مطلب پیش رو نه برای تطهیر صداوسیماست، نه برای مبرا کردن دیگر نهادها. هدف، گذاشتن چند واقعیت محکم علمی روی میز است تا معلوم شود چه کسی واقعا کجا باید بایستد.
یک امر بدیهی
نقطه عزیمت بحث این است: اینکه «آموزش حضوری در سنین ابتدایی اثر بیشتری از آموزش مجازی دارد» کشف یک روزنامه خاص نیست. این اجماع ادبیات علمی و گزارشهای بینالمللی است. گزارش مشترک یونسکو، یونیسف و بانک جهانی در سال ۲۰۲۱ درباره بحران جهانی آموزش پس از کرونا صراحتا میگوید تعطیلی طولانیمدت مدارس در اکثر کشورها، حتی با وجود تلویزیون آموزشی، پلتفرمهای آنلاین و بستههای درسی، به افت جدی یادگیری منجر شده و این افت در دوره ابتدایی شدیدتر است. در این گزارش آمده یادگیری در کلاسهای اول تا سوم، بهویژه در سواد پایه و مهارتهای اجتماعی، بیش از هر چیز وابسته به «حضور مستمر در کلاس» و «تعامل چهره به چهره با معلم» است؛ ابزارهای دورآموزی، از تلویزیون گرفته تا اینترنت، فقط بخشی از این شکاف را جبران کردهاند، نه بیشتر.
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) در تحلیل خود از پیامدهای آموزشی کرونا، روی همین نکته دست میگذارد: حتی در کشورهای ثروتمند با زیرساخت دیجیتال قوی، آموزش از راه دور نتوانسته بهطور کامل جای آموزش حضوری را بگیرد. پژوهش منتشرشده در نشریه PNAS درباره چند کشور اروپایی نشان میدهد که در دوران تعطیلی مدارس، میانگین پیشرفت تحصیلی دانشآموزان به حدود ۲۰ تا ۳۵درصد سطح معمول سالهای عادی سقوط کرده است و این سقوط در میان دانشآموزان کمبرخوردار شدیدتر بوده است. مقالاتی در مجلاتی مانند Educational Researcher و Jounal of Educational Psychology نیز نشان دادهاند که در سنین پایین، زمان ساختارمند کلاس حضوری و حضور معلم عامل اصلی پیشرفت در خواندن و ریاضی است و کلاسهای مجازی این ساختار و نظارت را فقط بهطور ناقص میتوانند بازتولید کنند. نتیجه روشن است: در ادبیات علمی جدی، آموزش از راه دور (تلویزیونی یا آنلاین) یک ابزار اضطراری و مکمل است، نه جایگزین کامل مدرسه. اینجاست که روایتهای یکسویه معیوب میشوند. نمیبایست تلویزیون را تنها متغیر داستان فرض کرده و با ارجاع به تجربه چند خانواده، به یک حکم کلی درباره «نقش صداوسیما در آموزش» برسیم اما اگر به تجربه جهانی نگاه کنیم، تصویر متفاوتی میبینیم.
نگاهی به نمونههای خارجی
در بریتانیا سرویس BBC Bitesize سالهاست بهعنوان یک منبع آموزشی معتبر برای دانشآموزان شناخته میشود. در دوران کرونا، BBC نسخه روزانه این سرویس را روی آنتن برد؛ برنامههای آموزشی در شبکههای BBC Two و CBBC در ساعات مشخصی برای گروههای سنی و سطحی مختلف پخش شد. با این حال هم BBC و هم نهاد تنظیمگر رسانه (Ofcom) در گزارشهای رسمی خود تصریح کردهاند که Bitesize «برای حمایت از مدرسه و معلم» طراحی شده و «جایگزین آموزش رسمی» نیست. هیچکس در بریتانیا ادعا نکرده_ و نمیتواند مدعی شود_ که BBC مسئول مستقیم جبران تمام افت یادگیری دانشآموزان است. در آمریکا، شبکه عمومی PBS و شبکههای محلیاش در دوره کرونا پروژه «یادگیری در خانه» را پیش بردند: بلوکهای زمانی مشخص در تلویزیون برای پخش برنامههای آموزشی، همراه با محتوای آنلاین و مواد چاپی. گزارشهای نهادهای پژوهشی مانند Brookings و اسناد خود PBS نشان میدهد تلویزیون عمومی برای پرکردن بخشی از شکاف دسترسی_ بهویژه برای کودکانی که اینترنت پایدار نداشتند_ نقش مهمی بازی کرد اما همه این اسناد یک نکته را تکرار میکنند: این فقط یکی از اجزای یک راهبرد وسیعتر بود که توسط نواحی آموزشی و مدارس هدایت میشد. هیچ گزارش جدی، PBS را بهتنهایی مسئول موفقیت یا شکست نظام آموزشی معرفی نکرده است. کره جنوبی را هم خیلیها مثال میزنند؛ کشورى که شبکه آموزشی EBS دارد و سالهاست برنامههای درسی و کنکوری تولید میکند. واقعا هم EBS در دوران کرونا پخش و محتوای خود را گسترش داد اما در گزارشهای رسمی خود EBS و وزارت آموزش کره تأکید شده که این خدمات در هماهنگی نزدیک با وزارتخانه و بهعنوان بخشی از «بسته آموزش اضطراری» ارائه شدهاند؛ نقش راهبری، برنامهریزی و ارزیابی همچنان در اختیار نظام مدرسهای بوده است. باز هم از «جایگزینی مدرسه با تلویزیون» خبری نیست. حتی در کشورهای کمدرآمد که تلویزیون و رادیو در دوران تعطیلی مدارس مهمترین ابزار در دسترس بودهاند، یونسکو در گزارشهای خود صراحتا مینویسد که بدون حمایتهای مکمل مانند بستههای چاپی، پیگیری معلمان و همراهی خانواده، اثر این رسانهها بر یادگیری واقعی محدود بوده است.
یک دروغ پر تکرار
در کنار این شواهد، یک نکته کلیدی دیگر هم دیده میشود: ادعای کلی و پرطمطراق از جنس «بیشتر کشورها برای هر پایه یک شبکه تلویزیونی کامل دارند» با واقعیت سازگار نیست. در بریتانیا همان BBC Two و CBBC با برنامهریزی جدید مورد استفاده قرار گرفتند و در آمریکا PBS Kids و دیگر کانالها در قالب بلوکهای محدود زمانی. EBS در کره جنوبی چند کانال دارد اما باز هم تقسیمبندی براساس موضوع و سن است نه هر پایه یک شبکه. چنین گزارههایی بیشتر شبیه شعارهای خطابهایاند تا توصیفهای دقیق سیاستی. در همه اسناد جدی سیاستگذاری آموزشی_ از گزارشهای یونسکو گرفته تا اسناد OECD_ یک اصل مشترک دیده میشود. آموزش مدرسهای یک مسأله «چندبازیگری» است.
با این تصویر، میتوان جایگاه صداوسیما را هم روشنتر دید. صداوسیما در سالهای اخیر، بهویژه در دوره کرونا، با راهاندازی و گسترش «مدرسه تلویزیونی» تلاش کرده بخشی از بار آموزش را در شرایط تعطیلی حضوری به دوش بکشد؛ آن هم در شرایطی که بودجه و منابع رسانه ملی بهطور عمومی زیر فشار بوده و مأموریتهای متعدد دیگری_ از اطلاعرسانی و سرگرمی تا پوشش بحرانها_ بر آنتن سنگینی میکند. اگر واقعا استاندارد مطلوب کشور، داشتن شبکههای آموزشی قویتر و گستردهتر است_ که میتواند خواستهای قابل بحث و قابل دفاع باشد_ این استاندارد باید ابتدا در سطح سیاستگذاری رسمی پذیرفته و با منابع پایدار پشتیبانی شود. نمیشود در اسناد رسمی و بودجه، رسانه ملی را بهعنوان یک بازیگر «مکمل» تعریف کرد اما در تیتر روزنامهها، همه بار شکستهای یک نظام آموزشی چندلایه را روی دوش همان بازیگر گذاشت. اگر بخواهیم مسئولانه و مطابق با الگوهای جهانی حرف بزنیم، باید دو گزاره را همزمان پذیرفت. از یکسو صداوسیما نمیتواند و نباید ادعا کند که در حوزه آموزش، هر آنچه ممکن است انجام داده و هیچ کموکاستی ندارد. بهبود طراحی برنامهها، افزایش تعامل با آموزش و پرورش، توجه به ارزیابی اثرگذاری و شفافسازی درباره محدودیتها همگی ضروریهستند. از سوی دیگر منصفانه و عقلانی نیست که این سازمان را بهتنهایی در موقعیتی بنشانیم که گویی اگر وضعیت سواد پایه دانشآموزان خوب نیست، اگر آموزش مجازی نتوانسته جای مدرسه را بگیرد، یا اگر شاد به اندازه کافی کار نکرده مقصر اصلی اوست.
نقش منطقی صداوسیما در نظام آموزشی، اگر بخواهیم آن را با استانداردهای بینالمللی همتراز کنیم، چیزی شبیه این است: تولید و پخش منظم برنامههای مکمل درسی در چارچوب تفاهمنامههای رسمی با وزارت آموزش و پرورش؛ پوشش حداکثری دانشآموزانی که به دلایل اقتصادی یا جغرافیایی از اینترنت و پلتفرمهای آنلاین محرومند؛ حمایت ویژه در شرایط اضطراری برای کاهش افت یادگیری و مشارکت در ترویج فرهنگ آموزش و مدرسهدوستی. در چنین چارچوبی، نقد صداوسیما معنا دارد اما نقدی که مبتنی بر داده، منصفانه و در نسبت درست با سایر عوامل باشد، نه تیترهایی که مسأله را ساده میکنند تا راحتتر بتوانند یک مقصر واحد معرفی کنند. اگر قرار است از تجربه جهانی درس بگیریم، اول باید بپذیریم که در آن تجربهها هیچکس تلویزیون را هم «معلم»، هم «مدیر مدرسه»، هم «وزیر آموزش»، هم «وزیر ارتباطات» نکرده و بعد هم او را بهتنهایی به دادگاه افکار عمومی کشانده باش