در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علاقهمندی مولر به «علی دایی» در کنار توجه سرمربی تیم ملی ایران به این مدرس نام آشنای آلمانی و کارنامه پربار او همه و همه به شایعه حضور مولر در تیم ملی شدت بخشیدند.
وی در گفتگو با ایسنا ، این موضوع را به شدت رد کرد و گفت در دیدارهایش با علی کفاشیان و یا علی دایی هیچ گاه موضوع مربیگری او در تیم ملی ایران مطرح نشده است: «قسم میخورم هرگز در این باره حرفی زده نشد.»
«اریش روتهمولر» در این گفتگو به فوتبال ایران و آسیا ، لژیونرهای ایران در بوندسلیگا، دوره آموزشی اخیر و سرانجام رقابتهای یورو 2008 پرداخت.
دورههای مربیگری در ایران
این دوره آموزشی بدون تردید، کلاسهایی با موضوع گوناگون بودند که در آن مربیانی از نقاط مختلف حضور داشتند. بیشتر آنها بازیکنان سالهای پیش تیم ملی هستند. بازیکنانی البته خوب که تجربههای خوبی هم در مربیگری دارند. این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است. چرا که این دوره آموزشی، دورهای حرفهای شمرده میشود و حاضران در آن باید تجربهی مربیگری داشته باشند، این چیزی است که از آنها انتظار میرود. بیشتر آنها هم از این تجربه برخوردار بودند، بخشی از آنها در باشگاههای بزرگ کار کردهاند و در لیگ برتر ایران. باید بگویم که سطح این دوره کاملا خوب و رضایت بخش بود.
فوتبال ایران
صحبت از فوتبال ایران در آسیا و جایگاهش در این قاره چندان موردی ندارد. ایران در کنار تیمهایی همچون ژاپن، کرهجنوبی و گاهی هم چین از جایگاهی در فوتبال آسیا برخوردارند که نیاز به گفتن ندارد. آنها پیشتازان فوتبال قاره هستند. بدون تردید آنها در فوتبال دنیا حرف زیادی برای گفتن دارند و جای زیادی هم برای پیشرفت و بهتر شدن! آنچه در این دورههای آموزشی رخ میدهد، گامی برای رسیدن به این هدف است. اگر بتوان در این دورهها کاری کرد، آن وقت میتوان به منظور رسید.
تفاوتها در دو دوره آموزشی
در دوره پیش که چند ماه قبل برگزار شد، مدلهایی ارایه شد که با این دوره تفاوت داشت. در آن نقاط دشوار و مهم مربیگری از جمله در تکنیک، مسایل تاکتیکی آموزش داده شد. این بار هم مدلها و روشهای دیگر اما، کلاسهای این دوره تنها تئوریک نبودند و دوره آموزشی تنها محدود به کلاس نمیشد. با حضور در تمرین تیمهایی همچون استقلال و پرسپولیس از نزدیک شاهد تمرین دو تیم و در بخشهایی هم اجرا و پیاده شدن موارد آموزش داده شده بودیم. یعنی آنچه در کلاسها مطرح شد، باید در عمل هم پیاده میشد. آن هم از سوی مربیانی که تعدادی از آنها در کلاسها حضور داشتند. میتوان گفت ترکیب ایدهآلی از آموزش تئوری و عملی در کنار هم بود. ضمن آنکه در این کلاس به مسایلی همچون مسایل روحی و روانی نیز توجه و اشاره شد. یعنی خواستیم دورهای آموزشی کامل داشته باشیم.
پیشرفت شاگردان
پی بردن به تفاوت و دگرگونی در کار حاضران در این دورهها در این بازه زمانی کار دشواری است. من مربیان را هم اکنون بهتر میشناسم و بهتر میتوانستم با آنها و طرز کارشان روبهرو شوم. چیزی که نباید فراموشش کرد، آن است که مربیان موظف بودند، در این دوره گزارش کار خود را ارایه کنند. یعنی باید در این گزارش کار، عملکرد تکنیکی وقتی خود را ثبت و یادداشت میکردند.
یعنی باید به تجزیه و تحلیل هم میپرداختند و به ذهنیات خود بسنده نمیکردند. گزارش کار ارایه شده از سوی مربیان از سوی من و مرتضی محصص مورد ارزیابی قرار میگیرد اما، درمورد دگرگونی عظیم در کار مربیان نمیتوانم چیزی بگویم چون در این فاصله در ایران نبودم تا کار آنها را از نزدیک زیرنظر داشته باشم.
