بازتاب شباهت ها و تفاوت هایی که
در «تفنگ سرپر» و «روزی روزگاری » وجود دارند
اشاره: در قسمت قبل این نوشتار موارد مربوط به نگاه رئالیستی کارگردان به مجموعه های «روزی روزگاری» و «تفنگ سرپر»
کد خبر: ۱۷۰۱۱
، بازتاب سریال هایی از این دست که می توانند به عنوان پدیده ای فرهنگی مطرح شوند، وجود انگاره های مشابه زمان و مکان و جامعه های نزدیک به هم و لزوم استفاده از تعلیق در مجموعه «تفنگ سرپر» ارائه شد. در این بخش مواردی دیگر از جمله نگاههای مردم شناختی ، رفتار شناختی ، عرف تعامل و تقابل در زیر ساخت این گونه سریالها و به کارگیری دیالوگ های طنز مورد بحث قرار می گیرد.طرح مباحث نظری در زمینه های مردم شناختی و رفتارشناختی در سریال «روزی روزگاری » و «تفنگ سرپر» از جمله مباحث متعلق به زیرساخت هر مجموعه است ؛ ضمن این که ذات این گونه ساختارها در اولین چینش زیرساخت خود اثر انگاره های زمان و مکان در «تفکیک » و در «جمع با یکدیگر» را نیز به رخ می کشد. محدودیت های موجود در آیتمهای مردم شناختی سریال «روزی روزگاری » مهمترین عامل در بازشناخت نکته به نکته این سریال تلویزیونی است . به کلامی گویاتر، وقتی زمان و مکان این چنین پاک و بی شائبه و به دور از دغدغه ها و المنت های شهری در زیرساخت یک اثر قدیمی رکن اصلی را به عهده می گیرند، آن گاه محدودیت هایی برای سریال های مشابه به وجود می آید. از دیر باز در مجموعه های تلویزیونی که داستان آن در محیط روستایی به وقوع می پیوست ، آنقدر سطحی نگری و ساده سازی وجود داشت که با پایان یافتن داستان و تمام شدن مجموعه ، خاطره آن نیز از اذهان بیننده ، پاک شود. این روند در مثالهایی البته نقطه عطف نیز دارد. برای مثال سریال «سلطان و شبان » و مهمتر و تاثیرگذارتر از آن سریال بی نظیر «مثل آباد» از جمله مجموعه هایی بودند که برای مخاطب ثابت کردند استفاده از محیط روستایی ، خود یک المنت اساسی است ، نه این که صرفا با پوشش خاص اهالی آنجا و گویش آنها سازنده اثر بخواهد کم کاری ها و کاستی ها را پوشش دهد. بعد از این 2سریال ، «روزی روزگاری » یکه تاز میان آثار مشابه از این دست قرار گرفت که با برخورداری از امتیاز درست و بجا و موثر استفاده از انگاره های زمان و مکان در محیطهای نام برده شده و محدودیت های شدید موجود در آن ، داستان جذاب و پر از تعلیق و کشش خود را نمایان می سازد و به مرور آن را به مرز پختگی و نتیجه گیری های حاصل از تعاملات مردم شناختی و رفتارشناختی آن انگاره ها متصل کند. در «تفنگ سرپر» انگاره های مردم شناختی علی رغم شباهت های ظاهری با «روزی روزگاری »، در زیر ساخت و در مواردی حتی در سطح تفاوت های بسیار قابلی با آن سریال دارد. دلیل اصلی این مدعا همانا تعامل بیشتر، کش و قوس فراوان ، وجود افراد و خانواده های افزون تر و همچنین وجود داستان های فرعی بیشتر است . در «روزی روزگاری » وجود یک خاله مقتدر و بروز رفتارهای تعریف شده میان وی و اطرافیانش در یک محدودیت خاص انجام می گیرد. این محدودیت در انگاره های مکان و زمان نیز قابل تفکیک است . دلیل اصلی حتی در رفتارشناختی سنتی آن افراد نیز قابل یادآوری است . کوچ آنها و این که خاله مقتدر به هر حال انگاره های زمان و مکان را به دنبال خود حرکت می داد این تفاوت اساسی را با «تفنگ سرپر» به منصه ظهور می رساند. در «تفنگ سرپر» اهالی در چنبره مکانی و زمانی اسیرند و هرگز مانند مردمان «روزی روزگاری » سیالیت ندارند. موارد طرح شده در بالا اصلی ترین تفاوت ها بین سریال «روزی روزگاری » و «تفنگ سرپر» هستند؛ ضمن این که از ابتدا نیز نمی توان منکر شباهت ها شد؛ لیکن غرض اصلی بیان تفاوت های اصلی بود؛ زیرا در بسیاری موارد این 2مجموعه مشابه و حتی مکمل عنوان شده بود. شاید دلیل اصلی تشابهات نوع خاص و بیان لایه لایه احمدجو در نظم دهی به روند شکل گیری داستان هایش باشد؛ به هر حال او باید روزی خود را از این تشابهات و تفاوت ها رهایی بخشد. ارائه ارزشهای بشری و تکریم هویتهای فردی نیز که در زیر ساخت رفتار شناختی هر 2مجموعه «روزی روزگاری » و «تفنگ سرپر» وجود دارند، از جمله موارد جالب توجهی است که علی رغم شباهت های غیرقابل تردید از تفاوت های سطحی و عمقی اساسی نیز برخوردارند. در «روزی روزگاری » وظایف تفکیک شده بود و هر کاراکتر با توجه به سن ، تجربه ، لیاقت و میزان اعتماد خاله مقتدر به وی ، وظیفه ای به عهده داشت . حتی به روایتی انجام وظایف و تقسیم و در مواردی تعمیم آن نیز اختیاری نبود. رفتار شناختی در این نوع قالب و تعامل بین افراد آن جامعه بسیار انحصاری است ؛ در حالی که رفتارشناختی در «تفنگ سرپر» هرگز این گونه نیست . جامعه موجود در «تفنگ سرپر» بسیار بزرگتر از جامعه متمرکز «روزی روزگاری » است . وظایف در این جامعه می تواند اختیاری به دست بیاید، ضمن این که تعداد وظایف در این جامعه بسی بیشتر و متفاوت تر از وظایف مشابه در سریال «روزی روزگاری » است . حتی می توان گفت در «تفنگ سرپر» حضور مردم ، تعامل ، کنشها و واکنش ها بسیار عینی تر از «روزی روزگاری » است . در زمینه استفاده از سیاهی لشکر، در «تفنگ سرپر» سیاهی لشکرها باز هم همان مردم اند. مردمی که در روند شکل گیری سریال و پیشبرد داستان نقش دارند. این مقوله به همان وظایف برمی گردد و ارتباط تنگاتنگ با آن دارد. گستردگی مردمان دخیل در انگاره های زمانی و مکانی و اعمال رفتارهایی که در قالب وظایف انجام می دهند، در حقیقت همان وجوه و ابعاد قصه اصلی در «تفنگ سرپر» است . بدیهی است ، برای جذابیت هر چه بیشتر همین قصه اصلی استفاده از تکنیک های خاص نظیر تعلیق یک برگ برنده است ؛ روندی که احمدجو در هر 2سریال بخوبی از آن استفاده می کند و این یکی از تشابهات اصلی است . ضمن دارا بودن این تفاوت که تعلیق به کار رفته در سریال «روزی روزگاری » به دلیل محدودیت در موضوع ، فضا، کاراکترها و انگاره های دیگر جمع و جور و پاکیزه تر از کار درآمده و در «تفنگ سرپر» با توجه به وجود و پرداخت قصه های فرعی ، تعلیق های به کار رفته نیز مقطعی هستند و آن تعلیق یکدست و دنباله دار و سایه واری که در «روزی روزگاری » بود، در «تفنگ سرپر» به کار نرفته است . دیالوگ های خاص موجود هر 2سریال نیز تفاوت ها و تشابهاتی دارد؛ در پاره ای موارد درون مایه های طنز در کلام هر 2سریال به صورتی سیال حضور دارند. اما استفاده از طنز در «تفنگ سرپر» دارای لگامهایی است . در روند قصه هایی که در آن قرار است نتیجه گیری های خاص و پایانی صورت گیرد این نوع دیالوگ ها به گفتگوهایی محکم و تحکم آمیز تبدیل می شود و بار دیگر پس از شکل گیری خواسته شده ، بسته به موقعیت به وجود آمده باز هم دیالوگ های اخیر یا در بستری مستتر و یا به صورتی ظاهر در سطح ارائه می شوند.