اردوها و تمرینات خوب بود و امکانات هم بهتر از همیشه. به همین دلیل هم کادر فنی جودو با جسارت، قول کسب یک مدال را داد و همان زمان در گفتگو با «جامجم» عنوان شد: قرعه خوب باشد 2 مدال هم میشود گرفت!
اما ظاهرا وضعیت اردوی جودو بدتر از این حرفها بود. هم در روزهای المپیک و هم قبل از آن در تهران. این چیزی بود که مردم از آن خبر نداشتند و مسوولان ورزش هم یا بیخبر بودند یا به خاطر برخی ملاحظات مجبور بودند با چشمانی بسته همه چیز را نادیده بگیرند؛ اما حالا وقت آن است که واقعیتها عنوان شود؛ هرچند کمی دیر.
آرش میراسماعیلی، کاپیتان تیم ملی جودو میگوید: «پس از المپیک مخصوصا بسیاری از مسائل را بازگو نکردم؛ زیرا حفظ آرامش جودو را به عنوان کاپیتان تیم ملی وظیفه خود میدانستم؛ اما حالا اگر بگویم در تیم ملی انسجام و همدلی نبود، دروغ نگفتهام.
ما در المپیک پکن در اصل 6 تیم در قالب یک تیم بودیم و شاید جوی بر تیم ملی حاکم بود که همه دوست داشتند همتیمی آنها ببازد. چرا باید این همه تفرقه و جدایی وجود داشته باشد که همه راضی به باخت هم باشیم؟»
این سوال آخر مثل پتک میماند؛ پتک یا چیزی شبیه آن برای کوبیدن بر سر ورزش. مشکلات جودوکاران المپیکی به همین جا ختم نمیشود. آرش این گونه ادامه میدهد: «در یکی دو ماه آخر بشدت با کمبود حریف تمرینی روبهرو بودیم و آنقدر با برادر و برادر همسرم مرور فن کرده بودم که دیگر از آنها خجالت میکشیدم. بحث مسائل روحی روانی هم که جای خود. ما روانشناس تیم ملی را تنها ماهی یک بار و هنگام دریافت حقوق میدیدیم. همه این موارد دست به دست هم داد تا هیچ انگیزهای در المپیک نداشته باشیم. خود من پس از باخت اول دیگر نمیخواستم در مسابقات شرکت کنم...!»
براستی این بود شرایط تیمی که برای کسب مدال به المپیک رفته بود؟ برای تایید صحبتهای میراسماعیلی با حسین قمی، دیگر جودوکار المپیکی کشورمان صحبت کردیم .
قمی که در همان مبارزه اول از گردونه رقابتها خارج شد، علاوه بر مشکلات آرش، دلمشغولیهای دیگری را هم مطرح کرد: «شاید این انسجام و همدلی نبود؛ اما خودم مشکلاتی داشتم که اجازه نمیداد به مسائل دیگر فکر کنم. به عنوان مثال هیچ کس در پکن نبود که مرا قبل از مبارزهام گرم کند. هیچکدام از ملیپوشان هم به خاطر خطر آسیبدیدگی حاضر نشدند با من تمرین کنند. ما در تهران هم حریف تمرینی مناسبی نداشتیم و بناچار مجبور شدیم در همان اردویهای خارج از کشور فشار بیشاز حدی به خودمان بیاوریم که همین مساله باعث افت بدنی ما شد.»
دغدغههای مالی را هم به این کاستیها اضافه کنید. این مشکل بسیاری از ورزشکاران المپیکی ایران بود، نه فقط مشکل حسین قمی. جودوکار وزن 90- تیم ملی میگوید: «من الان بیکارم و بیشتر از آن که به فکر ادامه دادن جودو باشم، در این فکرم که شغلی پیدا کنم تا بیشتر از این شرمنده خانوادهام نباشم. من با همین دغدغه به المپیک رفتم و در آنجا طوری شده بود که کسب جایزه ریالی مدال از خود مدال برایم مهمتر شده بود.»
در ادامه سراغ حاجیوسفزاده، سرمربی تیم ملی جودو رفتیم. او که خود حریف تمرینی آرش در پکن بود(!) بدون آن که بخواهد حرفهای میراسماعیلی را تایید یا تکذیب کند، از ما خواست تا دنبال مقصر نباشیم: «به هر حال بسیاری از این مسائل ریشه در فرهنگ ما دارد. آرش هم حرف دلش را زده و حتما این معضلات بوده و من سرمربی، آن را ندیدهام. این ما هستیم که باید دنبال علت ماجرا بگردیم و بفهمیم چه دستهایی در کار بوده که این اتفاقات در اردوی تیم ملی رخ داده است. واقعیت این است که همه زحمت خود را برای موفقیت تیم کشیدهاند و از حالا باید به فکر مسابقات آینده بود.»
المپیک تمام شد؛ اما توجه به مسائل مطرح شده میتواند بزرگترین درس المپیک 2008 برای ورزش ما باشد.
رضا پورعالی