مکتب مربیان خارجی؛ وحدت یا کثرت؟
با این گونه پرسشها به خوبی آشنا هستم. چون بارها و بارها از من پرسیده شدهاند. در برابر پرسش مربی خارجی و یا وطنی نظری قطعی دارم و آن هم این است که شما در طول زمان باید یک مربی ایرانی داشته باشید اما، درمورد اینکه مربیان باشگاهها باید از یک مکتب خاص باشند و یا خیر، باید بگویم که پاسخ دادن به این پرسش دشوار است. همه دوست دارند آموزشها و روشهای گستردهای را در اختیار داشته باشند. میخواهند از فوتبال دنیا تاثیرهای همه جانبهای را بپذیرند. چرا که نه؟ از فوتبال برزیل میتوان چیزهایی آموخت. از فوتبال ایتالیا میتوان چیزهایی را بدست آورد، از مربیان آلمان میتوان نکتههایی را فراگرفت. با این همه ابتدا باید از امکانات گوناگون در این زمینه به خوبی آگاهی یافت از شیوه بازی و سبکهای مختلف موجود. در پایان هم باید تصمیم گرفت که با کدام سبک و اندیشه بهتر و بیشتر میتوان کنار آمد و هماهنگ شد.
باید آگاه بود که در پی چه هدفی هستیم و در ادامه با دانستن و شناختن امکانات موجود در این زمینه تصمیمگیری و اقدام کرد. در فوتبال باشگاهی آلمان هم شاهد مربیان خارجی زیادی هستیم که با حضور آنها موافق هستم. چرا که از مربیان بزرگ خارجی میتوان چیزهای تازهای را فرا گرفت.
مربیان لژیونر
بدون تردید شما میتوانید مربیانی داشته باشید که در خارج از فوتبال ایران هم مربیگری کنند. آنها به خوبی آموزش دیده هستند آنها میدانند موضوع بر سر چیست؟ چرا مربیان ایرانی نتوانند در خارج از مرزهای ایران مربیگری کنند؟ به باور من آنها از توانمندی قانع کنندهای در این زمینه برخوردار هستند. در فوتبال اروپا مربیان با داشتن مدرک مربیگری از سوی اتحادیه فوتبال اروپا این امکان را مییابند تا در همه کشورهای اروپایی مربیگری کنند. در آسیا و یا آفریقا هم با پدید آمدن شرایط مشابه میتوان انتظار چنین چیزی را داشت. دنیا به سوی همین موضوع پیش میرود و هر روز بازتر از گذشته میشود.
آینده لژیونرهای ایرانی در بوندسلیگا
پیش از هر چیز نباید از نظر دور داشت که بازی در بوندسلیگا کار سادهای نیست حتی بازیکنان چینی و ژاپنی هم که در آنجا توپ میزدهاند، کار سختی داشتند. همانند آنچه برای کریمی در بایرن مونیخ رخ داد. در نهایت برای آن که بتوان خود را به تیم تحمیل کرد، باید به راستی بازیکن خوب و آمادهای بود و این کار سادهای نیست. شاید برای بازیکنان خارجی تازه وارد کار با مربیان جدید که البته استفاده از بازیکنان داخلی را ترجیح میدهند در ابتدا اندکی دشوار باشد. درمورد شرایط کنونی مهدویکیا و یا فصل پیش هاشمیان هم روی هم رفته باید بگویم که همه چیز هم به کیفیت بازیکنان برنمیگردد.
به عنوان نمونه باید از «فرید هلم فونکل» پرسید چرا او در اینتراخت فرانکفورت بازی نمیکند. شاید هم این مربی برای این موضوع دلیل خاص خود را داشته باشد که من از آن بیاطلاع هستم. روی هم رفته باید بگویم ایرانیها با بازیکنانی چون باقری و علی دایی تاثیر مثبتی از خود و فوتبال ایران در بوندسلیگا به جای گذاشتند و عملکرد خوبی داشتند. مهدویکیا و هاشمیان هم توانستهاند در فوتبال آلمان برای خود اسم و رسمی به هم بزنند. از میان آنها عملکرد دایی را برجستهتر دیدم، حضور او در بایرن مونیخ یک استثنا بود.
کریمی را هم در بایرن زیرنظر داشتم. او شروع بسیار خوبی با بایرن داشت و خیلی زود به بازیکنی اصلی در تیم فلیکس ماگات تبدیل شد اما، در ادامه نمیدانم برایش چه اتفاقی رخ داد که دیگر با شیوه بازی موردنظر ماگات نخورد!
در مورد آینده هم با اطمینان میگویم که بوندسلیگا به بازیکنان خوب ایرانی نیاز دارد. امیدوارم که لژیونرهای ایرانی در فوتبال آلمان بیشتر شوند. این همانند آنچه برای مهدویکیا و هاشمیان رخ داد، پیشرفت فوتبال آنها را هم در پی خواهد داشت. این دو سالهای سال است که در فوتبال آلمان به سر میبرند و تجربههای زیادی اندوخته و پیشرفت زیادی هم کردهاند.
پس از نامهنگاریهای انجام شده و گفتوگوها با سران فدراسیون فوتبال ایران به آلمان خواهم رفت و از این گفتوگو گزارش خواهم داد و به آنها خواهم گفت که طرحهایی مدنظر است و سپس دیدار میان روسای فدراسیون صورت خواهد گرفت.
با علی دایی گفتوگو داشتم، با این حال صادقانه باید بگویم موضوع گفتوگو همین دوره آموزشی بود و البته کار برای فدراسیون فوتبال و البته AFC. با رییس فدراسیون و رییس آکادمی فوتبال ایران هم گفتوگو داشتم. بحث بر سر یک همکاری احتمالی میان فدراسیون فوتبال ایران و آلمان بود، چرا که پیش از این نامهنگاریهایی میان روسای فدراسیونها صورت گرفته بود. بله با دایی گفتوگو کردم اما موضوع اصلی برای من نه گفتوگو با دایی که همین دوره آموزشی بود. سوگند میخورم که کار در تیم ملی ایران برایم مطرح نبوده است. حتی در گفتوگو با رییس فدراسیون هم موضوع همین کلاسها و همکاریهای فوتبالی بین دو کشور بود. شما هنوز نمیتوانید از عنوان مربی تیم ملی فوتبال ایران در کنار نام من استفاده کنید.
بازگشت مهدویکیا و هاشمیان
اگر مربی تیم ملی ایران شوم، آن وقت دربارهی مسایلی از جمله بازگشت مهدویکیا و هاشمیان با دایی صحبت خواهم کرد. این بدون شک خواسته شماست. این طور نیست؟ کاملا بر این باور هستم که ایران در جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی حاضر خواهد بود. من در جام جهانی گذشته هم با علاقه بازیهای تیم ملی ایران را تماشا کردم. در آسیا هم ژاپن برای من همواره یک مدعی حضور در جام جهانی است. به نظر من ایران و ژاپن جدیترین گزینههای مدعی حضور در جام جهانی هستند. در پی آنها هم کرهجنوبی، عربستان سعودی و شاید هم چین و البته استرالیا. این آخری را هنوز هم اروپایی میدانم برای همین آن را فراموش کردم (باخنده).
برای من که از دور همه چیز را در نظر دارم، حضور ایران در جام جهانی قطعی است و توقع و انتظار شما باید همین باشد. مطمئن هستم ایران از پس آن برمیآید.
یورو 2008
پیش از هر چیز باید بگویم برای من به عنوان یک آلمانی بسیار ناامیدکننده بود. اما روی هم رفته باید بگویم روسیه، هلند و اسپانیا عالی بازی کردند. این آخری در تمام طول رقابتها عملکرد ثابتی داشت و با شایستگی قهرمان اروپا شد. آلمان اگرچه خوب نتیجه گرفت اما عملکرد بازیکنان آلمان خوب نبود.
در جام جهانی 2006 ما به خاطر هیجان بازیهای خانگی بهتر بودیم و فکر میکردم قهرمان خواهیم شد. سوم شدن برایم ناامید کننده بود. من تا سال 2005 با لو و کلینزمن کار میکردم و از طرفی دیگر میدانستم که فرانسه و یا انگلیس در خانه خود قهرمان جهان شدهاند. همین را هم برای آلمان احتمال میدادم. باید نتایج در یورو 2008 را فراموش کرد و به این موضوع اندیشید که چرا آلمان خوب بازی نکرد و یوگی لو بدون شک آن را میداند و به آن خواهد پرداخت. آلمان به بازیکنان مستعد دیگری در کنار لام، شواین اشتایگر و بالاک نیاز دارد. این بازیکنان کافی نیستند.
در یورو بیشتر شاهد بازی تهاجمی از سوی تیمهای حاضر بودیم، اگرچه تیمها با یک مهاجم بازی میکردند. این نکتهای مثبت برای این رقابتها بود.
کلینزمن: انقلاب در فوتبال آلمان
کلینزمن در فوتبال آلمان دگرگونی ایجاد نکرد. او از آمریکا چیزهایی با خود به فوتبال آلمان آورد. دگرگونیهایی در تیم ملی پدید آورد اما انقلاب نه. او در فوتبال آلمان انقلابی به پا نکرد. من از هواداران او و کارهایی که صورت داد، هستم اما این طور نیست که بتوان گفت همه آنچه او کرد صد درصد درست بودند و اشتباهی در کار نبود. او تغییراتی صورت داد که به خوبی هم جواب دادند. میدانست بحث بر سر چیست. شخص بسیار باهوشی است. توانایی خوبی در یادگیری زبانهای دیگر دارد و افقهای بسیار بازی نیز دارد. همه ما مشتاق تماشای عملکرد او در بایرن مونیخ هستیم و با هیجان کار او را دنبال میکنیم.
قهرمانی ماتادورها
قهرمان شدن اسپانیا برایم هیچ جای شگفتی نداشت. آنها 40 سال بود که زیبا بازی میکردند اما، نتیجه نمیگرفتند و باید روزی این چنین میشد و شد. آنها در سطح اروپا همه افتخارها را به دست آورده بودند و این یعنی ، آنها پتانسیل قهرمانی را داشتند. آنها بازیکنان بسیار بسیار خوبی داشتند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: