اما در جوار مربیان معروفی که پیشتر بازیکنان بزرگی بودهاند، داشتهایم مربیانی را هم که در این حرفه بسیار موفق ظاهر شدهاند، اما در زمان بازیگری یا نفراتی متوسط و گمنام بودهاند یا اگر هم خوب بازی کردهاند هرگز به سطح ملی نرسیده و پیراهن تیم ملی کشور خود را به تن نکردهاند. از این قبیل مربیان که همیشه توفیقشان در این حرفه نوعی راز تلقی شده، میتوان به این گونه یاد کرد!
جاهطلب و تیزهوش
خوزه مورینیوی پرتغالی سرآمد این قبیل مربیان است. او در زمان جوانیاش یک بازیکن واقعا متوسط و حتی سطح پایین در کشور زادگاهش بود و هیچ کار مهمی را هم صورت نداد و نه فقط به تیمهای ملی پرتغال در هیچیک از ردههای سنی دعوت نشد، بلکه در سطح باشگاهی هم به هیچ جا نرسید و نه به جام دست یافت و نه اصولا بازیهای فوقالعادهای را هم به انجام رساند.
مورینیو به واقع شهرت و پایههای کار خود را در دنیای مربیگری نه با کمک مربیگری و دستیاری فنی مربیان بزرگ، بلکه با مترجمی بابی رابسون در بارسلونای اسپانیا پیریزی کرد. حسن بزرگ خوزه جوان اضافه بر جاهطلبی، غرور خیرهکننده و هوش فوقالعادهاش، تبحر و تسلط او بر 5 زبان زنده دنیاست.
او به سبب استادیاش در زبان و ادبیات انگلیسی، برای برگرداندن گفتار و توصیههای رابسون بریتانیایی در بارسلونا انتخاب شد و چه در تکفصلی که او سرمربی بود (1996 - 1995) و چه در فصل بعدی که به عنوان مدیر فنی در نوکمپ ماند، هر جا که رابسون میرفت او را همراهی میکرد.
از تیزهوشی این پرتغالی جسور در آن دوره قصهها میگویند و به گفته شاهدان عینی او در هر جلسه تمرینی بارسا، از کارها و حرفهای رابسون یادداشت برمیداشت و میکوشید هریک از فنون و کارهای او را به ذهن بسپرد و آنها را آنالیز و بررسی کند و سپس تصمیم بگیرد و دریابد که هریک از آن کارها در چه زمانی موثر واقع میشود و هرکدام برای کدام موارد به کار میآید.
تیزهوشی ذاتی او در گرفتن این نکات، آشنایی با اصول و پایههای فوتبال، در ذهن داشتن بازیهای پدرش که مثل خود او در زمان جوانیاش فوتبالیست حرفهای بود، مطالعات بیپایان در روشهای فوتبال که به لطف وقوف وی به زبانهای مختلف کتابهای متعددی به زبانهای متنوع را در بر میگرفت، از مورینیوی جوان، مردی ساخت که وقتی رابسون هم کاتالونیا را ترک گفت، به چشم سران بارسا و دیگر تیمها یک هدایتگر باهوش و مقتدر آمد.
2 بار متوالی قهرمانی مطلق در لیگ پرتغال، یک بار فتح جام حذفی این کشور، یک مرتبه پیروزی در سوپرجام پرتغال و فراتر از آن فتح جام یوفا و تصاحب جام قهرمانان باشگاههای اروپا سبب شد کارنامهای استثنایی از مورینیو در پورتو به جای بماند و او یکشبه ره صدساله برود.
این توفیقها که با سلاحهای فوق و با مهارت شگفتانگیز او در ارائه بازیهای حسابشده و تدافعی به دست آمده پای مورینیو را به چلسی باز کرد و هرچند این تیم انگلیسی طی 3 سال و 3 ماه حضور مورینیو به فتح جام باشگاههای اروپا نایل نشد، اما به فتوحاتی رسید که شاید طلاییترین ایام تاریخ حیات چلسی به حساب آید.
مورینیو که لقب آقای خاص را یدک میکشید، چلسی را پس از 50 سال صبر برای صدرنشینی در لیگ انگلیس 2 بار متوالی قهرمان این لیگ کرد، 2 مرتبه به افتخار تصاحب جام اتحادیه این کشور و یکبار هم به فتح جام حذفی انگلیس رساند و به محبوبترین فرد نزد هواداران چلسی بدل شد، به طوری که یک سال پس از جداییاش از این تیم، دوستداران این باشگاه هنوز نام این مربی 45 ساله پرتغالی را فریاد میکشند و به تحسین او میپردازند.
مورینیو برای فصل جدید، اینترمیلان را در دست گرفته و تمامی آن کاریزما و غرور و برتریجویی را به جامعه فوتبال ایتالیا منتقل کرده تا در کشوری که شخصیتهای فوتبالیاش همیشه زیاد بودهاند، کاراکتر تازهای را بر آنها بیفزاید و آنجا هم از رقبای نامدارش فراتر رود.
رفتارهای عصبی
مارچلو بییلسای آرژانتینی نیز مثل مورینیو هیچگاه بازیکن بزرگی نبود و ادعایی هم در این زمینه نداشت و به بالاترین مدارج دانشگاهی در رشتههای روانشناسی و اقتصاد رسید، ولی از اواخر سال 1998 که هدایت تیم ملی کشورش را در دست گرفت، بعضی اصول تازه را به تیم آرژانتین افزود و هرچند ابتدا توفیقهای بزرگی کسب نکرد و رفتار عصبی و متفاوتش در کنار زمین در تضاد با علم روانشناسی و مدرک تحصیلی او در این خصوص بود و تبلیغ مساعدی برای او محسوب نمیشد و عزلتگرایی و توضیحات اندک و ناقص او هم مزید بر علت شد و وی را مرد دیوانه نامیدند اما وقتی سال 2004 از این پست کناره گرفت، تقریبا همگان قبول داشتند که جوانگرایی موثر و سرنوشتسازی را در تیم ملی بزرگسالان آرژانتین صورت داده است که برای سالهای بعدی به کار این کشور خواهد آمد.
