استقلال ایران؛ راز دشواری مهار یک تمدن

موسی نجفی
از دیدگاه من، ایران به‌دلیل برخورداری از منابع طبیعی، موقعیت راهبردی، سابقه تمدنی و ظرفیت اثرگذاری در جهان اسلام، جایگاه متفاوتی دارد. انقلاب اسلامی نیز این ظرفیت‌ها را در قالب یک نظام سیاسی مستقل صورت‌بندی کرد و به آنها بُعدی هویتی و فرامنطقه‌ای بخشید.
کد خبر: ۱۵۷۱۷۶۹
نویسنده دکتر موسی نجفی - استاد تمام علوم سیاسی 

آمریکا برای تحمیل اراده خود در برابر برخی کشورها می‌کوشد از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی استفاده کند اما در برابر ایران با محدودیت‌ها و هزینه‌های بیشتری روبه‌روست. ایران را نمی‌توان صرفا با معیار منابع نفتی یا قدرت اقتصادی سنجید؛ زیرا مؤلفه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی نیز در توان مقاومت آن نقش دارد. 

بنابراین از نظر من، مسأله اصلی همین استقلال، در کنار ظرفیت‌های تمدنی و منطقه‌ای ایران و یکی از عوامل تداوم تقابل میان دو کشور است. 

آنچه روبیو در سخنان خود درباره ایران باستان مطرح می‌کند، در درجه نخست به تقابل شرق و غرب بازمی‌گردد؛ اما در داخل ایران جریان‌هایی که می‌خواهند ایران باستان را در برابر ایران اسلامی قرار دهند، درواقع بخشی از تاریخ و هویت ایران را در مقابل بخش دیگر آن تعریف می‌کنند. به نظر من، این نگاه با تجربه تاریخی ایران سازگار نیست. 

یکی از نمونه‌های تاریخی این رویکرد را می‌توان در سیاست‌های دوره پهلوی مشاهده کرد؛ زمانی که با تغییر تقویم رسمی به تقویم شاهنشاهی، تلاش شد پیوند هویت ملی با گذشته پیش از اسلام برجسته شود و میان گذشته باستانی و میراث اسلامی فاصله ایجاد کند. 
در حالی‌که تاریخ ایران نشان می‌دهد این مؤلفه‌ها در تقابل با یکدیگر قرار ندارند. ایران پس از اسلام نیز زبان، ادبیات، سنت‌های فرهنگی و حافظه تاریخی خود را حفظ کرد و در عین‌حال، در شکل‌گیری تمدن اسلامی سهمی جدی داشت. 

کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» اثر شهید مرتضی مطهری از آثاری است که این رابطه را بررسی می‌کند. به‌جای طرح تقابل‌های ساختگی باید به چگونگی تعامل و تأثیرگذاری متقابل ایران و اسلام در طول تاریخ توجه کنیم. 

از نمونه‌های روشن، زبان و خط ماست. امروز فارسی صحبت می‌کنیم اما زبان فارسی را با خطی می‌نویسیم که پس از اسلام و در پی تحولات تاریخی، با اقتباس و سازگاری از خط عربی بازآفرینی‌ شد. این موضوع نشان می‌دهد که هویت ایرانی در طول تاریخ، هم عناصر پیشین خود را حفظ کرد، هم از تحولات فرهنگی و دینی تأثیر پذیرفت. 

این که چرا ایرانیان با وجود پذیرش اسلام، زبان فارسی را حفظ کردند، پرسش مهمی است که به اعتقاد من، نشان‌ می‌دهد که پذیرش اسلام به معنای کنار گذاشتن زبان و هویت ایرانی نبود. 

پیامبر اسلام، پیامبر همه انسان‌هاست و اسلام، دینی جهانی است. در دوره‌هایی از تاریخ، برخی حکومت‌ها و جریان‌های سیاسی کوشیدند اسلام را به هویت عربی پیوند بزنند اما تجربه تاریخی ایرانیان نشان می‌دهد که می‌توان مسلمان بود و در عین‌حال، زبان و هویت ملی خود را حفظ کرد. 

من همیشه بر این نکته تأکید می‌کنم که هویت ایرانی را می‌توان با سه نماد مهم توضیح داد؛ سه نمادی که در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند و هیچ‌کدام ضرورتا در تقابل با دیگری نیستند.

نماد نخست، آستان قدس رضوی و حضرت امام رضا(ع) است که می‌توان آن را نماد معنویت، قدسیت و روح دینی در فرهنگ ایرانی دانست که در بالاترین سطح قرار دارد. 

نماد دوم، حافظ است؛ شاعری که در آثار او عشق، محبت، عرفان و ظرفیت‌های زبان فارسی به اوج رسیده است. حافظ یکی از برجسته‌ترین نمادهای فرهنگ و ادبیات ایرانی است و نشان می‌دهد که زبان فارسی چگونه توانسته مفاهیم عمیق انسانی و معنوی را در خود جای دهد. 

نماد سوم، تخت‌جمشید است که یادآور شکوه، عظمت و پیشینه تمدنی ایران باستان است.

این سه نماد در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ بلکه هر یک بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمایندگی می‌کنند. آستان قدس رضوی، حافظ و تخت‌جمشید را می‌توان سه جلوه متفاوت از تاریخ و فرهنگ ایران دانست که در کنار هم تصویری کامل‌تر از هویت ایرانی به دست می‌دهند. 

به اعتقاد من، تداوم تمدن ایران را نیز باید با توجه به همین ظرفیت تاریخی و فرهنگی بررسی کرد. ایران توانسته در طول قرن‌ها، با وجود دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، بخش مهمی از هویت فرهنگی خود را حفظ کند و در عین‌حال، عناصر تازه‌ای را در خود جای دهد. 

از این‌رو، تلاش برای قرار دادن ایران باستان در برابر ایران اسلامی، نه‌تنها تصویری ناقص از تاریخ ایران ارائه می‌دهد، بلکه مانع درک درست از چگونگی شکل‌گیری هویت ایرانی در طول قرن‌ها می‌شود.

newsQrCode
برچسب ها: موسی نجفی
ارسال نظرات

نیازمندی ها