در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از آن زمان 2 دهه گذشت و کسی هم فکر نمیکرد روزی ایران پزشک مازاد بر نیاز داشته باشد، به گونهای که امروز بر طبق آمار رسمی بیش از 10 هزار پزشک، 17 هزار پرستار و 14 هزار ماما به خیل بیکاران بپیوندند. آمار غیر رسمی هم دال بر وجود 30 هزار پزشک بیکار میکند. به راستی چرا این اتفاق افتاد؟
پس از انقلاب فرهنگی سال 59، و گشایش مجدد دانشگاهها در سال 61، پزشکی به همراه رشتههای وابسته و پیرامونی خود، نخستین انتخاب اکثریت قالب توجه جوانان ایرانی برای ادامه تحصیل شد و دانشگاهها نیز برای پاسخگویی به این تشنگی و نیز تأمین نیاز کشور به رشتههای پزشکی و حذف پزشکان خارجی فیلیپینی و هندی و... که یادگار سالهای پیش از انقلاب بود.، دانشگاهها در آن زمان سالانه فقط 1000 دانشجوی پزشکی میپذیرفتند و در نهایت 700 تا 800 پزشک به فارغالتحصیلی میرسیدند. طرح اولیه برای افزایش ظرفیت پزشکی به این صورت ارائه شد که وزارت علوم تعداد دانشجویان پزشکی را 2 برابر کند ولی وزارت علوم، بیمارستانهای لازم را برای آموزش در اختیار نداشت و قرار شد وزارت بهداری یکسری بیمارستان در اختیار وزارت علوم بگذارد اما در این زمینه به توافق نرسیدند. در نتیجه عکس آن طرح عملی شد، دانشگاههای علوم پزشکی به وزارت بهداری واگذار شدند تا بتواند مطابق نیازش تعداد دانشجوی بیشتری بگیرد. طرح مذکور با را‡ی بالا در مجلس تصویب شد و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شکل گرفت. در همان سال اول 5 هزار دانشجوی پزشکی پذیرفته شدند از سال 1365 دانشگاهها با حداکثر ظرفیت به پذیرش دانشجوی پزشکی پرداختند. به فاصله 2 تا 3 سال از نخستین کنکور پس از انقلاب، دانشگاه آزاد نیز با تمامی هزینههای سنگین تحصیل در رشتههای پزشکی به گردونه پذیرش دانشجو در این رشتهها پیوست. این افزایش ظرفیت چند فایده داشت در عرض حدود 5/1 دهه، ورودیها و فارغالتحصیلان رشتههای گوناگون پزشکی تا آنجا پیش رفت که نیاز داخلی را تا حد ممکن بر طرف شد و کشور از پزشک خارجی بینیاز شد، اما عطش ادامه تحصیل جوانان ایرانی در رشتههای پزشکی فروننشست.
اما این انبوهسازی چند مشکل هم داشت کیفیت فدای کمیت شد و شاهد افت سطح پزشکی شدیم، با سوء مدیریت برای نخستین بار شاهد پدیده پزشک بیکار، کاهش اعتبار فارغالتحصیلان پزشکی و کاهش منزلت جامعه پزشکی شدیم یعنی ما از آن ور بام افتادیم و حالا هر سال به تعداد پزشکان بیکار افزوده میشود و این روند کماکان ادامه دارد در حالی که قرار نبود چنین اتفاقی بیفتد.
دوگانگی
هر چند در آمار رسمی کشور هزاران پزشک وجود دارد اما از سوی دیگر وزارت بهداشت برای ایجاد اشتغال در طرح پزشک خانواده نیازمند حدود 1500 پزشک عمومی است در حالی که متقاضی برای استخدام در این زمینه وجود ندارد. در حقیقت در مراکز استانها پزشکان عمومی بیکار وجود دارد و در مناطق محروم کمبود پزشک محسوس است.
پزشکان طرحی نیز پس از گذراندن دوران طرح خود حاضر به ماندن در مناطق محروم نیستند و باید منتظر بود تا طرح پزشک دیگری آغاز شود. مشکل مناطق محروم کشور نه در کمبود نیروی انسانی بلکه در توزیع نامناسب آنهاست که سبب تورم پزشک در مناطق مرکزی شده است.
از سوی دیگر نمیتوان انتظار داشت پزشکان به مناطقی که از بسیاری از امکانات برخوردار نیست بروند و سالها در آنجا بمانند. اولین قدم برای توزیع متعادل نیروی انسانی، ایجاد محیط امن، آرام زندگی در مناطق محروم برای پزشکان جوان است.
دومین شرط لازم برای جذب نیروهای جوان به مناطق محروم را ایجاد انگیزه از لحاظ مادی برای پزشکان است از عمدهترین شاخصههای طرح بیمه روستایی وعده افزایش حقوق پزشکان جوان بود (که البته با مشکلات بسیاری مواجه شد) به نظر میرسد با تمهیداتی بتوان تا حدی وضعیت کاذب ایجاد شده (بیکاری پزشکان از یک طرف و کمبود پزشک از طرف دیگر) حل شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: