در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لحن روایتی فیلم آرام و شمرده است و در بسیاری از لحظات شبیه یک کار مستند میشود. کارگردان با تعریف قصه زندگی یک خانواده، در حقیقت به دنبال بیان (و طرح) یک درد مشترک و همگانی است.
قصه فیلم پا به پای کاراکترهای خود حرکت میکند و با نمایش سختیها و مشکلاتی که آنها در این راه روبهرو هستند، بیننده را به همدردی با آنها وا میدارد. کل قصه در طول یک سال رخ میدهد و نشان میدهد که کار کشت و برداشت برنج چگونه و چقدر سخت است. در عین حال، اهمیت حضور برنج در زندگی مردم دهکده هم به تصویر کشیده میشود.
بیشترین بار زحمت کارهای خانه و مزرعه روی دوش مادر است. او 7 دختر دارد و یک روز یک مار او را نیش میزند. پدر خانواده هم بالاخره به دلیل بیماری ای که دارد از پا میافتد و میمیرد. مادر باید همه کارها را انجام دهد.
محصولات با خطر حمله پرندهها و حشرات مواجه است. از سوی دیگر باران بیموقع و آب و هوای بد هم میتواند باعث از بین رفتن محصولات شود. خانواده باید با تمام مشکلات و موانع مقابله کند و کشتن حیوانات و پرندههای مزاحم یکی از کارهایی است که آنها میتوانند (و باید) انجام دهند ولی کارگردان فیلم با استفاده از لحن مستند گونهای که انتخاب کرده، این صحنهها را طوری به نمایش میگذارد که باعث ناراحتی بیننده نشود.
او از نمایش مستقیم کشتار خودداری میکند و به شکلی تماشایی آنها را به نمایش میگذارد. با آن که زمان فیلم خیلی طولانی نیست، اما لحن ساکت وآرام آن باعث میشود تا فکر کنیم زمان آن خیلی زیاد است.
کارگردان فیلم عمدا از چنین زبان و لحن آرامی بهره گرفته تا سردی و یکنواختی زندگی مردم دهکده را به تصویر بکشد. بازی همه بازیگران فیلم عالی است و در این رابطه باید بویژه از بازیگر نقش مادر اسم برد. منتقدان محلی میگویند او معمولا در نقش کلیشهای آدمهای نیمه دیوانه ایفای نقش کرده و این بار، بازی او کاملا از کارهای قبلیاش فاصله دارد.
موسیقی فیلم با قصه همراه است و شیوه فیلمبرداری فیلم به شکلی زیرکانه، چشماندازهای زیبا و جذاب طبیعی را به نمایش میگذارد. این زیبایی طبیعی خیلی زود در تضاد با موقعیت سخت و دشوار کاراکترهای اصلی فیلم قرار میگیرد و پاسخگویی (و نتیجهگیری) در مورد این تناقض را به عهده خود تماشاچی میگذارد. به هرحال، واقعیت این است که برخی از صحنههای فیلم بشدت جذاب و چشمنواز هستند و نمیتوان از آنها چشم پوشید.
زمانی تماشای فیلم جذابتر میشود که با تاریخچه کشور کامبوج کمی آشنایی داشته باشیم. در دهه 80 مردم این کشور تحت انقیاد یک حکومت افراطی به نام خمرسرخ بودند که تمام مظاهر تمدن را در این سرزمین از بین بردند و مردم را به صورت دسته جمعی قتل عام کردند.
بسیاری از مردم و روشنفکران کامبوجی از کشور گریخته و به سرزمینهای همجوار پناه بردند. حکومت خمرسرخ پس از چند سال سرکوبی مردم، متلاشی شد و رهبران آن از کامبوج فرار کردند. مردم کشور پس از سرنگونی خمرهای سرخ زندگی معمولی خود را در این کشور آسیایی از سرگرفتند، ولی هنوز هم پس از چندین سال از شنیدن نام خمرهای سرخ به وحشت میافتند.
فیلم «برنجکاران» این وحشت را به شکلی تصویری در طول قصه به نمایش میگذارد. معمولا این نوع فیلمهای واقعگرا همیشه در معرض خطر غلطیدن به سمت شعار یا ملودرامهای سطحی هستند. «برنجکاران» هم با تمام تلاشی که کرده تا به این سمت نرود ولی در برخی لحظات کلیشهای و شعاری میشود.
شاید اگر کارگردان فیلم این صحنههای شعاری را (که تعدادشان هم زیاد نیست) از فیلم حذف میکرد، با اثر یکدستتر و مقبولتری سروکار داشتیم. ریتی پان که متولد 1964 شهر پنوم پن کامبوج است، کار فیلمسازی را از سال 1989 شروع کرده و تا به حال بیش از 12 فیلم سینمایی کارگردانی کرده است.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: