برای درک بیشتر این مهم با دکتر اکبر نصراللهی رئیس دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه، درباره الزامات و اقتضائات فعالیت رسانهای در برهه جنگ و آتشبس صحبت کردهایم تا هم راهکارهای عملی برای مدیریت محتوا و هم آسیبهای احتمالی ناشی از روایتهای شتابزده را بررسی کنیم.
در شرایطی که رسانههای داخلی در زمان جنگ بیشتر بر روایت «ما در برابر دشمن» تمرکز دارند، در دوره آتشبس چه نوع روایتی میتواند به حفظ آرامش اجتماعی و در عین حال صیانت از منافع ملی کمک کند؟
در شرایط جنگی، رسانهها معمولا کارکرد بسیج اجتماعی، حفظ انسجام و تقویت روحیه ملی را برعهده دارند. به همین دلیل طبیعی است روایتهای دوقطبی مانند «ما/آنها» یا برجستهسازی تهدید دشمن پررنگ میشود اما با ورود به دوره آتشبس، ادامه همان الگوی پرتنش میتواند جامعه را دچار فرسایش روانی و بیثباتی ذهنی کند. بنابراین در این مرحله، رسانه باید بهسمت «ادبیات حفظ آمادگی ملی، ثبات و بازسازی» حرکت کند. این تغییر بهمعنای تغییر موضع نیست بلکه اقتضای شرایط و منافع ملی و تغییر تاکتیک است. کاهش شدت لحن رسانهای، اگر همراه با حفظ اصول و منافع ملی باشد، نشانه عقلانیت رسانهای است نه عقبنشینی. رسانه در دوره آتشبس باید بر مفاهیمی مانند امنیت پایدار، بازسازی اجتماعی، تابآوری ملی و هوشیاری راهبردی تمرکز کند. روایت رسانههای مسئول در دوره آتشبس باید «فرصتمحور» و «اقتدارساز» باشد. هنر رسانه در این دوره آن است که پیامها را چنان بازنمایی کند که دشمن در معادلات جدید با مقاومت مردم و متاثر از تابآوری ایران و حضور مردم در خیابانها، به «بازدارندگی فعال» تن داده است. این یعنی چارچوب روایت رسانهها از «جنگ سوم تحمیلی دشمن بر مردم ایران» به «پذیرش تحمیلی ناکامی و شکست در برابر ایران» تغییر میکند.
رسانههای کشور در فاصله میان پایان درگیری و احتمال تنشهای بعدی، چگونه میتوانند از خلأ روایی عبور کنند و چه روایتی را جایگزین فضای جنگی کنند؟
خلأ روایی یکی از مهمترین بحرانهای رسانهای در دوره آتشبس است. اگر رسانه نتواند روایت مرحله انتقال را طراحی کند، افکار عمومی بهسمت شایعات، رسانههای معارض و تحلیلهای غیررسمی سوق پیدا میکند. چارچوب مناسب برای عبور از این وضعیت، «روایت هوشیاری و بازسازی ملی» است که نه جامعه را در فضای جنگی نگهمیدارد و نه آن را دچار خوشبینی غیرواقعی میکند. این روایت باید بر چند محور استوار باشد: بازسازی روانی جامعه، تبیین واقعبینانه هزینهها و دستاوردها، تقویت انسجام اجتماعی، آیندهنگری و آمادگی هوشمندانه. درواقع رسانه باید در کنار حفظ آمادگی، «زندگی پس از بحران» را در کنار تجربهها و خاطرات بحران روایت کند.
در مجموع چارچوب پیشنهادی من، اتخاذ «استراتژی بازدارندگی فعال» است. خلأ زمانی رخ میدهد که روایت رسانهای ایران «واکنشی» باشد، یعنی «تا جنگ احتمالی بعدی منتظر بمانند». رسانه برای شکستن این خلأ باید روایت مبتنی بر استراتژی بازدارندگی فعال تعریف کند که شامل سه لایه است: لایه اول «تثبیت دستاوردهای دفاعی»، لایه دوم «مدیریت صحنه منطقهای و بینالمللی» و لایه سوم «مسئولیتپذیری اجتماعی در بازسازی و ترمیم روحی و روانی». یعنی از این مکث و خلأ برای تغییر موازنه به نفع ملی استفاده کنیم و آن را به «کارگاه ساخت قدرت» تبدیل نماییم.
در چارچوب منافع و روایت ملی، شاخص تشخیص اینکه بازتاب برخی مواضع یا رفتارهای طرف مقابل در رسانههای داخلی «تحلیل حرفهای» است یا «ورود ناخواسته به زمین روایت دشمن» چیست؟
در فضای آتشبس، بازنمایی برخی رفتارهای مثبت یا عقلانی طرف مقابل لزوما خطا نیست؛ اتفاقا رسانه حرفهای باید تصویر پیچیده و واقعیتری از تحولات ارائه دهد. اما مرز حساس آنجاست که «واقعگرایی» به «عادیسازی شتابزده» تبدیل شود. شاخص اصلی تشخیص این مرز، حفظ استقلال روایت ملی است. اگر رسانه حافظه تاریخی جامعه را حذف کند، تهدیدهای ساختاری را نادیده بگیرد، یا روایت رقیب را بدون نقد بازتولید کند، عملا وارد زمین روایت طرف مقابل شده است؛ اما حفظ منافع ملی، فاصلهگرفتن از هیجان و ارائه تحلیل چندلایه نشانه بلوغ رسانهای بهشمار میرود.
انتشار افراطی نقلقولهای دشمن درخصوص ایران را خطا میدانم؛ چراکه ممکن است کشور را وارد تله امنیتی و شناختی کند. باید ضمن بازگویی و بازتاب توانمندی و تابآوری ایران به شکل مستند و استفاده درست از تاکتیک نقلقول برای اعتبارسازی و گسترش این گزاره، از دشمن و توانمندیها و نقشههای شوم او غافل نشد.
به نظر شما رسانهملی چگونه میتواند در عین مدیریت روایت رسمی درباره آتشبس، فضای گفتوگوی تخصصی درباره دیدگاههای مختلف را فراهم و از شکلگیری دوگانههای مخرب در افکارعمومی جلوگیری کند؟
ایران جامعهای متکثر محسوب میشود و طبیعی است درباره آتشبس روایتهای متفاوتی وجود داشته باشد؛ از نگاه «پیروزی مقاومت» تا «سازش و تندادن به فشارهای سیاسی و اقتصادی». اشتباه برخی رسانههای رسمی، تندادن و رسمیتبخشیدن بیش از حد به روایتهای عامیانه و احساسی و هیجانی است. طرح دیدگاههای مختلف در چارچوب منافع ملی، تفکیک نقد از تخریب، پرهیز از برچسبزنی، و ایجاد فضای گفتوگوی کنترلشده همراه با عقلانیت و وفق منافع و امنیت ملی و تمکین به ولایت و اعتماد به تصمیمات مراجع تخصصی و رسمی، ضروری است.
راهبرد رسانهملی باید تبیین این موضوع باشد: «آتشبس حاصل استراتژی صبوری و بازدارندگی مردم و رزمندگان و تدبیر مسئولان است.» رسانه نباید سعی در پاککردن تناقضات داشته باشد، بلکه باید آنها را طرح و به «گفتوگوی تخصصی» تبدیل کند. دوگانه «تسلیم یا پیروزی کامل» خطرناک است؛ باید مباحث را از تخریب به سمت تفاهم و اقدام وفق تدبیر و امنیت ملی سوق دهد.
به نظر شما رسانههای کشور برای جلوگیری از شکلگیری «شکاف انتظارات و واقعیت» در افکارعمومی، چه رویکردی در اطلاعرسانی و تحلیل شرایط پس از آتشبس باید در پیش بگیرند؟
در دوره آتشبس، افکارعمومی معمولا انتظار گشایش سریع اقتصادی و سیاسی پیدا میکند. اگر رسانه این انتظارات را بیش از حد بالا ببرد و واقعیت با آن منطبق نشود، شکاف میان انتظار و واقعیت به بیاعتمادی اجتماعی و شاید به بحرانی مهمتر از جنگ نظامی منجر شود. نقش رسانه در این شرایط، «تنظیم واقعبینانه انتظارات» است، نه تولید امید هیجانی. رسانه باید تفاوت میان آتشبس و صلح پایدار را توضیح دهد، پیچیدگی روندهای سیاسی و اقتصادی را شفاف کند، و از وعدههای قطعی و فوری پرهیز نماید. امید پایدار از صداقت رسانهای شکل میگیرد، نه از خوشبینی تبلیغاتی.
درمجموع رسانه باید از راهبرد واقعنمایی استفاده کند. این یعنی رسانه صادقانه بگوید: «جنگ تمام نشده و دشمن از مسیر و راهبرد دیگری اهداف خود را پیگیری میکند و تحریم ساختاری یا هزینههای بازسازی باقی است.» برای جلوگیری از شکاف، رسانه باید شاخصهای ترکیبی «نظامی ــ اقتصادی» ارائه دهد. به مردم بگویید موفقیت در دو سطح تعریف میشود: سطح اول «توقف جنگ و ناکامی دشمن در رسیدن به اهداف خود» که محقق شده، سطح دوم «رفع تحریم و احقاق حقوق ایران» که نیازمند زمان و مذاکرات پیچیده است. با آموزش «صبر راهبردی» بهعنوان یک ارزش نه یک ضعف، میتوان انتظارات را از «گشایش آنی» به «مدیریت تدریجی گلوگاهها و احقاق نسبی حقوق» تغییر داد.
در این شرایط رسانههای داخلی چگونه میتوانند روایتهای ناامیدکننده رسانههای معارض را بدون آنکه دوباره وارد فضای جنگ روانی و شعارزدگی شوند، مدیریت و خنثی کنند؟
طبیعی است رسانههای معاند در دوره آتشبس معمولا روی القای ناامیدی تمرکز میکنند؛ مثلا اینکه «آتشبس کاملا به سود طرف مقابل بوده» یا «هیچ تغییری رخ نخواهد داد». راه مقابله با این فضا، بازگشت به جنگ روانی متقابل نیست؛ بلکه افزایش اعتبار رسانه داخلی است. مهمترین ابزارها عبارتند از: انتشار اطلاعات دقیق و قابل راستیآزمایی، استفاده از کارشناسان معتبر، پاسخگویی سریع به ابهامات و پرهیز از اغراق و شعارزدگی. امروز مخاطب بیشتر از رسانه پرهیجان، به رسانه قابل اعتماد گرایش دارد.
تنها راه مقابله با روایت ناامیدی، راهبرد «هدف ــ عملکرد و نتیجه» است. رسانه داخلی باید بدون شعار، جدول دقیق «اهداف اولیه دشمن» در مقابل «دستاوردهای واقعی ایران» را به تصویر بکشد. استراتژی هدف، عملکرد و نتیجه را توضیح دهید: نشان دهید آمریکا برای رسیدن به این آتشبس چه اهدافی داشته و به کدامیک از آنها رسیده است. باید روایت شکست و ناکامی دشمن را اثبات کرد و مستند و مستدل گفت: اگر آمریکا پیروز میشد، آتشبس نمیخواست؛ آتشبس سند بنبست راهبردی دشمن است.
برخی معتقدند در تجربههای قبلی، رسانهها گاه میان دو روایت افراطی «ادامه جنگ تا نابودی دشمن» و «صلح به هر قیمت» نوسان داشتهاند و برای وضعیت میانه یعنی «نه جنگ، نه صلح» روایت روشنی ارائه نکردهاند. رسانههای کشور چگونه میتوانند برای این مرحله انتقالی، روایت متوازن و مرحلهبندی شده طراحی کنند؟
تجربههای قبلی نشان داده رسانهها معمولا به یکی از دو افراط دچار میشوند؛ یا بهتدریج از روایت مقاومت و هوشیاری فاصله میگیرند، یا همچنان در فضای جنگی باقی میمانند و جامعه را فرسوده میکنند. مشکل اصلی، نبود استراتژی رسانهای برای «مرحله انتقال» است. برای جلوگیری از تکرار این آسیبها، رسانه باید: سناریوی پساجنگ داشته باشد، روایت مرحلهبندیشده طراحی کند و میان «حافظه تهدید» و «نیاز جامعه به آرامش و بازسازی» تعادل برقرار کند. جامعه نه جنگ روانی دائمی را میپذیرد و نه فراموشی کامل بحران را.
آسیب اصلی در تجربه قبلی، «سیاهوسفیدنمایی» بود: یا «جنگ تا نابودی» یا «صلح به هر قیمت». این آسیب باعث شد رسانهها نتوانند برای فاز «نه جنگ، نه صلح» روایت مناسبی تولید کنند و دچار ناهماهنگی شناختی در مخاطب شدند. آسیب دوم «واگذاری صحنه به شایعه» بهدلیل خلأ اطلاعاتی معتبر بود. برای جلوگیری از تکرار، باید اکنون «سناریوهای جایگزین» در رسانه تدوین و اجرایی شود. رسانه نباید آتشبس را «پایان تاریخ» معرفی کند، بلکه باید آن را «یک بزنگاه راهبردی» معرفی نماید. با تولید محتوای مبتنی بر «نمودار نوسانات تهدید»، مخاطب را برای تلاطمهای دیپلماتیک آماده کند.
در شرایطی که آینده آتشبس میتواند به دو مسیر متفاوت ــ بازگشت به تنش یا تثبیت آرامش ــ منتهی شود، رسانههای کشور چگونه میتوانند با تکیه بر اصول ثابت مانند منافع ملی و امنیت کشور، روایت رسانهای خود را برای هر دو سناریو طراحی کنند؟
رسانه برای جلوگیری از تناقضگویی باید «مستقل از نتیجه، به فرآیند بچسبد». متناسب هر سناریو باید اقدام کرد:
سناریوی اول (بازگشت به جنگ): در این سناریو باید از «نقض عهدهای قبلی دشمن» و تحلیل «خروج آمریکا از برجام ۲» گفت و بر ضرورت هوشیاری و پایبند نبودن آمریکا به قوانین بینالمللی تأکید کرد.
سناریوی دوم (تمدید آتشبس): باید بر «آرامش امنیتی بهمثابه فرصت طلایی برای جهش تولید» تمرکز کرد.
رسانه حرفهای باید بتواند همزمان برای هر دو سناریو آماده باشد، بدون اینکه دچار تناقضگویی شود. راهحل این مسأله، تکیه بر «اصول ثابت و تاکتیکهای متغیر» است. اصول ثابت شامل: حفظ منافع ملی، امنیت کشور، عقلانیت راهبردی و کرامت ملی است. اما تاکتیک رسانهای میتواند بسته به شرایط تغییر کند؛ از آمادگی دفاعی تا حمایت از تنشزدایی. رسانه زمانی دچار تناقض میشود که همهچیز را مطلق و صفر و صدی روایت کند. اما اگر بر واقعگرایی راهبردی تکیه داشته باشد، میتواند جامعه را همزمان برای صلح و بحران احتمالی آماده نگه دارد.