حذف در همان مرحله نخست جام جهانی 2002 در کره و ژاپن و به دست رقبایی نهچندان قوی مثل سوئد، بهانهای خوب در دستهای مخالفان پرشمار بییلسا بود تا وی را مربی ناسپاسی بدانند که توانایی استفاده از شماری از بهترین فوتبالیستهای دنیا را هم ندارد ؛ اما وقتی آرژانتین با هدایت او در کوپا آمهریکا نایب قهرمان شد و جشن اولین قهرمانیاش را در فوتبال المپیکها به فاصله چند ماه پس از آن پیکارها در آتن گرفت، بر همگان مشخص شد که بییلسا کاری ریشهای و اساسی را صورت داده که آثار آن در سالهای بعدی هویدا خواهد شد.
از بدنسازی تا فتح جام جهانی
کارلوس آلبرتو پرییرا سال 1994 برزیل را پس از فترتی 24 ساله برای چهارمین بار فاتح جام جهانی کرد و در جام 2006 نیز تا یکچهارم نهایی به پیش راند و تیمهای ملی کویت و عربستان و آفریقای جنوبی را هم هدایت کرد، اما کمتر کسی میداند که او نهفقط یک بازیکن معمولی در زمانش بود، بلکه کارش را در کادر مربیان تیم ملی برزیل هم فقط به عنوان مربی بدنسازی شروع کرد و نزدیک به 15سال در همین سمت جای داشت و هیچگاه او را یک مربی برجسته فنی نمیدانستند تا این که سرانجام از اواخر دهه 1980 با چنین صفتی شناخته شد.
پرییرا در سمت سرمربیگری خود و به عنوان مرد اول کادر فنی همیشه از تجربیات برگرفته از سالها کار در دنیای فوتبال سود جسته است، زیرا اطرافیانش نیز اعتراف دارند او ابتدا فقط به خاطر تخصصاش در کارهای فیزیکی و جسمانی در ورزش فوتبال مورد اعتنا قرار داشت و به کار دعوت میشد و لزوما هیچکس او را یک استراتژیست برجسته نمیدانست تا این که تبحر و دانش اندوختهشده طی سالها کار در محیط فوتبال از او یک مربی برجسته ساخت؛ مربیای که اینک استراتژیهای فوتبال را بخوبی میشناسد، تاکتیکها را به نیکی طراحی و اجرا میکند، بازیخوانی را بلد است و میداند که برای هر مسابقهای به کدام تاکتیک خاص نیاز است. بهواقع میان مربیان بدنساز در دنیا که به بالاترین سطح رسیده باشند، کمتر کسی با پرییرا برابری میکند.
غول چندملیتی
گاس هیدینک در 20 سال اخیر یک غول در دنیای مربیگری بوده و کارهای اعجابانگیزی را انجام داده است، اما کمتر کسی این را میداند که او در ایام جوانی بازیکنی معمولی بود که هیچگاه به شهرت مفرط نرسید و برای تیم ملی هلند هم بازی نکرد.
مردی که کرهایها و روسها در دهه اخیر وی را به درستی معجزهگر نامیدهاند، اولین بار نشانههای نبوغ خود را با قهرمان کردن آیندهوون در جام باشگاههای اروپا 1988 به اثبات رساند و سپس تیم ملی هلند را صاحب رتبه چهارم جام جهانی 98 کرد.
اگر عدهای این توفیق را وابسته به مهارت عالی فوتبالیستهای هلندی دانستند، کمتر کسی توانست رساندن کرهجنوبی را به مقامی مشابه (چهارم) در2002 نیز به چنان فاکتوری نسبت دهد و این به واقع بالاترین رتبهای است که یک تیم آسیایی در تاریخ 78 ساله برپایی جامهای جهانی به دست آورده است.
پزشک مارادونا!
کارلوس بیلاردو در اصل یک پزشک است و درآمد قابل توجهی از طبابت داشته، اما عشق به فوتبال وی را به میدانهای این ورزش کشاند و آنقدر مطالعه و کنکاش کرد که مربی شد و آنچنان در این خصوص پایمردی نشان داد که مربیگری تیم ملی آرژانتین را در میانه دهه 1980 به وی سپردند.
آن تیم با هدایت وی فاتح جام جهانی 1986 و نایب قهرمان جام 90 شد و هرچند خیلیها میگویند اگر دیهگو مارادونا و کارهای انفرادی محیرالعقول او نبود، دستهای دکتر خالی خالی میماند و مربی و فرمانده اصلی آرژانتینیها دیهگوی دردسرساز بود، اما به هر حال آن پیروزیها به نام بیلاردو نوشته شد؛ به اسم مربیای که شاید بیش از حد به یک فرد (مارادونا) متکی بود، اما هنر چیدمان دیگر نفرات را در دور و بر آن ستاره داشت و از مدیریت لازم هم بهره میبرد و میدانست که در تیمهای متکی بر تکستارهها شرایط را چطور هدایت کند و به کدام سو برود تا مارادونا دچار محدودیت و فشار مفرط روحی نشود و راهش را آنطور که میخواهد طی کند و یکهتاز باشد.
به هر حال پزشکها این را بهتر از هرکس میدانند که یک تیم متوسط را چطور میتوان با نبوغ یک فوق ستاره به اوج رساند و یک عمل جراحی موفق را با کمترین امکانات انجام داد.
وصال روحانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم