این سریال به کارگردانی جواد میرزاآقازاده و با فیلمنامهای از علی حسینیون و مصطفی حسینیون ساخته شده است؛ نویسندگانی که تجربه حضور در فضای داستانهای معمایی را دارند و همین تجربه باعث شده گذرگاه از همان قسمتهای ابتدایی، مخاطب را درگیر یک معمای چندلایه کند. قصهای که بر محور رازی قدیمی شکل گرفته و آرامآرام ابعاد تازهای از آن برای مخاطب آشکار میشود. فیلمنامه در کنار پرداخت معمای اصلی تلاش کرده روابط انسانی و عاطفی میان شخصیتها را نیز جدی بگیرد و همین مسأله باعث شده مخاطب تنها با یک پرونده امنیتی مواجه نباشد بلکه با سرنوشت آدمهایی همراه شود که هر کدام سهمی در پیشبرد قصه دارند.
یکی از مهمترین امتیازات سریال نحوه روایت آن است. گذرگاه برخلاف برخی آثار سیاسی که از همان ابتدا همه چیز را مستقیم و آشکار بیان میکنند، مسیر کشف تدریجی حقیقت را انتخاب کرده است. مخاطب همراه با قهرمان قصه، قدم به قدم وارد پروندهای میشود که ریشه در سالهای دور دارد و حالا قرار است بخشی از واقعیت پنهان آن روشن شود. همین تعلیق هوشمندانه، مهمترین عامل در همراهی مخاطب با سریال است. شخصیت اصلی داستان (محسن حقیقت) از آن قهرمانهایی است که بیش از هر چیز پایه اصل باورپذیری طراحی شده. او یک مأمور کلیشهای و دستنیافتنی نیست بلکه انسانی پیگیر، متعهد و در عین حال درگیر دشواریهای مسیر کشف حقیقت است. انتخاب مجید آقاکریمی برای این نقش، یکی از تصمیمهای درست و هوشمندانه سریال بهشمار میرود. آقاکریمی اگرچه چهرهای بسیار شناختهشده برای عموم مخاطبان نیست اما همین ویژگی به واقعیتر شدن شخصیت کمک کرده است.
او پیش از این در آثاری چون «کرگدن» و «جنگل آسفالت» حضور موفقی داشته و حالا در «گذرگاه» توانسته تصویری متفاوت از یک قهرمان امنیتی ارائه دهد. بازی او کنترلشده، درونی و بهدور از اغراق است؛ ویژگیای که باعث میشود مخاطب بدون گارد و پیشداوری با شخصیت همراه شود. این انتخاب بازیگر، یکی از مهمترین دلایل موفقیت فضای واقعگرایانه سریال است چراکه مخاطب بهجای مواجهه با یک ستاره تکراری، با شخصیتی روبهرو میشود که کاملا در دل قصه حل شده.
در کنار او، ترکیب بازیگران نیز نقطه قوت دیگری برای سریال محسوب میشود. حضور بهزاد خداویسی، مجید مشیری و حمیدرضا پگاه به استحکام فضای قصه کمک کرده است. بهویژه حمیدرضا پگاه که در این مجموعه، چهرهای متفاوت از نقشهای پیشین خود به نمایش گذاشته و توانسته از قالب همیشگی آثار خانوادگی فاصله بگیرد.
گذرگاه در فضاسازی تاریخی نیز عملکرد موفقی دارد. سریال میان چند مقطع زمانی رفتوآمد میکند و تلاش کرده حال و هوای سالهای پیش از انقلاب، دهه ۶۰ و زمان حال را برای مخاطب به شکلی باورپذیر بازسازی کند. این فضاسازی نهتنها به واسطه طراحی صحنه و لباس بلکه با گریم دقیق شخصیتها تکمیل شده است. طراحی چهرهها در سریال بهگونهای است که هم تفاوت نسلها و دورههای زمانی را نشان میدهد و هم از اغراقهای مرسوم در آثار تاریخی فاصله گرفته است. چهرهپردازی مجموعه را محسن دارسنج برعهده داشته که سابقه حضور در آثار مهمی چون «ماجرای نیمروز» را در کارنامه دارد. تجربه او باعث شده گریم شخصیتها کاملا در خدمت روایت باشد و فضای قصه را واقعیتر و ملموستر جلوه دهد. اما شاید مهمترین ویژگی گذرگاه نگاه تازه آن به ژانر سیاسی_ اجتماعی باشد. سریال تلاش نمیکند صرفا با دیالوگهای مستقیم یا فضاسازیهای شعاری پیام خود را منتقل کند بلکه سیاست را در دل روابط انسانی، تصمیمهای اخلاقی و تقابل میان حقیقت و پنهانکاری روایت میکند. همین رویکرد باعث شده اثر رنگ و بویی انسانیتر و دراماتیکتر پیدا کند. گذرگاه همچنین در ایجاد کشش داستانی موفق عمل کرده است. هر قسمت، بخشی تازه از معما را آشکار میکند و مخاطب را برای دنبال کردن ادامه قصه مشتاق نگهمیدارد. پروندهای که در مرکز داستان قرار دارد، صرفا یک ماجرای امنیتی نیست بلکه بستری برای روایت مفاهیمی چون وفاداری، عهد، اعتماد و ایستادگی است. یکی دیگر از نقاط قوت سریال، احترام به شعور مخاطب است. سازندگان تلاش نکردهاند همه چیز را توضیح دهند یا احساسات را به شکل مستقیم به بیننده تحمیل کنند. این اعتماد به مخاطب باعث شده گذرگاه اثری جدیتر و حرفهایتر بهنظر برسد. مجموعهای که میخواهد قصهاش را از طریق روایت و شخصیتها پیش ببرد، نه صرفا با شعار و دیالوگ. در مجموع گذرگاه را میتوان یکی از آثار موفق و امیدوارکننده تلویزیون در حوزه سریالهای اجتماعی_سیاسی دانست؛ مجموعهای که تلاش کرده در کنار جذابیت داستانی، استانداردهای روایی و فنی قابل قبولی نیز ارائه دهد.