زندگی دوم امیلی و بلانش

مجموعه تلویزیونی «سرگذشت امیلی و بلانش » را به دو قسمت مساوی می توان تقسیم کرد. قسمتی که شخصیت اصلی آن امیلی ، مادر بلانش است و در آن او مجبور است بلانش و سایر فرزندان ریز و درشتش را در تنهایی و عدم حضور شوهر لاقیدش بزرگ و تربیت کند و قسمتی که در آن بلانش به عنوان یک پرستار با اعتماد به نفس و کارآمد
کد خبر: ۱۶۱۰۳
در یک کارخانه چوب بری روستایی مشغول بکار می شود و قرار است پیام های «مقاومت و پایداری در شرایط سخت و عدم از دست دادن اعتماد به نفس خود در کوران موقعیت های بغرنج زندگی با توجه به شرایط حال حاضر او به مخاطب داده شود؛ اما تاثیر پیام فوق به علت عدم پرداخت صحیح و کامل شخصیت ها و موقعیت ها کم رنگ می شود. نتیجه این کم تاثیر بودن را در هر یک از دو بخش مذکور می توان در عدم توجیه علت و معلولی موقعیت های بغرنج ایجاد شده برای شخصیت های اصلی یافت . به عنوان مثال در بخشی که قهرمان آن امیلی است ، پدر خانواده به دلیل زورگویی و ستم صاحبکارش نسبت به کارگران زیردست با این صاحبکار درگیر شده و در نهایت موقعیت خوب کاری خود را از دست می دهد و پس از آن به دلیل سرخوردگی ناشی از این موضوع و عدم پشتیبانی امیلی از او به میخوارگی روی می آورد. در صائب بودن پیام «تقبیح میخوارگی در اثر ازدست دادن اعتماد به نفس در شرایط سخت » حرفی نیست ؛ اما یکی از دلایل روی آوردن مرد به این امر عدم حمایت روحی او از سوی همسرش ، امیلی است . می دانیم مرد به خانواده اش بسیار علاقه دارد و آن قدر در شغل خود ثابت قدم و با پشتکار بوده که به سمت سرکارگری منصوب شده است و علاوه بر این ، علیه ظلم و ستم رئیس خود قد برافراشته که حاصلش مشکل پدید آمده برای او بوده است . در حالی که امیلی به عنوان یک شخصیت مثبت مجموعه هیچگاه از این عمل انسانی شوهرش تقدیر نکرده ، بلکه او را تحقیر نیز می نماید. یعنی سریال تنها یک پیام مذکور را مد نظر داشته و به خاطر رسیدن به بیان تصویری آن ، ارزشی همچون «سر فرود نیاوردن در برابر ظلم وستم » را به دست فراموشی سپرده است ! علاوه بر این که از این نظر، امیلی بیشتر به سمت شخصیتی منفی نزدیک می شود؛ اما سریال او را کاملا محق قلمداد می کند. حتی اگر شوهر مشتاقش را پس از سال ها دوری دوباره از خود براند و از او بخواهد تا وقتی که زنده اند همدیگر را نبینند؛ اما شوهر در هنگام مرگ امیلی ، پنهانی به گورستان محل دفن امیلی می آید و با چهره ای غمناک آرزوی مرگ خود را می کند تا شاید در آن دنیا بتواند به محبوب دست نیافتنی اش بپیوندد! در قسمت دیگر که بلانش شخصیت اصلی است نحوه ارائه پیام فوق جامه ای غیر منطقی به خود پوشانیده است به این گونه که این پرستار جوان اما کار کشته توانایی دارد کار پزشکی را در انواع تخصص ها، حتی در حد قطع کردن یک پای قانقاریا گرفته ، به بهترین نحو انجام دهد. آنتونی رابینز در مجموعه کتابهای «به سوی موفقیت » خود در جایی اشاره می کند به این که چگونه توانسته بدون سابقه تیراندازی و تنها با توسل به حربه تمرکز و اعتماد به نفس نشانه مرکزی سیبل را نشانه رود و درست به هدف بزند؛ اما واقعیت این است که خارج از دایره استثنائات ، پزشکی و پرستاری شاخه های جدا از هم هستند و خود پزشکی هم شاخه های متفاوتی دارد و همراه با حربه اعتماد به نفس باید به سلاح دانش نیز برای انجام هر عمل با اهمیت و عمیق مسلح بود والا اصلا جهان علم پدید نمی آمد و همه تنها با تکیه بر اعتماد به نفس خود تمام نیازهای مادی و معنوی خود را بدون نیاز به یاری دیگران بر طرف می کردند و نیازی به زندگی اجتماعی نداشتند. بنابراین «سرگذشت امیلی و بلانش » در بیان پیام اصلی خود دچار تناقض است و اگر بخواهیم آن را فارغ از وجه سرگرمی سازی اش بررسی کنیم . شاید بسختی بتواند نمره قبولی بگیرد.
محمد هاشمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها