در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واقع همه اسباب و عوامل دیگر (متاسفانه) از دریچه خوب یا بد بودن قصه سنجیده میشوند به همین دلیل است که تهیهکنندگان و مدیران سازمان در انتخاب قصه نهایت وسواس را به خرج میدهند اما بعضی اوقات هم البته با همه تدابیری که اتخاذ میشود و با همه کارهای کارشناسی که انجام میشود نتیجه دلخواه به دست نمیآید.
سیروس مقدم اما به شهادت آثاری که ساخته نشان میدهد که نبض تماشاگر را در اختیار دارد و میداند چگونه با او در قصههای متفاوت تعامل کند. نحوه روایت، لحن روایت، معرفی شخصیتها، چیدمان حوادث، دیالوگها، میزانسنها، دکوپاژها و شیوه نورپردازی در کارهای او کاملا خاص است و بشدت در خدمت یک کار تلویزیونی.
سال پیش که سریال اغما با کارگردانی او پخش شد با تکیه برتجربیاتش در کارهای تلویزیونی آنچنان مخاطب را در چنبره کار خود گرفت که در نهایت نظرات متفاوت مخالف و موافق را باعث شد.
این تجربه یعنی ورود به عالم ماوراء که پیشتر با آثاری چون او یک فرشته بود، قبلا تجربه شده بود، برای تلویزیون آنقدر تازگی و هیجان داشت که تصمیم گرفت آثار دیگری را با این نگاه تولید و به آنتن پخش بسپارد.
«روز حسرت» در واقع امتداد همان نگاه تلویزیون به موضوع متافیزیک است و به این دلیل سیروس مقدم و گروهش پشت دوربین این سریال ایستادند و تلاش کردند اثری با همان فضا و اتمسفر کارهای پیشین بسازند.
با این وجود روز حسرت به لحاظ شکلی و نوع داستان تا حدودی با کارهایی که تحت عنوان «ماورایی» ساخته شدهاند، متفاوت است.
ماجراهای داستان روز حسرت براساس روابط انسانی و باز خورد این روابط شکل گرفته است. تلاش شده وجوه خاکستری شخصیتهای مختلف حفظ شود و به این دلیل مطلق نگری صرف به آدمها چندان دیده نمیشود.
در واقع موقعیتی که برای شخصیتهای این داستان تعریف شده آنقدر شکننده است که با کنار رفتن یا حذف یکی، موقعیتی کاملا تازه و غافلگیر کننده به وجود میآید. همین خلق «موقعیتهای تازه»، فرصتی شده که داستانش را بیلکنت و کندی و یا احیانا پرگویی به پیش ببرد.
آدمهای روز حسرت آدمهایی کنشمند و پویا هستند که با مقتضیات داستان به خوبی همخوانی دارند. به نظرمیرسد سازندگان با یک طرح حساب شده قبلی، هر قسمت کار را روایت میکنند و نقطه تعلیق پایانی هر قسمت و نیز کیفیت ساخت آن نیز ما را به این نتیجه میرساند که احتمالا باید همچنان شاهد ماجراهایی باشیم که داستان را سمت و سوی دیگری میدهند.
جدای از این سازندگان به لایههای پنهان کار و آن چیزی که ما از آن به عنوان «پیام» یاد میکنیم نیز توجه داشتهاند. داستان روز حسرت هم اندازه و شاید بزرگتر از «پیامی» است که قرار است به مخاطب منتقل شود و این شاید همان راز بزرگی باشد که یک سریال پرمخاطب باید داشته باشد.
وقتی پیام در لابهلای اجزای جذاب داستان گم شود احتمالا بهترین اتفاق افتاده است تا یک اثر به شعارزدگی متهم نشود. برعکس وقتی که اندازه پیامی که منتقل شود از اندازه داستان کار بزرگتر باشد همه تلاشها بیفایده میشود و کار به یک اثر بازی به هر جهتی بیمخاطب تنزل پیدا میکند.
سازندگان روز حسرت اما میدانستهاند چه اثری را و برای کدام مخاطب میسازند و تا حدود بسیاری هم موفق میشوند ایدهشان را عملی کنند. سیروس مقدم در حال حاضر یک کارگردان خوب تلویزیونی است که به کارش بیادعا اشراف دارد و میداند چه میکند.
همچنان که معتقدم خیلی از کارگردانهای شناخته شده سینما که اسم و رسمی هم دارند کارهای تلویزیونی شان نشان داده در کار تلویزیونی شناخت و درک او را ندارند. «روز حسرت» همچنین بازی خوب بازیگران چندی را هم دارد.
فرامرز قریبیان در یکی از معدود نقشهای تلویزیونی که ایفا کرده، مقتدرانه و تا حدود بسیاری محبوب ظاهر شده است. مهراوه شریفینیا هم حضور متفاوت و گرمی دارد.
او موفق شده جنبههای ناشناخته نقشی را که بازی میکند به خوبی به نمایش بگذارد. مهراوه شریفینیا مطمئنا در ادامه کارهایش حضور تعیین کنندهتری خواهد داشت.
روز حسرت احتمالا از موفقترین آثاری است که در حوزه آثار ماورایی در سالهای اخیر از تلویزیون پخش شده است.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: