جنگ و نیازهای ایران به گسترش روابط با جهان صنعتی برای بازسازی اقتصاد ایران، مباحث مربوط به گفتوگو بین ایران و آمریکا را وارد فرهنگ سیاسی ایران کرد. رادیکالیزم حاکم بر کشور بهویژه در جناح چپ (نیروهای خط امام و دانشگاهها) از یک طرف و تاکیدات رهبری جدید انقلاب بر ضرورت حفظ اصالتهای انقلابی نظام از سوی دیگر باعث شد که در دوران سازندگی صرفا روابط اقتصادی بین ایران و آمریکا گسترش یابد که البته آن هم در میانه راه با اشتباهات طرف آمریکایی و ایجاد تحریمهای جدید متوقف گردید. در دوران ریاستجمهوری آقای سیدمحمد خاتمی و با چرخش سیاسی نیروهای چپ ایران و با توجه به تمایلات دولت دموکرات بیل کلینتون در آمریکا به عادی کردن روابط تهرانـ واشنگتن یک فرصت تاریخی برای حل مناقشه ایران و آمریکا فراهم شد. به نظر من اشتباه تاریخی دولت آقای کلینتون به دوگانه فرض کردن حاکمیت ایران و تقسیم حاکمان تهران به دو بخش انتخابی و انتصابی و تاکید آنان به همکاری با بخش انتخابی نظام، این فرصت تاریخی را نیز سوزاند. البته ناگفته پیداست که این نوع برخورد نشانه ادامه تفکر مداخلهگرایانه آمریکاییها در امور داخلی ایران بود.
پس از حادثه یازده سپتامبر و ایجاد یک جبهه سیاسیـ نظامی جدید به رهبری آمریکا برای مبارزه با تروریسم وقایع بسیار مهمی در کشورهای همسایه ایران اتفاق افتاد. طی دو جنگ پرهزینه هم برای آمریکا و هم برای کشورهای افغانستان و عراق، ایران بیشترین منافع را کسب نمود. حذف طالبان در شرق ایران و حذف صدام در غرب ایران، اقداماتی نبود که کسی بتواند فواید آنها برای ایران و ایرانیها را نادیده بگیرد و اتفاقا هر دوی آنها به رهبری دولتی اتفاق افتاد که با ایران روابط خصمانه داشته و دارد. طالبان بهعنوان گروهی متعصب و مذهبی با برداشتهایی خاص از اسلام در نقطه مقابل تفکر مدرن انقلاب اسلامی است و نیز ضدیت این گروه با شیعه و به طبع آن نظام جمهوری اسلامی از واقعیتهای غیرقابل انکار است. در مورد صدام و ضرباتی که آن عنصر ناپاک، به کشور و مردم ایران زد نیاز به یادآوری نمیباشد. بهنظر من اقدامات آمریکا بر ضد طالبان و ضد صدام و حزب بعث عراق هر چند با اهداف دیگری صورت پذیرفت ولی از منظر و نگاه ایران میتوانست بهعنوان پرداخت بخشی از بدهی تاریخی آمریکا به مردم ایران تلقی شود.
این نوع نگاه میتوانست فرصت مناسب دیگری در اختیار رهبران دو کشور قرار دهد تا روابط ایران ـ آمریکا را بازسازی کنند. ولی نمیدانم چرا مشاوران آقای بوش به ایشان اینگونه مشورت دادند که در پاسخ همکاریهای همپیمانان ایران در افغانستان، ایران را جزء محور شرارت محسوب کنند؟ این فرصت تاریخی هم با اشتباه دو طرف سوخت و از بین رفت و اما اکنون انتخابات در آمریکا به پایان رسیده و برای اولین بار یک رئیسجمهور سیاهپوست راهی کاخ سفید خواهد شد و این در حالی است که ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی خود هر چند با رئیسجمهور فعلی ایران جناب آقای احمدینژاد و مواضع ایشان مخالفت کرده است، لیکن بر مذاکره بدون قید و شرط با مقامهای جمهوری اسلامی تاکید کرده است.
حضور یک سیاهپوست که خانواده پدری او هم مسلمان بوده است و نیاز آمریکا به بازسازی چهره خشن و نظامی ناشی از حاکمیت بوش و در پیش بودن انتخابات ریاستجمهوری ایران میتواند فرصت جدیدی را ایجاد کند تا برای بازسازی روابط تهرانـ واشنگتن استفاده گردد. بهنظر من هم کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری ایران باید در برنامه خود بهنحوی حل مسئله روابط ایران و آمریکا را مورد توجه قرار دهند. البته در این موضوع باید به دو نکته اساسی توجه کرد؛ نکته اول اینکه، روابط ایران و آمریکا باید در فضایی کاملا برابر و بهعنوان دو قدرت مستقل پیگیری و مورد اقدام قرار گیرد و دوم اینکه روابط باید در سطح دو دولت خلاصه شود. انقلاب اسلامی بهعنوان یک جریان تاثیرگذار در منطقه تا زمانی که آمریکا حامی قدرتهای متجاوزی همچون اسرائیل است باید همچنان ضد آمریکایی باقی بماند.
این نقش میتواند توسط رهبری انقلاب و نهادهای وابسته به ایشان پیگیری شود. لیکن دولت جمهوری اسلامی میتواند دارای روابط عادی با دولت آمریکا باشد. ظاهرا آقای احمدینژاد اولین گام را برداشته است و پیام تبریک ایشان به آقای برکت حسین اوباما از جهت اصل ارسال پیام مثبت تلقی شود هر چند انتظار میرود رئیسجمهور ایران از موضع رئیس دولت و در چارچوب روابط دوجانبه به این موضوع بپردازد. جناب آقای احمدینژاد سمتی فراتر از رئیسجمهوری ایران ندارند و نباید در نقش یک رهبر جهانی ظاهر شوند این نقش نه زیبنده ایشان است و نه در نظام جمهوری اسلامی نقشی پذیرفته است. بهتر است جناب رئیسجمهور صرفا در موضع رئیس دولت به روابط دوجانبه و در سطح دو دولت بپردازد. امیدواریم رهبران جدید کاخ سفید واقعیتهای ایران را شناخته و گامهای بعدی را متین و منطقی بردارند. هر چند بهطور منطقی مذاکره دو دولت نیز در دولت آینده ایران متصور است.
ابتکار
«اوباما و انتظاراتی که برانگیخته است» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمد علی وکیلی است که در آن میخوانید؛سرانجام پس از کشمکش های درازپای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، تصویر خندان سناتور اوباما با شادی بسیاری از آمریکاییان آمیخت و دامنه این خوشحالی مرزهای آن کشور را در نوردید و در سراسر جهان موج نفرت نسبت به عملکرد بوش، به موج شادی برای اوباما تبدیل شد و مردم آمریکا که به لحاظ عاطفی کمتر گریه می کنند در پیروزی اوباما اشک شادی ریختند. اینکه چرا پیروزی آقای اوباما این اندازه مورد توجه جهانیان است بطوری که بسیاری این رخداد را نقطه عطفی در تاریخ یاد می کنند، خود نیاز به تحلیلی مستقل دارد اما بخشی از این مهم به رنگ پوست اوباما بر می گردد.
با عنایت به تاریخ نژاد پرستی و تراژدی تبعیض در آمریکا، پیروزی اوباما بیشتر از هر چیز در حوزه اندیشه و نظریه های فلسفی و سیاسی تاثیرگذار خواهد بود و با انتخاب او دیوارهای تبعیض نژادی در فضای سیاسی آمریکا متزلزل شد. باراک اوباما از چهره های مطرح سیاه پوستی است که در شخصیت کاریزمای وی کمتر کسی تردید دارد صدای رسا و بم سناتور جوان در کنار زیرکی و هوشمندی، میزان محبوبیت او را روز به روز افزایش داد. وی توانست گفتمان سازی جامعه آمریکا را مدیریت نماید او به خوبی دریافت که به خاطر عملکرد دولتمردان آن کشور، مردم آمریکا گرفتار احساس حقارت و نفرت جهانی هستند و مردم خواهان تغییر در رفتار حاکمان می باشند از این رو شعار "ما تغییر می خواهیم" را به گفتمان حاکم تبدیل کرد و به سرعت مورد استقبال جوانان قرار گرفت. او که به خوبی از رخوت و پریشانی و در خود فرو رفتن مردم آمریکا آگاه بود و از آثار ناامیدی مردم نسبت به حاکمان اطلاع یافته بود، شعار «ما می توانیم» را به گفتمان حاکم تبدیل کرد.
در حوزه سیاست خارجی رویکرد انتقاد به عملکرد نو محافظه کاران حاکم بر آمریکا را برگزید و توانست خواسته افکار عمومی آمریکا و جهان را نمایندگی کند و با انتقاد از لشکرکشی بدون منطق جمهوری خواهان به عراق و اینکه کشته شدن چهار هزار سرباز آمریکایی در عراق و هزینه کردن هزار میلیارد دلار، هیچ توجیه منطقی ندارد و وعده داد که می خواهد تا تابستان دو هزار و ده ظرف سیزده ماه نیروهای آمریکایی را از عراق خارج کند و در مقابل خواهان تمرکز و اعزام نیروی بیشتر به افغانستان و برخورد قاطع با طالبان و القاعده می باشد (چیزی که بوش در آن ناموفق بود). این تصویر آدم متفاوتی بود که با این تفاوت ها توانست به کاخ سفید راه یابد و توقعات جهانی را نسبت به خود تعیین کرد و همگان از او تقاضای تغییر در رویکردهای حکومتش را دارند. بخشی از دلایل اهمیت نتیجه انتخابات آمریکا به تاثیر نتیجه انتخابات بر سرنوشت دیگر ملت ها بر می گردد. اینکه آیا اوباما بعد از ورود به کاخ سفید همچنان همان جوان سیاه پوست و معترض به وضع موجود باقی خواهد ماند یا نه باید حدود سه ماه انتظار کشید.
آنالیز شخصیت اوباما و رفتار روشنفکرانه همراه با تواضع وی این امید را که او تغییر در رفتار آمریکا را نمایندگی و رهبری خواهد کرد، ایجاد می کند اما نگاه به خاستگاه حزبی اش بر این امید می کاهد. او متعلق به حزب دموکرات است این حزب به لحاظ اقتصادی چپ تراز جمهوری خواهان است بنابراین محتمل ترین کار دولت اوباما در حوزه اقتصاد، تلاش برای باز گرداندن اعتماد به بازارهای داخلی و ایجاد اطمینان در شرکای خارجی است. بر این اساس پیش بینی می شود که تمرکز اوباما بر سیاست خارجی بیش از دوران بوش باشد. او ناچار است برای گسست عمیق در روابط آمریکا با روسیه و اعراب، دلسردی در متحدان اروپایی، مرهمی بیابد ابزاری که جمهوری خواهان و دموکرات ها در سیاست خارجی به کار می گیرند تفاوت دارد. جمهوری خواهان نوعا از مکانیسم های مبتنی بر عنصر زور و اعمال اراده آمریکایی بهره می گیرند اما دموکرات ها بر مکانیسم های مبتنی بر اقتدار و اعمال اراده بین المللی استفاده می کنند.
در طول سی سال گذشته سیاست خارجی دموکرات ها در رویارویی با کشورمان مبتنی بر همین راهبرد بوده است خاستگاه اجتماعی جمهوری خواهان را صنعت کاران، نظامیان، پیمانکاران تشکیل می دهند و خاستگاه اجتماعی دموکرات ها را روشنفکران، روزنامه نگاران و وکلا تشکیل می دهند طبیعی است که بخشی از تفاوت های اوباما با رقیب پیرش به تفاوت های فوق بر می گردد. براساس آنچه گفته شد احتمال کاهش لفاظی و در عوض تشدید تحرکات دیپلماتیک علیه ایران وجود دارد در پایان به نظر نگارنده همین میزان تغییر در روش ها هم مهم است و موج تغییر خواهی و رفرم طلبی که از احمدی نژاد، سارکوزی، و امروز اوباما شروع شده است نوید بخش جهانی متفاوت است توجه افکار ملت ها به آدم های متفاوت و دارای شعار تغییر و امید، نوید بخش موج بیداری است.
آفتاب یزد
«تبریک به اوباما؛<فرصت یابی> یا ...؟!» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛ در دو ماه اخیر رفتار رئیس جمهور ایران نسبت به روسای جمهور فعلی و آینده آمریکا، دوبار خبرساز شده است.در ماه سپتامبر، محمود احمدینژاد در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، پای سخنرانی جرج بوش نشست. او همچنین دو روز قبل پیام تبریکی برای باراک اوباما فرستاد تا پیروزی او در انتخابات را تبریک گوید. این دو رفتار اگر با نگاه برخی افراد مورد ارزیابی قرار گیرد که متخصص <نق زنی> علیه اصلاحطلبان هستند، مردود است و حتی میتواند موجب به زحمت افتادن مجدد <کفنپوشان> و فریادهای اعتراضآمیز برخی تریبونداران شود. اما نگاه منصفانه و خالی از حب یا بغضکور، قضاوتی متفاوت نسبت به این دو رفتار را به دنبال خواهد داشت.
حضور محمود احمدینژاد در جلسه سخنرانی بوش، در واقع تکرار تجربه سال گذشته بود و هر کس حدس میزد که بوش برای استماع سخنرانی احمدی نژاد در جلسه نخواهد ماند . به عبارت دیگر، رفتار حساب شده و اهانتآمیز بوش – که هماکنون به یک عرف در جلسات سیاسی بینالمللی تبدیل شده است – از قبل قابل پیشبینی بود. لذا میتوان ادعا کرد که تکرار حضور رئیس جمهور ایران برای شنیدن سخنرانی بوش، اقدامی غیرقابل قبول بوده است. اما برخلاف این رفتار، اقدام دو روز قبل احمدینژاد و ارسال پیام تبریک برای اوباما، اقدامی متعارف و یک تابوشکنی است که اگر در یک پروسه حساب شده صورت گرفته باشد برای کشور و نظام مفید خواهد بود.مهمترین شرط برای بهرهگیری از روند جدید، آن است که مشخص شود این پیام براساس محاسبات دقیق نسبت به تحولات آمریکا صورت گرفته است و نه برای اثبات متفاوت بودن رئیس جمهور ایران یا ایجاد موج خبری. این پیام نشان میداد که احمدینژاد راهیابی اوباما به کاخ سفید را ناشی از اراده اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات آمریکا میداند که این نگاه، با برخی تفاسیر رسمی و نگاه رسانههای حکومتی ایران به انتخابات آن کشور تفاوت عمده دارد. حتی میتوان این نگاه را متفاوت با سخنانی دانست که 8 ماه پیش توسط احمدینژاد در مورد <مناسبات قدرت در آمریکا و بعید بودن اجازه به اوباما برای راهیابی به کاخ سفید> بیان شده بود. اما به هر حال اقدام اخیر احمدینژاد، یک گام هوشمندانه برای بهرهگیری از فرصت جدیدی است که در آمریکا به وجود آمده است.
میتوان پیشبینی کرد که بعضی از تریبونداران ، برخلاف موضعگیریهای سوپر انقلابی گذشته خویش، این پیام را الهام آسمانی بنامند و خواستار گنجاندن آن در کتابهای درسی شوند. عدهای دیگر نیز منتظر خواهند ماند تا بازتاب این پیام در آمریکا را ببینند و متناسب با واکنشهای رسمی در آمریکا ، در داخل به تحلیل آن بپردازند. اگر پیام احمدینژاد با رفتار عاقلانه <باراک اوباما> و تیم او همراه شود، تمجیدها از هوشمندی محمود احمدینژاد به اوج خواهد رسید. اما اگر پاسخ میهمانان جدید کاخ سفید مانند رفتار اسلاف آنها باشد تحلیلها به این جهت خواهد رفت که <این پیام برای اوباما نبوده و هدف رئیس جمهور ایران از بیان برخی واقعیتها برای ملت آمریکا و سایر ملتهای دنیا، محقق شده است.> احتمالاً حامیان احمدی نژاد به یک نکته از پیام او یعنی <تبریک به اوبامابه خاطر دست یافتن به رای اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات و نه اکثریت ملت آمریکا> نیز اشاره خواهند کرد و آن را به عنوان یکی از نکات اصلی از پیام احمدینژاد، خواهند ستود. این در حالی است که همین گروه هیچگاه حاضر نیستند در عرصه داخلی، میزان آرای منتخبان محبوب خود – مجلس یا ریاست جمهوری – را با میزان واجدان شرایط رای دادن مقایسه نمایند!
اما به هر حال، بایستی احمدی نژاد را به خاطر اقدام اخیر او ستود. زیرا این اقدام نشان داد که تنظیم روابط ایران با سایر کشورها از جمله آمریکا در حال قرار گرفتن در مسیری صحیح میباشد و آنچه که این روابط را تنظیم میکند تلاش برای کسب حداکثر منافع بدون توجه به نقاط اختلاف است. به عبارت دیگر به نظر میرسد کسی در ایران به انتظار عابد و زاهد شدن آمریکاییها ننشسته است و شرط بهرهگیری از فرصتهای مشترک، دست شستن کامل هیچ یک از طرفین از برخی مواضع خود نیست. بهترین نشانه برای اثبات این ادعا، آن است که پیام احمدی نژاد برای اوباما در حالی صادر شد که رئیس جمهور منتخب آمریکا در اقدامی عجیب، یک عضو سابق ارتش اسرائیل را به ریاست دفتر خود در کاخ سفید برگزیده است. در این سوی ماجرا نیز هم زمان با پیام ارسالی برای اوباما، بر پایبندی ایران بر بعضی مواضع از جمله دیدگاههای هستهای – که مورد مخالفت قطعی اوباما و تیم همراه او میباشد – تاکید میگردد.
اما آنچه میتواند موفقیت گام اخیر احمدینژاد را با تردیدهایی مواجه کند، میزان پایبندی همکاران دولتی احمدینژاد و رسانههای رسمی حکومتی به این اقدام است.از یک سو هنوز مشخص نیست که مسئولان دولتی با طراحی یک استراتژی، پروژه تغییر تعامل با آمریکا را کلید زدهاند یا این موضوع نیز جزء اقدامات و اظهاراتی است که توسط سران دولت نهم مطرح میشود و به تعبیر نایب رئیس مجلس – محمدرضا باهنر – فقط مصرف داخلی دارد یا بالعکس.
از سوی دیگر نحوه انعکاس پیام احمدینژاد در رسانه ملی نیز نشان میدهد هنوز تا انسجام سیاستهای رسمی با روشهای رسانهای کشور فاصله زیادی داریم. پس از علنی شدن خبر ارسال پیام، تقریباً تمامی خبرگزاریهای داخلی، ترجیح دادند به جای عنوان <پیام تبریک> از عنوان <پیام برای اوباما> استفاده کنند و رسانه ملی نیز در بخش خبری نیمه شب خود، پیام احمدینژاد را با حذف جملاتی که شامل تبریک به اوباما بود منعکس نمود. به طوری که گویی آقای احمدی نژاد تنها به نصیحت اوباما پرداخته و هیچ اشارهایبه انتخابات و نتایج آن نکرده است! متأسفانه باید گفت اگر شرایط سیاسی و رسانهای کشور، اینچنین باشد پیام اخیر احمدی نژاد، در کنار بسیاری از اظهارات و اقدامات قبلی قرار خواهد گرفت که پس از یک دوره استفاده تبلیغاتی، به فراموشی سپرده شده است. اما کمی تدبیر و اندکی همراهی، میتواند فرصت ایجاد شده به خاطر تغییرات در آمریکا را به عرصهای برای <بهرهیابی> ایران تبدیل کند.
جمهوری اسلامی
«انتظارات اروپا از وارث بوش» عنوان سرمقاله ی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با اعلام پیروزی « باراک اوباما » روشن شده است . بدین ترتیب اگر اتفاق خاصی رخ ندهد این سیاه پوست دورگه قرار است سکاندار جدید آمریکا شود و برای نخستین بار در تاریخ آمریکا و غرب یک رنگین پوست بر این کشور حکومت کند. اوباما وارث ویرانه های ایجادشده توسط بوش و طیف نومحافظه کاران است و با تعهداتی که در طول دوران تبلیغات انتخاباتی داده قاعدتا بایستی اگر اجازه یابد در فکر « تغییر » در بسیاری جهات اعم از صحنه داخلی و بین المللی باشد. او هرچند در اولین اقدام با انتخاب یک یهودی به ریاست تشکیلات کاخ سفید به صهیونیست ها چراغ سبزداده ولی بحران های به ارث رسیده از دولت بوش کوچک را اگر بخواهد پشت سربگذارد چاره ای ندارد جز آنکه مستقل از صهیونیست ها عمل کند و همانند پیشینیان خود اسیر دست سیاستگذاران سنتی آمریکا نباشد.
1 ـ بحران عظیم اقتصادی آمریکا نظام پولی و ساختار اقتصادی ـ صنعتی و حتی اجتماعی آمریکا را به شدت تحت تاثیر قرارداده و طیف وسیعی از مشکلات سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی را بصورت زنجیره ای به همراه آورده است . صاحبنظران ارشد اقتصادی آمریکا پیش بینی کرده اند دوران رکود و بحران آغاز شده و این ارزیابی نشان می دهد که اوباما و دستیارانش تا سالها مجبورند با عواقب و آثار بحران اقتصادی کنونی دست و پنجه نرم کنند.
2 ـ آمریکا اکنون به عنوان اشغالگر ارتش خود را در عراق و افغانستان درگیر کرده است . دمکراتها اگرچه حامیان اولیه برای تجاوز نظامی به این دو کشور بوده اند ولی متعهد شده اند که نیروهای نظامی آمریکا را از این دو کانون بحران ساختگی خارج کنند و به آمریکا بازگردانند. البته این حرف می تواند به سادگی بیان شود ولی در میدان عمل نیازمند تمهیدات پیچیده و حساب شده ایست تا باعث مشکلات جدیدی برای آمریکا و منطقه و مردم مظلوم این دو کشور نشود.
3 ـ بازسازی مناسبات آمریکا با تقریبا تمامی کشورهای جهان در صدر نیازهای فوری ـ فوتی قرار دارد و باید از اولویت های دستگاه دیپلماسی جدید آمریکا باشد. بوش کوچک و دستیارانش تقریبا هیچ دوستی در خارج از مرزهای جغرافیائی آمریکا ندارند و حتی متحدان واشنگتن را هم به دنباله های سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده اند بطوری که افکار عمومی جهان آنها را « شرکای جرم » و مجریان دیپلماسی ناکام آمریکا می شناسند.
یکجانبه گرایی و سیاستهای ناپایدار بوش به حدی اوضاع را بر متحدان واشنگتن سخت کرده که برای اولین بار در تاریخ سران اتحادیه اروپا در آخرین گردهمائی رسمی خود به « گمانه زنی مکتوب » درباره سرنوشت انتخابات آمریکا پرداختند و آرا خود درخصوص نتایج انتخابات ریاست جمهوری را به صندوقی دربسته ریختند تا در جلسه ای بعد از اعلام نتایج انتخابات آمریکا بازگشائی و قرائت شود! البته چنین گمانه زنی هائی چیزی را تغییر نمی دهد لکن اصل وقوع این پدیده نشان می دهد اتحادیه اروپا بعنوان نزدیکترین متحد واشنگتن تا چه اندازه از رفتار سیاسی بوش و طیف نومحافظه کاران به ستوه آمده که گمانه زنی در این مورد را در سطح سران اروپا به طور رسمی تعمیم داده است .
رفتار سیاسی اعضای این اتحادیه نیز در سایر موارد نشانگر صحت همین برداشت است . در پایان اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا 27 کشور عضو با تنظیم نامه ای خطاب به جانشین بوش از وی خواسته اند که در رفتار سیاسی واشنگتن در محورهای زیر تجدیدنظر کند و مسائل جدی در این مقوله را مدنظر قرار دهد.
1 ـ پرهیز از رفتارهای آمرانه و زورگویانه
2 ـ تاکید بر همکاری مشترک و توام با تفاهم بجای تکروی و « یکجانبه گرائی »
3 ـ شریک نمودن اروپا و روسیه در رایزنی ها و تصمیم گیری ها در خصوص مسائل جهانی بویژه مسائل خاورمیانه و حرکت به سمت « تصمیم گیری مشترک »
4 ـ فراهم کردن زمینه ها برای ایجاد روابط نزدیکتر و صمیمانه تر با اتحادیه اروپا
5 ـ درک زمان و تغییراتی که اقتضائات جدید در صحنه جهانی را باعث شده است زیرا دوران اتخاذ تصمیمات یکجانبه درخصوص بحرانها و معضلات جهانی به پایان رسیده و بحران بازارهای مالی نشان داد که هیچ کشوری نمی تواند خواست و اراده اش را بر دیگران تحمیل کند.
6 ـ آمریکا از این پس بایستی خود را نه یک قدرت مسلط بلکه یک کشور « بسیار مهم » ارزیابی کند و در همین حد و اندازه عمل و اقدام نماید.
هرچند محتوای کامل این نامه 6 صفحه ای که « امیدهای اتحادیه اروپا » معرفی شده دقیقا و کاملا فاش نگردیده ورئوس مطالب آن بدینگونه فهرست شده است ولی بعید نیست این نامه حاوی نکات مهم دیگری باشد که از بیم کاهش تاثیراتش « رسانه ای » نشده و یا بخاطر ملاحظات امنیتی از ذکر آن خودداری گردیده است . با اینحال همین فهرست نیز باندازه کافی گویا است و نشان می دهد که رویکرد سیاسی اروپا از همین حالا در قبال آمریکا « تغییر » کرده است .در واقع حتی قبل از آنکه اوباما در فکر « تغییر » در صحنه مناسبات بین المللی آمریکا باشد اتحادیه اروپا تصریح می کند که خواهان تغییر است و قطعا وضع موجود قابل دوام نیست و دیگر تحمل نخواهد شد.
با نگاهی به این فهرست بهتر می توان دریافت که اروپا خواستار « تغییر ساختاری » در رویکردها روشها و حتی بنیان سیاست خارجی آمریکا است و با جملات صریحی که شاید هرگز در مناسبات دو سوی آتلانتیک مرسوم نبوده از وارث ویرانه های بجامانده از دوران بوش و نومحافظه کاران می خواهد به این بازی بدفرجام خاتمه دهد و اروپا را بیش از این تحقیر نکند. مسئله اینست که اتحادیه اروپا در این مقوله هم فقط به منافع خود می اندیشد و اگر واشنگتن سهم بیشتری از « کیک قدرت » را به اروپا اختصاص دهد راضی کردن اعضای اتحادیه اروپا بعنوان « شرکای جرم آمریکا » چندان مشکل نخواهد بود. این بدان معنی است که خشم و اعتراض اروپا بخاطر اعتراض به رفتار و عملکرد غیرانسانی واشنگتن نیست بلکه فقط سهم بیشتری از کیک قدرت را و به بازی گرفته شدن توسط زمامداران جدید کاخ سفید را مطالبه می کند. دقیقا به همین دلیل است که هیچگونه اعتراضی علیه جنایات آمریکا را در این فهرست نمی بینیم !
مردم سالاری
«روز ملی کیفیت و رواج اندیشه کمی گرایی» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛امروز هجدهم آبان ، به نام روز ملی کیفیت نام گذاری شده است.
قطعا مثل همه نام گذاری ها، فلسفه ای دارد که ساده ترین نگاه به این فلسفه این باید باشد و قطعا هم هست که کمی گرایی و نگرش های پوزیتیویستی در تولید کالا ، خدمات و اندیشه و در میدان های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، صنعتی و ... به جامعه و مردم لطمه زده و می زند و باید یک «دیالوگ هوشمندانه» و یا «گفتمان» مبتنی بر تفکر و تعقل جایگزین گفتمان های عدد و رقمی شود. گفتمان عدد و رقمی به کنترل مخاطب عنایت دارد و کنترل در ذات خود خصم آفرین، دشمن ساز و مخالف پرور است، اما گفتمان کیفی، مفاهمه ساز و هماهنگ محور است، نتیجه گفتمان کیفی، فروتنی در مقابل مردم و فرهنگ آنان است.
