در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بله، استثنائا درست وصل کردهاند.
یک عرض آزادی داشتم؛ اگر مقدور هست، ترتیب انعکاسش را بدهید.
اگر عرض شناور نباشد، در خدمتیم. مشکلتان را بفرمایید.
عرضم به حضور انورتان که بنده یک کارمند بازن نشسته (بازنشسته سابق) هستم با 250 هزار تومان حقوق. در تهران زندگی میکنم که خط فقرش اخیرا دور و بر 780 هزار تومان کشف شده است. هفشده تا هم نوه و نبیره و کلوخانداز و دستانداز دارم. غرض این که.....
.... حدس زدم که یک غرضی چیزی باید داشته باشید که تماس گرفتید. وگرنه یک خواننده بدون مساله روزنامه که تماس نمیگیرد!... حالا میفرمودید.
راجع به مطلب دیروز جناب آقای سخنگوی دولت محترم یک سوالی داشتم.
کدوم مطلب اخیر ایشان پدرجان؟
همین که فرمودند: «دولت میخواهد اقتصاد را به مردم بسپارد.»
خب، این کجاش اشکال دارد پدرجان؟.... میشود اقتصاد مردمی. شاید مردم همیشه در صحنه توانستند مشکلات آن را حل و فصل کنند. اقتصاد از خودشان، مشکلاتش هم با خودشان.
بله، ایرادی ندارد؛ منتها من زنگ زدم بگویم که لطفا روی من یکی حساب نکنند.
چطور؟....
آخ خ خ..... در رفت. مهره گردنم در رفت. آخه جای شما خالی، هم دیسک کمر دارم و هم دچار رتق و فتق سایر مشکلات جسمی هستم که از اینجا به بعدش فقط با حضور پزشک معالجم حرف خواهم زد.
هر طور صلاح میدانید. به هر حال اگر شما هم یک گوشه از این اقتصاد مردمی را میگرفتید، خالی از لطف و ضرر نبود. همه چیز مردمیش خوبه.
بله، حق با شماست. اشکال از وضعیت جسمی و زهوار در رفته خود بنده شرمنده است.
خدا همه مریضها (خصوصا مرضای اقتصادی) را که التماس دعا کردند، الساعه لباس صحت و عافیت بپوشاند.
آمین و ممنون. میتونم قبل از قطع تلفن، یک بیت شعر بخونم؟.....
خواهش میکنم. تلفن از خودتونه.... بفرمایید بخونید پدرجان!
البته ربطی به اقتصاد ندارد، ولی خدا بیامرز «شهریار» میفرماید: میکده چون به باد رفت، دعوت ما به باده کرد.
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: