بصیرت مردمی؛ سپر استقلال

موسی نجفی
انقلاب اسلامی ایران، هنگامی که از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر رفت و به گفتمانی فرامنطقه‌ای تبدیل شد، به کانونی برای شکل‌گیری و تقویت جریان‌های همسو در منطقه بدل گشت.
کد خبر: ۱۵۶۹۹۰۳
نویسنده دکتر موسی نجفی - استادتمام علوم سیاسی
از این منظر، تحولات لبنان، عراق، فلسطین و یمن را نمی‌توان صرفا مسائلی خارج از مرزهای ایران دانست؛ زیرا گسترش یک گفتمان انقلابی می‌تواند بر ظرفیت اثرگذاری و قدرت راهبردی آن بیفزاید. در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که اولویت را منحصرا به مسائل داخلی اختصاص می‌دهد و معتقد است ایران باید پیش از هر چیز بر اداره امور کشور متمرکز شود و از ورود به مسائل منطقه‌ای پرهیز کند. این دو رویکرد، درواقع، دو برداشت متفاوت از مفهوم امنیت ملی، منافع کشور و جایگاه منطقه‌ای ایران را بازتاب می‌دهند.

بااین‌حال، تجربه تحولات سال‌های گذشته نشان داده است که مسائل منطقه‌ای و امنیت داخلی ایران از یکدیگر جدا نیستند. آنچه در سوریه، لبنان، عراق، فلسطین و دیگر کشورهای منطقه رخ می‌دهد، می‌تواند بر معادلات سیاسی و امنیتی ایران نیز تأثیر بگذارد. از این منظر، تضعیف متحدان منطقه‌ای ایران ممکن است پیامدهایی فراتر از مرزهای آن کشورها داشته باشد. بنابراین، مسأله اصلی آن است که جامعه ایران تا چه اندازه از پیوند میان تحولات منطقه‌ای و منافع ملی آگاهی دارد و می‌تواند این تحولات را در چارچوبی تاریخی و راهبردی تحلیل کند.

در این میان، بصیرت مردمی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. بصیرت به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای یک روایت سیاسی نیست بلکه به معنای شناخت تاریخ، درک منافع بازیگران، تشخیص زمینه‌های تحولات و توانایی تمایز میان واقعیت، تحلیل و تبلیغات است. جامعه‌ای که از چنین ظرفیتی برخوردار باشد، در مواجهه با بحران‌ها و تهدیدها امکان بیشتری برای تصمیم‌گیری آگاهانه خواهد داشت.

نگاهی به تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که پس از برخی جنبش‌های بزرگ استقلال‌خواهانه و تحول‌طلبانه، کشور با مداخلات و دگرگونی‌های سیاسی گسترده‌ای روبه‌رو شده است. پس از جنبش مشروطه، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به وقوع پیوست و چند دهه بعد، درپی نهضت ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد. پس از انقلاب اسلامی نیز کودتای نوژه در چارچوب تلاش‌ها برای براندازی نظام تازه‌تأسیس قرار گرفت. هریک از این رویدادها زمینه‌ها، بازیگران و ویژگی‌های خاص خود را داشتند اما در نگاه تاریخی می‌توان آنها را در چارچوب مسأله استقلال سیاسی ایران و واکنش نیروهای مخالف به تغییر موازنه قدرت بررسی کرد.
این تجربه‌ها نشان می‌دهند که هرگاه یک حرکت بزرگ سیاسی و استقلال‌خواهانه، معادلات موجود و منافع بازیگران قدرتمند را دستخوش تغییر کند، احتمال شکل‌گیری مقاومت و واکنش در برابر آن را نمی‌توان نادیده گرفت. از این منظر، کودتا و بی‌ثبات‌سازی را نباید همواره سناریوهایی دور از ذهن و غیرواقعی تلقی کرد؛ همان‌گونه که ساده‌انگاری در برابر تهدیدها نیز نمی‌تواند مبنای یک راهبرد پایدار باشد.

البته شناخت تاریخ به معنای یکسان دانستن همه رویدادها یا نتیجه‌گیری قطعی درباره تکرار آنها نیست. اهمیت تاریخ در آن است که جامعه را نسبت به الگوهای مداخله، زمینه‌های بی‌ثباتی و پیامدهای تصمیم‌های سیاسی حساس می‌کند. جامعه‌ای که گذشته خود را می‌شناسد و تحولات پیرامونش را با دقت دنبال می‌کند، بهتر می‌تواند میان تهدید واقعی، تحلیل مستند و فضاسازی تبلیغاتی تمایز بگذارد.

از همین رو، راه مقابله با بی‌ثبات‌سازی، پیش از هر چیز، از افزایش آگاهی عمومی و تقویت قدرت تشخیص جامعه می‌گذرد. مردم باید بتوانند تحولات سیاسی و امنیتی را در بستر تاریخی و منطقه‌ای خود ارزیابی کنند و از تحلیل‌های شتاب‌زده یا روایت‌هایی که بدون بررسی شواهد ارائه می‌شوند، فاصله بگیرند. بصیرت مردمی زمانی به سرمایه‌ای ملی تبدیل می‌شود که بر شناخت، آگاهی و قدرت داوری مستقل استوار باشد.

در این چارچوب، می‌توان تحولات منطقه‌ای را نیز از منظر تأثیر آنها بر امنیت و موقعیت راهبردی ایران بررسی کرد. از نگاه حامیان رویکرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی، پیوندهای سیاسی و راهبردی با جریان‌های همسو می‌تواند عمق نفوذ و ظرفیت بازدارندگی ایران را افزایش دهد. بر همین اساس، تضعیف این پیوندها ممکن است موازنه منطقه‌ای را تغییر دهد و زمینه را برای افزایش فشار بر ایران فراهم کند. تحولات سوریه و پیامدهای آن برای حزب‌الله لبنان و معادلات امنیتی منطقه، ازجمله موضوعاتی است که در این چارچوب موردتوجه قرار می‌گیرد؛ هرچند بررسی رابطه میان این رخدادها و تحولات امنیتی ایران، نیازمند توجه به مجموعه عوامل و شواهد است.

در چنین شرایطی، تقویت آنچه می‌توان «مثلث مبعوث» و مقابله با «مثلث منحوس» نامید، در چارچوب دیدگاه سیاسی مطرح‌شده، بدون افزایش آگاهی عمومی و تقویت بصیرت جامعه امکان‌پذیر نخواهد بود. منظور از این رویکرد آن است که پایداری یک نظام سیاسی و حفظ استقلال کشور، تنها به توان نظامی و اقتصادی وابسته نیست؛ بلکه به میزان شناخت جامعه از تحولات، توانایی آن در تحلیل شرایط و آمادگی مردم برای مواجهه آگاهانه با بحران‌ها نیز بستگی دارد.

تجربه کشورهایی مانند ونزوئلا نیز در این زمینه قابل بررسی است. فشارهای خارجی، تحریم‌ها و مداخلات سیاسی می‌توانند در تعامل با مشکلات داخلی، پیامدهای گسترده‌ای برای یک کشور ایجاد کنند. با این حال، مقایسه تجربه ایران با ونزوئلا یا دیگر کشورها مستلزم توجه به تفاوت‌های تاریخی، ساختارهای سیاسی، شرایط اقتصادی و نوع مواجهه هر کشور با فشارهای خارجی است. آنچه از این مقایسه می‌توان آموخت، اهمیت شناخت دقیق شرایط و پرهیز از ساده‌سازی عوامل مؤثر بر سرنوشت کشورهاست.

درنهایت، اگر قرار است از گذشته برای آینده درس بگیریم، نخستین گام، شناخت تاریخ و تقویت بصیرت عمومی است. جامعه‌ای که تجربه‌های تاریخی خود را فراموش کند، ممکن است در مواجهه با بحران‌های جدید، باردیگر هزینه‌هایی مشابه بپردازد. استقلال و امنیت ملی نیز صرفا با قدرت نظامی یا اقتصادی حفظ نمی‌شود؛ بخش مهمی از آن به آگاهی مردمی وابسته است که باید بتوانند در بزنگاه‌های تاریخی، واقعیت را از روایت‌های متعارض تشخیص داده و با شناختی دقیق‌تر از تحولات داخلی و منطقه‌ای، در برابر تهدیدها و بحران‌ها واکنش نشان دهند.

بصیرت مردمی، در این معنا، نه صرفا یک شعار سیاسی، بلکه ظرفیتی اجتماعی برای شناخت گذشته، فهم حال و مواجهه آگاهانه با آینده است؛ ظرفیتی که می‌تواند در کنار دیگر مؤلفه‌های قدرت ملی، به حفظ استقلال و ثبات کشور کمک کند.
 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها