داستان درباره یک عکاس است که پس از ثبت تصاویری از صحنههای اصابت، به ماجرایی پیچیده برمیخورد. تصاویر او نشانههایی از فرار متهم را نشان میدهد و عکاس با نیروهای امنیتی همراه میشود تا در پیداکردن عاملان کمک کند. این اثر از جهت نمایش تعهد و ایثار انسانها در مواجهه با بحران، ارائه تصویری واقعی از کارکرد امنیت در زمان جنگ و تبدیل فرم روایت به بستری برای مسؤلیتپذیری و همبستگی بسیار مهم است. از این رو در ادامه جامجم، با مهدی علیپور، بازیگر نقش نیروی امنیتی در این اپیزود گفتوگو کرد تا چالشهای اجرای نقش و پیامهای انسانی آن را مرور کند.
پذیرش نقش نگاه در سرو سپید سرخ
مهدی علیپور، بازیگر اپیزود نگاه در سرو سپید سرخ درباره شرایطی که قرار بود در آن به تولید این اثر بپردازد به جامجم گفت: کاملا به اتفاقی که در حال رخدادن بود اشراف داشتم. تقریبا یک هفته مانده به عید نوروز با من تماس گرفتند، فیلمنامه را فرستادند و پیشنهاد کار دادند. اولین پرسششان این بود که در این شرایط جنگی، آیا با چنین کار امنیتیای همکاری میکنم؟ برای من خیلی خوشحالکننده است که در این موقعیت با من تماس گرفته بودند و این پیشنهاد را مطرح کردند. در آن شرایط دغدغهام این بود که در وضعیت خاصی مانند جنگ، حداقل کاری را که از دستم برمیآید انجام دهم. این دیدگاه شخصی من است و بنابراین از پیشنهاد انجامشده استقبال کردم.
علیپور در ادامه با پرداختن به نگاه خود و اطرافیانش به پذیرفتن بازی در شرایط جنگی توضیح داد: با توجه به اینکه هر لحظه ممکن بود هر جایی را بزنند، اطرافیان من هم طبیعتا ترجیح نمیدادند در چنین وضعیتی پیشنهاد کار را بپذیرم، اما سعی کردم روحیات و باورهای خود را مدیریت و اطرافیانم را هم در این مسیر مجاب کنم. وقتی فیلمنامه را فرستادند، شاید در عرض یک ساعت آن را خواندم. در شرایط جنگی این پیشنهاد برایم جذاب بود. قبل از انجام پیشنهاد بازی، به دوستان گفتم کاش مثلا اسلحه دست بگیریم و جایی بجنگیم یا کمکی انجام دهیم. اما بعد فهمیدم این کار تخصص میخواهد؛ باید نظامی بود تا چنین کاری ممکن باشد. با خودم مدام کلنجار میرفتم. به ذهنم میرسید بروم هلالاحمر، اما فهمیدم برای فعالیت در آن هم دورههای مخصوص لازم است. خلاصه انجام نشد تا این پیشنهاد را گرفتم. به این فکر افتادم که سلاح من اکنون همان کاری است که در آن تجربه دارم. بنابراین از این پیشنهاد استقبال کردم.بازیگر اپیزود نگاه افزود: وقتی نقشهای امنیتی و پلیسی را بازی میکنم، باور دارم افراد زیادی در این زمینه فعالیت میکنند و نامی از آنان در هیچجا برده نمیشود. این افراد پاسداران خاک، ناموس و وطن هستند و برای مقام یا پول و جایگاه ادعایی ندارند. جانشان را کف دستشان میگیرند و به مردم و مملکت خدمت میکنند.
رویارویی با یک جنگ واقعی
وی عنوان کرد: تنها سؤالی که با متولیان پروژه مطرح نکردم، تامین امنیت بود. اصلا دغدغه امنیت برایم مطرح نبود. این کار در تهران فیلمبرداری شد. لوکیشنها واقعی بودند. شبهای مختلف پیشآمد که هواپیما و جنگنده و پهپاد به ما نزدیک میشدند و با اعلام اخطار تخلیه، بهسرعت از لوکیشن را ترک میکردیم. تیم تولید مدیریت میکردند، آژیرها و چراغهای امنیتی خاموش میشد و اسلحههایی را که با خود داشتیم مخفی میکردیم تا خداینکرده اتفاقی برای کسی نیفتد. با وجود خطرات، از شرایط امنیت ترسی در من ایجاد نمیشد.علیپور در بیان خاطرهای از فرآیند تولید اضافه کرد: روز اول فیلمبرداری در خیابانهای سمت شهرکغرب بود. صدای جنگنده رسید و همه کنار ماشینها پناهگرفتیم و منتظر آرامشدن صدا ماندیم تا ادامه دهیم. حسین واله، مجری طرح این ۱۴ اپیزود، کنار من آمد و پرسید ترسیدی؟ گفتم باورت نمیشود، اما وقتی قرارداد را نوشتم اشهدم را خواندم و هر روزی که جلوی دوربین هستم، با غسل شهادت میآیم و افتخار میکنم چنین شهادتی نصیبم شود. برای این موضوع لحظهشماری میکنم. تا اینجا عمرمان به دنیا بود و شهادت نصیبمان نشد.
تحول نگاه امیرحسین در اپیزود نگاه
وی در راستای پیام داستان و همخوانی آن با نام اپیزود عنوان کرد: در اپیزود نگاه از سرو سپید سرخ، آنچه مورد قضاوت قرار میگیرد نگاه افراد در موقعیتهای متفاوت به یکدیگر است که در طول داستان تغییر میکند. نقش امیرحسینی که من آن را بازی میکنم، بر پایه وظیفه عمل میکند. او میخواهد محیط را آرام و از شرایط امنیتی و اطلاعاتی حفاظت کند، چراکه دنبال حفظ جان آدمهاست. در همین راستا حضور عکاس را برنمیتابد، اجازه عکسبرداری نمیدهد و حامد، عکاس و خبرنگار قصه را دستگیر میکند. بعد از این دستگیری است که نگاهش چالشی میشود و تصمیم میگیرد از این بچه مراقبت کند تا آسیبی به او نرسد، هرچند در کارش مورد توبیخ قرار میگیرد.
علیپور ادامه داد: همانطور که گفتم، نگاه من این است که نیروهای امنیتی از خود میگذرند تا جان دیگران را حفظ کنند و با باور به این وظیفه کارشان را انجام میدهند. در چنین شرایطی شاید برای انسان عادی سؤال پیش بیاید که چرا برای امیرحسین چنین پایانی رقم میخورد؟ باید دانست که باور نیروی امنیتی این است که باید از جان افراد حفاظت شود. پس در سیر قصه امیرحسین مدام به حامد میگوید: هدف ما حفظ جان شماست. یا به عبارتی: نگراننباش، من اینجا هستم تا تو سالم بمانی. این نگاه درست است و من به آن باور دارم.
مراقب دشمن باشیم
این بازیگر تلویزیون با اشاره به شرایط آتشبسی که در آن قرار داریم و نگاههایی که در این مورد وجود دارد عنوان کرد: اولا، کسانی که باور خام دارند که آمریکا و اسرائیل به کشورمان میآیند تا به کمک آنها نجات پیدا کنند، باید بدانند این خبرها وجود ندارد. هیچکس جرأت نمیکند پای خود را روی خاک مقدس این مملکت بگذارد؛ زیرا کسانی مانند من زیاد هستند و پای آنها را قلم میکنند.
وی اضافه کرد: فکر میکنم باید آمادهتر از گذشته باشیم. این آمادگی نهتنها برای نیروهای مسلح، بلکه برای نیروهای مردمی هم ضروری است و به همین علت عرصه را نباید خالی کرد. نگوییم همه چیز درست شده، نه! چیزی درست نشده. هنوز آن سگ زرد آمریکایی و آن اسرائیل نامرد بیهمهچیز به دنبال منافع خود هستند و میخواهند این مملکت را به تاراج ببرند. دانستن این نکتهها به داشتن نگاه درست به شرایط کمک میکند. این خیال خام پهلوی، که در بلندپروازیهایشان به اوج میرسد، نباید در ذهن کسی بنشیند. کسی که تاکنون نتوانسته کار اجرایی موفقی انجام دهد، چگونه میتواند حرفهای بزرگتر از دهانش بزند؟ در شرایطی که شیرمردانی پای لانچرها از مرز و بوم دفاع میکنند و مردم عادی در محافل و اجتماعات میایستند تا موشک به آنها اصابت کند.
همراهی با گروههای جهادی برای ایران
این بازیگر تلویزیون گفت: من کمترین، تلاشم را به کار میگیرم تا آنچه از من برمیآید برای ایرانم انجام دهم، چه در نقشهایی که بازی میکنم و چه در شرایطی که اکنون با همراهی گروهی جهادی در خدمت هستم. گروه جهادیای که با آنها همکاری دارم وظیفه دارد به اماکنی که تحت تأثیر موج انفجار قرار گرفتهاند خدمترسانی کند. این گروهها بهصورت مردمی و بدون چشمداشت به ارائه خدمات میپردازند. ما شیشه و خاکها را جارو و در آواربرداری و چیدن وسایل خانههای آسیبدیده به آنها کمک میکنیم. این خدمت سعادتی است برای من که بتوانم کنار هموطنانم بایستم و در التیام زخمهایشان سهمی کوچک ایفا کنم.