در شرایطی که فضای عمومی گاه با ادبیات جنگ توصیف میشود، معمولا نگاهها به میدان نظامی و ظرفیتهای سخت معطوف میشود. حال آنکه واقعیت امروز، مواجهه با نوعی جنگ پیچیده و ترکیبی است؛ جنگی که یکی از مهمترین اضلاع آن، حوزه اجتماعی و بهویژه ساحت روانی جامعه را هدف گرفته است.
در تحولات اخیر، بهویژه آنچه در جنگ رمضان شاهد آن بودیم، مفهومی که بیش از پیش برجسته شد بعثت مردم بود؛ ایدهای که بر نقشآفرینی بدنه جامعه در مسیر هدایت، پیشرفت و شکلگیری تمدن اسلامی تأکید دارد. در این میان، نقش بانوان و بهطور خاص دختران جوان جلوهای ویژه یافته است. اگر در دوران پیش از انقلاب، حضور زنان در جامعه عمدتا در چارچوبی محدود و با نگاهی تقلیلیافته تعریف میشد، پس از انقلاب اسلامی این نگاه دستخوش تحول شد و بر ظرفیتهای واقعی و چندبعدی زنان تأکید بیشتری صورت گرفت. با این حال باید پذیرفت این نگاه در بسیاری از حوزههای اجرایی و سیاستگذاری، بهطور کامل محقق نشده و همچنان با کاستیهایی مواجه است.
تحولات اخیر نشان داد بانوان_ بهویژه در عرصههای اجتماعی و فرهنگی_ توانستهاند نقش فعالی ایفا کنند؛ از حضور در صحنههای میدانی گرفته تا مشارکت در جهاد تبیین و تقویت روایتهای اجتماعی. در بسیاری از موقعیتها، این حضور به خنثیسازی سناریوهای پیچیده و چندلایه دشمن در حوزههای امنیتی و اجتماعی کمک کرده است.
آنچه در این میان بیش از همه جلب توجه میکند، حضور پررنگ دختران نوجوان و جوان در این عرصههاست؛ حضوری که نهتنها نشانه پویایی اجتماعی است بلکه میتواند بهعنوان یکی از پایههای اصلی توسعه آینده کشور نیز تلقی شود.
اکنون مهمترین مسأله، بهرهگیری هوشمندانه از این ظرفیت در دوران پس از بحران است. اگر زمینه مشارکت مؤثر بانوان در حوزههایی مانند تصمیمگیری، سیاستگذاری و مسئولیتهای اجتماعی فراهم شود، بیتردید میتوان انتظار داشت این سرمایه اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در مسیر پیشرفت و تحقق اهداف کلان کشور ایفا کند.
در نهایت باید تأکید کرد که شور، انگیزه و حضور فعال دختران جوان میتواند یکی از موتورهای محرک جامعه در مسیر رشد و تعالی باشد؛ ظرفیتی که بیش از هر زمان دیگری نیازمند دیده شدن و تقویت است.