گفتمان اول ، گفتمان کمیت ها و گفتمان دوم گفتمان کیفیت هاست. البته این بدین معنا نیست که کاربردهای احتمالی پژوهش های پوزیتیویستی به طور کامل فاقد ارزش است و باید از صحنه جامعه رخت برکند، هرگز چنین قصد و نیتی نیست. بلکه به مناسبت روز ملی کیفیت، می خواهم این توجه را جلب کنم که همه نگرش ها، مبتنی بر کمیت ها نباشد، این روز می خواهد به جامعه کمک کند که کیفی نگری را از غربت نجات دهد در هر زمینه ای می توان وارد شد و صدمات کمی نگری را تبیین کرد، مثال ساده ای از سخنرانی یکی از اساتیدم را که زودهنگام نقاب در خاک کشید و خدایش بیامرزد، به خاطر دارم که می گفت: در جامعه توسعه یافته ای که به رعایت حقوق شهروندی شهره است برای انجام هر کاری گذراندن دوره آموزشی استاندارد اجباری است و اگر فردی بدون آنکه آموزش و مهارت انجام کاری را فرا گرفته باشد و گواهی و اجازه انجام آن کار را داشته باشد، به آن کار بپردازد، مجرم است و محاکمه و مجازات می شود، مثال می زد که شما برای اسباب کشی و جابه جایی وسائل منزل خودت، باید از شرکت های خدماتی مجاز کمک بگیری و خودت مجاز به این عمل نیستی چون مهارت آن را نداری، استدلال قصه جالب است.
«یخچال، فریزر، تلویزیون، ماشین لباس شوئی و ... که تو آن را خریده ای از یک طرف متعلق به توست ولی از سوئی دیگر سرمایه ملی است که باید مثلا 15 سال کار کند، حمل ونقل غیراستاندارد آن ممکن است عمر این تجهیزات را به 10 سال تقلیل دهد و تولیدی که باید صادر شود و جذب منابع جدید نماید، از صدور بازمانده جایگزین سهل انگاری تو می شود.»
این نگاه، نگاه کیفی است، اما نگاه کمی می گوید، به جای آنکه مبلغی را هزینه اسباب کشی کنم، خودم آن را انجام دادم و از هزینه هایم این مبلغ کم شد!
به همین جهت نگرش کیفی را نگرش تفسیرگرا یا (pretative Inter) و نگرش کمی را پوزینیویسم یا مثبت کردن ترازفردی (Positivism) معنا کرده اند. کیفیت و کیفی گرایی مطالعه و شناسایی شیوه هایی است که مردم از طریق آنها دنیاهای اجتماعی خود را معنی می کنند و نیات، انگیزه ها، تجربه های ذهنی و فکری دیگران و معنا دادن به کنش های خود ودیگران و .. اهمیت پیدا می کند و مهم شمرده می شود.
روز ملی کیفیت را مغتنم بشمریم و کمیت های تخریب کننده آینده جامعه را ملاک برنامه ها و حرکت ها و تولیدات و ارائه خدمات قرار ندهیم.
در نگاه تفسیری یا کیفی، نباید جذب و حمایت مالی صرف مورد توجه قرار گیرد، بلکه این معنا در تعاملات و مشترکات و واقعیت های اجتماعی باید مورد بررسی قرار گیرند. معانی مشترک چیزهایی هستند که افراد جامعه با هم آنها را محقق می کنند و واقعیت های اجتماعی را شکل می دهند.در کیفیت به جای توجه به یک یا چند متغیر مجزا، تمرکز کل گرایانه لازم است، نگاه چند وجهی، انعطاف پذیر، پویا، استقرایی جواب می دهد و روش های قیاسی راه به جایی نمی برد.
روز ملی کیفیت را گرامی بداریم و قبل از هر چیز کیفیت در اندیشه و فکر و طرح و برنامه را ارتقا بخشیم که متاسفانه به ویژه در سال های اخیر نگرش های کمیتی و پوزینویستی خسارات جبران ناپذیری را بر پیکره جامعه متوجه ساخته است. مثال های متعدد و روشنی در ذهن دارم که از بیم حیات روزنامه از ذکر آنها پرهیز می کنم، اما تو خواننده عزیز همه آمار و ارقامی که بدون نگاه تفسیری محاصره ات کرده اند رامصداق نگرش کمی بشمار و عمیق به آنها بیندیش و اگر دستی بر آتش داری و کاری از تو بر می آید، بر این آمار و ارقام تفسیر بگذار و آنها را کیفی کن.
البته نگاه قدری عام تر به کیفیت، ارتقای کیفیت تولیدات و خدمات است که اگر ناشی از ارتقای کیفیت اندیشه و تفکر تولید باشد، ماندنی است و اگر بر اندیشه ای تکیه نداشته باشد، گذراست. روز ملی کیفیت بر همه آنانی که نگاه تفسیری بر رویدادها دارند مبارک باد.
دنیای اقتصاد
«چرا دلار گران شده است!؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر جعفر خیرخواهان است که در آن می خوانید؛ یکی از پدیدههای یکی دو ماه اخیر که ظاهرا عجیب مینماید، افزایش یافتن ارزش دلار آمریکا نسبت به سایر ارزهای معتبر جهانی است. در عین حال که ما شاهد تعمیق و گسترش یافتن بحران مالی هستیم که منشا آن هم به اوضاع اقتصادی خراب آمریکا باز میگردد،
این پرسش به سطح عامه مردم هم کشیده شده است که میپرسند چگونه است در رسانههای خبری گزارش میشود وضعیت اقتصاد آمریکا از شرایط بد عبور کرده و مبتلا به بحران شدیدی گشته و شرکتها و موسسات مالی آن یکی پس از دیگری ورشکست میشوند، اما با این همه، ارزش پول کشورش د ر مقایسه با سایر ارزهای معتبر مثل یورو و پوند انگلیس قدرت پیدا میکند.
قابل توجه است که عوامل متعددی در دو سه سال گذشته، باعث شد تا ارزش دلار آمریکا کاهش یابد که مهمترینشان عبارتند از:
کاهش پیوسته نرخ بهره آمریکا که اینک حتی به رقم یک درصد رسیده است؛ افزایش کسری حساب جاری آمریکا؛ ورود اقتصاد آمریکا به شرایط رکودی؛ نااطمینانی نسبت به وضعیت بخش مالی آمریکا و افزایش بدهی ملی آمریکا که بخشی از آن با افزایش عرضه دلار تامین شد.
پس با وجود حضور این عوامل که باید ارزش دلار آمریکا را همچون گذشته به زیر بکشند، چرا دلار آمریکا در چند ماه گذشته اضافه ارزش پیدا کرده است؟
قطعا ارائه پاسخی کامل به این پرسش نیازمند داشتن دادههای مفصل و بررسیهای جامع و همه جانبه است، اما دو عامل زیر میتوانند نقش اساسی در این میان داشته باشند.
1) نااطمینانی درباره شرایط اقتصاد جهانی: در سال 2007 و شش ماه اول سال 2008، سرمایهگذاران نگران وضعیت اقتصاد آمریکا بودند، بنابراین دلار به سیر نزولی خود ادامه میداد. اما به تازگی این نگرانی به سمت وضعیت اقتصادی بازارهای به اصطلاح نوظهور جلب شده است.
کشورهایی مثل مجارستان، ایسلند و آرژانتین جملگی بحران مالی واقعی را تجربه میکنند. بنابراین صندوقهای سرمایهگذاری اقدام به فروش سرمایهگذاری و داراییهای خود در بازارهای نوظهور و اروپا کرده و پولهای دریافتی را به دلار تبدیل میکنند. این فروش داراییها در سطح جهانی یکی از دلایل اصلی قوی شدن دلار است که از وضعیت اقتصادی ضعیف در سایر کشورها حکایت دارد. اساسا اقتصاد آمریکا بد عمل میکند، اما احتمال میرود سایر اقتصادها حتی بدتر عمل کنند و این باعث تقویت دلار شده است. 2) وخامت اوضاع اقتصادی در اروپا: اقتصاد اروپا و خصوصا انگلستان افت شدیدی پیدا کرده است. بنابراین احتمال میرود نرخ بهره در منطقه یورو بهشدت کاهش یابد. نرخهای بهره آمریکا از مدتها قبل در سطح پایین قرار گرفته است (بین یک تا 2درصد)، اما نرخهای بهره یورو هنوز هم جا برای پایین تر آمدن از رقم کنونی 75/3درصد را دارد. کاهش نرخهای بهره در ناحیه یورو، از جذابیت نگهداشتن سرمایهها به یورو میکاهد و مجددا دلار تقویت خواهد شد.
پرسش دیگر این است که آیا این گران شدن دلار موقتی است یا دائمی؟
با توجه به گستردگی بحران مالی، اقتصاد آمریکا در سال 2009 نیز رشد پایینی خواهد داشت و این شرایط دلار را ضعیفتر خواهد ساخت. اما به دلیل سرایت بحران به سایر کشورها، دلار آمریکا در مقابل سایر ارزها خیلی ضعیف نخواهد شد. پس گران شدن کوتاه مدت دلار، نشانه بازگشت به دلار قوی نخواهد بود. تقویت دلار به مشکلات بنیادی و ساختاری در اقتصاد آمریکا ربط پیدا میکند که به این زودیها برطرف نخواهد شد، از قبیل: کسری حساب جاری، اقتصاد نامتوازن با بدهی بالای بخش خصوصی و عمومی و مشکلات در بخش مالی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: