به نظر می رسد در کوتاهمدت و در ابتدای اجرای طرح، احتمالا مردم اثر ملموسی از نظر کاهش هزینههایی که پرداخت میکنند، احساس نخواهند کرد. اما اگر پزشک خانواده بهدرستی در کشور نهادینه شود، میتواند در بلندمدت آثار قابلتوجهی هم برای مردم و هم برای نظام سلامت داشته باشد.
یکی از مزایای پزشک خانواده این است که پزشکان متخصص میتوانند زمان بیشتری را برای حوزه تخصصی خود اختصاص دهند. در حال حاضر ممکن است بیماری به دلیل ناآگاهی، مستقیما به پزشکی مراجعه کند که تخصص او با مشکل بیمار تناسب ندارد. برای مثال، در حوزه بیماریهای مغز و اعصاب، متخصص مغز و اعصاب با جراح مغز و اعصاب تفاوت زیادی دارد. همینطور متخصص قلب با جراح قلب تفاوت دارد و حوزه فعالیت، روشهای درمانی و نوع بیمارانی که هرکدام با آنها سروکار دارند، متفاوت است. گاهی افراد جامعه اطلاعات تخصصی کافی ندارند و فقط میدانند که مثلا دچار یک مشکل مغزی هستند، اما نمیدانند که در مرحله اول باید به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنند و نه جراح مغز و اعصاب. در چنین شرایطی، مراجعه مستقیم بیمار به پزشک نامرتبط، هم موجب اتلاف وقت پزشک و بیمار میشود و هم هزینههای بیشتری به همراه دارد. حتی اگر این خدمات در مراکز دولتی ارائه شود، هزینه آن در نهایت به نظام بیمه تحمیل میشود و به نوعی سربار اضافی برای بیمهها ایجاد خواهد کرد.
به هر حال اجرای طرح پزشک خانواده قطعا میتواند برای دولت نیز کمککننده باشد. اگر پزشک خانواده در شهرهای کوچک، استانهای کوچکتر و روستاها بهدرستی نهادینه شود، میتواند پوشش مناسبی در نظام سلامت ایجاد کند و پشتیبان بسیار خوبی برای پزشکان متخصص باشد. از طرف دیگر، این مسئله میتواند فشار مالی بر دولت را نیز کاهش دهد. هزینه ویزیت پزشک متخصص با پزشک عمومی متفاوت است. بنابراین، وقتی بیماری را بتوان از طریق پزشک عمومی و پزشک خانواده درمان کرد و فرد نیز تحت پوشش بیمه باشد، طبیعتا هزینه کمتری به دولت و نظام بیمهای تحمیل خواهد شد. این موضوع در بلندمدت اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه تعداد بیماران بالاست و کشور ما نیز به سمت سالمندی حرکت میکند. در نتیجه، تعداد مراجعهکنندگان به بیمارستانها، مراکز درمانی، درمانگاهها و مطبها افزایش خواهد یافت. اگر بتوان پزشک خانواده را بهدرستی در کشور نهادینه کرد، میتوان انتظار داشت فشار ناشی از افزایش مراجعات بر دولت، چه از نظر پرداخت و چه از نظر بودجه، کاهش پیدا کند.
بنابراین چه در بحث جیب مردم و چه در بحث نظام سلامت، مهمترین مسئله خود بیمار است. وقتی فردی بیمار میشود، خودش میداند که باید به پزشک مراجعه کند. وظیفه ما این است که مسیر مناسبی را برای او مشخص کنیم؛ مسیری که هموارتر، راحتتر و کمهزینهتر باشد. اگر بیماری سادهای وجود دارد که میتوانیم آن را در سطح پزشک عمومی یا پزشک خانواده درمان کنیم، نباید مسیر درمان بیمار را دشوار کنیم و او را به سمت پزشک متخصصی بفرستیم که برای گرفتن وقت از او ممکن است چندین ماه زمان نیاز باشد. امروز گرفتن وقت از بسیاری از پزشکان متخصص زمانبر است و گاهی بیمار باید مدت زیادی منتظر بماند. در مقابل، اگر هر فرد یا هر خانواده پزشک خانواده خود را داشته باشد، دسترسی به آن پزشک بسیار راحتتر خواهد بود. در این شرایط، از یک طرف فشار کمتری بر دولت وارد میشود و از طرف دیگر هزینههای درمان نیز میتواند کاهش پیدا کند. مهمتر از همه، افراد و خانوادهها به پزشک خود نزدیکتر خواهند بود و میتوانند با سهولت و سرعت بیشتری پزشک پیدا کنند، وقت بگیرند و اقدامات درمانی مورد نیاز خود را انجام دهند.
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند