ایشان در تقاطع زوال امویان و برآمدن عباسیان، تهدید انزوای سیاسی را به فرصت انقلاب فرهنگی بدل کردند. امام باقر (ع) در دورانی حساس از تاریخ اسلام، رسالت سنگین تبیین معارف اصیل نبوی و تقویت پایگاههای معرفتی شیعیان را برعهده داشتند. آنچه در ادامه میخوانید مشروح این گفتوگو پیرامون چالشهای عصر باقری، نهضت علمی و جایگاه ایشان در میان مذاهب اسلامی است. به همین بهانه در سالروز شهادت جانسوز پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت فرصتی دست داد تا در گفتوگویی با حجتالاسلام دکتر علیاکبر خراسانی پژوهشگر و نویسنده برجسته تاریخ اسلام، به بررسی ابعاد گوناگون حیات علمی، فرهنگی و سیاسی ایشان بپردازیم.
بهعنوان نخستین پرسش بفرمایید امام محمد باقر (ع) در چه بستری از تاریخ اسلام زندگی میکردند و مهمترین چالشهایی که در زمانهشان با آن روبهرو بودند چه بود؟
برای درک صحیح و تشخیص دقیق نقش آقا امام محمد باقر (ع) باید به نحو احسن به وقایع پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) رجوع کنیم. پس از رحلت رسول اکرم، تنشها و چنددستگیهای عمیقی در روش و طریقت اسلام ایجاد شد که منجر به خانهنشینی امیرالمومنین (ع) گشت. پس از آن دوره، قیام امام حسین (ع) و واقعه عظیم عاشورا رخ داد. آنچه از دل آن حوادث بهعنوان یک فرصت مغتنم استخراج شد، فرصتی بود که اباعبدالله الحسین (ع) برای تبیین کامل اسلام و شریعت ناب نبوی ایجاد کردند؛ شریعتی که تا آن زمان کتمان مانده بود.
درواقع پس از آن زمینهسازیهایی که پیامآور واقعه کربلا یعنی امام زینالعابدین (ع) پدر بزرگوار امام محمد باقر (ع) انجام دادند و واقعه عاشورا را به نحو احسن از خطر کتمان شدن دور کردند_ که البته در این راه عمه بزرگوارشان حضرت زینب (س) نیز نقش کلیدی داشتند_ زمینهای فراهم شد تا از بدو شروع امامت امام باقر (ع)، شناساندن حقیقت اسلام آغاز شود. نقش کلیدی آقا امام محمد باقر (ع) اینجا بود که ایشان به واقع شکافنده علم نبوی و کلام طریقت اسلام گشتند. از زمان ایشان به بعد بود که بقیه معصومین (ع) توانستند شریعت ناب نبوی را به ظهور بنشانند و آن را به کالبد، نفس، جان، مزاج و مذاق پیروان این مکتب بچشانند. ایشان بحق «باقر» (شکافنده علوم) لقب گرفتند.
در خصوص تعاملات ایشان با سایر نحلهها چطور؟ چگونه میان مکتب اهل بیت (علیهمالسلام) و سایر شاخههای اسلامی که همزمان با ایشان بودند، تعامل، مناظره یا رویکرد تقابلی اتخاذ میشد؟ حضرت در برابر مخالفین چه موضعی داشتند؟
در مورد مخالفان، اگر مخالفت را بهمعنای ستیز مستقیم در نظر بگیریم، باید بگویم فضا صرفا اینگونه نبوده است. میتوانیم بگوییم در آن دوران، حکام حکام بدی بودند که از همان ابتدا در برابر شریعت نبوی ایستادند و این طریقت را به بیراهه کشاندند، اما توده مردم در جهل بودند و از این چشمه ناب نبوی و اسلام واقعی دور نگهداشته شده بودند.
در اینجا نمیتوان نقش بنیامیه را کتمان کرد. آنها اسلام را تحریف کردند و به بیراهه کشاندند و آن را بهگونه دیگری تعریف کردند، اما با خونخواهی امام حسین (ع) این طریقت کمکم به راه اصلی خودش برگشت. نمیتوانیم بگوییم که نوعاً همه مردم ستیز داشتند. آنها عمدتا جاهل بودند و شاید بتوان گفت قاصر نبودند، اما مقصر هم به آن معنا نبودند. نقش اصلی در این میان برعهده حکام بود؛ بالاخص بنیامیه و معاویه که در تحریف و بازتعریف دگرگونیافته از اسلام نقش بسزایی داشتند. واقعا به دست «یداللهی» و با عنایت حق و بهواسطه خون امام حسین (ع) بود که این اسلام دوباره به مجرای اصلیاش بازگشت. وگرنه حکام بهشدت تلاش میکردند و مردم هم که از نظر فکری آنقدر عمق نداشتند.
در مورد نقش امام محمد باقر (ع) در تدوین و تجدید دانش حدیث شیعی چه تحلیلی دارید؟ گامهای کلیدی ایشان در این مسیر چگونه توصیف میشود؟
همانطور که عرض کردم، فرصت مغتنمی ایجاد شد که از زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و در زمان فرزندشان امام صادق (ع) به اوج خود رسید. امام صادق (ع) به نحو احسن مکتب شیعه ناب نبوی را زنده کردند. ما در کتب اربعه شیعه، در کتابهای ناب و نسخههای اصیل خودمان بهوفور عبارتهای «قال الباقر» و «قال الصادق» را میبینیم.
یک نمونه بارز، آن حدیث معروف امام محمد باقر (ع) است که فرمودند اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، جهاد، خمس و در آخر مقام ولایت. ایشان تاکید فرمودند که چهار رکن اول منوط به مقام ولایتند. یعنی همه این عبادات در پیروی از معصوم است که معنا و نقش واقعی میگیرند. از زمان امام محمد باقر (ع) اسلامی که به بیراهه رفته بود، دوباره به مجرای اصلی خودش بازگشت.
حضرتعالی به بحث مدارس فکری و حلقههای درسی ایشان اشاره کردید. شاگردپروری امام باقر (ع) چه تاثیری در فضای آن روز جهان اسلام داشت؟ همچنین میخواستم بپرسم آیا این اقدامات باعث تقویت انسجام شیعیان در مناطق مختلف شد؟ آیا این موضوع با گسترش جغرافیایی اسلام هم ارتباط داشت؟
بله، نکته بسیار مهمی است. به ظاهر، اسلام پس از رحلت پیامبر (ص) با عنایت حضرت حق، فتوحات زیادی را پشت سر گذاشته بود و مرزهای آن تا روم شرقی گسترش پیدا کرده بود ولی نباید غافل شویم که همه اینها در عصری بود که اسلام حقیقی و شریعت ناب نبوی اهل بیت (علیهمالسلام) در مظلومیت قرار داشت.
نقش امام محمد باقر (ع) اینجا برجسته میشود. اسلامی که در کمیت بهشدت گسترش یافته و تا اندلس و روم شرقی و اروپای کنونی رفته بود حقیقتش کتمان شده بود. حرکتهایی که به خونخواهی امام حسین (ع) برخاست (مانند آنچه توسط ابومسلم خراسانی از مرزهای شرق ایجاد شد) فرصتی را فراهم کرد تا علویان و شیعیان بتوانند دوباره بر کرسی مسند فقاهت و علم بنشینند و به اسلام حقیقی جان دوباره بدهند. از زمان «قال الباقر» به بعد بود که ایشان با شاگردپروری و تربیت نخبگان از اقصینقاط فتوحات اسلامی_ که عرض کردم تا روم شرقی رسیده بود_ توانستند تاثیر بگذارند. ایشان از هر منطقه، شاگردان خاص خودشان را داشتند و به این واسطه علنا میتوانستند تشیع را تبلیغ کنند.
البته در این برهه، در عصر بنیعباس هم اذیتهای زیادی کشیدند چراکه دستگاه خلافت حس میکرد منصب و جایگاهش بهواسطه تبیین اسلام واقعی توسط حضرت در خطر است، اما با این حال، ایشان شاگردان را از نقاط مختلف دنیا گرد خود جمع کردند، مدرسه باقری و سپس صادقی را ایجاد نمودند و این شاگردان را دوباره به اقصینقاط دنیا فرستادند تا مروج حقیقت باشند.
بهعنوان سؤال آخر، جایگاه فقهی و حدیثی امام محمد باقر (ع) را در میان برادران اهل سنت چگونه ارزیابی میکنید؟
اهل سنت اگر خارج از منظر مذهب خاصشان به ایشان بنگرند، در مباحث کلامی، فقاهتی و معرفتی ارادت ویژهای دارند. اگر غلو نباشد، باید بگویم آنها در شناخت اهل بیت (علیهمالسلام) کمتر از مذهب شیعه گام برنداشتهاند. آنچه در بحث معرفتی، شناخت و حکمت اهل بیت_ حتی حکمت علوی_ مطرح است، در کتب و معارف آنها نیز به چشم میخورد.
آنها در شناخت کامل اهل بیت تلاش کرده و به ایشان ارادت داشتهاند. حالا ممکن است در بحث مذهب و روش مکتبی اختلافنظرهایی وجود داشته باشد، اما در بحث معرفتی، نهایت معرفت را نسبت به آقا امام محمد باقر (ع) و سایر معصومین داشتهاند. نمیگویم بیشتر از ما ولی قطعا کمتر از ما در ابراز ارادت و کسب دانش از حکمت ناب ایشان قدم برنداشتهاند.