دزدساده لوح : فکر می کردم غیب شده ام

جوانی که با پرداخت پول کلان به یک رمال و بستن دست نوشته های او به بازویش ، قصد سرقت از بانک را داشت ، پس از کتکی که از مشتریان بانک خورد، تحویل ماموران
کد خبر: ۱۶۲۷۵
انتظامی شد. به گزارش خبرنگار ما، روز گذشته جوانی به یکی از شعبه های بانک وارد شد، و پس از قدم زدن در محوطه سالن ، در میان ناباوری شاهدان ، به سوی یک مشتری حمله ور شد و با ربودن پولهای او، ناگهان خود را در محاصره مشتریان بانک دید و آنها با عصبانیت ، دزد را به باد کتک گرفتند و سپس او را تحویل ماموران انتظامی دادند. عجب کلاهی سرم رفت با دستگیری این متهم و تشکیل پرونده ، وی برای صدور دستور قضایی به شعبه 1607جنایی تهران انتقال یافت . متهم که هنوز دستگیری خود را باور نمی کرد، پس از تفهیم اتهام توسط قاضی ، در حالی که می گریست ، گفت : آقای قاضی ! من اشتباه کردم و الان می فهمم که چه کلاه گشادی سرم رفته است . متهم گفت : از چندی پیش درباره یک رمال از طریق دوستان و آشنایان مسائل مختلفی را شنیدم که او قادر است با رمل و اسطرلاب کارهای محیرالعقولی را انجام دهد و از آنجایی که آرزو داشتم یک فرد ثروتمند شوم ، تصمیم گرفتم تا از این رمال کمک بگیرم . متهم افزود: با هزار بدبختی و حتی پرداخت رشوه به یکی از دوستانم ، توانستم وقت ملاقات بگیرم تا رمال مرا کمک کند. وقتی زمان ملاقات تعیین شد، از هفت خان رستم گذشتم تا وارد اتاق مرد رمال شدم . او چند بالش زیر دست خود گذاشته بود و در یک اتاق نیمه تاریک در حال خواندن اوراد زیر لب بود. دقایقی بعد نگاه ترسناکی به صورتم انداخت و علت حضورم را سوال کرد. وقتی به او گفتم می خواهم ثروتمند شوم ، او لبخندی زد و گفت : من اورادی را در اختیار دارم که اگر بر روی کاغذ بنویسم و تو آن را به بازوی چپ خود ببندی ، از نظرها غیب می شوی و می توانی به آنچه می خواهی ، برسی . وقتی رمال متوجه اشتیاق من شد، عنوان کرد: اگر پول لازم را داری ، من اوراد را برایت بنویسم . برای این کار باید مبلغ یک میلیون تومان پول پرداخت کنی . با شنیدن این درخواست ، شروع به التماس کردم و با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که اگر رمال بپذیرد از من 500هزار تومان دریافت کند، براحتی می توانم به چند بانک و طلافروشی دستبرد بزنم . متهم اضافه کرد: بالاخره با خواهش و تمنا و با مقداری قرض ، مبلغ 500هزار تومان پرداخت کردم و او نیز روز بعد مقداری کاغذ به من داد. با بستن آن کاغذها به بازوی چپ ، احساس می کردم روی ابرها قدم می زنم ! متهم در ادامه گفت : با عبور از مقابل اولین بانک ، تصمیم به سرقت گرفتم ؛ بنابراین وارد این محل شدم و زمانی که قصد برداشتن پولهای یک مشتری را از روی پیشخوان داشتم ، آنهامتوجه شدند و با کتکی که خوردم ، مرا تحویل ماموران نیروی انتظامی دادند. در پی این اظهارات ،کاغذهای کشف شده از بازوی متهم ضمیمه پرونده شد و قاضی حسینی رئیس شعبه 1607جنایی تهران با صدور قرار قانونی برای متهم ، دستور دستگیری رمال را نیز صادر کرد. تحقیق در این زمینه ادامه دارد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها